The Dust of Time

The Dust of Time (Η Σκόνη του Χρόνου)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Dust Of Time 2008 720
The Dust of Time 2008 1080p BluRay x264
The Dust Of Time 2008 1080p BluRay x265-RARBG
The Dust Of Time 2008 720p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
The Dust Of Time 2008 1080p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
The Dust Of Time 2008 720p BluRay x265-RARBG
കമന്ററി എഴുതിയത് 141
مترجم: بامداد، هماهنگ با این نسخه‌ها

ടാഗുകൾ

BluRay
x264
720p
720
TS
YTS
1080
x265
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2021-12-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 71
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

تقديم به تمام عاشقان سينما

چينه چيتا، رُم

. هيچ‌چيز به انتها نرسيد

. هيچ‌چيز، هيچگاه به انتها نميرسه

، به جايي برمي‌گردم که داستان ما آغاز شد . به گذشته

... در حين کِدِر شدن در زير غبار زمان

، که ناگهان، در لحظه‌اي ... . بازمي‌گرده

. شبيه يک رويا

. هيچ‌چيز، هيچگاه به انتها نميرسه

ايستگاه شرق برلين

: توجه ... A حرکت قطار روي سکوي

قطار سريع‌السير 111 به مقصد مسکو ... از مسير پوزنان، ورشو

با ساعت حرکت 18:18 ... . اکنون آماده سوار کردن مسافرين است

مسافرين مقصد ورشو . بايد در برست قطار خود را تعويض نمايند

! صبح بخير

. گوشم با توئه، جين

، يه خانمي تماس گرفت . همين الان از برلين رسيده

. هتل و شماره تلفن رو گذاشت

. و در واقع يه چيز مهم ديگه هم هست

بايد بهش رسيدگي کني . چون اينجا به مشکل برخورديم

. خب، تهيه کننده‌ن ... ميدوني، بخاطر اين وقفه‌اي

که توي فيلمبرداري ... . پيش اومده به شدت ناراحت شدن

و تمام اون چيزايي که تو در مورد ... پردازش بخش پاياني

... ، اين مجموعه گفتي ... . توي بد وضعيتي گير افتاديم

. صبح بخير - . صبح بخير -

. واسه نمايش آماده‌ايم

. ديگه نمي‌خوام چيزي بشنوم - . باشه -

قرارمون هنوز سر جاشه؟

. مدارک يه شخص ديگه

، فعال اتحاديه‌ي کارگري . يوناني آمريکائيه

قبل از حرکتش به تاشکند . توي برلين مُرد

، دعوتنامه‌اي از طرف حزب . حزب کمونيست يونان

. بليط واسه خودت و اون زن . جواز سفر، واسه مناطق محدود به 60 کيلومتر

. چند برگه‌ي ديگه هم هست

. مراقب باش . بايد محتوياتشون رو به ذهن بسپري

به محض اينکه به تاشکند برسي . بايد به سوالاتي پاسخ بدي

اگه خوب پيش بره . روز بعدش به تميرتائو ميري

. شمال قزاقستان

... اگه اونجا هم همه چيز خوب پيش بره

افرادمون در بازگشتت ... . به مسکو منتظرت ميشن

... يه منطقه‌ي خيلي مهم در فاصله‌ي

. بين ايستگاه و سفارت آمريکا ...

يادت باشه از الان ديگه نبايد . وقت رو تلف کني

... من توي

. نيويورک به دنيا اومدم ...

