ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
کلمبیا،آمریکای جنوبی.
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
سلام شوهر سابق.
سلام زن سابق،اوضاع چطوره؟
اوه،میدونی که
هر روز بدون تو پر از شادی و نشاط ـه.
آره،اینجا هم همینطور.
بهت گفتم که بعد از طلاق
ریزش موهام متوقف شد؟
خوبه.
موهات تنها چیزت بود که ارزش نجات دادن داشت.
چطور من وقتی فرصتشو داشتم با یه بالش خفهت نکردم.
جرئتشو نداشتی. چی میخوای؟
خُب،یه چیزی در مورد میندی وجود داره.
- اون حالش خوبه؟ - آره،آره،اون خوبه.
چه خبره؟
نمیدونم خبر داری یا نه،
ولی دخترت درگیر یه رابطه با
یه مرد دو برابر سن خودش شده.
اوه،اون،البته که میدونم.
بگو آآآ
چی بگم؟
با تو حرف نبودم.
صبر کن ببینم،اون بهت گفته،کی بهت گفت؟
اوه،نمیدونم.
حدود یه سال پیش.
تو یه ساله از این ماجرا خبر داری؟
اصلا تا حالا فکر کردی که در موردش به منم بگی؟
نه،هیچوقت به ذهنم خطور نکرده.
خُب،دقیقا نگرانی تو چیه؟
منظورت چیه نگرانی من چیه؟
این یارو مثل یه پیر مرد ـه.
تو هم همینطور.
این موضوع هیچوقت باعث نشد با زن های جوان تر قرار نذاری.
این متفاوته.
چطور؟
این قضیه ی دخترمه.
اوه!
عجب آدم دورویی هستی.
یه چیزی بگو که ازش خبر ندارم.
تا حالا ملافاتش نکردی؟
نه،قرار بود امشب باهاش برم شام.
خُب،پس آروم باش،اون مرد خیلی خوبیه.
تو ملاقاتش کردی؟
مارتین اسنایدر.
واقعا میندی رو دوست داره.
یه دقیقه صبر کن.
تو یه ساله از این قضیه خبر داشتی و اونو ملاقات کردی؟
یه نگاهی به خودت بنداز .داری قطعات پازل رو میذاری کنار هم
ببین،باورم نمیشه اینقدر طولش داده تا به من بگه.
شاید دخترت در مورد روابط عاشقانهش بهت اعتماد نداره.
هی،اون بهم اعتماد داره،باشه؟ ما به هم نزدیک هستیم،نزدیک تر از همیشه.
ولی در مورد دوست پسرش بهت نگفت.
درد داره؟
یکم،آره.
پس این موضوع اصلا تورو نمیترسونه؟
نه،راستش من یه جورایی غافلگیر شدم.
خیلی داری سنتی فکر میکنی.
من سنتی نیستم.
درواقع،خیلی از بچه های کلاسم
بهم میگن که خیلی"روشن فکر"هستم.
درسته،تو داری با مردی صحبت میکنی که هیچ مشکلی با
ریدن در یه توالت بیجنسیت نداره. (توالتی که هر فردی بدون توجه به جنسیت خود میتواند از آن استفاده کند)
اوه،ممنونم بخاطر این تصویر دوست داشتنی.
خواهش میکنم.
ببین سندی،تو نمیتونی زندگی اونو کنترل کنی.
تنها کاری که میتونی بکنی،اینه که به دور از قضاوت در کنارش باشی.
اینو میدونم!فکر میکنی اینو نمیدونم؟
فقط نمیخوام بچهم آسیب ببینه.
اگه به آینده فکر نکنه
چند سال بعد پوشک های اونو یارو رو باید عوض کنه.
نگرانی واقعی تو باید این باشه که کی پوشک تورو عوض میکنه.
اینو زنی داره میگه که موقع خندیدن به خودش میشاشه.
مادرت بهم در مورد ازدواج نکردن باهات هشدار داد.
اون گفت تو یه دروغگوی ی خیانتکارِ پَست مثل پدر پیرت هستی.
تو بدترین اشتباهی هستی که من تو زندگیم کردم.
تو هم همینطور عوضی.
نمیدونستم اینقدر بزرگه.
تو گفتی کنار اسب ها راحت هستی.
با شرط بندی روشون راحت هستم.
خُب،نمیتونی بیخیالش بشی، لباس رو خریدی.
اون یه موضوع دیگهس. تو مغازه ایده ی خوبی به نظر میموند
ولی شبیه عروسک هودی دودی تو سال های آخرش شدم. (برنامه پرطرفدار کودکان که از سال 1947 تا 1960 پخش میشد)
تو خیلی عالی به نظر میرسی.
جای هیچ نگرانی نیست،نانسی اسب پیر و نجیبی ـه.
منم پیر و نجیب هستم.
چه اتفاقی میفته اگه تو بخوای پشت من سوار بشی؟
جدی میگم،گازت میگیرم.
خُب،فقط یبار سعی کن.
- لوئیس و وینسنت کمکت میکنن. - من کمک نمیخوام.
خدای من!
لوئیس،وینست،یکم کمک کنید.
- حالا چی؟ - افسارش رو بگیر.
و حالا میریم واسه یه سواری خوبِ لذت بخش.
مطمئن باش اینو رو سنگ قبرم بنویسی.
اوه،بهش یه لگد کوچولو بزن.
