ആദ്യത്തെ 194 വരികൾ.
ترجمه از: محمــد گرمــسیری MgarMsiri_9194
قند؟ - نه، ممنون -
من همیشه فکر میکرم چایی باید مثل زهر تلخ
و مثل یه شمشیر دو لبه تیز باشه
فکر کنم این قند خیلی خیلی تلخ باشه
! من عاشق اپرا هستم
لمونی، عزیزم، چای میخوای؟
اون گوش نمیده
وقتی بئاتریس داره میخونه، گوشاش فقط برای اونه
من خواب نبودم. چی رو از دست دادم؟ خدا رو شکر، دیگه نمیخونند
جنابعالی هم دست از خرو پف برداشتی
مجبوری ماشین تحریرت رو همه جا ببری؟
من منتقد ادبی جدید تو روزنامهی پانکتیلیو هستم
منتقد؟
از ما آدمهای تئاتری باید تقدیر بشه نه نقد
این برات جالبه، اولاف
کلمهی " تئاتری " اینجا یعنی " مربوط به تئاتر
ولی به معنی کسی که مستعد ملودارم هست هم میتونه باشه
برادرم دوباره داره برای کلمات معنی میسازه
خدا کنه یه دورهی زودگذر باشه
نگاه کی میخواد سخنرانی کنه
متشکرم
به عنوان رئیس ادارهی رسمی آتشنشانیـتون دوست دارم از این وقفه استفاده کنم
تا کمی دربارهی توصیههای ایمنی آتش صحبت کنم، خصوصا
آبروی آدم رو میبره
به نطرم اون آدم نجیبیـه
وجههی قوی، یک ابرو
تو خانواده ارثیـه
ژاک کجاست؟ دلم برای اون احمق سبیلو تنگ شده
امشب داره تاکسی میرونه
! بئاتریس
چطور بودم؟
معرکه بودی
خیلی خوشحالم همهـتون رو کنار هم میبینم
دوست دارم این سخنان رو به همسرم تقدیم کنم
که متاسفانه در آتش پرپر شد
و همینطور پسرم که امشب یه جایی بین تماشاچیان نشسته
دوست دارم، اولاف
مراقب خودتون باشید و شب خوش
و حالا برمیگردیم به داستان غمانگیزی که داشتید میدیدید
گذشته به دنبال تسخیر حالـه
همونطور که یه روح ممکنه به دنبال تسخیر سالن اپرا باشه
مثل کلاغها که اطراف هتل میچرخند، دور اون میچرخه
تا سفیدی قنددون رو ندیدی، شلیک نکن
من میتونم تو تاریکی شب یه پرندهی سیاه رو بزنم
گذشته میتونه مثل سنگ بهت بخوره
یا میتونه مثل یه کاغذ چسبناک مگسکش، تو رو به دام بندازه
میتونه مثل یه جفت شلوار خیس، تو رو دور خودت بچرخونه
و میتونه تو رو تغییر بده
همونطوری که این دو دقیقهی پیش رو زندگی من رو برای همیشه
تغییر میده
من لمونی اسنیکت هستم
اسمتون لمونیـه؟ - اسنیکت -
تو درست شبیه مادرتی
ببخشید، ما شما رو میشناسیم؟
یکی به اون مدیر شلیک کرد و اون افتاد تو استخر
! وقتی داشتم پرندهها رو نگاه میکردم، دیدم
! اون سرایدارا به مدیر شلیک کردند
! وقتی داشتم کمربندم رو اتو میکردم، دیدم
ما هیچ کاری نکردیم. اون یه اتفاق بود
اونا که نمیدونند - چیکار میتونیم بکنیم؟ -
میتونید سوار تاکسی من بشید
ببخشید
بعضی وقتها که من تو موقعیت خطرناکی قرار دارم
مثل یه مکان عمومی که به قتلی متهم شدم که مرتکب نشدم
به نظرم خوبه که آدم با یه تاکسی سریعا فرار کنه
کیت کجاست؟ اون قرار بود بیاد دیدنمون - من برادرشم. اون منو فرستاد تا بهتون کمک کنم -
