ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اونجوری به من نگاه نکن
میخوای باز هم دراز بکشی؟ میخوای باز هم دراز بکشی؟
اوه، چه پسر خوبی
!چه پسر خوبی
!آره
خودش رو هلاک میکنه واسه آدم، مگه نه؟
فقط بهخاطر تو، سمی
اوه، آره، درسته
باشه، باشه
هی، روبهراهای؟ - اوه، آره، من خوبام -
فقط نباید اونقدر به زمین نزدیک باشم
خیلیخب، من دیگه میرم، ولی ،فقط میخوام این رو نشونتون بدم
فوریفوتی
چه نازه
تو مامانِ خوبی میشی - خدایا -
تو اولین کسی هستی که تابهحال اون رو بهم گفته
بیخیال
...منظورم اینه، دفعات زیادی باردار شدم، ولی
چند دفعه؟
بعد از دفعۀ دهم، حسابش از دست آدم در میره
!خدافظ، خانمها. یهخرده آب بخور، شری - خدافظ -
خدافظ، سم
سلامتیِ خواهرم
نه، بهتر از اون ازم برمیاد
سلامتیِ خواهرِ تازهمجردِ دافم - پس چی -
خانم تریشا ماری میلر. خوش برگشتی
اوه، خدای من. دارم پسرفت میکنم- چیه؟ نه -
برمیگردی به نام خانوادگیِ پدریت، درسته؟
تریش؟ - ...آخه، اصلاً -
نمیدونم، هنوز بهش فکر نکردم
.خب، دو تا بیشتر از ما نمونده باید ناممون رو زنده نگه داری
نه. ولی، منظورم اینه، من مدت بیشتری «تریشا ماری مورفی» بودهام تا «تریشا ماری میلر»
خیلیخب. خب، میتونی اون حولههای مونوگرامی که خیلی دوست داری رو نگه داری
مونوگرام: موتیفی که از رویهمقرارگیری یا ترکیب دو یا چند ] [ حرف یا تکنگارههای دیگر برای تشکیل یک نماد ساخته میشود
.هی. منظورم اینه، تریش، بیخیال این... این چیز خوبیه
.داری کار خوبی انجام میدی این چیزیه که میخواستی
تغییره، ولی تو باورنکردنی به نظر میرسی
و با چندتا مرد میری سر قرار که خیلی از ریک بهترن
میدونم، ولی من نیمۀ گمشدۀ هیچکس نیستم، سم
رسماً، هیچکس به من نیاز نداره
خیلیخب، خب، من هم نیمۀ گمشدۀ هیچکس نیستم، و من رو ببین
اوه، خدای من. بیشوخی؟
ببخشید، دستِ خودم نیست
هی، ناسلامتی باید جشن بگیریم، درسته؟
ببین، ببین، ببیین. «چیلی با پنیر» داریم
،سالسا داریم، چیپس داریم مارگارینی (مارگاریتای کوچک) داریم
فقط... فقط، یه شروعِ تازهست
هوم؟
چیپس میخوری؟ «چیلی با پنیر» میخوری؟
نه - نه؟ -
باشه، بهگمونم خودم تکی عشقوْحال میکنم
فقط این پنیر تند رو برمیدارم و میذارمش توی دهنم و میبینم چی میشه
چندش
تریشا، این خیلی خوبه
.بذارش دهنت. همینجوری خِرت، خِرت، خِرت
خِرت، خِرت. خِرت، خِرت - سم، بس کن -
خِرت، خِرت. خِرت، خِرت - بسه -
یالّا. خِرت، خِرت، خِرت، خِرت
خدایا - بیا اینجا. بیا اینجا، چیپس بخور -
اه، خدای من، چرا انقدر بچهبازی درمیاری؟ مشکلت چیه؟ - دستِ خودم نیست -
خوش برگشتی
طوریت نمیشه
اوه، خدای من. هوا هنوز روشنه
خیلیخب، بعدش کجا میخوای بری؟ - آره -
شکمجنبون»؟ «خالهمِی»؟»
خب، من باید برگردم سر کار
