ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
…آنچه گذشت
نظرت چیه؟ راحت باش پسر
نه، نمیدونستم چیام یا به چی اعتقاد دارم
ولی همیشه یه جایی پیشِ دایی جیمی دارم
یه داروی بی هوشی رو دوباره ساختم
بهش میگن اِتِر. هیچی حس نمیکنی
هیچ علاقهای به مقولۀ
درمان نداره در حالیکه من مشتاق یادگیریام
نمیدونم چروکیها کجا میجنگن
،اگر رئیس پرنده اسلحه داشته باشه ممکنه خیلی زود به طرفِ ما نشونه بگیرنش
اگر همسایههای سُرخ پوستمون
دشمنمون بشن خیلی حیف میشه
!فرگوس
مارسلی و بچهها بهت احتیاج دارن
بهخاطر اوناست
پیامم برای دریافتِ اسلحه رو به پادشاهت منتقل کردی؟
تصمیم گرفتم اینکارو نکنم
بریانا بهم گفت سُرخ پوستها
با چه بی عدالتیهایی روبرو میشن
و اگر بهشون کمک نکنی، من اینکارو میکنم
از زنِ موهاکش یه بچه داره
براشون میجنگه چون خانوادهشان
پسرم، با مراسمی که امروز برگزار شد
تک تکِ قطرههای خونِ سفید پوستها
از رَگهات خارج شد
…در خانوادۀ بزرگمون
پذیرفته شدی
از گوشت و
استخوان ما هستی
نیازی نیست ازمون بترسی
همونطوری که همدیگرو دوست داریم و از هم
دفاع میکنیم، تو رو دوست داریم و ازت محافظت میکنیم
از حالا به بعد، اسمت
...اواهوروچیائــه
برادرِ گُرگ
« ترجمه از مهـرداد و مریـم » .:: Mehrdadss & marYam ::.
مثلِ بَرق و باد»، هان؟»
چی؟
کی؟
به گمونم، من
یا در نهایت رعد و برق بهت نخورده بود؟
چی، من اون عبارت رو بهت یاد دادم؟
آره، از زبونِ تو شنیدمش
نه، اون شکل از گفتارِ بهخصوص
…مربوط به سرعتِ خیلی زیاده
نه درخشندگیِ بهبود یافته
آهان
میتونم سریع هم باشم
شاید اولِ صبح نه
ولی روشهای بدتری برای بیدار شدن هم وجود داره
هوم
آره، وجود داره
سرگرد مَکدانِلدِ بیچاره
میتونی آلرژی داشتن به گربهها رو تصور کنی؟
هوم. ممکنه به مهمونها آلرژی داشته باشه؟
بیا بمونیم توی تخت ساکسون
شاید بشه یک دقیقه دیگه موند
هوم
مطمئنم خانمِ باگ برای صبحونۀ امروز کُلی تلاش کرده
هوم
سرگرد نگفت تا کِی میخواد بمونه؟
فردا میره نیو بِرن
باید اسلحهها رو ببرم برای چروکیها
فرماندار مارتین خوشحال میشه
آره
مَکدانِلد یه نامه آورده که مظمونش ستایشِ
…تلاشهام برای»
دوباره تحت نفوذِ بریتانیا
«درآوردنِ چروکیهاست
هوم، بهتره بریم پائین
وگرنه سرگرد همۀ کیک عسلیها رو میخوره
کیک عسلیها
فردا میری
آقای باگ همراهت میاد
میخوام فروش محصولاتمون رو بذارم به عهدۀ تو
ممنونم ارباب - کارِ کوچیکی نیست پسر -
آدمها سنگینیِ طلا توی کیفِ پولشون رو دوست دارن
…دوست ندارن از دستش بدن ولی
تو فروشندۀ خوبی هستی
تمامِ تلاشم رو میکنم
وقتی که کارات توی کراس کریک تموم شد
یه سر به خاله جاکاستا بزن
خوشحال میشه بری پیشش
این برَگهها رو با خودت بِبَر و توی سفر بخونشون
میدونم دارین چیکار میکنین
دارم چیکار میکنین؟
فکر میکنین اگر بتونم بینِ
خودم و نگرانیهام فاصله ایجاد کنم
خوب میشم
…زمان که بگذره
آره، همین فکر رو میکنم
یادمه خودمون اخبار رو چاپ میکردیم
