ആദ്യത്തെ 193 വരികൾ.
مزههای کوچولو همهجا هستن!
مدفوع، موذیهای غیر بهداشتی
وحشیهای بامزه و پشمالو
هی، به جنس آسیب نرسونین
برای این موریانههای دریایی یه خریدار پنج ستاره پیدا کردم
لویی، من برات یه حیوون خونگی خریدم تا مسئولیتپذیری رو یاد بگیری
دستورالعمل نحوهی نگهداری ازشون رو نخوندی؟
معلومه که نه. که یعنی کار خوبی کردم
چون تکثیر شدن و الان میتونم بهعنوان حیوونهای خونگی خاص بفروشمشون
باید مسئولیت کارهات رو برعهده بگیری
دایی اسکروج، دمت گرم. جونم رو نجات دادی...
با صحبت کردن قرار نیست قسر در بری
باید اشتباهاتت رو قبول کنی و عذر خواهی کنی
اسکروج مک داک؟
بله؟
شما احضار شدین
منظورت این بود که "به کار برده شدم"؟
نه
اسکروج مک داک، تو به دادگاه قادر متعال، "کارمیک" احضار شدی
جایی که اعمال خوب و بد یک فرد
توسط ترازوهای کیهانی عدالت سنجیده میشه
مضحک هست!
تقاضا دارم بدونم کی قراره این اتهامات رو مطرح کنه
نه، نه، نگو که اونه
نه، هر کسی جز اون
لطفا من رو برگردونین تا غذای موریانههای دریایی بشم. لطفا!
"دوفوس دریک" دادستان این پرونده هست
اگه اون دادستان هست،
چرا زنجیر شده؟
گفت فکر میکنه اینطوری باحال باشه
این قسمت: "زندگی و جرمهای اسکروج مک داک"
لطفا همگی بلند شین. دادگاه "کارمیک" هماکنون درحال برگزاری هست
"بانوی عدالت" شریف، ریاست جلسه رو برعهده داره
ما همگی اینجاییم تا پروندهی کارمیک مردم علیه اسکروج مک داک رو برای
جرمهای احتمالیای که علیه شاکیها مرتکب شده رو ببینیم
آقای دریک پرداختش رو در قالب
پول،
تمام زمینهای تحت مالکیت و
گنجینههاش میخواد
میخواد پولها رو بهدست بیاره؟
این چه نوع بازی کثیفی هست؟
وای، لوییلین، چه بامزه
شما ارثیهی من رو
با مجبور کردنم به
تقسیم کردنش با خونوادهام، نابود کردین
برای همین قربانیهایی پیدا کردم که زندگیهاشون به همین روش توسط
بابابزرگ بدجنست، اسکروج، نابود شده
ما منابع مالی و ماوراء طبیعی خودمون رو گردهم آوردیم
تا یه احضاریهی جادویی بخریم
تا شما با انتقام شیرین روبهرو بشین!
"عدالت"، منظورم "عدالت" بود
شما ارثیهی من رو نابود کردین
برای همین من ارثیهی شما رو میگیرم
دربارهی چه کوفتی ورور میکنی؟
من تا حالا با کسی ناعادلانه رفتار نکردم مگه اینکه خودش اول اینطوری رفتار کرده باشه
من پولم رو از راه عادلانه به دست آوردم
غیر این نیست
قربان، بشینن
دیگه از این "دادگاه کانگورویی" مسخره کلافه شدم (دادگاه پوشالی)
این هم ثبت کنین که من نمیتونم نزدیک 150 متری یه کانگورو بشم
عصبانیتت رو نشون نده
اینطوری همه چی طبق بازی وحشتناکش پیش میره
اینجا داریم با مغز خیلی مریضی سروکله میزنیم
صبر کن ببینم. بذار من ازت دفاع کنم
با خر کردن از شرایط بدتری هم قسر در رفتم
تو مسئولیت خودت رو هم بهزور به عهده میگیری
اجازه نمیدم مسئولیت من رو به عهده بگیری
به علاوه، من هیچ کار اشتباهی انجام ندادم
اعلیحضرت،
اولین شاهدم رو احضار میکنم
"فلینتهارت گلامگلد"
یه زمانی مرد عزیز و گرامی مردم بود
به لطف اسکروج مک داک، به طور غمانگیزی
تبدیل به این آدم سنگدل و بیرحمی شد که الان میبینین
این داستان که "وقتی دوک بالونی بچه بود باهاش بد رفتاری کردم" کافی نبود؟
اون موقع از من دو میلیون دلار دزدی کرد!
