ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
الیزابت گم شده
ترجمه از شیما، بابک، فرناز و سهیلا
.امروز باید بری خونۀ الیزابت
.اوه خدای من، چه بوی گندی میاد
.همیشه یه چیزی میسوزونه
ماد اون کار رو نکن زیر ناخنهات کثیف میشه
.دستکش دستت کن
نه، لازم نیست دستکش دستت کنی
.فقط کافیه زیر ناخنهات رو صابون بزنی
کی بهت گفته؟ - هلن -
.از این فوتوفنهای قدیمی برای باغبونیـه
.خب آره، به شرط اینکه یادت بمونه صابون بزنی
چیزی نیست عشقم ...اوه
چیزی نیست .نمیتونه بگیردت
.صاحبش اونو بسته
.خب نباید سگ رو میبسته
!کار درستی نیست .ششش ماد، ساکت
.اصلا دنبال دردسر نیستم
.اگه به هلن رو بدم اونم منو مثل سگ میبنده
.خب حداقل هر روز میاد میبیندت
پیتر هر موقع چیزی لازم داره پیداش میشه
.و اصلا نمیشه یه حرف درست و حسابی باهاش زد
.هی میره و میاد
.دقیقا مثل هلن
.همیشه یه جای بهتر واسه رفتن داره
.خب، سرت داد نمیزنه
چی؟ - .پیتر سر من داد میزنه -
.نه
همه چیز یهو غیب میشه
.و دربارهشون دروغ هم میگه
چه چیزایی؟
.یه چیزایی دیگه
البته تا وقتی که دستهای حریصشو .به گلدونای ماجولیکام نزنه
نوعی گلدان سفالی قدیمی
اون چیزای زشت؟
آخه واسه چی اونها رو میخوای؟
.همونها ممکنه کلی ارزش داشته باشن
پیر شدم مادی؟
.چون خیلی زیاد این کوفتی رو حس میکنم
دوباره ما رو دید میزنی، داگ؟
.بیخیال، بیا بریم داخل
.میریم داخل
.واسه چاله کندن هوا خیلی سرده
.ساکت باش
.داره دیر میشه
.باید مستقیم بری خونه
کجاها دیگه باید برم؟
خب، تو هیچوقت نمیدونی .کی بیرون و این دور و براست
الیزابت، چیزی گم نکردم؟
.فقط سرت رو گم کردی
خب، پنجشنبه میبینمت
.ساعت 10، بیرون مغازۀ سالی
.یادت نره
چیکار میکنی؟
.میخوام یادداشت کنم
!مادی
سوکی؟
اینجا چیکار میکنی؟
.دنبالت میگشتم
.بابا رفته ماهی و چیپس بخره
اینجا چیکار میکنی؟
.دارم فکر میکنم
بیا بریم .مامان میز شام رو آماده کرده
فرنک کجاست؟
لندنـه .واسه کار رفته
.مسابقه بدیم - .دیوونه شدی -
.میدونی نمیتونم با این پاشنهها بدوم
موقع اومدنت داگ داخل بود؟
اون همیشه خونه است .چهار چشمی همه رو دید میزنه
.ای کاش یه مستاجر دیگه داشتیم
...اوه، ماد، تویی سلام
اندازۀ یه قرنـه بیرون منتظر الیزابت ایستادم
.دیر کرده
مطمئنی به موقع اومدی سر قرار؟
ساعت چنده؟
ساعت 10:20
الیزابت»
«.ساعت 10، مغازۀ سالی آرمی
دیر کرده .و اون هم هیچوقت دیر نمیکرده
کجا میری؟
خب، میخوام همینطور که .منتظرم یه لیوان چایی درست کنم
خب، ماد، فکر کردم به این نتیجه رسیدیم که تو دیگه چنین کاری نکنی
تو دیگه اینجا کار نمیکنی یادته؟
.اوه، معلومه که یادمـه
خب، مجبورم برم و خودم دنبالش بگردم
.هر اتفاقی ممکنه براش افتاده باشه
.حالا نکه برای تو خیلی مهمه
اگه پیداش کردی بهش .بگو منم دنبالش میگشتم
.برو بابا، لعنت بهت
.خونۀ سر نبش رو میخریم
.بزرگترین خونه هم هست
!تف توش .بیاین بلند پرواز باشیم
.به کم قانع بودن هیچ فایدهای نداره
تا تابستون اثاثکشی میکنیم
.خودم و خودت
.تو ناز و نعمت زندگی میکنیم
من چی؟
