ആദ്യത്തെ 191 വരികൾ.
یادته قدیما باهم توی جنگل بازی میکردیم؟
اون تابستون گم شدم.
وقتی برگشتم، شما رفته بودین.
وقتی منو پیدا کردن زیاد دلم نمیخواست برگردم.
مطمئنی میخوای اینکارو بکنی؟
فکر نکنم...
بدون تو...
از پس این کار بربیام.
"کیس" گفت درد نداره.
ممنون.
نمیشه گفت تلاش خودمونو نکردیم.
- "چراغ راهنما، چراغ راهنما". - آره.
یه نفرمون باید قبل از نیمه شب از اینجا بره بیرون.
آره، حتماً.
والت؟
والت!
باز پولم رو خورد.
لعنت.
لعنت، لعنت.
یکی دیگه؟
# صدف دریایی #
# ریزش برگها #
انگار دارین جشن میگیرین.
ترفیع گرفتم.
تریسا گفت شما بچهها یه خورده پول نقد لازم دارین.
التماس کرد بعد از کار برم دنبالش.
عالیه.
باشه.
# نمیخواهم بازم با این شب مواجه شوم. #
خوشحال میشم اینکارو بکنم.
# چراغ راهنما. #
هی، کیث. امشب رو بیخیال شو، رفیق.
# که اون شبها مرا راهنمایی میکند. #
ذهنمو میخونی.
فرصت نشد امروز از خونه برم بیرون.
همچی رو باز کردی.
تقریباً.
احتمالاً تا قبل از جابجایی...
چند روز دیگه هم تمیزکاری کنم.
فردا میان وسایل مامان رو میبرن.
هی، میتونم برم یه جای دیگه.
اون میخواست ما اینجا باشیم.
خودش بهم گفت.
پولای که مخفی کرده بودی رو پیدا کردم.
اون...
لازم نیست نگران باشی.
با ریک حرف زدم.
حقوق بیشتری بهم میده.
من نگران حقوق تو نیستم.
واسه بُرش یه درخت خیلی بزرگ ترفیع گرفتم.
تا حالا یه همچین چیز بزرگی رو نبریده بودیم.
حداقل نه تا زمانی که من اونجا کار میکردم.
ساعتها طول کشید.
تا حالا پشیمون شدی؟
کی همچی رو میبُری؟
بعضیاوقات.
تریسا، کیث هستم.
دیشب با نیک بودم.
خیلی...
هی، کی برمیگردی سر کار؟
بدون تو هیچی مثل قبل نیست.
من...
من کار خیلی بدی کردم.
چندتا احمق اون همه پول رو گذاشتن توی اون ماشین اونم قبل از اینکه من...
سعی کردم باهات تماس بگیرم.
صدامو میشنوی؟
هی. تریسا؟
# ما توی همان ساختمانی هستیم که توش بزرگ شدیم. #
- سلام، کیث. - سلام، رفیق.
# مثل تو. #
چیزی خواستی بهم بگو، باشه؟
از کجا میتونم از اینا پیدا کنم؟
این یکی رو خودمون ساختیم. جادوییـه.
عالیه.
حالت خوبه؟
# مثل تو. #
- میخوای بوش کنی؟ - آره، حتماً.
خواهش میکنم بهش دست نزن.
آره.
خیلیخب. کارتت رو بهم بده.
# منو به برق وصل کن و روشنم کن. #
# اون همچی داره حرکت میکنه. #
یه جورایی عجیبه، ولی...
بعضیوقتا شبیه مامانت میشی.
- سلام، رفیق. - سلام، اد.
اوضاع چطوره؟
هی، میگذره.
زیباست.
ممنون.
میدونی، قدیم اینجا گل فروشی بود.
واقعاً؟
زنم واسه عروسیمون از اینجا گل گرفت.
اوه.
همچی درست میشه.
اد...
درد نداره.
درد نداره.
نمیتونه بیشتر از وضع الآنم درد داشته باشه.
پس چه آماده باشه چه نباشم باید همینالآن اتفاق بیوفته.
باشه.
تریسا چطوره؟
از وقتی که مامانش مُرده اینجا ندیدمش.
اوه، خوبه.
تریساست دیگه، میدونی.
بعداً برمیگرده.
- مواظب خودت باش. - باشه.
خبری از علف مفتی نیست؟
- امشی نه، رفیق. - باشه، باشه.
میدونی چیه، اد؟
دودش نکن.
خیلی زرنگی، اما دوست دارم.
الو؟
واسه سر کار اومدن یه خورده دیر وقته.
آره.
اما دیگه اومدم، درسته؟
آره، حله.
هی، میخوای امشب بیای خونهی مایک؟
یکم شاد بشی؟
مایک؟
خبر نداشتم برگشته.
خواهش میکنم.
یالا.
نمیدونم...
مطمئنم نیستم فکر خوبی باشه.
نمیخوای بذاری که تنهایی اون همه عشقوحال کنم، درسته؟
میخوای تنهایی برگردی خونهی مادرت؟
یالا.
همه خوشحال میشن تو رو ببینن.
قدم رنجه میفرمایید؟
خوش میگذره.
چه خبر، خانوما؟
سلام.
- سلام، کیث. - سلام، رفیق.
- خوبه، بچهها کجان؟ - داخل.
بچهها؟
عمو کیث اومده!
پسرا؟
قراره پولدارم کنید!
بیاین بیرون!
آره، آره.
- ما رو امروز پولدار میکنی؟ - آره!
بازی رو بلدی، درسته؟ - آره!
سی ثانیه وقت داری.
یک، دو...
اوه، کجا رفت؟
پول کجاس؟
اینجاست!
یه روزی بچهدار میشم.
اما اولش باید یه زن پیدا کنم.
موفق باشی.
- سلام. - جانی؟
کیث.
اوه، چه خبر، عزیزم؟
- حالت خوبه؟ - آره.
مشروب میخوای؟
آره. اینجا چی داری؟
- لیوان داری؟ - آره، فقط...
- تریسا، توئم میخوای... - نه.
چی میخوای؟ ویسکی؟
ویسکی میخوای؟
- میخوام یه خورده بخورم، توئم میخوای؟ - آره.
- رفیق. - عالیه.
خب چه خبر؟
ام، صبر کن.
فقط...
چیه؟ هان؟
- یه گندی زدی. - آره.
یه گندی زدی.
وای، نما روببین.
خانوما.
میدونی...
بابت مادرت واقعاً متأسفم.
کیث بهم گفت چه اتفاقی افتاده.
تا حالا با اونا بودی؟
آره، با بعضیهاشون.
اما، نه اونقدرا.
ازشون خوشت میاد؟
نه.
جانی؟
بله؟
میخوای بیای پایین چندتا شمع روشن کنی؟
نه، نمیخوام، رفیق.
شمع کیک تولده. تریسا؟
خودت تولد بگیر.
خیلیخب. باشه.
تولد خودمه. عیبی نداره.
ممنون، کیث.
خواهش میکنم.
یه آرزو بکن.
میتونیم باهم فوت کنیم.
اوه.
No comments yet. Be the first to leave one.