ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
میگن «تا زمانی که شیر داستان خودش رو نگفته
شکارچی قهرمان داستان باقی میمونه»
من در زندگی کلئو جانسون بودم
اما بعد از مرگ، تبدیل شدم به بانوی دریاچه
تو گفتی میدونی کی جونم رو گرفته، مدی مورگنسترن
گفته برای کسی مهم نبوده تا وقتی تو اومدی
حقیقت اینه که...
تو در پایان داستانم سر رسیدی
و تبدیلش کردی به آغاز خودت
« بانوی دریاچه »
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
صندوق پست خوشحال
خیلیخب. صندوق پست بابانوئل جون
خیلیخب. برو بریم. بریم تو کارش
هی، نامهای برای بابانوئل دارین؟
عید شکرگزاری همه مبارک
من با گوینده خبر محبوب بالتیمور، والاس وایت، در خدمتتون هستم
نظرت راجع به رژهمون چیه والاس؟
خب، اینجا در خیابان مریلند حال دل همه خوبه
بادکنکهای غولپیکر هم کاملش کردن
دلقکها رو ببین!
وای. اون تردست رو ببینین. حس میکنم دوباره دختربچه شدم
هدف امروز اینه که دوباره به کودکی برگردیم
اما نگران نباش بابا. برای تو هم یه هدیه داریم
ببین، تیم بیسبال بالتیمور اوریولمون هم اومد
اونها در تور مسابقات جهانیشون هستن
صندوق پستهای رقصان هم اومدن
خب، اگر در رژهی شکرگزاری شرکت کرده باشید
میدونین که همهی بچهها منتظر یه لحظهان
نامهای برای بابانوئل داری عزیزم؟
و اون لحظه همین الان در حال رخ دادنه
ورود باشکوه مردی که با نام
سنت نیک، کریس کرینگل، مرد شنگول
یا به قول ما در بالتیمور، بابانوئل شناخته میشه
عجب تشویق خیرهکنندهای
در حالی که آقای نوئل بالاخره از قطب شمال
به خیابان مریلند میرسه
کلی کادو و هدیه هم
برای بچهها با خودشون آوردن
بچهها چقدر خوشحال میشن
- تسی - ببخشید. تسی، بیا. بابا اومده
بیا بریم
برکستون باید باز باشه. سوییچ ماشین دستته؟
تو جیب کتته
مامان، بابانوئل از کجا میدونه ما یهودی هستیم؟
چون روی در خونهمون یه مزوزا گذاشتیم
خب اگه خونه مری بخوابم چی؟
بازم میفهمه
مری من رو لو نمیده
تسی، بابانوئل واقعی نیست، خب؟
پدر خپل مری لباس بابانوئل رو میپوشه
به مری نگو که مادرت اینو گفته
مری میدونه که اون خپله
بابا منظورش اینه که به مری نگو بابانوئل واقعی نیست
دیگه خسته شدم از اینکه مثل یه غیریهودی بهت دروغ بگم. دیگه بزرگ شدی، خب؟
حنوکا چهار هفته دیگهست
و میتونی هر چی دوست داری از پدرت بخوای
میدونم چی میخوام. اسب دریایی میخوام
خیلیخب. فعلا بیا
از این رژهی زیبا لذت ببریم
بگو بیمغز زیبا
این طرف هم بستهست
باید برگردیم به کلیسا
خیلیخب. دیوید رو بده بهم. بیا اینجا عزیزم. چه پسر گندهای شدی
خیلیخب. نمیفهمم چرا مثل پارسال
تو همون موزه پارک نکردی
مثل پارسال تو موزه پارک نکردم
چون تو گفتی که
- نمیتونیم دوباره اونجا پارک کنیم چون... - نه عزیزم...
این خیلی نادره
چشمگز زال
دنبال چیز خاصی هستین؟
فقط داشتم ماهیها رو نگاه میکردم
بهتره با پدر و مادرت بیای
اینجان؟
میدونستی اسبهای دریایی ماهیان؟
تو مدرسه یاد گرفتی؟
من میرم مدرسه یهودی. چیزی درباره ماهیها یاد نمیگیریم
فقط اینکه خدا تو روز پنجم ساختدشون
مثل پرندهها
آره
اینجا اسب دریایی دارین؟
آدامس تیبری لطفا
- سلام - خانم شوارتز، سینه یا گردن؟
سینه برای سه نفر
نه، برای پنج نفر
میلتون همیشه دقیقه نود یه زوج رو دعوت میکنه
بخاطر اینه که ایشون «مِنش»ـه (به معنای خوب و شریف در زبان ییدیش)
بخاطر اینه که ماخرـه (بانفوذ)
یه ماخر میدونه که با پول چه چیزایی رو نمیشه خرید
یه شیرزن زیبا که اینور اونور میدوئه تا گوشت کوشر براش پیدا کنه
شیشماهه
عه، بچهست که
نگران نباش خانم شوارتز. دل کسی براش تنگ نمیشه
دل کسی براش تنگ نمیشه
ببخشید. میشه لطفا لباس زرد داخل ویترین رو پرو کنم؟
البته خانم. خیلی ببخشید
ایشون میخوان لباس زرد ویترین رو پرو کنن
البته خانم. الان برمیگردم خدمتتون
چیز دیگهای میخواید که نشونتون بدم خانم؟
نه ممنونم. همون پیراهن کافیه
اگه نتونستین سایزتون رو پیدا کنین
میتونم براتون سفارش هم بدم
- همین الان نیازش دارم - دوشنبه میرسه
به خدا همین امروز صبح سه تا ازش داشتیم
همونی که تو ویترینه چی؟
مطمئنین خانم؟ مدلش یه کاکا...
