Lady in the Lake

Lady in the Lake

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Lady in the Lake S01E01 WEB
കമന്ററി എഴുതിയത് HosseinTL
🆔 حسین رضایی | FILMKIO.COM 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-07-19
ഡൗൺലോഡുകൾ: 176
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫میگن «تا زمانی که شیر داستان خودش رو نگفته

‫شکارچی قهرمان داستان باقی می‌مونه»

‫من در زندگی کلئو جانسون بودم

‫اما بعد از مرگ، ‫تبدیل شدم به بانوی دریاچه

‫تو گفتی می‌دونی کی جونم ‫رو گرفته، مدی مورگنسترن

‫گفته برای کسی مهم نبوده تا وقتی تو اومدی

‫حقیقت اینه که...

‫تو در پایان داستانم سر رسیدی

‫و تبدیلش کردی به آغاز خودت

‫« بانوی دریاچه »

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫صندوق پست خوشحال ‫

‫خیلی‌خب. صندوق پست بابانوئل جون

‫خیلی‌خب. برو بریم. بریم تو کارش ‫

‫هی، نامه‌ای برای بابانوئل دارین؟

‫عید شکرگزاری همه مبارک

‫من با گوینده خبر محبوب بالتیمور، ‫والاس وایت، در خدمتتون هستم

‫نظرت راجع به رژه‌مون چیه والاس؟

‫خب، اینجا در خیابان مری‌لند ‫حال دل همه خوبه

‫بادکنک‌های غول‌پیکر هم کاملش کردن

‫دلقک‌ها رو ببین!

‫وای. اون تردست رو ببینین. ‫حس می‌کنم دوباره دختربچه شدم

‫هدف امروز اینه که دوباره به کودکی برگردیم

‫اما نگران نباش بابا. ‫برای تو هم یه هدیه داریم

‫ببین، تیم بیسبال بالتیمور اوریول‌مون هم اومد

‫اونها در تور مسابقات جهانی‌شون هستن

‫صندوق پست‌های رقصان هم اومدن

‫خب، اگر در رژه‌ی شکرگزاری شرکت کرده باشید

‫می‌دونین که همه‌ی بچه‌ها منتظر یه لحظه‌ان

‫نامه‌ای برای بابانوئل داری عزیزم؟

‫و اون لحظه همین الان در حال رخ دادنه

‫ورود باشکوه مردی که با نام

‫سنت نیک، کریس کرینگل، مرد شنگول

‫یا به قول ما در بالتیمور، بابانوئل شناخته میشه

‫عجب تشویق خیره‌کننده‌ای

‫در حالی که آقای نوئل ‫بالاخره از قطب شمال

‫به خیابان مری‌لند می‌رسه

‫کلی کادو و هدیه هم

‫برای بچه‌ها با خودشون آوردن

‫بچه‌ها چقدر خوشحال میشن

‫- تسی ‫- ببخشید. تسی، بیا. بابا اومده

‫بیا بریم

‫برکستون باید باز باشه. ‫سوییچ ماشین دستته؟

‫تو جیب کتته

‫مامان، بابانوئل از کجا می‌دونه ما یهودی هستیم؟

‫چون روی در خونه‌مون یه مزوزا گذاشتیم

‫خب اگه خونه مری بخوابم چی؟

‫بازم می‌فهمه

‫مری من رو لو نمیده

‫تسی، بابانوئل واقعی نیست، خب؟

‫پدر خپل مری لباس بابانوئل رو می‌پوشه

‫به مری نگو که مادرت اینو گفته

‫مری می‌دونه که اون خپله

‫بابا منظورش اینه که ‫به مری نگو بابانوئل واقعی نیست

‫دیگه خسته شدم از اینکه مثل یه غیریهودی ‫بهت دروغ بگم. دیگه بزرگ شدی، خب؟

‫حنوکا چهار هفته دیگه‌ست

‫و می‌تونی هر چی دوست داری ‫از پدرت بخوای

‫می‌دونم چی می‌خوام. اسب دریایی می‌خوام

‫خیلی‌خب. فعلا بیا

‫از این رژه‌ی زیبا لذت ببریم

‫بگو بی‌مغز زیبا

‫این طرف هم بسته‌ست

‫باید برگردیم به کلیسا

‫خیلی‌خب. دیوید رو بده بهم. ‫بیا اینجا عزیزم. چه پسر گنده‌ای شدی

‫خیلی‌خب. نمی‌‌فهمم چرا مثل پارسال

‫تو همون موزه پارک نکردی

‫مثل پارسال تو موزه پارک نکردم

‫چون تو گفتی که

‫- نمی‌تونیم دوباره اونجا پارک کنیم چون... ‫- نه عزیزم...