. سال 1940 به حزب ملحق شدم

غبار زمان

فيلمي از تئو آنجلوپولوس

. رفيق دبير حزب، آوردمش . همين الان با قطار رسيد

. به تميرتائو خوش اومدي رفيق

يوناني که متوجه ميشي، درسته؟

چه اتفاقي داره برات ميفته، الني؟

! خواهش مي‌کنم، ياکوب

... يکم آب

همه‌ي ما، پناهندگان سياسي يوناني ... که سال 49

به تاشکند اومديم ... . توي سربازخونه‌ها زندگي مي‌کنيم

. " ما بهشون ميگيم " ايالات

... ما به نمايندگي از دفتر حزب

، به اينجا يعني تميرتائو اومديم ... ... تا " دولت " جديد هفتم رو

... افتتاح کنيم ... ... فعلا تعدادمون کمه

ولي افراد بيشتري مثله تو دارن وارد ميشن ... . و به صفوف ما قوت ميبخشن

. شکست ما در جنگ داخلي پايان کار نبود

! انقلاب هنوز نمُرده

زمانش ميرسه که ما واسه دور سوم ... به يونان برمي‌گرديم

. و پيروز ميشيم ...

. رفيق دبير، يه اتفاقي افتاده . تو شهر اغتشاش شده

اين صداي موسيقي داره از . بلندگوهاي توي ميدون مياد

. منو ببخشيد

! اسپيروس

. با يه اسم ديگه به اينجا اومدم

. بعدا ميبينمت

. اومدم تورو ببرم، الني

. مثه يه خوابه . باورم نميشد بتونم پيدات کنم

. چشم انتظارت بودم

من توي يه تور به همراه ارکستر . توي ايالات شمالي بودم

. نگران بودم

عميقا ميدونستم که يه روزي توي . اين نقطه‌ي دورافتاده‌ي جهان پيدات ميشه

. زمان زيادي ازت بيخبر بودم

کاملا اتفاقي از يه شخصي ... ، توي بوستون شنيدم

. که توسط پليس نظامي دستگير شدي ...

برگشتم نيويورک . و با اولين پرواز اومدم

توي تسالونيکي، همه داشتن راجع به ... ، اون دانشجويان جوون حرف ميزدن

. و ديگه خودم باقيش رو فهميدم ...

. جريان زنداني شدنت و فرارت به همراه دو زن ديگه . زندانيان سياسي

. از اون موقع داشتم دنبالت مي‌گشتم

... ، از مرزها گذشتم

، دائم در حال تغيير قطار، ايستگاه‌ها ... . گذر از ايست بازرسي‌ها

. با اسم و زندگي يه انسان ديگه از عهده‌ش براومدم

! اومدم تورو ببرم، الني

. قطار، نيمه‌شب از اينجا حرکت ميکنه

. زياد فرصت نداريم

! خداي من

ميدوني ما کجاييم؟

. يه اتفاقي افتاده

. توي تمام شهر ، غوغا شده

مردم دارن توي ميدونِ بيرونيِ . سالنِ شهر جمع ميشن

! اوه، خدا

! الني

. بازم پيدات کردم

... خودتي

... تو اينجايي

اولين شبي که کنار ... رودخونه رقصيديم

. انگار زمان متوقف شده بود ...

... خودتي

... اينجايي

! صداي موسيقي قطع شد

! رفقا

! شهروندان اتحاد جماهير شوروي

امروز، رهبرمان، رفيق استالين . ديگر در ميان ما نيست

. قلب بزرگ او از تپش ايستاد

. خورشيد غروب کرد

! رفقا

... شهروندان کشور بزرگمان

... ، از ولادي‌وستوک تا اوکراين ...

... ، از سيبري تا قفقاز و درياي سياه ...

...، در هر کجا که هستيد ...

... بياييد به احترام رهبر بزرگمان ...

. لحظه‌اي سکوت کنيم ...

بپاخيزيد، نفرين شدگان زمين

بپاخيزيد، محکوميان گرسنگي

عقل مي‌غرد در آتشفشان خويش

. اين است خروش پاياني

بياييد غبار گذشته بزداييم

انبوه بردگان، بپاخيزيد، بپاخيزيد

جهان از بنيان دگرگون مي‌شود

. ما هيچيم، بياييد همه باشيم

! اينو گوش کن

: من بهش ميگم . " رقص کنار رودخانه "

رقصي که . دو نفر رقصيد

. بعدش، خيلي بعد

: الني ميگه

، اين اواخر وقتي از خواب پا ميشم " ... ، هر صبح

... آب از دستم مي‌چکه ...

