Spartacus: House of Ashur

Spartacus: House of Ashur

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Spartacus House of Ashur S01E06 1080p WEB h264-ETHEL
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 6 Spartacus: House of Ashur 2025 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-01-02
ഡൗൺലോഡുകൾ: 188
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

شروع کنید

از سرزمین‌های وحشی کوش، آکیلیا، الهه‌ی مرگ

زیر این سقف، کسی جز مَرد نیست

و تو، میان‌شان، از همه کمتر مایه آزاری

دلم می‌خواهد او را در میدان نبرد پیروز ببینم

تا فقط خودم ضربه‌ی نهایی را به او وارد کنم

با دمیدنِ خورشیدِ صبح، عازم سفر می‌شوم

تو می‌مانی؟

خودِ خدایان هم نمی‌توانند مرا از اینجا جدا کنند

بگیریدشان

کیلیکیایی‌ها. آدم‌هایت نزدیک بود دخلِ زندگیِ کوفتی‌ام را بیاورند

ولی هنوز سرِ پایی

مگر در ازای کشاندنِ کوسوتیا و دخترش به محل و زمانِ مقرر

کیسه‌ات پر از سکه نشد؟

تصمیمی که حالا مایه‌ی پشیمانی‌ست. واقعاً ناامیدکننده است

دیگر تو را در میانِ پرستندگانم نخواهم دید

و شاید دیگر اصلاً در میانِ زندگان نباشی

من برای تو چیستم؟

بله

آکیلیا! آکیلیا

ببرش پیش اون پزشکِ لعنتی. یالا

او نباید در آستانه‌ی بزرگ‌ترین پیروزی‌اش بمیرد

نگرانی‌ات برای آن زن است یا برای آن خانه‌ی کوفتی‌ات؟

این دو به هم گره خوردن، مرتیکه‌ی ریشو

هیس

نِفِرِت! نِفِرِت

خدایان با یک دست به ما برکت می‌دهند

و با دستِ دیگر، مشت‌شان را به نشیمنگاه‌مان فرو می‌کنند

آکیلیا در این پیروزی تنها نبود. تارکون، سِلادوس

جمعیت نامِ آن‌ها را به عرش نبردند

آن‌ها نامِ آکیلیا را فریاد زدند

بخت و اقبالِ ما فقط و فقط در گروِ اوست

هنوز نفس می‌کشد؟ بله، می‌کشد

اما قبل از اینکه عفونت سرایت کند، آن دستِ متلاشی‌شده باید قطع شود

می‌خواهی قهرمانِ مرا علیل کنی؟

راهِ دیگری نیست. مگر من هم با یک پایِ لعنتی سر نمی‌کنم

بعد از آن زخمِ عمیقی که

آن کریکسوسِ گالِ لعنتی در میدان به من زد؟

پزشکِ باتیاتوس آن پا را سرِ جایش آورد

و حالا اینجا پیشِ رویِ تو ایستاده‌ام

پس آن مَرد را بیاور

و کاری کن نتیجه‌ی بهتری بگیرد

او در نبرد با آن تراسیِ دیوانه کشته شد

سلامِ مرا به او برسان

آخ

کارِ عاقلانه‌ای نبود

حالا می‌بینیم که به یک پزشک نیاز داریم

رابطه‌ی تو و اوپیتر چطور تمام شد؟

مساعد بود

زنده می‌ماند؟

تو که هیچ نگرانی‌ای برای آن نوبیایی نداشتی

حالا چطور شده که گل کرده؟

فقط از رویِ اجبار و نیاز

پیام‌هایی برای حضورِ

الهه‌ی مرگ به دستمان می‌رسد

چه کسی خواهانِ اوست؟

همه

همم. چه جوابی بدهم؟

نه قولی برای حضورش بده، نه شرطی بگذار

اما این فکر را جا بینداز که او نامیراست

و روزی مثلِ ققنوس برخواهد خاست

و اگر این پرنده‌ی افسانه‌ای سقوط کند چه؟

آن‌وقت این خانه هم با او فرو می‌ریزد

پوزش می‌خواهم

نمی‌دانستم حمامم اشغال شده

ممم

ممم

نیازی به عذرخواهی نیست

هدف به سرانجام رسید

گابینیوسِ پیرِ احمق خوشحال بود که قهرمانِ تو

تلف نشد

دستِ‌کم... نه در میدانِ نبرد

حسی که باید از آن به نفعِ خودمان استفاده کنیم

بدونِ اجازه و دعایِ خیرِ من هیچ حرکتی نکن

مم. در موردش فکر می‌کنم

مسیا بمان تا به امورِ "دومینوس" رسیدگی کنی

ترجیح می‌دهم دستانِ او صرفِ کارهای والاتری شود

بیا

بله، "دومینا"

او برده‌ی توست و به فرمانِ تو

نه برده‌ی آن هرزه‌ی سزار

نامِ خانوادگیِ کورنلیا چنان وزنی دارد که حتی

نامِ شوهرِ نجیب‌زاده‌اش را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد

فعلاً باید او را تحمل کرد

بگو آبِ حمام را خالی و عوض کنند

نمی‌خواهم در آبی غوطه بخورم که

به تمایلاتِ او آلوده شده است

انتظار نداشتم در این ساعتِ شب بیدار ببینمت

در چنین زمانی. بگو آن را خرد کنند

و انگشت‌ها هم بعد از آن

آن مردِ سوری حالا تو را دنبالِ چه ماموریتی فرستاده؟

او می‌خواهد برای استفاده از پزشکِ شما التماس کند

پس آدمِ خودش چه شد؟ او

پَر کشید و رفت

قهرمانِ ما به مراقبتِ فوری و رازداری نیاز دارد

هر دو را خواهی داشت

سنتیوس، اِکموس را بیاور

بله، "دومینوس"

