ആദ്യത്തെ 170 വരികൾ.
یالا، بیلی
بعدش کجایی؟ بعدش کجایی؟
من کیام؟ من کیام؟
معلومه! وای خدای من
چه مرگتونه؟
وایسا، وایسا، وایسا، یه لحظه صبر کن! صبر کن، صبر کن
آخه چطوری میتونی اونطوری
برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو
خودتو رها کن
عوضی
خیلهخب
حالا، میخوام همهی شما آدمکشها، سربازها و گنگسترها گوش بدید
خفه شید دیگه
ممکره من رئیس باشم
ولی وظیفهی شماره یکِ خودم رو
وظیفهی پدر بودن میدونم
و پسرِ قشنگم بالاخره از زندان آزاد شد
امشب شبِ جشنه
هورا، هورا... هورا
هورا، هورا... هورا
حالا، میخوام همهتون بدونید
که یکی از شما دلیلِ زندان رفتنِ اون بود
یکی از شما یه آدمفروشِ کثیفه
اوه، گندش بزنن
و در حالی که دارید از امشب لذت میبرید
و فکر میکنید اوضاع روبهراهه، خب
وقتِ شما هم میرسه
این رو بهتون قول میدم
وقتِ لعنتیتون بالاخره میرسه
آره ارواحِ عمهت، حتماً میرسه
ولی فعلاً
از جشن لذت ببرید
کثافت
هیجانزدهام، ولی یه کم هم حسودیم میشه. سلام. فعلاً، بعداً میبینمت
خیلهخب، فعلاً خداحافظ. فعلاً
هی، از دیدنت خوشحالم. آره، منم همینطور
سلام
میری به افتر پارتی؟
اوه، ما آمارِ اون مهمونی و مهمونیِ بعدش
و اون یکی مهمونیِ بعدش رو هم داریم
اومم... فقط چون زنها دعوت نیستن
دلیل نمیشه بتونید چیزی رو از ما مخفی کنید
خب، من که نمیرم اونجا
خب، اگه دلت میخواد میتونی بری
اوه، چه مهربون. میتونم؟
خب، پس فکر کنم منم با دخترا میرم بیرون
باشه. پس خوش بگذره
اینقدر سخته که فیلم بازی کنی هنوز ازم خوشت میآد؟
هی ببین، نمیخوام بدیهیات رو بگم
ولی واقعاً واسه دیدنت هیجان دارم
منم کلی منتظر بودم ببینمت
باشه. اتاق ۸۰۱. کلید رو گذاشتم پذیرش
واسه آسانسور بهش نیاز داری. شامپاین گرفتی؟
شامپاین گرفتم؟ آره، برات گرفتم
یه شامپاینِ نسبتاً گرونقیمت
و نمیدونم، شاید هم یه کم گل. اومم... لو رفت
نگفتم چه گلی، گفتم؟
پس هنوز یه ذره غافلگیری باقی مونده
برام گل آفتابگردون گرفتی
ای لعنت بهش. چطوری حدس زدی؟
خب، تو سلیقهات خیلی خاصه
ظاهراً همینطوره
روم سرویس سفارش دادی؟ نه، ابداً
غذای هتل همیشه افتضاحه. یه لحظه صبر کن
مایک، میدونم اونجایی. باز کن
یا حضرت عباس
لعنتی! چی شده عزیزم؟
در رو باز کن مایک
میدونم اون تویی. لعنت
اوه، گندش بزنن. این... این نیکه؟
آره. آره، خودشه
مایک، هر کاری میکنی در رو باز نکن
یالا مایک. لعنت
نذار مثل یه احمق اینجا دمِ در وایسم
درِ لعنتی رو باز نکن. میکشتت
باید خودت رو یه جا قایم کنی، خب؟ وقتی تونستم بهت زنگ میزنم
اگه بتونم. مایک. مایک، مایک، مایک
اوه، گندش بزنن
هی رفیق. چه خبر؟
هی. هی
میتونی حرف بزنی؟
میخوای حرف بزنیم؟ آره. درباره چی؟
اون بغل یه کافهی خوب هست
از صبح تا حالا چیزی نخوردم
واسه همین گفتم یه لقمه بردارم و سریع برگردم
آره داداش. آره، حتماً. خب، مگه تو
مگه تو توی اون مهمونی چیزی نخوردی؟ آره
آره خوردم، ولی هنوز اشتها دارم
میآی؟
آره داداش. آره. حتماً، حتماً
میتونستی فقط آیسکافی سفارش بدی
خب، من دوس دارم همدمای محیط باشه. سلیقهات خیلی خاصه
آره. بهم گفتن قبلاً
یه لطفی در حقم میکنی؟
امشب به مایکلِ تیرانداز نیاز دارم