بله، مشکلی نیست
اون از صبح تن مدله
ممکنه بدبو باشه
میخوام اون پیرهن رو پرو کنم لطفا
البته خانم
میبرمتون اتاق پرو
یه خانم هست که میخواد پیرهن زرد تو ویترین رو پرو کنه
بدش نمیاد؟
اتل الان داره میبردش اتاق پرو
وایسا... باهام بیا!
- کلئو - لباس رو نیاز داریم
- همین الان خانم؟ - بله. زودباش
اینجا بمون
این پیرهن گیرهش سخت باز میشه
مشکل زیپشه
- داره میاد - نمیتونم بازش کنم
خودم میتونم خانم شرلی. میشه امتحان کنم؟
عجله کن
برای همین کل خیابون رو بستن؟
بله. یه دختر اهل پایکسویل گم شده
والدینش آورده بودنش که رژه رو ببینه
ای وای. منم اهل پایکسویلم
واقعا؟ اصلا فکر نمیکردم
اصلا یهودی بنظر نمیاین
خب، حتما به زودی پیداش میشه
بهرحال بالتیمورـه، نیویورک که نیست
خیلی ممنون. کت رو هم میگیرم. ممنون
حالا، بیا یه چیز دیگه بدم بپوشی
شاید یه لباس مری کوانت
ببخشید
ظهر شده، منم قول گرفته بودم که امروز زودتر برم
کسی به من چیزی نگفته
هفته پیش به آقای گولدبرگ گفتم
باید از حقوقت کم کنم
خانم شرلی، میشه لطفا لباسهام رو بدین؟
وایسا، وایسا
- خانم شوارتز - مرسی آرون
این دیگه چه کفشیه؟
اون دیگه چه کلاه مسخرهایه؟
شوخی میکنی؟ خودت میدونی امروز قراره سخنرانی کنم
درباره کلاه؟
اون کلاهه رو گذاشتی
که مرتل کاری کنه این سفیدهای مایهدار
فکر کنن اون توی طفلکی رو نجات داده
یا شاید اگه سخنرانیم خوب باشه
بذاره براش کار کنم
قشنگم، الانم داری براش کار میکنی
من داوطلبم
یعنی همون کار مجانی
حس میکنم به قدر کافی تلاش نمیکنی
انگار رئیسمون یه سری رفقاش رو آورده اینجا
مطمئنی میخوای برای مرتل سخنرانی کنی؟
میشه لطفا ضایعمون نکنی؟
دارم سعی میکنم
اتحاد سیاهپوستان و یهودیان هر روز در حال ضعیفتر شدنه
اون هم به دست تفسیر «امت اسلام» از قدرت سیاهپوستان
همه میدونیم که یهودستیزی حالاحالاها هست
مامان. از دست این ترافیک
سلام
سلام
- ببین کی بالاخره رسید - ببخشید
این سثـه؟ داره از بدهیهای منم زودتر بزرگ میشه
- سلام آقای واینستین - مدی
- میلتون، یه لطفی بهم بکن... - بعداً سید
فقط باید بدونی که آپارتمانِ
توی سندتون دوباره خالی شده
- اونی که تو محله پایینه؟ - باشه، باشه
ولی یکی از آدمهات پارسال برام مستأجر جور کرد
- من تو مغازهام... - امروز عید شکرگزاریه آقای واینستین
- ممنونم عزیزم - و شما جشن میگیرینش؟
- بله - من نه
ما آمریکایی هستیم
ببخشید که دیر اومدم
همهجا راهبندون شده بخاطر گم شدن اون دختر سفیدپوسته
ایشون دوستمه، دوشیزه دورا کارتر
البته، دوشیزه کارتر رو میشناسیم
امروز برای خانم سامر میخونید؟
پول میده؟
کلئو، با لیندا آشنا شدی؟
معاون دبیرستان داگلاسـه
توی مراسم اهدای مدرسه آداب معاشرت آشنا شدیم
من اون کلاهه رو اهدا کردم
امیدوارم بتونم پسرم تدی رو تو مدرسه شما ثبتنام کنم
- نمره ریاضیش بالاترینه توی... - لطفا خوشامد بگید
به اولین سناتور زن سیاهپوست آمریکا، خانم مرتل سامر
و برای جوایز، از حامی زیبامون دعوت میکنیم
خانم میلتون شوارتز
ممنونم دوستان
میخوام از همهتون و شوهرم میلتون تشکر کنم
که اجازه داد امروز من اینجا نمایندهی خانوادهمون باشم
وقتی میتونن تو رو ببینن دیگه کی من رو میخواد؟
میخوام از داوطلبهای بیهمتای خودم، بانوان گالانت
No comments yet. Be the first to leave one.