Lucky Strike

Lucky Strike

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Lucky Strike 2026 ts 1080 Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

cam
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 71
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫خوش‌شانس.

‫دسامبر ۱۹۴۴.

‫جنگل «اردن».

‫بلژیک.

‫الهام‌گرفته از حوادث واقعی.

‫مواظب باش. لعنتی، من همین‌طوری‌ هم تمیز رانندگی می‌کنم، ولی این جاده انگار جاده‌ی جهنمه. بهم بگو...

‫که اون تو «شیکاگو» راننده کامیون حرفه‌ای بوده؟

‫تو «دیترویت»، گروهبان‌یکم. و بله، همین‌طوره.

‫انقدر فک نزن، یالا.

‫بیا این بارها رو برسونیم «شونزبورگ» و کارمون تموم شه. دیگه آخراشه. آره، همین‌جا.

‫تا آخرش خیلی باشکوه بود.

‫همه میگن تا کریسمس خونه‌ایم.

‫داری چه اراجیفی میگی «ایوانز»؟ این عوضی‌ها همین الان خط دفاعی‌مون رو شکستن.

‫هوا رو هم طوری انتخاب کردن که نتونیم نیروی هوایی رو خبر کنیم.

‫احمق نیستن که.

‫و اونا فکر می‌کنن همه‌چی تموم شده و خطرناکه.

‫هیچ کوفتی تموم نشده، نمی‌دونم اصلاً قراره تموم بشه یا نه. فقط برون. باید تا...

‫هشت صبح اونجا باشیم.

‫لعنتی!

‫باید از اینجا بزنیم بیرون.

‫صبر کن، بذار یه نگاهی بندازم.

‫وایسا، وایسا، وایسا! این‌طوری فایده نداره.

‫گندش بزنن.

‫گیر کردیم بچه‌ها. لنکستر، با وینچ کمک کن. قربان، چه خبر شده؟

‫بیا بیرون.

‫چی شده، جناب گروهبان؟

‫تکون نخور.

‫با احتیاط.

‫بازمانده‌ها رو بکشید.

‫اسم اون آمریکایی سیاه‌پوسته توی برلین چی بود؟

‫جسی اوورز. شنا کن.

‫همه‌شون عین هم‌ان.

‫ولی همه یه جور نمی‌دوئن.

‫همین الانشم ۱۰ ساعت دیر کردیم.

‫یالا بریم.

‫خفه شو و برو تو. بله قربان. زود باش!

‫بذار اشمیت همون‌جا بمونه. وقت نداریم.

‫خانم کالوود؟

‫بله.

‫سلام. اسم من جان کسله.

‫من سرهنگ ارتش آمریکام.

‫اسم و آدرستون رو از گوین گرفتم.

‫چه کمکی می‌تونم بهتون بکنم؟

‫اومدم در مورد حقوق بازنشستگی‌تون حرف بزنیم.

‫با گالمن کار می‌کنید؟

‫آره. ولی خانم قول داده...

‫زیاد طول نمی‌کشه.

‫پیاده‌نظام ۹۹. لشکر ۹۹، ۳۲۴.

‫نبرد سر صخره.

‫آره، درسته.

‫آره، پسرم.

‫پسر منم اونجا بود.

‫۷۶۱.

‫شنیدم اون یه بخش دیگه‌ست.

‫من... سرهنگ کستل.

‫تو واسه گالمن کار می‌کنی.

‫باهاشون، نه واسشون. وکیلم می‌گه نباید...

‫کسی که، کسی که واسه گالمن کار می‌کنه.

‫راستی، این بوی قهوه نیست؟

‫آره، تازه دم کردم. یه ذره می‌خوای؟

‫انگار جونش بهش بسته‌ست.

‫باورم نمیشه صنایع «گالمن» این‌طوری جام رو لو داده باشه.

‫خب، کلی اصرار و یه ذره هم چاپلوسی لازم بود.

‫بهتون اطمینان میدم که اصلاً کار راحتی نبود، خانم.

‫اونا شرکت خیلی جدی‌ای هستن.

‫آدمای خیلی خیلی جدی‌ای هستن.

‫خب، این رو که مطمئنم.

‫خیلی جدی‌ان.

‫بدجوری مصمم هستن که حقوق بازنشستگی‌م رو ندن.

‫ممنونم.

‫خب، واسه همینم اینجام.

‫راسته؟ بله خانم. خب، من سال‌هاست که دارم تهدیدشون می‌کنم.

‫اونا می‌دونن که من پولی ندارم که بخوام بکشونمشون به دادگاه.

‫شما یه جور وکیل ارتش هستید؟

‫نه، نه.

‫اما یه نفرو توی «گالمن» می‌شناسم.

‫می‌دونم که خیلی روت حساب باز می‌کنن.