بیخیال - کُلی کار ریخته سرـم. میدونم -
خیلیخب. کجا پارک کردی؟
جان؟
این مال کیه؟
مال منه - گُه نخور -
جدی میگی؟ - !آره -
تریشا! پولش رو کی داده؟
یه کادوی طلاق کوچولو به من ازطرفِ بالشهای «ج×ـده»م
!تو روحش
!لعنتی، اون یهعالمه «ج×ـده»ست
مبارکه - !ممنون -
آره، خواهش میکنم
آم، هی، پس باید فردا بری اون چکه رو از یارو ایسلندیه توی مزرعه بگیری
!چی؟ نه
بیخیال، تریشا، توافق کردیم تو بری
!سم، من سرـم شلوغه - !بیخیال، اوقاتمون رو تلخ نکن -
!تریشا، بیخیال - !نه -
من نمیرم! از اون خوشم نمیاد
،عجیبغریبه، بهزور حرف میزنه و، میدونی، بو میده
مشکلِ من نیست - نه، فقط برو اونجا، چک رو بگیر، و راهی شو. کاری نداره -
راحته. فقط انجامش بده - تریشا -
دلم نمیخواد یه عجیبغریب رو ببینم که با شورتِ ماماندوز توی خونهمون میچرخه
حس عجیبی داره - اوه، خدای من. اون که همیشه پوششش کامله -
بیخیال، بزرگ شو - نه -
من نه بزرگ میشم، نه میرم - سم -
من نمیرم - وقتشه -
...شرمنده - برو -
...مشکلِ خودته - !برو -
!مشکلِ من نیست
من تازه طلاق گرفتم، سم
...چرا
الآن چرا باید سعی کنی من رو به بازی بگیری؟
میدونی که مستام
مشکلی نیست. میرم، باشه؟ - ممنون. ممنون -
...گُه بگیرن
میخوای برسونمت خونه؟ فکر کنم بیشترِ اون پارچ رو خوردی
بهگمونم خوردم، مگه نه؟
یه سواری شاید با این؟
چه حسی به تجملات داری؟
نمیدونم، تابهحال چیز تجملی نداشتهام
عاشقش میشی
اوه، خدای من. این ایمن به نظر نمیرسه
اوه، خدای من
عین یه سیبزمینی کوچولو شدی
خیلیخب
معجزهت رو انجام بده - خب، این خیلیه -
خب، دستیار واسه همینه دیگه
تریشا، فکر میکردم قرار نیست از اون واژه استفاده کنیم
چرا نمیای داخل مرورکردن این رو تماشا کنی؟
نه، ممنون. فکر میکنم برای یک شب بهقدرکافی بهم خوش گذشته باشه
بیخیال
میتونم نوشیدنی توراهی برات درست کنم - نه -
اوه، خدای من، داری ریسه میری؟ - نه -
برگشتی به میادین؟
برگشتهام به میادین
شورتی» (کوتوله) یا «لیسپی» (نوکزبانی)؟» - هیچکدوم. جدیده -
!اوه، هرزه
منظورم اینه، هرزه که نه - خب، میدونم منظورت چی بود -
آره، فقط یه زنِ معاشرتیِ بیبندوْبار
اما اون که تعریفه، درسته؟ - خیلیخب، مواظب خودت باش -
خیلیخب، بعداً میبینمت - آره -
خیلیخب. حالا چیکار میخوای بکنی؟
مارگارینی؟
...اوه، مارگارینی
« فروشِ پختنیها »
« از کلیسای ما حمایت کنید »
به نظر میرسه از کِیفوْحال جا موندم
آره - خب پس، با اینها چیکار میخوام بکنم؟ -
طوری نیست. میتونم براشون جا پیدا کنم
اینجا خوبه؟
آره - فقط به اون برچسبِ فروش توجه نکن -
!سمی! سمی! کارمون تقریباً تمومه
سهسهئه، باشه؟ فقط باید !مسابقۀ تساویشکن رو انجام بدیم
!دریافت شد
از چی حرف میزنه؟ - روحم هم خبر نداره -
