ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
لعنت بهت، حرومزاده!
خب؟
تو قهرمان لعنتی منی.
همیشه بودی.
سلاطین اقبال
برو. عجله کن.
هی، رفیق. چطوری؟ من افسرم. میتونم جسد رو ببینم؟
با کمال احترام. البته.
خودشه؟ آره خودشه.
وای، نه.
نه.
مبارز سابق در ریو به قتل رسید.
باید کلاه از سرت برداری.
همین بچه در اولین تلاشش تونست...
...کاری رو بکنه که بوفالو بارها تلاش کرده بود، مگه نه؟
اما کشتن یه احمق مثل بوفالو...
...کار خیلی سختی نیست، هست بابا؟
فکر میکنی این بازی ویدیوییه؟
تو تا حالا به کسی شلیک کردی؟
گورتو گم کن، لعنتی!
برو.
سوزانا اونجا رفت.
تو همه سایتها هست.
جواب پیامت رو داد؟ نه.
این واقعاً عجیبه.
بر اساس عکسا، یا شایسته اسکار بازیگریه...
...یا واقعاً قصد خیانت به بوفالو رو نداشته.
حتماً یه توطئهای داره.
ببینیم حرکت بعدیمون چیه. یعنی چی؟ ما هیچ کاری نمیکنیم.
ما به قراردادم پایبندیم. همین.
درسته، پروفتا؟
میرنا، اگه خواهرت فقط یه نفس هم براش مونده باشه...
...ازش علیه تو استفاده میکنه.
نه، بدون بوفالو.
فقط خیانتکارتر میشه.
اگه مار پرورش بدی، نیش میخوری.
نقشهات چیه؟
مار رو بکشیم؟
قراردادمون رو با سوزانا به هم بزنیم؟
همینه؟
پس مار کیه؟
هیچ کاریش نمیکنی.
اون خواهر لعنتی منه.
میخوام قول بدی.
باشه.
همین بود، رفقا.
رئیس رفت.
راست افتاد تو تله.
بذار بهت بگم، داداش.
گلوله از هر طرف میبارید.
باید حواسمون باشه، رفیق. ممکنه ما نفر بعدی باشیم.
اون گندهه نمیخواست منو بکشه.
یه نفر دیگه پیدا شد. جدی به نظر میرسید. نمیدونستم رئیسه یا نه.
آروم باش. قیافههاشون یادت میاد؟
این یکی از اونها بود؟
آره، خودشه.
من هزار دلار روی مدرسهام شرط میبندم. اوه، واقعاً؟
این آقا هزار دلار روی مدرسه سامباش شرط میبنده.
همه چی اوکیه؟
یه چیزی بهت بگم. این احمقانه است.
مدرسه گرّاسها برنده میشه.
بوفالو کلی پول پاش خرج کرد.
داری باهاش شوخی میکنی. جدی میگم.
کدوم داوری به یه مبارز MMA مرده امتیاز بالا میده؟
سامبا هیچوقت کارش نبوده.
راستی، فقط جهت اطلاع...
چند تا فشفشه سفارش دادم تا به درستی ازش یاد کنیم.
خوبه. آره.
ممنون.
حالا که حرفش شد...
فکر کردم میتونیم در موردش حرف بزنیم.
در مورد چی، مارسینهو؟
داشتم با خودم فکر میکردم.
داشتم سعی میکردم همه چی رو هضم کنم، میدونی؟
این پروفتا...
لعنتی.
این یارو با آتشبس موافقت کرد...
...بعدش حمله کرد؟
صبر کن. اول بوفالو این کارو کرد.
آره.
اما فکر نمیکنم من تنها کسی باشم اینجا...
...که فکر میکنه پروفتا یه علامت سواله.
خب، پس از خودم میپرسم...
ما یه نفر دیگه مثل اون رو اینجا میخوایم؟
با ما، دردسر درست کنه؟
تو در مورد بوفالو شکایت نکردی.
من شکایت نکردم چون بوفالو با سر خم شده اومد.
این یکی اینطور نیست.
یه روز از کامپوس سروکلهاش پیدا میشه.
روز بعدش به رئیسش خنجر میزنه.
گوه تو روحش!
چی میخوای، مارسینهو؟
بریز بیرون.
میخوای از هیئت مدیره دورش نگه داری؟
اگه اینطوریه، داشتن هیئت مدیره بیمعنیه.