‫من؟

‫راسته؟

‫یه کارمند همه‌چی‌تموم؟

‫آره، این‌جوری می‌گفتن.

‫کارمند درجه‌یک. حرفشون تو کارت خریدار داره.

‫هرچند لازم نبود با این قضیه سر و کله بزنم تا متوجه بشم.

‫می‌دونم.

‫می‌دونی؟ آره.

‫از نزدیک دیدم.

‫اجازه هست؟

‫عادت همیشگیه.

‫راحت باش.

‫به سلامتی.

‫چقدر وقت داری؟ بزن بریم، آره.

‫بقیه‌اش... ۳۰ دقیقه، قربان.

‫کَش! کَش! استپ‌بروت و چارلی. گردان ۳۲۴ مهندسی. کَش!

‫قربان، از این طرف.

‫چی می‌گی، بیلر؟

‫قربان. سر و پاتون رو جمع‌وجور می‌کنیم.

‫با سرهنگ برمی‌گردی عقب، بعدش هم احتمالا با اون میلیونی‌اُمین...

‫زخمی که برداشتی می‌ری توی کشتی. تبریک می‌گم.

‫این چه وضعیه؟ بد نیست قربان، ولی کار ما اینجا تموم نشده.

‫خب، کار تو دیگه تمومه.

‫الان وقت خیلی بدی برای رفتنه، قربان. روث به من نیاز داره.

‫آره. حدس می‌زنم مجبوریم بدون تو سر کنیم.

‫شاید حتی سریع‌تر هم پیش بره. آره کَش، تو واسه ما مثل خار توی چشمی.

‫یادم بنداز تو کی بودی، جوونِ خام؟

‫بله قربان.

‫اول، لوگوی «لاکی استرایک» رو بسوزون. آره، آره. کمکِت رو نمی‌خوام، کاپیتان.

‫قربان.

‫کاپیتان «کاسی».

‫همه می‌دونن که تو حقِ معافیت داری.

‫می‌خوای چیزی بگی؟

‫بله. ولی الان اینجایی، کاپیتان.

‫دقیقاً. روشِ درست و عادلانه‌ی آمریکایی. هر دوتای ما اینجاییم تا سهم‌مون رو ادا کنیم.

‫سهم‌مون رو... زود باش، سریع‌تر!

‫سه تا از انگشتات رو از دست دادی. پس باید بری بیمارستان. راننده‌ی سرهنگ هم...

‫می‌برتت اونجا.

‫این رو یه افتخار بدون.

‫بله قربان. صبح بخیر قربان. خب، بیا عجله کنیم، وقت کمه.

‫اون تو... انقدر سرده که انگار تخم‌هام کنده شدن.

‫بله، بگو.

‫وضعیت «چارلی ماوث» چطوره؟

‫اونا جوخه‌های کاملی از مهندس‌های مجزا دارن؛ هر جا بتونن مین‌گذاری می‌کنن و پل‌ها رو می‌ترکونن.

‫چندتا نیروی پیشرو هم دارم. وگرنه ما عملاً...

‫خیله‌خب، «بیلی بیکر» همین الانم با «ام-یک»ـش اونجاست.

‫گروهانِ «چارلی» داره به سختی پیش میره.

‫خیله‌خب بچه‌ها، نقشه‌هاتون رو دربیارین. «آر-ام»، نقشه‌های ما رو بردار. من دارم راه می‌افتم.

‫بفرمایید قربان. تنها کاری که این آلمانی‌ها خوب بلدن، سر و صدا راه انداختنه.

‫باشه. «وندی»، دور بزن. بله قربان.

‫خب، وقت واسه گپ زدن نداریم.

‫جاده اینجاست.

‫بین «لسنارات» و «السنبورن».

‫این حدوداً چقدر میشه؟

‫پنج مایل از اینجا؟ نظرت چیه؟

‫همین‌طور به نظر میاد قربان. مطمئنم که همین‌طوره. بله، شاید همین حدودا باشه.

‫باشه، باشه.

‫باید فردا صبح این جاده رو ببندین.

‫روشنه؟ پاتک آلمانی‌ها سه روزه که شروع شده و خیلی هم سنگینه.

‫هیتلر احتمالاً از خوشحالی داره بال‌بال می‌زنه. همون نقشه‌ای رو داره توی آردنز پیاده می‌کنه که...

‫چهار سال پیش کشیده بود.

‫دوباره. اما نمی‌ذاریم پیشوا از این افتخار لذت ببره. شیرفهم شد؟

‫جلوی این عوضی‌ها رو می‌گیریم و نمی‌ذاریم حتی نزدیک...

‫انبارهامون بشن.

‫یه چیز دیگه.

‫لشکر اول زرهی از این جاده رد می‌شه.