اوه، اینها چیان؟ - !اسکاچروز -
فروخته شد. چقدر تقدیم کنم؟
مال خودت. تخفیفِ دوستان و خانواده خورده
نه، نه - آره -
،وقتی پای خدا میاد وسط دوست و خانواده نداریم. بیا
اوه، خب. بذار خردش کنم برات
نه، بیخیال. باقیش رو نگه دار «واسه رفیقت «عیسی
کمترین کاریه که میتونم بکنم - اوه، هی! اومدی -
سم الآن داشت روی این پافشاری میکرد که برای یه ظرف دورریز، پولِ اضافه بده
مگه «راکفلر»ای؟
بله، هستم - باشه، چه باحال -
،حالا، اگه من رو ببخشید باید به این رسیدگی کنم
جردن؟ جردن
یادته، دربارۀ این صحبت کردیم؟
باید اون رو بچلّونی، قبل از اینکه یه چیز دیگه رو دستمال بکشی
خدای آسمانیِ من. اینیکی من رو میکُشه
چه جبّاریه - خب، فرایندِ خیلی بهخصوصی داره -
خب، تعداد حضار خوب بود؟ - آره، راستش رو بخوای -
منظورم اینه، بیشتر فقط پدرمادرها بودن که چیزهایی ،که خودشون پخته بودن رو بازخرید میکردن
ولی، خوب بود. اونها چطورن؟
چربوْچیلی. نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم - خیلیخب -
...خب - خب؟ -
خبر مهمی دارم
چیه؟ نگو که بارداری
نه
آم... واسه خونه یه پیشنهاد گرفتم
عجب! مگه تازه نذاشته بودیش واسه فروش؟
چرا، هفتۀ پیش
خب، اون امیدوارکنندهست، درسته؟ بههمینزودی پیشنهاد اول. هیجانانگیزه
خب، میخوام قبولش کنم
چون معاملۀ خیلی خوبیه
،چیزیه که مشاوراَملاکیم گفت ،چون پیشنهادِ تمامنقدیه
...پس اون یعنی معامله سریع نهایی میشه. این
این ثروتمندهای اهل «کانزاس سیتی»ان. برای بچهشون میخرنش که داره میره دانشگاه
بهگمونم، تنها مزیتِ زندگیکردن بغلِ محوطۀ دانشگاه، همینه
آره. خب، میدونی چیه؟ عالیه. باید جشن بگیریم
آره، ریزهمارتینی میخوریم یا یه چیزی - آره، پُرش کن -
و تو مشکلی باهاش نداری که، درسته؟
مثلاً، بابتش خوشحالای؟ - معلومه که مشکلی باهاش ندارم -
برات خوشحالام. عالیه
...چون من
همکاریمون سر ماجراهای اجاره رو ...خیلی دوست داشتم، ولی
اوه، بیخیال. من ثروتمند و بازنشستهام. اصلاً بهش فکر نکن
کی برد؟ - اون. گذاشت من ببازم -
.خب، باید جشن بگیریم شما الآن چیکارهاید؟
میخواید بریم «شِف» (آشپزباشی)؟ همراه هم میشه برد
ما این قضیۀ «فوتبال فانتزی» زوجها رو داریم
داریم رقبا رو نابود میکنیم
بیا، عزیزم. باید بریم - خیلیخب -
بهتون زنگ میزنم، و یه چیزی - برنامهریزی میکنیم، باشه؟
!باشه. فعلاً - آهان -
«آم... خب، شما چطور؟ بیاید بریم «شِف
آم... مسئله اینجاست که باید همۀ این تهموندهها رو تحویل مرکز سالمندان بدیم
...جوئل، میدونی
نوارچسب و ماژیک کجا رفته تا بتونم اینها رو علامتگذاری کنم؟
...آره، توی
خودم میرم میارم - باشه -
...آم
میخوای با ما بیای؟
No comments yet. Be the first to leave one.