ولی فقط در صورتی میتونم اینکارو بکنم که همین الان سوار این تاکسی بشید
! بودلرها
! بودلرها
شنیدم تو دردسر افتادین، پس منم این پلیسای دوست داشتنی رو پیدا کردم
باید قبل از اینکه اون پلیسا بهمون برسند از اینجا بریم
قیافهـشون دوستانه به نظر نمیاد و منم یه فراریم
ما هم همینطور. وایولت، شاید فرارکردن فکر بدی نباشه
اگه بریم، شانس زندانی کردن کنت اولاف رو از دست میدیم
نمیتونیم تا ابد فراری باشیم
کار سختی نیست، فقط باید از مقامات دوری کنی
مرگ خودتو تو یه روزنامهی نامعتبر صحنه سازی کنی
و بقیهی عمرت رو تو یه سری مسافرخونههای ناشناس
سپری کنی
اینطوری آدم خیلی تنهاست
درسته ولی در امانی
قول میدم
بودلرها؟ بودلرها، همه چی روبراهه؟
شنیدم یه مشکلی با تفنگ نیزه انداز
و یکی از مدیرا پیش اومده
اون یه اتفاق بود. کار کنت اولاف بود
خب، دیگه لازم نیست زیاد نگران اون باشید
باهام بیاید. جاتون امنه. قول میدم
باید با اون راننده تاکسی خداحافظی کنیم
رفت
فکر کنم اون نتونست بمونه
بیاید، بیاید
! شما اینجائید، بودلرها
بعد اینکه شما به اون مدیر شلیک کردید، من رفتم داخل و اونو پیدا کردم
صبر کن، این نمیتونه درست باشه
باور کن. هست
! اینا همون بچههایی هستند که من از پنجرهـم دیدم
! عکسشون رو تو روزنامه دیدم
! اونا یه مرد به اسم کنت اولاف رو تو دهکده به قتل رسوندند
اونا رو تو دهکدهـم دیدم
! همونجایی که کنت اولاف رو به قتل رسوندند
! زود قضاوت نکنید
اینجا یه اتفاق وحشتناک افتاده ولی ما تمام حقایق رو نمیدونیم
حالا برگردید به اتاقهاتون
محاکمهی کنت اولاف فردا صبح شروع میشه
فکر میکردم کنت اولاف مرده
نباید هر چیزی تو روزنامهی پانکتیلیو چاپ میشه رو باور کرد
! نمیدونم اون مزخرفات رو کی مینویسه
همسرت؟
شما گفتید محاکمه روز پنجشنبهست، یعنی دو روز دیگه
نمیتونید فردا محاکمه رو انجام بدید؟ بقیهی داوطلبا چی میشند؟ اونا هنوز نرسیدند
اگه اونا داوطلبای نجیبی بودند، زود میرسیدند
کیت اسنیکت چی؟
متاسفم بچهها. منم دوست دارم منتظرش بمونم
ولی متاسفانه، اوضاع خیلی وخیم تر از اونیـه که به نظر میرسه
محاکمه درست همین جا تو لابی صورت میگیره
مگه معمولا محاکمهها رو تو دادگاه انجام نمیدند؟
معمولا چرا
ولی کشوندن ملت به یه هتل پنج ستاره کار خیلی راحت تریه
ببخشید عالیجناب، من کنت اولاف رو که تو بوتهها قایم شده بود، دستگیر کردم
متشکرم فرانک
! آفرین ولی این فرانک نیست، ارنستـه
راستش، من فرانکم
! لعنتی
اولاف؟
خب، همسایهی فضول
امیدوارم نامههام رو جمع کرده باشی
واسه مدت زیادی دیگه نامه دریافت میکنی
مگه اینکه آدرس پستیت رو به زندان تغییر بدی
چرا باید آدرسم رو به زندان تغییر بدم؟ - چون قراره زندانی بشی -
! تا موقع محاکمه زندانیش کنید
بله، زندانیم کنید
نباید تو هتل آدمای خیانتکار پرسه بزنند
! ممکنه اینجا آدمای شریف و نجیبی باشند