سپاسگزارم. برای خودت نگهش دار

من دیگر به آن مَرد نیازی ندارم

کاپوآ را ترک می‌کنی؟

قدرتِ مشاهده‌ات واقعاً بی‌همتاست

می‌خواستی قبل از انجامِ کار، زیرِ آن قولِ لعنتی بزنی؟

به چه منظوری؟

از این همیشگی در پیِ چیزی بودن خسته شده‌ام

شاید در سیسیل، این من باشم که دیگران به دنبالم هستند

به آنجا فرار می‌کنی؟ من فقط از فرصت استفاده می‌کنم

برای سرمایه‌گذاری‌های سودآورتر

مثلِ همه‌ی کسانی که در تاریک‌ترین لحظه، در رفتن شتاب می‌کنند

بزن به چاک. باید به کارهایم برسم

نه

بگو چه چیزی واقعاً تو را به این اقدامِ ناگهانی واداشته

و بگذار این بار تقسیم شود

خودت خوب می‌دانی چه چیزی مرا وادار می‌کند

مگر تو زیرِ سقفِ

خانه‌ی آن سزارِ لعنتی زندگی نمی‌کنی؟

سزار؟

اما آن مَرد چه تسلطی بر تو دارد؟

من در فریب‌کاری‌اش برای حمله‌ی کیلیکیایی‌ها کمکش کردم

و با اعتراض به جان‌های از دست رفته در آن ماجرا

حالا هدفِ خشمِ لعنتی‌اش قرار گرفته‌ام

آن کیلیکیایی‌ها آدم‌های سزار بودند؟

نمی‌دانستی؟

نه، نمی‌دانستم

و نه سهمِ تو را در آن نقشه‌ی لعنتی

همان‌طور که نمی‌دانستم تمایلاتِ سزار به سمتِ خون‌ریزی رفته است

حالا مثلِ حشره‌ای که در تار گیر کرده، به دام افتاده‌ام

و می‌خواهم قبل از اینکه عنکبوت با نیتِ زهرآلودش برگردد

از کاپوآ بروم

همم

پس از هم جدا می‌شویم

لزومی ندارد این‌طور باشد

کنارِ من بمان

بیا با هم به سیسیل برویم

نمی‌توانم وظایفم را رها کنم

وظایفی از جنسِ خیانت

و خون‌ریزی‌هایی که آن مردِ سوری مجبورت می‌کند؟

قصدم بی‌ادبی نیست، اما مَردی با سن و سالِ تو

باید قدرِ هر روزی که می‌گذرد را بداند

می‌خواهی روزهای باقی‌مانده را در بردگیِ

چنین... موجودی بگذرانی؟

می‌خواهی هر چه از شرف برایم مانده را رها کنم؟

فقط می‌خواهم برای چیزی فراتر تلاش کنی

از این آغوشِ سرد و بی‌تفاوت رو برگردان

به سویِ آغوشی گرم و عاشقانه

می‌توانی آن زنِ لعنتی را نجات دهی؟

این مَرد به چه زبانی حرف می‌زند؟ یونانی

به فکرت نرسید بپرسی که آیا می‌تواند

به این زبانِ مشترکِ لعنتی حرف بزند یا نه؟

تو سوری هستی. زبانِ این مَرد را نمی‌فهمی؟

برای یک معامله‌ی ساده، من در خدمتم