این دربارهی بعد از اون قضیه هست
وقتی که تو تنها چیزی که همیشه میخواستم رو دزدیدی
اینکه... دوست داشته بشم
سال 1987 تب و تاب گلامگلد رو به "داکبورگ" آورده
این تب مسری هست ولی کشنده نیست
با این کارآفرین دلیر تو آخرین سفر اکتشافیش که
برای تبدیل شدن به دوست داشتنیترین میلیاردر جهان بود، همراه شدیم
جواهر افسانهایِ خدای کوسه
مراقب باش
اگه روی یه دندون سیاه شده قدم برداری،
ممکنه یه تله رو فعال کنی
این عتیقه رو برای مردم "داکبورگ" به آسونی به دست میارم
فلینتهارت، احتمالا تو بزرگترین...
صبر کن. اون...
نه! این پیروزیِ خیرخواهانهی من هست!
شنیدم که بدون اجازه وارد قلمرو شخصی شکار گنجم شدی
من قرار نیست دومین فرد پولدار جهان بشم
آقای مک داک به مردم توی خونه که از شما به عنوان
یه فرد منزوی و خسیس یاد میکنن، چی دارین که بگین؟
من به هیچ کس اهمیت نمیدم و کسی هم به من اهمیت نمیده
جواهر برای منه!
فلینتهارت، کمک کن!
فکر کردی گولت رو میخورم؟
دست های شما تو یه کاسه هست
در یه تغییر ناگهانی و هولناک
در یه تغییر هولناک و ناگهانی، فلینتهارت گلامگلد حماقتش رو نشون داد
و همچنین بزدلیاش رو
به نظر میرسه قرار نیست زیاد تو این دنیا زنده بمونم
"وبرا والترز" پایان برنامه رو اعلام میکنه
قطع نکن
اسکروج مک داک، از یه فرد مردم گریز تبدیل شد به یه قهرمان
کسی که خودش رو زندونی کرده بود، الان داره میدرخشه
آیا قراره بُعد قهرمانانهی بیشتری از شما ببینیم؟
یک جورایی سرمایهدار ماجراجوییِ بشردوستانه
گوش نوازه
باشه برای دفعهی بعد، فلینتی
چندین روز اونجا گیر کردم
با کوسههای خشن و شرافتمند رابطه تشکیل دادم
اونا تبدیل به دوست و خونوادهی من شدن
و بهخاطر اسکروج
نزدیکترین چیز به عشق بود که کل زندگیم میتونستم تجربه کنم
و به همین ترتیب، اسکروج به سرعت ظاهر شد
جواهر و مهمتر از اون، مرکز توجه رو دزدید
تو قهرمان مردم رو
تبدیل کردی به یه آدم پسزدهشده
پرتش کردی وسط خیابون مثل یه گربهی رمیده ای که
در جستجوی یه پای گرم برای خوابیدن، یه کاسه شیر
یه جعبهی خاک تا دستشویی تهوعآورش رو انجام بده
ولی حالا کسب و کار شیطانی و شرش همهجا پخش و پلا شده
به لطف تو!
این چیزایی که گفتی اصلا چه ربطی به اشتباه من دارن؟
من یه رقابت سالم براش جور کردم
برای همین 30 سال سعی کرد من رو بکشه؟
دستور دادگاه!