به ادینبرا فکر میکنین؟
هر از گاهی
دلم برای اون موقعها تنگ شده
اون موقع بهت ایمان داشتم پسر
هنوزم بهت ایمان دارم
باید سعی کنی دوباره به خودت ایمان داشته باشی پسرم
…ممنونم ارباب
بابتِ همه چیز
بیشتر از یک بار جونم رو نجات دادین
فقط شرایط رو متعادل کردم
زدمش
تمرین میکردی
شنیدم استانداردِ ارتش
در یک دقیقه ۲ دوره، درسته سرگرد؟
کاملاً
البته، بعضیا ۳ دور هم میتونن
واقعاً، آقای فریزر؟
خب، باید دید
چروکیها میتونن یا نه
آره. شاید بهتر باشه از تیر و کمانشون استفاده کنن
نمیتونم بگم این اسلحهها جدیدن
ولی خیلی سریعتر از هر تیر و کمانی
آدم میکشن
واسۀ همینه که چروکیها انقدر دنبالشونان
میتونین به مرغ شبخوان بگین که
این اسلحهها آزمایش شدن و خوب کار میکنن
بهش میگم که خودتون شخصاً تضمینشون کردین
صبح
ببخشید؟
…رئیس ویسکوا شونالی دیکانوگیسگی
رئیس مرغِ سخرخوان
اینکه چرا اسمِ مسیحی انتخاب نمیکنن رو درک نمیکنم
آره. یه اسمِ ساده مثل دانِلد پسرِ دانِلد
در هر صورت، فرماندار دوست داره
رئیس پرنده سوگند یاد کنه
که اگر پادشاه ازش بخواد
به سمتمون پرواز کنه
چه صبح چه شب
پادشاه روی شما حساب میکنه آقای فریزر
بریانا، چی شده؟
…برای نجاتشون
کافی نخواد بود
بهم بگو عزیزم
…نزدیک به ۶۰ سال دیگه
دولت چروکیها رو مجبور میکنه از سرزمینشون برن
یه ۱۶۰۰ کیلومتر از اینجا دور میشن
خیلی خوب میدونم چه کاری از دولتها برمیاد
اِ… ۸ هزار نفرشون میمیرن
بهش میگن دنبالۀ اشک
…نمیدونم. فقط
،اینکه میدونم و بهت نگم درست بهنظر نمیرسید
درود بر شما
چی شده پسر؟
چروکی نیست
کُلاهِ ۳ پر، واسۀ موهاکــه
سلام برادرِ گُرگ
وقتی که اون اوائل داشتم
…زبونشون رو یاد میگرفتم
نمیتونستم اسمش رو درست تلفظ کنم
بهش میگفتم امیلی
خندهش میگرفت
چیه؟
گُرگ، فبیلهم
هوم
داشتم یکی از اونها میشدم
حتی کاهرتون مثلِ برادرم بود
بچۀ جوهیون رو بزرگ میکنی؟
همهمون بزرگش میکنیم
ولی پیشِ خواهرِ جوهیون زندگی میکنه
جوهیون رو خیلی دوست داشتی، نه؟
آره
ولی اون یه نفر دیگه رو انتخاب کرد
و تو؟
یه نفر دیگه رو انتخاب میکنی؟
ما انتخاب نمیکنیم، اواهوروچیا
اونا انتخاب میکنن
گُل
واسۀ یادآوریِ
زمانی که
یکی شدیم
تو، برادرِ گُرگ، برامون یه داستان تعریف کن
نه، نه، نه - چرا، برامون یه داستان تعریف کن -
آره
…داستانِ من اینه
اینجا بودن، پیشِ… پیشِ همۀ شما
نمیتونستم داستانِ بهتری داشته باشم
ز… زندگی قبلت چی؟
میخوام داستانهای سـ… سفر بزرگت به
اون طرفِ دریا و اون… اون زنِ …چشم سبز رو بشنوم
بریتانیاییِ سفید پوست
نه
بذارم شوهرم بخوره
وقتی که مَسته داستانهای بهتری تعریف میکنه
…خب، شوهر
دربارۀ اون زنِ چشم سبز برامون بگو
باشه
…اون… اون یه… یه جادوگر بود
یه.. یه زنِ خیلی بد جِنس
ب… ببخشید. نمیتونم به زبونِ موهاک بگم
کلماتش رو بَلَد نیستم
…برامون آواز بخون پس
دربارۀ خونهت، اون طرفِ دریا
باشه
آره
اوراکا؟
اوکارا
اوکارا
هوم
No comments yet. Be the first to leave one.