اما فراتر از آن، من هم مثلِ تو نادانم

اه... لعنت

هاه؟ لعنتی. لعنتی

اه

در این خانه‌ی ما، چه کسی زبانِ این مَرد را می‌فهمد؟

دانشی که "دوکتوره‌ی" لعنتی‌ات ندارد

از این لحنِ لعنتی‌ات خوشم نمی‌آید

من هم از اینکه زندگی‌ام به خطر بیفتد

بدونِ اینکه بدانم، خوشم نمی‌آید

چه کسی این کار را کرده؟

آن شرور همین‌جا روبرویِ من ایستاده

اوپیتر فاش کرد که برخوردِ ما با حمله‌ی کیلیکیایی‌ها

تصادفی نبوده

و آن‌ها هم کیلیکیایی نبودند

او این را از کجا فهمیده؟

پس او دارد حقیقت را می‌گوید. تو با سزار همدست شدی

تا آن حمله‌ی ساختگی را برای جلبِ نظرِ گابینیوس ترتیب بدهی

من هیچ نقشی در این ماجرا نداشتم

سزار مهره‌ها را رویِ صفحه چید، بدونِ اینکه

با این شرورِ روبرویت مشورت کند، مرتیکه‌ی کثافت

کِی به این موضوع پی بردی؟ فقط بعد از رسیدنِ او

نقشِ اوپیتر در این میان چیست؟

او با وسوسه‌ی کیسه‌ی پولِ سزار، کوسوتیا را

به محل و زمانِ مقرر برد. حالا هم از ترسِ اینکه مبادا زبانش برای همیشه قطع شود

تا آن خطاکاری پنهان بماند

به سیسیل فرار می‌کند

او مثلِ هر آدمِ عاقلِ لعنتی‌ای رفتار می‌کند

وقتی با جاه‌طلبی‌های سزار روبرو می‌شود

چرا وقتی از تهدیدی که در کمین بود باخبر شدی

آن را به من نگفتی؟

هر وقت صلاح بدانم

از فکرهای لعنتی‌ام باخبر می‌شوی

آخ

"دومینوس"

می‌خواستم درباره‌ی آکیلیا بپرسم. برگرد سرِ کارِ لعنتی‌ات

وگرنه خودت هم به همان سرنوشت در میدان دچار می‌شوی

بله، "دومینوس"

پوزش می‌خواهم

چه اهمیتی به آن نوبیایی می‌دهی؟

اگر آن سلیطه سقوط کند، ما بالا می‌رویم

او قهرمان است و باید مثلِ یک قهرمان به او احترام گذاشت

نگرانِ قهرمانی

یا نگرانِ آن زن؟

فکرت را رویِ تمرین متمرکز کن

وگرنه دندان‌هایت را در آن دهانِ لعنتی‌ات خرد می‌کنم

باید قهرمانی را معرفی کنیم تا جایِ آکیلیا را بگیرد

تا زمانی که او جایگاهِ برحقش را بازپس بگیرد

چه کسی را انتخاب می‌کنی؟

مگر تو آن لقبِ کذاییِ "دوکتوره‌ی" لعنتی را یدک نمی‌کشی؟

More Farsi Persian subtitles for Spartacus: House of Ashur

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left