واسه وصولِ طلبها؟ آره
و یه سری چیزهای دیگه
ممکنه امشب یه کم سنگین و عجیب بشه
ولی خبر خوب اینه که قبل از طلوع آفتاب کارمون تمومه
ممم
پس مهمونیِ جیمی بوی چی میشه؟
آه. نه، این
این از اون مهمتره
در ضمن یه کم هم وقتمون کمه، واسه همین
آخه من... من اسلحهای همراهم نیست
من کلی اسلحه دارم
گوش کن نیک. یه چیزی هست که باید مرد و مردونه بهت بگم، خب؟
و خوشت هم نمیآد
چند هفتهست دارم سعی میکنم بهت بگم
ولی وقتش مناسب نبود. فقط میخوام تکلیف رو روشن کنم
ممم-ممم... اوه
میخوای از سازمان بری؟
یه لحظه وایسا، تو از کجا این رو میدونی؟
من آمار همهچیز رو دارم
آره. آره، دیگه بریدم. خسته شدم از خشونت، خسته شدم از اسلحه
دیگه نمیتونم مایکلِ تیرانداز باشم، میفهمی؟
خیلهخب. میشه یه لطفی کنی؟ همینجا تمومش کن. باشه؟
دقیقاً ساعت ۱۰:۰۵ دقیقهست و من طبق برنامهی خیلی فشردهای پیش میرم
پس، در حق این همکارت که قراره بهزودی سابق بشه، یه لطف بکن
و بعدش از فردا زندگیِ عادیت رو شروع کن
باشه؟
باید جیم بزنیم
اون پشت پارک کردم. یالا راه بیفت
چرا... چرا کنار پارکومتر پارک نکردی؟
من خسیسم، خودت که میدونی
از کجا میدونستی تو هتلم، نیک؟
آه، فقط انجامش بده
چیکار کنم؟ یالا دیگه پسر
فقط انجامش بده. قالِ قضیه رو بکن
ببین، من نمیخوام لحظاتِ آخرم روی این کره زمین
با استرس بگذره و منتظر بمونم تا تو ماشه رو بکشی
اگه میخوای منو بکشی، بکش. یالا. ای بابا مایک
چرا اینقدر پارانوئید شدی؟
نمیخوای منو بکشی؟
گفتی اسلحه لازم داری، درسته؟ درسته
اینم اسلحهات. نه، نه، نه
نه. من دیگه دور این چیزا رو خط کشیدم. نه اسلحه، نه کشتوکشتار
ولی اگه بخوای یکی رو یه گوشمالی بدم، میتونم انجامش بدم
شاید همین کافی باشه. بذار ببینیم شب چطور پیش میره
ماشینم دقیقاً پشتِ سرته
یادت میاد گفتم وقتم کمه؟ شوخی نمیکردم. یالا
لعنت
بهای زندگی
دگرگونی
چرا اومدیم جلوی خونهی تو، نیک؟
داشبورد رو باز کن
اوه
این چیه؟
اون کلروفرمه. کلرو... چی؟
نمیدونی کلروفرم چیه؟ باید بدونم چیه؟
تا حالا فیلم دیدی؟ آره، کلی فیلم دیدم
و تا حالا تو فیلما ندیدی از کلروفرم استفاده کنن؟
نمیدونم. خب، ژانر موردعلاقهات چیه؟
معمولاً چه فیلمایی میبینی؟ ترسناک
باشه. تا حالا... تا حالا ندیدی تو یه فیلم از کلروفرم استفاده کنن؟
تو یه فیلم موزیکال؟ باشه، فقط به من گوش کن
زنگِ در رو میزنی. یکی میاد دمِ در
قبل از اینکه بتونه حتی یه کلمه حرف بزنه، اون دستمال رو برمیداری
همونی که به اون آشغال آغشته شده و میذاری روی دهن و دماغش
اوه، این کلرو... این همون کلروفرمه؟
میتونستی همون اول بگی قضیهی دستمال خیس. اینطوری راحتتر بود
من اسم علمیش رو نمیدونستم. باشه، اصلاً بیخیال. عالیه
همون کاری که بهش میگی "قضیهی دستمال خیس" رو انجام بده. باشه؟ گوش کن
دهن و دماغش رو بگیر و مطمئن شو که بو میکشه
من چند دور دورِ بلوک میچرخم
و وقتی کارت تموم شد سوت بزن. وقتی کارم تموم شد سوت بزنم؟
آره. چقدر طول میکشه؟
قضیهی دستمال خیس حدود ده ثانیه طول میکشه
پس چرا خودت انجامش نمیدی؟ اگه اون طرف
از چشمیِ در منو ببینه، ممکنه یه کم هول بشه
No comments yet. Be the first to leave one.