ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!سلام عمو
قسمت هشتم
.خیلی زحمت کشیدید
.اگه بابام اومده بود دنبالم، حتما بهتون هدیه می داد
.این مایه ی شرمه. وقتی اومدم کره، دوباره میام اینجا
می تونم یه بار بغلت کنم جون؟
مدیر ارشد کجاست؟
خوب استراحت کردید؟
.بله. خدماتتون عالی بود
.برای من افتخاری بود که در خدمتتون باشم
.واسه همین یه هدیه ی کوچیک آماده کردم
!وای
می دونید اون چقدر قویه، درسته؟
البته، اون به تنهایی می تونه از کره
!نه، می تونه از کل دنیا مراقبت کنه
.درسته
حالا که آدم قوی ای مثل اون دوستتون شده
.از الان به بعد دیگه نیازی نیست از چیزی بترسید
!واقعا؟ وای
!مدیر ارشد، شما بهترین هتلدارید
.ممنونم
.منم موافقم
.مدیر ارشد، تو آدم خوبی هستی
،چا جه وان
.عیبی نداره
.عیبی نداره
!اوه
هیچ وقت رخت خوابش رو اینقدر بهم ریخته ندیده بودم. امروز چه خبره؟
مهمون داشته؟
.هر بار اینُ می بینم احساس عجیبی بهم دست می ده
فکر می کنید مدیر ارشد کجا می خوابه؟
!یافتم
!اوه! اوه خدای من
.بالاخره...هیولای هتل شروع کرده به قرار گذاشتن
!اون، اوه خدای من! خدای من
.این همش نیست
.شوکه نشید...یه مدرک دیگه هم هست
...اوه خدا، اوه خدا، اوه خدای من، پس
!اوه خدای من
...من هنوز آمادگیش رو ندارم. نباید این کارُ بکنی
.بیا اینجا- .اوه، واقعا نباید این کارُ بکنی-
مراسم بنیاد اشعه ی آفتاب که برای 12ظهر شنبه برنامه ریزی شده بود
.به خاطر درخواستمون بابت ماجرای مدیر یون کنسل شد
.بقیه ی مراسم ها طبق برنامه پیش می رن
همینطور، برای افتاحیه ی رستوران هِمیل، 30 مهمون .ویژه که شخصا توسط خانم دعوت شدن تشریف میارن
.همه ی آمادگی ها انجام شده
.صبر کن
.اولین باره می بینمت
دو تا از افراد بخش غذا و نوشیدنی به طور غیر .منتظره ای استعفا دادن، واسه همین تازه استخدام شده
.سلام کن. ایشون مدیر ارشد هستن
.به کارت ادامه بده
قبل از استخدامش درست در موردش تحقیق کردی؟
،رزومه و سابقه ی کارش همه خوب بودن .اما گفت می خواد از پایین شروع کنه
اون جوونه اما از طرز فکرش خوشم .اومد، واسه همین استخدامش کردم
چطور مگه؟ چیزی اذیتتون می کنه ارشد؟
.نه، اما از ادکلن جالبی استفاده می کنه
.چون تو بخش غذا و نوشیدنیه بهش بگو ادکلن نزده
...وای، بویایی شما .نمی دونستم
.باشه. بهش هشدار می دم
هیانگ سوک ما امسال کارهای خوب زیادی کرده؟
!بله
!پس بابانوئل باید بهش یه کادو بده
!اوه
!این خوبه
چرا گوزن شمالی باید همچین صدایی درآره؟ .اون که مرغ دریایی نیست. خیلی مسخره بود
چرا مادربزرگ هیانگ سوک فکر می کنه که 24 هر ماه، کریسمسه؟
این همه راه رو از سئول اومدن. اونها .بیشتر از 30 ساله مهمون هتله ما هستن
قبل از اینکه مریض بشه اسم همه ی کارمندها .رو حفظ کرده بود. زن خیلی خونگرمی بود
.با این حال هنوزم برامون خوراکی میاره
.به لطف اون، ماهی یه بار حس کریسمس دارم، خوشم میاد
الان این لباس هاتون رو چطوری باید تعبیر کنم؟
هی، اون پشت داری چی کار می کنی؟
چرا از پشت بغلم می کنی؟
پس اون دو تا 1000دلار انعام گرفتن؟
.اونها نگرفتن. نمی دونستن
.آه، خیلی سر و صدا می کنی! یا اینقدر صدا نده یا برو- .تف کردید- .متاسفم-