‫این خیلی نادره

‫چشم‌گز زال

‫دنبال چیز خاصی هستین؟

‫فقط داشتم ماهی‌ها رو نگاه می‌کردم

‫بهتره با پدر و مادرت بیای

‫اینجان؟

‫می‌دونستی اسب‌های دریایی ماهی‌ان؟

‫تو مدرسه یاد گرفتی؟

‫من میرم مدرسه یهودی. ‫چیزی درباره ماهی‌ها یاد نمی‌گیریم

‫فقط اینکه خدا تو روز پنجم ساختدشون

‫مثل پرنده‌ها

‫آره

‫اینجا اسب دریایی دارین؟

‫آدامس تی‌بری لطفا

‫- سلام ‫- خانم شوارتز، سینه یا گردن؟

‫سینه برای سه نفر

‫نه، برای پنج نفر

‫میلتون همیشه دقیقه نود ‫یه زوج رو دعوت می‌کنه

‫بخاطر اینه که ایشون «مِنش»ـه ‫(به معنای خوب و شریف در زبان ییدیش)

‫بخاطر اینه که ماخر‌ـه ‫(بانفوذ)

‫یه ماخر می‌دونه که با پول چه چیزایی ‫رو نمیشه خرید

‫یه شیرزن زیبا که اینور اونور میدوئه ‫تا گوشت کوشر براش پیدا کنه

‫شیش‌ماهه

‫عه، بچه‌ست که

‫نگران نباش خانم شوارتز. ‫دل کسی براش تنگ نمیشه

‫دل کسی براش تنگ نمیشه

‫ببخشید. میشه لطفا لباس زرد ‫داخل ویترین رو پرو کنم؟

‫البته خانم. خیلی ببخشید

‫ایشون می‌خوان لباس زرد ویترین رو پرو کنن

‫البته خانم. ‫الان برمی‌گردم خدمتتون

‫چیز دیگه‌ای می‌خواید که نشونتون بدم خانم؟

‫نه ممنونم. همون پیراهن کافیه

‫اگه نتونستین سایزتون رو پیدا کنین

‫می‌تونم براتون سفارش هم بدم

‫- همین الان نیازش دارم ‫- دوشنبه می‌رسه

‫به خدا همین امروز صبح سه تا ازش داشتیم

‫همونی که تو ویترینه چی؟

‫مطمئنین خانم؟ مدلش یه کاکا...

‫بله، مشکلی نیست

‫اون از صبح تن مدله

‫ممکنه بدبو باشه

‫می‌خوام اون پیرهن رو پرو کنم لطفا

‫البته خانم

‫می‌برمتون اتاق پرو

‫یه خانم هست که می‌خواد ‫پیرهن زرد تو ویترین رو پرو کنه

‫بدش نمیاد؟

‫اتل الان داره می‌بردش اتاق پرو

‫وایسا... باهام بیا!