این مرد منطقه جنوبی و تقریباً کل منطقه شمالی رو اداره میکنه...
...و عضو هیئت مدیره نباشه؟
داریم این رو دست یه غریبه میسپاریم؟
اگه اجازه ندیم اون مکانها رو مدیریت کنه...
...کی ازشون مراقبت میکنه؟
بگو
تو، مارسینیو؟
من بیشتر داشتم به این فکر میکردم که...
یه قلاده
اسمشو میذاریم مشاوره، در ازای اینکه بعضی از قلمروهاشو بین خودمون تقسیم کنه
حالا شد حرف حساب. مگه نه؟
نه. صبر کن.
همه پول دوست دارن
جذابیتشو میفهمم
ولی قوانین برای اینه که رعایت بشن
اگه خودمون بین خودمون به قوانینمون پایبند نباشیم، این اوضاع چی میشه؟
سرزمین بیصاحب؟ چی؟
میتونیم در مورد قوانین بحث کنیم
ولی بذارید بعد از کارناوال
مخصوصاً که نمیدونیم چی میشه
اگه پروفتا پیشنهادمون رو رد کنه
مگه نه؟
بازم جنگ میشه؟
چه جنگی؟ اون قدرت این کارا رو نداره. اون یه هیچکسِ، گالگو
رنزو با این موافقه، مارسینیو؟
زود میرسه
زندان ایالتی جریسینو
تو خانواده میمونه، گالگو
تو خانواده میمونه
چرا عموم نیومد منو ببینه؟
اون فقط میاومد که بهت خنجر بزنه
تمام کارناوال رو نمیخوام بدون دیدن اون بگذرونم
بازیها شروع شد
دیر کردی
مامانم اینو دید، دیوونه شد
گفت اگه تو این بازی بمونم، خونه برنگردم
تو اتاق اضافه داری، مگه نه؟
لعنتی، نلینیو. فقط برای یه شبه
ای فاحشهی عوضی، چرا نقشه رو عوض کردی؟ به خواهر خودت اعتماد نداری؟
زیبا شدی
"چی کار کردی، میرنا؟"
"چرا بهم اعتماد نکردی؟"
فکر میکنه میخوام اعتراف کنم؟
ناامیده
آمادهای؟
برای چی؟
داری شوخی میکنی، مگه نه؟
فکر میکنی آسونه؟
این اولین باره که اونا ما رو میبینن، در حالی که میدونن تاج و تخت مال ماست، عزیزم
ببینم میتونی فشار رو تحمل کنی
چی شده؟
هیچی
فقط شیفته ملکهام شدم
ملکه، آره؟
بیا اینجا
تو بیا اینجا
دنبال ملکهات بیا
این انگشتر رو یادته؟
بابام افتخار میکرد اگه میدونست بالاخره دست آدم درستش افتاده
اما یه چیز رو یادت باشه
یه پادشاه همیشه جلوی ملکهاش سر خم میکنه
با کمال میل
عصر بخیر
چی شده؟
کجا؟
صورتت
یه چیزی رو برام توضیح بده
مگه نباید اونجا باشی؟
جای تو اونجاست، پسرم
منم متوجه نمیشم
میخوان ما ناخوانده بریم اونجا؟
سر وقتش
عمو!
عمو!
بیا اینجا
داشتم دنبالت میگشتم، لعنتی
بیا یه عکس بگیریم
یکی دیگه
دمت گرم، رفیق!
امروز چقدر زیباست، مگه نه؟
حیف که بالاخره باید تموم شه
نه برای ما، عمو. مگه نه؟
به زودی باید به فکر سال بعد باشیم، رژه، آهنگ تم، مگه نه؟
چی شده؟ همه چی خوبه؟
شب هنوز جوونه و من از همین الان از آبجو باد کردم
افتضاحه
تو میتونی سال دیگه رئیس مدرسهمون بشی
بابام حتی...
من باهاش حرف میزنم
جدی میگی؟
وای عمو!
ممنونم
دوستت دارم
دوستت دارم!
بریم!
بیاین، همه!
بریم!
اون میخواد چی کار کنه؟
که نمیخواد در مورد جنگ حرف بزنه، مگه نه؟
اوه، عزیز دلم
چطوری؟
هان؟
بهت دروغ نمیگم، گالگو. داغونم
حتی لباس پوشیدن هم سخت بود
میتونم درک کنم، عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.