ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« بعد از ظهر يک شکنجهگر »
هيچ چيز در عالمِ هستي .بيدليل نيست
،وقوعِ هر امري ... خواه آشکار باشه و خواه پنهان
به اين دليله که تحتِ تأثيرِ امرِ .آشکار يا پنهان ديگري قرار گرفته
برگي که پژمرده ميشه ... و از درخت ميفته
... يخي که ذوب ميشه
... بيداريِ ناگهانيِ يک شخص از خواب
ظهورِ يک خالِ کوچک ... بر رويِ سطحِ صاف و نرمِ پوست
... زلزله، سيل
،بار دادنِ فراوانِ محصولِ گندم .و يا هجومِ حشرات
تماميِ پديدههايِ ... پيدا و ناپيدايِ عالمِ هستي
صرفاً فقط بر يک اصلِ يگانه .استوار هستند : عليّت
بال زدنِ يک پروانه ... بر فرازِ دريايِ مديترانه
ميتونه موجبِ به راه افتادنِ توفان .در اقيانوسِ آرام بشه
،جهان سرشار از معجزاته
،اما با اين حال، روحِ ما انسانِ مدرن .ديگه به اونها هيچ توجهي نداره
چرا نور از شيشهيِ پنجره ... عبور ميکُنه
،اما نميتونه از اينجا عبور کُنه از اين واگنِ قطاري که درونش نشستيم؟
همين واگني که از چوب و فلز ساخته شده؟
و يا اصلاً چرا از بدنِ شما عبور نميکُنه؟
... درست مثلِ عبورِ اشعهيِ ايکس
که اين امکان رو در اختيارِ پزشک قرار ميده ... تا حتي صبحانهاي که خورديم رو مشاهده کُنه
و يا به مأمورينِ گمرک اين اجازه رو ميده ... اشيائي که در چمدانِمون داريم رو
.به راحتي رصد کُنن
،دغدغهيِ هميشگيِ من ... خانمِ محترم
.همواره اثباتِ منطقيِ وجودِ خدا بوده
.بياييد بحث رو ادامه بديم
هنگامي که ما موفق شديم ... هستهيِ اتم رو بشکافيم
که البته زمانِ چندان زيادي ... ازش نميگذره
... خانمِ عزيز
تونستيم عنصري غايي که ... درونش قرار داره رو تجزيه کُنيم
.عنصري غايي، بنيادين و غيرِ قابلِ شکافت، يعني «کوارک» رو
،که اينجا در رأسِ مثلث قرار داره .و در واقع سنگِ بنايِ عالمِ هستيست
اونچه در اينجا ... به شکلِ يک مثلث ميبينيد
،جهانِ ماديست .در کُليتِ خودش
اما از طريقِ استنتاج ... به شيوهيِ برونيابي
... من اين دو ضلع رو امتداد ميدم
و چه چيزي حاصل ميشه؟
،اين مثلثِ متقارن با مثلثِ اول .در بالايِ اون
... که جهانِ غيرِ مادي و يا انرژيست
جهاني که معمولاً .پاد ماده» ناميده ميشه»
اين جهانِ مادي .پيوسته در حرکته
... با اين حال، حرکت
حتي اگر هم اون رو صرفاً در محدودهيِ ... راهرويِ همين قطار در نظر بگيريم
.در زمان اتفاق ميفته
.حرکت و زمان
،حرکت و زمان .جداييناپذير هستند
،قلمرويِ امپراتوريِ اونها اينجاست .در اين مثلثِ زيرين
... و اما مثلثِ بالايي
حتماً ميدونيد بهشت و جهنم چي هستند؟
،من معتقدم اگه ما در زندگي دست به اعمالِ نادرست بزنيم .اونوقت در واقع، همين حالا تويِ جهنم هستيم
،از نظرِ من، بهشت و جهنم ،صرفاً در معنايِ روانشناختي وجود دارن
.اونها در درونِ خودِ ما هستن
،اما از منظرِ مابعدالطبيعه ... خانمِ عزيز
.اونها خارج از خودِ ما هستن
،اين مثلثِ بالايي، تجسمِ انرژيست .اون هم در خالصترين شکلِ خودش
.يا به شکلِ سادهتر، تجسمِ بهشت
... و اينجا، در مرکز
.خدا قرار داره
"Quod erat demonstrandum." : جملهاي لاتين که در پايانِ اثباتِ يک مسئله نوشته ميشود و اين معاني را ميرساند] .«که بايد نشان داده ميشد»، «اثبات شد آنچه بايد (ميشد)» و يا «فهو المطلوب» [.«ليکن تلويحاً اين معني نيز از آن استنباط ميگردد : «چيزي که مورد شک است