قبلا هم این کارُ کردید درسته؟ برنامه .های ویژه گذاشتید و پول گرفتید
اونها دارن چی می گن؟
از گوشهات استفاده کن تا بشنوی. اگه یه .کلمه ی دیگه بگی، دهنتُ پاره می کنم
اگه دهنتونُ پاره کنم، خیلی درد می گیره، درسته؟
راستش رو بگید. تا حالا چقدر گرفتید؟
چی دارید می گید؟ تا حالا هیچ .وقت همچین اتفاقی نیوفتاده
.اونها همیشه بهمون خوراکی می دادن .واسه همین این بار هم فکر دیگه ای نکردم
مطمئنید شما دو تا هتلدارید؟
.چه افاده ای! من هیچ وقت شما دو تا رو درک نمی کنم
این چیزیه که می شه در موردش دچار .سوءتفاهم شد، اما اینطور نیست
به عنوان یه هتلدار، هیچوقت کاری .نکردیم که ازش خجالت زده باشیم
...چرا دوباره
یه چیزی به زبون اشاره نمی گی؟ تظاهر می کردی که خیلی آدم درستی هستی، اما این ذات واقعیت بود؟
چه خبره؟
اونها این قانون رو که گرفتن انعام .از مهمان ها قدغنه رو زیرپا گذاشتن
داشتم به خاطر پول گرفتن در ازای برگزاری یه .مراسم ویژه در زمان کاری توبیخشون می کردم
سرپرستی که من خیلی دوستون دارم و بهتون .احترام می ذارم، می خوام یه چیزی بگم
این یه مراسم ویژه نبوده. این یه خدمات خارج از وظیفه .برای یک مهمون قدیمی که از جنون رنج می بره بوده
مدیر جانگ شما هم تو این ماجرا نقش دارید؟
.نه. من هیچ نقشی ندارم
.می گن این خدمات اضافه برای مهمونمون بوده
اونها ندونسته اینُ قبول کردن. می تونن فقط برش گردونن و همه چیز تموم می شه. چرا اینقدر این موضوع رو جدی گرفتی؟
!تو خیلی سخت گیری
.همه چیز حل شد، پس برگردید سر کارهاتون
.رییس
رییس، چطور اینقدر برای شما آسونه؟
.توی یه گروه، چیزی به اسم آیین و قانون وجود داره
.باشه. چون من رییس خوبیم، به نظرت توجه می کنم
برام توضیح بده که اگه کاپیتان گو و دستیار سون عذرخواهی کنن و پول رو برگردونن چه مشکلی باقی می مونه؟
اونها غرور و شهرت هتلدارها رو با پذیرفتن .این پول برای ارضای حرص خودشون لکه دار کردن
به عنوان ارشدشون، تو به طرز ناامید کننده ای .از در آغوش کشیدن و باور کردنشون سر باز می زنی
من قبلش از شما اجازه نگرفتم. همچنین با اینکه ...ناخواسته بود، داشتن پاکت پول توی دستم
...همش تقصیر من بود
.همین الان برش می گردونم و مسئولیتش رو می پذیرم
.بله. ما کار اشتباهی کردیم
صبر کنید. شما دو تا چرا دارید عذرخواهی می کنید؟
مدیر ارشد خوب شد که اومدی. به من نگفته بودی باید به کارمندهامون اعتماد کنیم؟
این مرد سرسختی که اینجا وایساده به خاطر یه ...سوءتفاهم با این کارمندهای خوب درگیر شده و
.سرپرست هونگ به این قضیه رسیدگی می کنه
.قضیه رو از این بزرگتر نکن. این یه دستوره
.حالا می فهمم چرا یه کارمند ساده هیچ ترسی نداره
.از امروز من مراقبتم سون وو هیون
.از آدم هایی مثل تو بیشتر از همه متنفرم
.یه چیزی ازتون می پرسم
اگه این اتفاق با یکی از کارمندهایی که خارج از کشور باهاتون درس خونده بود افتاده بود هم شک می کردید؟
.به نظر می رسه نسبت به اشتباهات ما حساس ترید
توی وظایف مدیر ارشد چیزی مثل حفظ ظاهر رییس" وجود نداره؟"
دارید سعی می کنید همه ی کارمندها رو با خودتون دشمن کنید؟
.من سون ووهیون رو خیلی خوب می شناسم .اون همچین کاری نمی کنه