آدمای شریف و نجیبی اینجا هستند
ادارهی آتشنشانی داوطلبانه اینجاست و کاری میکنند تقاص جنایتهات رو بدی
میبینم دوستان جدیدتون هیچ چیزی به شما نگفتند
منظورت چیه؟
فکر میکنید ادارهی آتشنشانی داوطلبانه نجیبه؟
دوباره فکر کنید
شرط میبندم اون داوطلبای عدالت پیشهـتون بهتون نگفتند چه چیزی داخل قنددونـه
چرا اینقدر مهمه یا چطور دزدیده شده
ولی من میتونم
... چه رازهایی که میتونم بهتون بگم
دربارهی اداره آتشنشانی، پدر و مادرتون
شما فکر میکنید داستان رو میدونید ولی حتی نمیدونید چطوری شروع میشه
ما از حقیقت مطلع میشیم
نه اگه من تو زندان باشم
من آخرین فرصتتون برای اینم که بفهمید واقعا چه اتفاقی افتاد
میتونم چیزهایی بهتون بگم که هیچوقت خودتون تنهایی نمیتونید بفهمید
ترجیح میدیم تو رو تو زندان ببینیم
انتخاب خودتونه
راه بیفت رفیق
فرانک، بابت برادرت متاسفیم - نمیفهمم چرا اینقد مسئله رو بزرگ کردی -
هنوز دو نفر از شما باقی مونده
... یه چیز دیگه
قاضی استراوس، مطمئنید دادگاه عالی از پس کنت اولاف بر میاد؟
به خاطر شکـتون شما رو سرزنش نمیکنم
کنت اولاف یه بار منو فریب داد، هیچوقت خودمو نمیبخشم
ولی دو قاضی دیگه تو دادگاه عالی هستند
و من سالهاست اونا رو میشناسم
اونا هر وقت من دربارهی پروندهـتون بهشون گزارش میدادم، خیلی مشتاق بودند
امیدوارم بتونید منو ببخشید، بودلرها و بهم اعتماد کنید
ولی اگه نمیتونید
میتونید به قانون اعتماد کنید
اون در رو قفل کرد
شاید حقمون باشه در رو رمون قفل کنند
دوئی آدم خوبی بود و به خاطر ما مرده
اون به خاطر کنت اولاف مرده
و فردا میتونیم کمک کنیم برای همیشه اونو بندازیم پشت میلهها
کنت اولاف قبلا مردم رو فریب داده
از کجا میدونی دادگاه عالی رو هم فریب نمیده؟
ما خودمون رو واسه هر کلکی که ممکنه سوار کنه آماده میکنیم
چیزی دربارهی محاکمهها خوندی؟ - نه زیاد -
این اتاق 342
تو یه کتابخونه، 342 شماره بایگانی برای حقوق جزاست
...بنابراین
حقوق جزا
کمکم داره صبح میشه و کلی قانون هست
باید سریع بخونی - مامان میگفت قوانین مثل سوسیس هستند -
اگه بفهمی چطوری درست میشند، میتونه صبحونهـت رو زهر مارت کنه
سانی، سوسیس رو چطوری درست میکنند؟
... نپرس
گوشت رو فشار بده داخل. نگران استخونها نباش چرخگوشت واسه همینه
فکر میکردم میخوایم یه قنددون بگیریم و جشن بگیریم
ولی داریم بخشهای مختلف بدن حیوونا رو با هم مخلوط میکنیم
صبر داشته باش، عزیزم
مامان همیشه میگفت، انتقام مثل درست کردن سوسیسـه
اگه درست انجامش بدی، میتونی صبحونهی یکی رو زهر مارش کنی
زندگیـمون، مثل قیافههامون بی نقص بودند
تا اینکه سر وکلهی کنت اولاف و بودلرها پیدا شد
هیچکی نمیتونه با ازمه اسکولار به هم بزنه و قسر در بره
پس حالا میخوایم چیکار کنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.