‫گندش بزنن. اونا قبلاً گارد محافظ هیتلر بودن. بدترینِ بدترین‌ها.

‫شماها تا حالا با همچین چیزی نجنگیدین.

‫قول می‌دم هیچ‌کدوم از نود و نُهی‌ها هم ندیده باشن.

‫اینا... اونا...

‫سرباز نیستن.

‫فهمیدین؟ اونا آدمکش‌ان.

‫دو روز پیش، سربازای گردان ۲۸۵ تسلیم شدن، اسلحه‌هاشون رو انداختن زمین، دستاشون رو بردن بالا و...

‫نیروهای اس‌اس هم همه‌شون رو به صف کردن و همون‌جا تیربارونشون کردن. به همین سادگی.

‫خدای من. این اتفاق مدام داره تکرار می‌شه. وقتی پای اس‌اس وسط باشه، دیگه هیچ...

‫قانون و قاعده‌ای در کار نیست. بالاخره یه فرصتی گیر میاد که حساب این عوضی‌ها رو برسیم. روشنه؟ بله، بله.

‫این هیولاها حتی زیر بغلشون رو هم خالکوبی می‌کنن و علامت می‌زنن.

‫فکرش رو بکن، انگار علامت شیطان رو روی بدنت داشته باشی.

‫قربان، ما این جاده رو می‌بندیم. خودم شخصاً پیگیرش می‌شم. چقدر طول می‌کشه؟

‫سی دقیقه طول می‌کشه برسیم اونجا قربان. بعدش هم حدود دو ساعت...

‫واسه نصبش، حالا یه کم این‌ور اون‌ور. کمتر.

‫باشه.

‫خیلی خب، باشه.

‫خوبه.

‫دست به کار شید بچه‌ها. بله قربان.

‫بچه‌ها، سریع‌تر، بجنبین!

‫کش، کجایی؟

‫همین‌جاست قربان.

‫خب، آشغالات رو جمع کن، می‌برمت بیمارستان. بچه‌ها، به زودی راه می‌افتیم!

‫ممنونم قربان، فکر کردم... «کش»، اما و اگر نداریم. مثل یه فرمانده خودت رو جمع‌وجور کن.

‫فرمانده. محض رضای خدا، تو حتی نمی‌تونی جلوی خودت رو بگیری. زود باش،

‫آماده شو بریم. این یه دستوره، یالا راه بیفت!

‫خب بچه‌ها، حدود صد تا قالب تی‌ان‌تی لازم داریم. کی تمومش می‌کنید؟

‫گردان داره می‌ره جلو، پس ما فرکانس‌ها رو باز نگه می‌داریم تا شما

‫بدونید کجا به ما ملحق بشید. فهمیدم قربان. پس یادتون باشه، حروم‌زاده‌های ما از

‫حروم‌زاده‌های اونا بهترن.

‫اوکی. «آوانته»، حواست باشه باتری زاپاس داشته باشیم. موفق باشید قربان.

‫خیلی خب بچه‌ها، باید کامیون رو بار بزنیم. سریع، سریع، سریع.

‫«مورف». بله قربان.

‫چقدر تی‌ان‌تی باقی مونده؟

‫حدود صد پوند دارم.

‫بیشتر لازم داریم.

‫باشه. بیشتر بگرد.

‫حله.

‫تندتر، سریع‌تر! وقت استراحت نداریم!

‫یالا، بجنبید!

‫میلر، اینا رو بار کامیون کن. بیارشون اینجا.

‫یالا، بدو، بدو، بدو!

‫آماده‌ی رفتنیم، میلر.

‫لعنتی.

‫سی‌وششم، رومئو، تایید شد. ششم، تایید شد. این ششمیشونه، رومئو. می‌دونم چی دور و برمون رو گرفته...

‫...مین‌ها. بسته‌ی چک‌من رو منفجر می‌کنم. قربان، وضعیت پینگ چطوره؟

‫هی، مراقب باش!

‫ببخشید قربان.

‫می‌فهمی که اونجا ۴۰۰ پوند مواد منفجره لازم داری، مارک؟ خب حداقل...

‫...بچه‌ها قبل از ما یه نگاهی میندازن.

‫می‌دونیم همیشه هوای بچه‌ها رو داری. خب، کاپیتان که قصد کشتنم رو نداره.

‫شرط می‌بندم. تو هم یکی از همین شخصیت‌های باحالی. به هر حال، تو...

‫با عنوان مهندس سر از اینجا درآوردیم. حتی نمی‌دونم اینا از چی ساخته شدن.

‫اسید سولفوریک، اسید نیتریک و دی‌متیل‌سالین.

‫ترکیب رنگ ۲۸۷، قربان.

‫قربان، اگه ناراحت نمی‌شید یه سوال شخصی بپرسم.

More Farsi Persian subtitles for Lucky Strike

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left