خب تو میتونی بیای دیدنمون نمیشه بیاد فرنک؟
.معلومه که میشه
پس گل کدو سبز من کجاست فرنک؟
مارو نوعی کدو است که پوست آن بسیار سخت و صاف است
.خونۀ سر نبش
سلام؟ الیزابت؟
منم، ماد
.جلوی مغازۀ سالی آرمی منتظرت بودم
الیزابت؟
گلدونهای زشت
.جلوی دیدم رو گرفتن
.لعنتیها
.عینکش رو نزده
.عینکش رو نزده
الیزابت؟
الیزابت؟
!اوه، برو گمشو
سلام مامان .فقط منم
.دوباره جاروبرقی رو روشن گذاشتی
.همون تیکه از فرش حتماً تمیز شده
.حالا باز خوبه آماده شدی - آماده برای چی؟ -
.قراره بریم پارک مرکزی
نمیتونم بیام .باید الیزابت رو پیدا کنم
.هر چی در خونهاش رو زدم جواب نداد
.حتما یه اتفاقی براش افتاده
پردههاش کشیده بود !اونم وسط روز
.اون این کارها رو نمیکنه
.حتما رفته جایی
نرفته
.اگه میرفت بهم میگفت
«عینک الیزابت هنوز اونجاست»
.هیچوقت بدون عینکش بیرون نمیرفت
میفهمی؟ .یه جای کار میلنگه
.خب، یه عینک دیگه داره
.انگار دارم با دیوار حرف میزنم
تو رو خدا مامان چرا هی کمپوت هلو میخری؟
انقدر داری که میشه .باهاش یه لشکر رو سیر کرد
.هر چی غذا داشته باشی بازم کمه
.یکی همهش اونا رو میخوره
یکی هی میخورتشون !نمیدونم اون عوضی کیه
هیچکس نمیخوره
.مشکل همینجاست
دیگه هلو بسه باشه؟
.متاسفم، داریم میریم
.برو و به مامانی یه سلامی بکن
.سلام مامانی
.اوه نه
جایی افتادی؟
.اینا طراحی شدن تا همین شکلی باشن
.منم هزارتا سوراخ روی جورابشلواریم دارم
!مامانی
چرا اینجوری کردی؟ .تقریبا تمومش کرده بودیم
مجبور شدم .واسه نوشتههام میز رو لازم داشتم
.واسه پیدا کردن الیزابت
اون تنها دوستیه که من دارم .و حالا هم رفته
کجا رفته؟ - .گمشده -
.اوه، دست نزن
.همۀ برگهها رو قاطی میکنی
.خب، بیا کتت رو بگرد
مامانی، این چیه؟
هی، چی شده؟
.آخرین بار بود که دیدمش
الیزابت؟
.سوکی
.اوه مامانی، گریه نکن
مامان، چی شده؟
فقط یکم ناراحت شده .چیزی نیست
دربارۀ چی؟
یه چیزی دربارۀ سوکی؟
چرا اسم سوکی رو اوردی؟
.من چیزی نگفتم، خودش گفت
.نمیدونم اون کجاست هلن
بیا، خودت رو ناراحت نکن .بگیر
.بینیات رو پاک کن
الیزابت وقتی این آشغال بخش میشد .هیچوقت بیرون نمیرفت
.یه جای کار میلنگه
!منم
خب این «منم» کیه؟
.کارلا ام، ماد
صدای تلویزیون رو از اون سر خیابون .هم میشنیدم
اینجا چیکار میکنی؟
کاری که همیشه میکنم اینه که بهت .چایی بدم و ببرمت به رختخواب
.خودم بلدم برم به رختخواب
اون چیزه مُرده است؟
.آخرینبار که دیدم آره
این رو خوندی؟
از زنی نوشته که همین اطراف بهش حمله کردن
اون عوضیای که این کار رو کرده، دستگیر نکردند
و همینطوری با یه صورتی که .نصفش له شده ولش کرده
.نه
.خب، ببینیم چی تو یخچالـه
اوه، یه تیکه پنیر چدار خوب داری
.بهتره برش داریم
اگه روی زمین درازکش باشه و
نصف سرش رو له کرده باشن چی؟
.احمق نباش
نمیخوای هر چی تو روزنامه .رو میخونی، باور کنی
خب، این املت رو آماده میکنیم
.و بعدشم میبریمت به رختخواب
آخه این موقع؟
ای خدا من .من الان نمیخوابم
.ترجیح میدم بمیرم ولی الان نخوابم
کی اونجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.