!«تاندارا»
منو به جا مياريد، «تاندارا»؟
بريم؟
بگيد ببينم، ميتونيد حدس بزنيد ... دوستِمون «فرانت تاندارا» در اين 35 سالِ اخير
چه شغلي داشتن؟
،ايشون شغلي بسيار ظريف داشتن .و حتي ميتونم بگم شغلي شرافتمندانه
،شغلي نياکاني به قدمتِ هزاران سال .و حرفهاي که در انجيل هم ازش ياد شده
.زنبورداري
قراره کجا بريم؟
.خانم پرسيدن قراره کجا بريم
.ميريم به مزرعه
کدوم مزرعه؟
.راستش نميشه اسمش رو مزرعه گذاشت
.يک خونهيِ کوچيکه
.در واقع يک آلونکه
.قبلاً متعلق به پدرم بود
سابقاً پدرم گوسفندهاش رو ،اونجا نگهداري ميکرد
و حالا هم من زنبورهام رو .اونجا نگهداري ميکُنم
،اونجا يه درخت هم هست .خيلي زيباست
غذامون رو هم .همونجا ميخوريم
.سيخ و منقل هم با خودم آوردم
پنير رو از همونجا ميخريد؟
کدوم پنير؟
مگه از بلغارستان پنير نميخريد؟
.نه، من هيچوقت بلغارستان نرفتم .اصلاً هيچوقت خارج از کشور نرفتم
.اما بلغارستان که خيلي نزديکه
،نخير! دارم بهتون ميگم هيچوقت بلغارستان نرفتم !و هيچوقت هم قصد ندارم برم اونجا
اصلاً من هيچوقت .برايِ پاسپورت اقدام نکردم
.زنبورها تمامِ وقتم رو اشغال ميکُنن
زمستانخوابيِ زنبورهايِ جنگلي خوب پيش ميره؟
.نميدونم. نميدونم .به گمونم همينطور باشه
.اين بارِ اوله که از اون نوع زنبورها آوردم .اون هم بطورِ آزمايشي
ميبينيد! ايشون حتي در اواخرِ عمرشون هم !دست از تلاش برنميدارن
و همچنان دارن جستجوگري .و تجربه ميکُنن
!«ون گوگ»
،خواهش ميکُنم به اين زرديِ فوقالعاده نگاه کُنيد ... به اين رنگِ جاوداني
،و اين شهدِ گُلهايِ آفتابگردان .به اين شيرينترين گُلها و اين طلاييترين رنگها
!از دستِ اين ماشينِ لعنتي !اي ريدم بهش
،من يه ماشينِ نو هم دارم .ولي پسرم بهم اجازه نميده ازش استفاده کُنم
.حتي با وجودِ اينکه خودِ من خريدمش !متوجهين؟
!اون ماشين رو کي داد بهت؟ !دِ بگو ديگه
،من همهيِ دار و ندارم رو بهش دادم .و حاضرم هر چي دارم و ندارم رو هم بهش بدم
اگه فقط خدا .اونو برام حفظ ميکرد
!«تيکوتا»! «تيکوتا»
!«منو ترک نکُن، «تيکوتا
جداً آدم ميتونه قسم بخوره !که اين تابلويِ «ون گوگ»-ه
!آخه من بدونِ تو چکار کُنم، «تيکوتا»؟
،اوضاعِ احزابِ سياسي اينجا تويِ «جورجو» چطوره؟
من همه چيزم رو بهش بخشيدم، و حاضرم .هر چيزِ ديگهاي که دارم رو هم بهش ببخشم
اگه فقط خداوندِ مهربان .اونو ازم نگيره
چون اون در حُکمِ مجازاتِ منه .که از سويِ خداوند نازل شده
منظورتون پسرتونه؟ - .بله -
مگه پسرتون مبتلا به بيماريِ وخيمي شده؟
.نه - پس چي؟ -
،پسرم الان 37 سالهست
هر چند از همون 19 سالگي .به التهابِ کبد مبتلا شد
اما ميدونم اين تقاصِ گناهانمه .که دارم پس ميدم
.لطفاً منو ببخشيد
عسل قوياً دلالتِ .ضمنيِ اروتيک داره
.در «غزل غزلهاي سليمان» ازش به عنوانِ شهدِ عشقِ جاويدان نام بُرده شده
.عسل نمادِ ابديت و جاودانگيست
... حتي باستانشناسان
در کوزههايي سفالي مربوط به .هزاران سال پيش، عسل پيدا کردهان
،«به نظرتون اين درست نيست، «فرانت که عسل هرگز رو به زوال نميگذاره؟
چي فرموديد، آقايِ «لوچي»؟
بالاخره آورديش داخل؟
،اگه شبها بذاريمش بيرون بمونه .آخر ميدزدنش
!برو منقل رو بيار
.چند تا جعبه هم تويِ ماشين هست
آب ميوه ميل دارين؟ - .نه -
.يه مقدار آب ميوه بيار