،اگه واقعا نگران سون ووهیون هستید .دیگه تو اینجور مسائل دخالت نکنید
لحظه ای که به یکی از کارمندها بیشتر از بقیه اهمیت بدید
.اون آدم دشمن بقیه ی کارمندها می شه
اما چرا؟
.چون شما رییسید
.حداقلش فعلا
.هیچ کس به من به عنوان رییس فکر نمی کنه
.نه کارمندها و نه تو مدیر ارشد
اگه می خواید پذیرفته شید، مثل بچه ها ناله و زاری .راه نندازید و سعی کنید اعتمادشونُ به دست بیارید
.همینطور هر احساسی هم که دارید، بروز ندید
چیه؟
داری چون مافوقت سرزنشت کرده این بیرون گریه می کنی؟
،به خاطر یه کم پیش متاسفم
.اما بار بعد لطفا جوری رفتار کنید انگار که نمی دونید
.خیلی کارها هست که من نباید بکنم
وقتی بچه بودم، وقتی می دیدم بابام این اطراف در ،حالی که همه ی کارمندهای هتل صف کشیدن قدم می زنه
.از اون کوه اونجا هم بزرگتر به نظر می رسید
حتی به چشم منم، رییس کوه بزرگی .بود که با یه نگاه دیده نمی شد
.از یه مدت پیش در این مورد کنجکاو بودم
یه چیزی بین تو و بابام هست، مگه نه؟
...یه چیزی عجیبه
حتی اگه با کارمندهاش صمیمی بود، اینکه بابام سازدهنی مورد علاقه اش رو بهت بده
!و احترام زیاد تو...دیگه خیلیه
...احیانا تو
داداش کوچیکه ی ناتنیمی؟
مگه دارید فیلم بازی می کنید؟
.و همینطور من بزرگترم
اینطوره؟
،اگه به خاطر رییس نبود
.من یه آدم نمی شدم
منظورت چیه؟
.یه چیزهایی هست
بله؟
.نه. بگو صبر کنن. همین الان میام
.باید برم
.تو...بعدا با هم حرف می زنیم
احتمالا واسه همینه که من همش نگران خانم می شم، درسته؟
شنیدم این نقاشی رو رییس آه .قبل از مرگش سفارش داده بوده
.منم همینُ شنیدم
اون خیلی عجیبه، اینطور نیست؟
از یه نقاش ناشناس بخواد که همچین .نقاشی مشهوری رو بازسازی کنه
،اگه با چشمی صادق بهش نگاه کنید .با قطعه ی اصلیش مو نمی زنه
اگه با دید مشکوک ببینیدش، فکر میکنم .چیزی به جز یه کار جعلی نباشه
.مدیر بک، شما همیشه به من درس می دید
.واسه همین می خوام باهاتون مشورت کنم
گربه ای که دوست داشتم، حالا که بزرگتر شده
.فکر می کنه ببر شده و می خواد گردنمُ گاز بگیره
باید چی کار کنم؟
اون گربه برای شما چیه؟
...چطور باید بگم
.مثل این پای پروتزی می مونه
از اونجایی که منُ یاد گذشته دردناک .می اندازه، ، دیدنش مریضم می کنه
...اما
.اگه نداشته باشمش، نمی تونم راه برم
چیزی که دیدنش مریضتون می کنه، اما ...چیزیه که نمی تونید بدونش زندگی کنید
.این بدترین چیزه
چه گربه باشه چه ببر، وقتی ...شروع کنه به صاحبش حمله کنه
.به این معنیه که دیگه از شلاقتون نمی ترسه
.ببینید چیُ می خواد نگه داره و از دست نده
،اگه اونُ ازش بگیرید
.دوباره همون گربه ی وفادارتون می شه
...چیزی که نمی خواد از دست بده
کی اینقدر بی احتیاطه؟
...حتی اسم هم نداره، ای خدا
...خدای من
چیه؟
کابوس دیدی؟
خداوند بهشون هشدار داد که اگر از میوه .ی درخت " دانش خوب و بد" بخورن، میمیرن
اما، حوای کنجکاو هشدار رو ،نادیده گرفت و اون میوه رو خورد
.اون بعدش مرد؟ نه نمرد ...اصلا نمرد اما
.اون زنی شد که شرم رو یاد گرفت
داری راجع به چی حرف می زنی؟
.من الان میوه ی ممنوعه رو خوردم
.اما نمردم
.فقط مردی شدم که کنجاو بود و شرم رو یاد گرفت
No comments yet. Be the first to leave one.