‫- کلئو ‫- لباس رو نیاز داریم

‫- همین الان خانم؟ ‫- بله. زودباش

‫اینجا بمون

‫این پیرهن گیره‌ش سخت باز میشه

‫مشکل زیپشه

‫- داره میاد ‫- نمی‌تونم بازش کنم

‫خودم می‌تونم خانم شرلی. ‫میشه امتحان کنم؟

‫عجله کن

‫برای همین کل خیابون رو بستن؟

‫بله. یه دختر اهل پایکس‌ویل گم شده

‫والدینش آورده بودنش که رژه رو ببینه

‫ای وای. منم اهل پایکس‌ویلم

‫واقعا؟ اصلا فکر نمی‌کردم

‫اصلا یهودی بنظر نمیاین

‫خب، حتما به زودی پیداش میشه

‫بهرحال بالتیمورـه، نیویورک که نیست

‫خیلی ممنون. ‫کت رو هم می‌گیرم. ممنون

‫حالا، بیا یه چیز دیگه بدم بپوشی

‫شاید یه لباس مری کوانت

‫ببخشید

‫ظهر شده، ‫منم قول گرفته بودم که امروز زودتر برم

‫کسی به من چیزی نگفته

‫هفته پیش به آقای گولدبرگ گفتم

‫باید از حقوقت کم کنم

‫خانم شرلی، میشه لطفا لباس‌هام رو بدین؟

‫وایسا، وایسا

‫- خانم شوارتز ‫- مرسی آرون

‫این دیگه چه کفشیه؟

‫اون دیگه چه کلاه مسخره‌‌ایه؟

‫شوخی می‌کنی؟ ‫خودت می‌دونی امروز قراره سخنرانی کنم

‫درباره کلاه؟

‫اون کلاهه رو گذاشتی

‫که مرتل کاری کنه این سفیدهای مایه‌دار

‫فکر کنن اون توی طفلکی رو نجات داده

‫یا شاید اگه سخنرانیم خوب باشه

‫بذاره براش کار کنم

‫قشنگم، الانم داری براش کار می‌کنی

‫من داوطلبم

‫یعنی همون کار مجانی

‫حس می‌کنم به قدر کافی تلاش نمی‌کنی

‫انگار رئیسمون یه سری رفقاش رو آورده اینجا

‫مطمئنی می‌خوای برای مرتل سخنرانی کنی؟

‫میشه لطفا ضایع‌مون نکنی؟

‫دارم سعی می‌کنم

‫اتحاد سیاهپوستان و یهودیان ‫هر روز در حال ضعیف‌تر شدنه

‫اون هم به دست تفسیر «امت اسلام» ‫از قدرت سیاهپوستان

‫همه می‌دونیم که یهودستیزی حالا‌حالاها هست

‫مامان. از دست این ترافیک

‫سلام

‫سلام

‫- ببین کی بالاخره رسید ‫- ببخشید

‫این سث‌ـه؟ ‫داره از بدهی‌های منم زودتر بزرگ میشه

‫- سلام آقای واینستین ‫- مدی

‫- میلتون، یه لطفی بهم بکن... ‫- بعداً سید

‫فقط باید بدونی که آپارتمانِ

‫توی سندتون دوباره خالی شده

‫- اونی که تو محله پایینه؟ ‫- باشه، باشه

‫ولی یکی از آدم‌هات پارسال برام ‫مستأجر جور کرد

‫- من تو مغازه‌ام... ‫- امروز عید شکرگزاریه آقای واینستین

‫- ممنونم عزیزم ‫- و شما جشن می‌گیرینش؟

‫- بله ‫- من نه

‫ما آمریکایی هستیم

‫ببخشید که دیر اومدم

‫همه‌جا راه‌بندون شده ‫بخاطر گم شدن اون دختر سفیدپوسته

‫ایشون دوستمه، دوشیزه دورا کارتر

‫البته، دوشیزه کارتر رو می‌شناسیم

‫امروز برای خانم سامر می‌خونید؟

‫پول میده؟

‫کلئو، با لیندا آشنا شدی؟

‫معاون دبیرستان داگلاس‌ـه

‫توی مراسم اهدای مدرسه آداب معاشرت آشنا شدیم

‫من اون کلاهه رو اهدا کردم

‫امیدوارم بتونم پسرم تدی ‫رو تو مدرسه شما ثبت‌نام کنم

‫- نمره ریاضیش بالاترینه توی... ‫- لطفا خوشامد بگید

‫به اولین سناتور زن سیاهپوست آمریکا، ‫خانم مرتل سامر

‫و برای جوایز، ‫از حامی زیبامون دعوت می‌کنیم

‫خانم میلتون شوارتز

‫ممنونم دوستان

‫می‌خوام از همه‌تون ‫و شوهرم میلتون تشکر کنم

‫که اجازه داد امروز من اینجا ‫نماینده‌ی خانواده‌مون باشم

‫وقتی می‌تونن تو رو ببینن ‫دیگه کی من رو می‌خواد؟

‫می‌خوام از داوطلب‌های بی‌همتای خودم، ‫بانوان گالانت

More Farsi Persian subtitles for Lady in the Lake

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left