،خواهش ميکُنم بفرماييد داخل .آقايِ پروفسور
لطفاً اينجا رو .منزلِ خودتون بدونيد
اين چيه؟ عکسِ بچگيهاتونه؟
.بله. اين عکس رو در روزِ «عيدِ بيگناهان» ازم گرفتن عيدِ بيگناهان : مراسمي که به يادبودِ کشتارِ کودکاني برگزار ميگردد] [.که توسطِ هرودت جهتِ نابود نمودنِ مسيحِ کودک قتلِ عام گشتند
.ايني که ميبينيد الان مُرده
.اين يکي هم مُرده
.اين يکي الان تويِ استرالياست
از اين يکي هم .هيچ خبري ندارم
.خواهش ميکُنم بفرماييد بشينيد .بفرماييد
.دستِتون درد نکُنه
کمي قهوه هم ميخواين؟ - .نه، نه -
.اجازه بديد شروع کُنيم .خيلي کار داريم
شايد بهتر باشه .بريم بيرون بشينيم
.بيرون خيلي باصفاست و هواش هم خيلي خوبه .مخصوصاً وقتي باد از سمتِ مُرغداري نباشه
... نه، اجازه بديد که .همينجا هم خوبه
.اگه ميخوايد، دستشويي پُشتِ اون درخته
.نه، نه، ممنون
نيشِ زنبورها رو هم درمياريد؟
.بيخيالش شدم .چون کارِ سختيه
از چه روشي استفاده ميکرديد؟ ... داروهايِ مخدر
يا شيوهيِ شوکِ الکتريکي؟
.شوکِ الکتريکي
،برايِ خارج کردنِ نيشِ زنبور به شيوهيِ شوکِ الکتريکي ،نياز به يک ژنراتورِ مولد هست
... يک منبعِ الکتريسيته
... و ولتاژِ الکتريکي
.تا رويِ زنبورها اعمال بشه
.برو تويِ ماشين رو چک کُن .برايِ غازها هم يه مقدار خوراکي آوردم
،ژنراتورِ مولد ... يک وسيلهيِ الکتريکيست
که از منبعِ برقي ... بينِ 9 تا 12 ولت تغذيه ميشه
و شوکهايِ الکترومغناطيسي رو .بهينهسازي ميکُنه
واسه چي بهينهسازي؟
بهينهسازي برايِ .بهتر خارج کردنِ نيشِ زنبور
.باد داره از سمتِ مُرغداري ميوزه
لطفاً بهش بگيد !اينقدر هِي نره و بياد
!شنيدي که؟ !اين طرف نيا
ميشه يه چيزي بياريد اين گُل رو بذارم داخلش؟
!بيا اينجا ببينم
.اين گُل رو بذار تويِ گُلدون
ميشه محبت کُنيد؟
.يادم نيست قبلاً معرفيش کردم يا نه .اون همسرمه
.اجازه بديد شروع کُنيم .لطفاً بياييد شروع کُنيم
... آغازِ دورانِ کودکيِ من - .لطفاً صبر کُنيد -
.هنوز ضبط کردن رو شروع نکردم .خيله خُب، بفرماييد
،ملاقات با شکنجهگران و قربانيان" ".از مجموعهيِ «خاطراتِ ما»، سريِ سوم
لطفاً وقتي دگمه رو .فشار ميدم، شروع کُنيد
.و اونقدر هم تُند صحبت نکُنيد
... خيله خُب، حالا
آغازِ دورانِ کودکيِ من .بسيار تراژيک بود
!نه! اينطوري نه
.طبيعيتر، و با همون لحنِ هميشگيتون
آغازِ دورانِ کودکيِ من .بسيار تراژيک بود
وقتي تنها 12 ساله بودم، جنگِ جهاني شروع شد ... و من خانه را ترک کرده و به ارتش پيوستم
به هنگِ پنجمِ پيادهنظامِ ارتش ... «واقع در «جورجو
.شهرِ محلِ تولدم
ببخشيد. فکر کُنم متأسفانه .دگمهيِ ضبط رو نزده بودم
.اشکال نداره
خيله خُب، مطمئنم اين بار .عاليتر هم ميشه
من هم مطمئنم اين بار .بينقص ميشه
آغازِ دورانِ کودکيِ من .بسيار تراژيک بود
وقتي تنها 12 ساله بودم، جنگِ جهاني شروع شد ... و من خانه را ترک کرده و به ارتش پيوستم
به هنگِ پنجمِ پيادهنظامِ ارتش ... «واقع در «جورجو
.شهرِ محلِ تولدم
من تا پايانِ جنگ در سالِ 1945 ... همانجا ماندم
.تا هنگامي که هنگ منحل گرديد
اينطوري خوبه؟ مشکلي نداره؟
پس چرا يهو ايستاديد؟
.خيلي خوب بود آخه چرا يهو ايستاديد؟
لطفاً تحتِ هيچ شرايطي .ديگه قطع نکُنيد
... آغازِ دورانِ کودکيِ من
No comments yet. Be the first to leave one.