جدا، اگه این بدترین چیزیه که میتونین ارائه بدین،
پس چرا دارین وقتم رو تلف میکنین؟
آقای مک داک، دیگه نمیخوام جیکجیکی ازت بشنوم
در واقع...
دایی اسکروج، نگران نباش. بسپار به من
اعلیحضرت...
اعلیحضرت...
واقعا از ما انتظار دارین که باور کنیم اسکروج مسئول به وجود اومدن گلامگلد هست؟
خودش این بلا رو سر خودش آورد
اینطور بگم که، همین الان هم داره زیر صندلی اسکروج دینامیت میکاره
ولی سوال اینه که اگه اسکروج اونجا ننشسته بود،
باز هم اون دینامیت رو روشن میکرد؟
گلامگلد از مدت ها قبل از این اتفاق شرور بود
موکل من بیگناهه!
کارت خوب بود، لوییلین
خب، مرسی...
تو الان تو دنیای منی
اصلا گیریم اسکروج کانون توجه رو تصادفا از گلامگلد دزدیده باشه
کسی بین ما هست که تا حالا اشتباه کوچیکی نکرده باشه؟
مثلا تبدیل کردن خونهی داییت به باغوحش موریانههای دریایی
یا فروختن زیردریاییش بهطور تصادفی
تو چیکار کردی؟!
تصادفا!
یعنی واقعا باید اجازه بدیم چنین جرمهای جزئی ارثیهی یه پسر جوون رو نابود کنه؟
منظورم اینه، میراث یه پیرمرد
معلومه که نه! پرونده مختومه شد. بیا بریم، اسکروج
قربانی بعدی اسکروج رو فرامیخونم
"ما بیگل"
مادر بیگل، اگه برات سخت نیست لطفا...
وقتی شروع شد که فقط یه بچه بودم، خیلی جوون
زمانی که اسکروج مک داک سنگدلِ زرنگ از بابابزرگ عزیزم کلاهبرداری کرد
قبلا تو روزهای خوشایند زندگی
وقتی که عشبه بیابانی مثل "رود میسیسیپی" جریان داشت
"بیگل" ها چیزی که الان به عنوان "داکبورگ" شناخته میشه رو حکمرانی میکردن
و بابابزرگ عزیزم تو دوران اوجش بود
عالیه، بابابزرگ! واقعا قویترین بازوی دنیا رو داری
بفرما، نخود شیرین
تو دیگه چی میخوای، پاتابه پوش؟
چه شهر خوبی دارین
البته. من به عنوان دژ "داکبورگ" ازش یاد میکنم
برای دوباره خریداری کردنش باید با کدوم یکی از شما حقیرها صحبت کنم؟
"خریداری" کنی؟
این دیگه چه نوع حرف قلبمهسلمبه ای هست؟
چرا مثل بقیه نمیتونی بگی "گمشو"؟
همینه، بابابزرگ! این سخاوتمندِ ترسوی بد بو رو ادب کن
چه دختر کوچولوی تو دل بروییه
این اطراف من مسئولم
و علاقه ای به فروش این شهر به یه
آدم شهریِ به دردنخور و لاغر مردنی، ندارم
پس فکر کنم شما ناخوشاحوالا هیچ علاقه ای به این ندارین
باشه، خرپول
سرش باهات مچ میندازم
برنده هم شهر و هم پول رو به دست میاره
قبوله
گول خوردی، آقا
بابابزرگ من هیچوقت نباخته
مشکل کلمهی "هیچوقت" همینه، دختر
به ندرت دووم میاره
آماده شو که ببازی، بازو نودلی
چی؟ نه!
داشتم یه شیاد رو تشویق میکردم
بابابزرگ اصلا یه قهرمان نیست
درواقع هیچینداره!
No comments yet. Be the first to leave one.