ആദ്യത്തെ 154 വരികൾ.
مادام موریبل: شهروندان آز
دوره جزر و مد گذشته ۱۲
از وقتی که جادوگر خبیث غرب فرار کرده
اونم با کتاب طلسم "گریمری" ما
مراقب بچههاتون باشید
به هیچ حیوونی اعتماد نکنید
اون نابود میشه
تا اون موقع، چشمانداز جادوگر
برای "آزِ فردا" با قدرت به پیش میره
انجامش بدید! یالا حرکت کنید
خیلی خب، بار بزنید
زود باشید! راه بیفتید! حرکت کنید
حرف زدن ممنوعه
جادوگر میخواد جاده تموم بشه
حرکت کنید! بجنبید
یالا، راه بیفتید! حرکت کنید
اون سبد رو پر کن
به حرکت ادامه بدید
یالا
یالا، راه بیفتید
بلند شو
یالا دیگه
هی، آروم باش
هی، هی، هی، آروم، آروم
برید عقب
عقبنشینی! نگهبانها، عقبنشینی کنید
خودِ جادوگره
جادوگر! اون برگشته
برید، برید
آزادشون کن
با من بیا
چی؟
برای دیدن جادوگر
جادوگر الان شما رو میبینه
خب، فکر کنم همینطوره
ممنونم
خوبه. خوبه. خوبه. خوبه. خوبه
خوبه
اون خیلی "خوبه"
گویندهی سرزمین آز: گلیندای نیکوکار
هُپ
توی "کواکس" یه کُنسرت هست
اگه بخوای هفتهی بعد شرکت کنی
اوه، شاید
اِم، "مجمع کوادلینگ" میخواد ازت تقدیر کنه
فقط هنوز مطمئن نیستن بابت چی
شنیدنش خوبه
یه نفر هم شیرینی فرستاده
به نفع ماست
هی، اینا رو بفرستید به کلبهام، لطفا
لباسهای هفتهی پیش چی؟
اوه، شاید... اِم، بدیدشون به آدمهای کمبضاعت
اوه، البته. ایدهی خوبیه
و، میدونی
حالا که بحثش شد، واقعا باید
به فکر ثبتِ تجاریِ کلمهی "خوب" باشیم
اوه. اون خی... اوه
منظورم اینه که، مورمورم شد
پیازهای موهام دارن جیغ میزنن
کارم رو خیلی دوست دارم. آخی. خوبه
مادام موریبل
منو ببخشید که معطلتون کردم
اصلا روحمم خبر نداشت
اتفاقی افتاده؟ موضوع الفاباست؟
منظورت همون جادوگر خبیثه؟
درسته، البته
بفرمایید تو، بفرمایید تو. خانم موریبل
میخواید براتون صورتجلسه رو یادداشت کنیم؟
من مـ... میتونم براتون یه میانوعدهی کوچولو بیارم
یه میانوعدهی کوچولو میخواید؟
مثلاً یه نوشیدنیِ آلبالویی یا یه شیرینیِ پفی؟
"خانم موریبل"؟
اون که ازدواج نکرده
شما باید
با جادهی آجری زرد
که افتتاحیه اش نزدیکه و حملات جادوگر خبیث
که داره جسورتر میشه، مردم خیلی نگرانن
واسه همین، الان بیشتر از همیشه مهمه که
روحیهی بقیه رو بالا ببری
جوری که فقط از پسِ خودت برمیآد
بنا بر همین
اوه، مادام، عاشقشم
این چیه؟
وسیلهی حملونقل جدیدت
کُرهی نقلیهی شخصیِ خودت
یعنی مثلاً، یه حباب؟
حتماً
قرار بود اینطوری بشه؟
طوری نیست
مطمئنی؟
وا
این همون کاری رو میکنه که من فکر میکنم؟
نه
نمیتونم باور کنم
امکان نداره
بدجوری شیفتهاش شدم
جادوگر اونو مخصوص خودت ساخته
"حضرت جادوگر" حس کردن خیلی حیاتیه که تو، به عنوان جادوگر خوبِ ما
تو آسمونها باشی
موافقم
اما بابت ناتواناییت
توی انجام جادوی واقعی غصه نخور
این اختراع، نقصِ تو رو مخفی میکنه
مکانیزم این حباب خیلی هوشمندانه مخفی شده
مردم فکر میکنن که تو داری اونو با قدرتهای جادوگریت
به پرواز درمیآری
پس، بذار همونجوری فکر کنن
درسته
اما اینو فراموش نکن
این چوبدستی واقعاً قضیه رو باورپذیر میکنه
توی مراسم افتتاحیه میبینمت
خیلی ممنونم
یه چوبدستیِ جادویی؟
تولدت مبارک، گالیندا
این همون چیزیه که بیشتر از همه میخواستم
یالا، یه امتحانی بکن
آره، امتحانش کن
جادو! جادو! جادو! جادو! جادو
یالا دیگه
اوه
یادم رفت وردش رو بخونم
اوه! - آره، راست میگی
چوبدستی. آره، آره، آره
من بدینوسیله فرمانِ جادوئی صادر میکنم که یه اتفاق جادویی بیفته
حتی یه جرقه هم نمیتونه بزنه
نگاه کنید! یه رنگینکمون اونجاست
وای
تو اون رو درست کردی؟
اِم
خب، میدونید که چقدر رنگینکمون دوست دارم
اوه، وای
اون دوستِ منه
پاپسیکل: برید رنگینکمون رو ببینید
فوقالعاده نیست؟
کی برای کیک آمادهست؟
برید پیشِ "رُزی" و "پُزی"
چی شده عزیزم؟
تو که به هر چی میخواستی رسیدی
میدونم، ولی میخوام واقعا جادویی باشم
واقعیِ واقعی
و... نیستم
اوه، ولی عزیزترینم، همه دوستت دارن
باور کن این تنها چیزیه که همیشه بهش نیاز داری
اون لبخندت کجاست؟
دخترِ خودمی
عزیزم، تو هم میآی؟
یالا بیا
گلیندا
اهالیِ آز، خبرهای خوبی دارم
حالا دیگه بالاخره همهی راهها به جادوگر ختم میشن
شکر که تو رو داریم گلیندا
و همینطور دلدادهی خوشتیپت، شاهزاده فییرو
کاپیتانِ تازه منصوبشدهی "نیروی باد"
که خودِ جادوگر برای دستگیریِ جادوگر خبیث جمعش کرده
No comments yet. Be the first to leave one.