لگد؟
آره،لگد.
- میخوای که به اسب لگد بزنم؟ - آره،اینو میخوام.
نانسی،اولش عذر خواهی میکنم.
راهنما نداره؟
یه لحظه احساس کردم مجبورم کردن
برم دنبال گاو های جدا شده از گله.
زیباست.
آره.
خیلی خوشحالم که تونستی تا اینجا سواری کردی.
منم همینطور.
ممنونم به خاطر دعوتت.
- میتونم یه چیزی رو باهات در میون بذارم؟ - البته.
کونم داره پدرمو درمیاره.
کدوم کون؟تو که کون نداری.
داری چی میگی؟ من یه کون بزرگ دارم.
- مرغ مارسالا واسه امشب خوبه؟ - صبرکن،بذار من فقط ...
هی،یادم بنداز در مورد بتا ستاسترول بهت بگم.
بِتا چی؟
ستاسترول. یه داروی طبیعی مکمل پروستات ـه.
و چطور در این مورد میدونی؟
خُب،من ...
به مارتین گفتم که یه سِری مشکلات
اون پایین داری،اونم پیشنهادش داد.
واقعا؟پس من فکر میکنم
دوست تو هم اون پایین مشکلاتی داره.
آره پدر،دوست منم داره.
ولی اون به مکمل ها باور داره.
اون میگه خیلی کمکش کرده تا شبا زیاد از خواب بلند نشه.
باشه،خُب لطفا ازش تشکر کن،بررسیش میکنم.
یا اینکه خودت میتونی ازش تشکر کنی.
البته،ولی نه موقعی که داریم غذا میخوریم.
اون مال وقتی هستت که در مورد حموم وان افراد سالخورده صحبت میکنیم.
در ضمن،تو به مادرت در مورد
زندگی شخصیت میگی ولی به من نمیگی؟
این باعث رنجش من میشه.
- اوه،بیخیال پدر. - نه،نه.
نه،این تمام چیزیه که باید در این مورد بگم.
یه دقیقه زمان لازم دارم.
- خدا لعنتت کنه! - کجا داری میری؟
میرم تا از توالت بی جنسیت در کافه گراتوتوت استفاده کنم.
عجیبه،نه؟
خُب،عجیب و خارقالعادهس.
انگار که هیچ زمانی نگذشته.
داریم فقط مکالمه ای که 50 سال قبل شروعش کردیم رو ادامه میدیم.
بزرگترین وقفه بین مکالمه در کل تاریخ.
ضمنا،زندگی خوبی داشتی؟
آره،خیلی خوب.
و تو؟
نمیتونم شکایتی داشته باشم.
خُب،راستش این درست نیست ...
کریستوفر مدت زیادی مریض بود.
آیلینِ منم درست همین تجربه رو داشت.
فکر نمیکردم دیگه هیچ شادی ای تو دنیا واسم باقی مونده باشه.
میدونم چه حسی داری.
ما یه سِری کابوی هستیم
که داریم تو چمنزار اشک میریزیم.
خب،این اردک ها مهاجر هستن یا اینجا زندگی میکنن؟
بومی هستن؟
یه سوال ازت دارم.
چی؟
من چطور قراره دوباره برگردم رو اون اسب لعنتی؟
خسته نباشی میندی!!! نمیتونستی یه مرد پولدار انتخاب کنی.
سندی،خوش اومدی.
سلام.
سلام!
من مارتین هستم،لطفا بیا داخل.
ماشین خوبیه.
- شراب شاردونی خریدم. - اوه!
- عالیه،ممنون. - مال ایالت واشینگتون ـه.
،اون پسر صندوق دار تو فروشگاه جو گفت که خیلی خوبه.
عالیه.
اگه به ویسکی سینگل مالت نیاز داشتی تو فروشگاه کاستکو یه آشنا دارم.
پسره یکم الکلیه،ولی کارشو خوب بلده.
- خوبه. - آره.
هی پدر،الان میام.
عجله نکن.
خونهت رو دوست دارم ...
خیلی راحته.
ممنون ... آره.یه جورایی ...
یه جورایی واقعا باید تو این سال های آخر در آرامش بود.
ولی دخترت خیلی بهم کمک کرد تا با کمی تغییرات جذاب تر بکنمش.
- آره،کوسن ها ... - کوسن ها کار اونه.
- شمع ها. - شمع ها مال منن.
- من درستشون میکنم. - اوه.
من یه جورایی آدم صنعتگر و هنرمندی هستم. یه چرخ سفالگری تو گاراژ دارم.
- اوه. - هی،اگه یه گلدون احتیاج داشتی، هیچوقت احساس خجالت نکن
خوب شد فهمیدم.
آره.
- نظرت چیه اینو باز کنیم؟ - خوب به نظر میاد.
باشه.
اون،گربه هاشو آورد.
نه،راستش اون بزرگه،سفید رنگِ چاق مال منه.
اسمش وایتی ـه.
وقتی صداش میکنم باید خیلی مراقب باشم.
چند وقته اینجا بودی؟
بذار ببینم،چند سال اجارهش کردم
بعد در سال ۱۹۸۶ خریدمش.
۱۹۸۶
سالی بود که میندی متولد شد.
- ببخشید. نه،نه،خودتو به اون راه نزن.
- عجیبه. - خیلی عجیبه.
لعنتی،خیلی عجیبه.
No comments yet. Be the first to leave one.