". که بوي رودخونه رو ميده ...

. با تو کار دارن

. بذارش روي بلندگو

! ادامه بده

! الني

. چيزي نيست، بابا . فقط خونريزي دارم

سيبري دسامبر 1956

. اين يه نامه‌ي گمشده‌ست

، استديو چينه‌چيتا . بخش کلاسيک

. لطفا پيغام بگذاريد با سپاس از شما

. مي‌خوام اين پيغام بدست جين برسه

جين، نامه‌ي گمشده‌ي الني به . اسپيروس رو پيدا کردم

. لطفا باهام تماس بگير

! الني

! الني ! باهام حرف بزن، خواهش مي‌کنم

!الني ؟

... تنها دلتنگي من اينه که قادر به لمس تو نيستم

. و توي روياهام جستجوش مي‌کنم ...

! اسپيروس، قطار

! زياد وقت نداريم

! الني

سيبري بيست و هفتم آپريل 1953

توي يه شهري زندگي مي‌کنم ." که مردم محلي بهش ميگن " از ياد رفته

... جايي بر پهنه‌ي بي‌انتهاي ناکجاآباد

بعد از سه هفته انفرادي ... منو به اينجا فرستادن

و بخاطر کاري که کرده بودم ... . مورد بازجويي قرار گرفتم

از فرارم در يونان ... تا ورودم به تاشکند

. و بعد در تميرتائو ...

... و درباره‌ي تو ... درباره‌ي تو

هر دو تاوان سنگيني براي اون . لحظات اندوهبار خوشبختي پرداختيم

. تو در زنداني و من در تبعيد

. کودکي، درون من در حال رشد کردنه

ببخشيد، چي شده؟

ديشب چندتا غريبه ... به زور وارد هتل شدن و

ما رو توي بار ... . محبوس کردن

، دفاتر، کشوها . همه چيز رو بهم ريختن

. تمام کامپيوترها روشن بودن

. تلويزيون‌ها کف اتاق شکسته شده بودن

... يه اثر عجيبي هم گذاشتن اونجا

. ببخشيد، يه لحظه، متاسفم - . باشه، مشکلي نيست -

سلام جين! پيام منو در مورد نامه‌ي گمشده‌ي الني گرفتي؟

. ببين... بعد بهت زنگ ميزنم

تو ديدي چه اتفاقي افتاد؟ - . ولي اونها بهم گفتن -

. بيا بريم توي بار

پيامت رو گرفتم ولي توي ... چند روز گذشته چون

دفتر مطبوعات با کنفرانس اجلاس سران ... . شلوغ شد، کلي کار سرم ريخت

... هلگا . الني داره وارد يه بحران ديگه ميشه

مثه همون زماني که دم صبح . با پاي برهنه توي بزرگراه پيداش کرديم

، ديروز که از سفر برگشتم ... ، اتاق حسابي بهم ريخته بود

، روزنامه، ليوان، آلبوم عکس ... همه چيز

. خونه رو سطل آشغال کرده بود

، الان مدتيه ... ، از زماني که به رم اومديم

. الني از من فاصله گرفته ...

. هرازگاهي خونه‌ي دوستانش مي‌خوابيد

ولي اين بار . يه ماجراي ديگه پيش اومده

... الان به مدرسه‌ش رفتم

. و متوجه شدم که يه هفته‌ست نرفته ...

. مدير مدرسه ديگه عاجز شده

: زماني که خواستم بيام گفت

... شايد بهتر باشه "

". بيشتر مراقب دخترتون باشين ...

... زير بالشش

يه نامه‌ي قديمي از مادربزرگش که ... . گمشده بود رو پيدا کردم

و همينطور چندتا عکس . از دونفرشون با هم

و الان ترس به دلم افتاده که نکنه . بخواد يه ديونه‌بازي دربياره

چه کاري از دست من برمياد؟ - ... زمان که ما رو ترک کردي -

. هر شب گريه مي‌کرد ...

The Dust of Time subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Dust of Time

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left