ആദ്യത്തെ 159 വരികൾ.
وقتی از باد سبقت بگیرم، مطمعنم تورو پیدا میکنم
آماده و سرحال، بزن بریم!!
امواجُ با هیجانی تازه برخاسته میشکافم
میذارمش تو جیبم و به آسمان نگاه میکنم
با آینه بازی خیره میشم تا موی چتریمُ پیدا کنم
میخوام با یه لبخند اصیل با سرعت رد بشم
هر ثانیه، قلبم می تپه در حالی که این روزهای بی رنگ
تبدیل به نقشه ای از آینده می شن قلبم سریع تر می تپه
وقتی از باد سبقت بگیرم در عجبم چی در انتظارمه
حتی باران هم به راحتی تبدیل به رنگین کمان می شه
رنگین* شادی* بزن بریم!!
مطمعنم پیدات میکنم
بیا بزاریم شهامتی کوچک بشکفه
کیوتو! کیوتو!
پس این جایگاه پرش معروفه!
جرعت دارین بپرین! باشه من میپرم!
میخوای خودتو بکشی!
ما تو یکی از مهم ترین جاهای این مغبره وایسادیم، که بهش میگن "صحن اصلی"
بوداها از اینجا به عنوان خشگذرانی با رقص و نوهه استفاده میکردن،
و جوری ساخته شده که به عنوان یه میراث فرهنگی محسوب میشه.
همونطور که جمله ی معروفه، "پرش از روی صحنه ی کیومیزو" میگه
در کل 234 رکورد از پرش مردم در زمان اِدو ثبت شده
اگه میخوای بپری، 85% شاسن زنده موندن داری.
میدونی، فکر کنم ردش کنم.
یو تو کار معبد ها و مجسمه های بوداییه
یه سفر کلاسی باید مثل یه کلاس باشه، پس یاد گیری مهمه!
بچه ها؟
خیلی خوب شد که توهم تونستی باهامون بیای!
پسر، فکر نمیکردم سفر به کیوتو اینقدر باحال باشه!
اره فکر کنم همینطوره. اما به نظرم بهتر بود پروفسور تاکاهاته هم میتونست بیاد...
خوب دیگه نشود! چون الان معلم کلاس اولی هاست!
خوب میتونست سختر تلاش کنه.
نگی-کون! با ما بیا بریم شانسمونو امتحان کنیم!
وایسا!
این واقعا خاطرات خوبیو برمیگردونه، سکچان.
خیلی خوبه که میتونیم بازم کیوتو رو ببینیم.
هی، اون رودخونه ای نیست که همیشه اونجا باهم بازی میکردیم؟
اون موقع اونجا هر روزه هفته بازی میکردیم! بعلاوه هنوز مدرسه رو شروع نکرده بودیم...
لطفا منو ببخشید
سکچان
اونا احتمالا الان تو مغبره ی کیومیزو اند...
خیلی بد شد که نمیتونی به خاطر نفرین به سفر بری، ارباب
منظورت چیه که خیلی بد شد؟ میدونی که میتونستی به این سفر بری.
نه. من همیشه پیش اربابم میمونم...
هی! نگاه کنین! این مغبره خدای ازدواجه!
بزن بریم ببینیمش!
مطمعن شین 30 دقیقه دیگه تو دروازه باشین
داش! داش!
من این با خودم آوردم! چی هستش؟
رئیس بهم گفت که اگه به مشکلی بر خوردیم از این استفاده کنیم!
این از طرف رئیسه انجمن جادویی کانسایه!
و یه نامه هم هست!
چی؟! من فکر میکردم انجمن جادوییه کانسای دشمن ما اند؟!
نه. مردمی که تو گروه هوگانجی اند مشکل سازن،
اما انجمن خودش-
با نِگی-کون! بزن بریم دیگه!
این مکان سنگی داره که میتونه شانس عشقی رو بگه!
اگه به تونی با چشم های بسته از این سنگ به اون سنگ برسی،
عشقت به حقیقت میرسه؟
برای من که خیلی دوره! فقط 20 متر فاصله داره!
خوب پس، به عنوان نماینده کلاس، اول میرم...
منصفانه نیست! من اول میخوام برم!
منم میخوام برم!
آماده... شروع.
دختر کتابخونه ای! اونور نه!
ببخشید خانوما، اما به عنوان کسی که کلی ورزش رزمی انجام داده،
چیز ساده ای مثل این پشمم واسم نیست!
تکنیک مخصوص یوکیهیرو آیاکا- چشم ذهنیه عشق!
میتونم ببینمش!
آفرین، نماینده! داری میری واسش!
خیلی سریعه!
الان دیگه آینده بین من و نگی سنسی تضمین شده!
چ-چی بود؟ احساس کردم رو یه چیز لزج پا گذاشتم...
امکان نداره...
ق-ق-قورباغه!
این همه قورباغه از کجا اومد؟!
گاردتو پایین نیار، داش، این ممکنه یه رد گم کنی باشه!
اِه؟ این یعنی-
خداروشکر! نامه سالمه!
بد شد، داش! وای نه!
داش! اون یه شیکیگامیه! شیکیگامی؟!
اره، یه جونور جادویی! یا شاید یجور غول کاغذی؟!
وایسا!
ساکورازاکی-سان؟
اینو رو زمین پیدا کردم.
اون نامه ی...
برای مهربونیت ممنونم!
باید مراقب باشی. اینجا کیوتویه، نه آکادمیه ماهورا.
وایسا ببینم داش! چرا ازش تشکر کردی؟!
اونو نگاه!
اون-
اون پرنده کاغذی الان! که یعنی اون کسی بود که اونو ساخته!
امکان نداره! ساکورازاکی-سان؟!
ممکنه که یه دشمن باشه، یا شاید...
یوکیچی! بیا داریم میریم!
هی اونجا! بیا یکم خوش بگذرونیم!
یاهوو!
نودوکا. برای فردا تو وقت آزادت چی کار میخوای بکنی؟
آهه، خوب...
بیا با نگی بریم!
اِه؟! خوب؟!
جنگ بالشی یه سنته!
سنت! سنت!
اِه؟! ساکورازاکی-سان یه دشمنه؟!
نه، ما هنوز مطمعن نیستیم-
دیگه مطمعن چی میخوای باشی! اون حتما هوگانجی کرونیه!
مطمعن نیستم...
اما شنیدم که اون و کونوکا از کوچیکی باهم دوست بودن...
اِه؟! بودن؟!
اما من هیچ وقت ندیدم که باهم حرف بزنن!
این چیزی بود که کونوکا بهم گفت.
هرچی باشه خطرناک شده! پس ما به کمکت نیاز داریم، آسونا!
کمک من؟
اینو یادته، آسونا؟!
این ماله موقعه ایه که باهم رابطه برقرار کردیم!
م-م-میشه همچین آشغالیو به یادم نیاری!
اما...
اما این یه کارت معمولی نیست!
اگه کلمه "آدِیات" رو بگی به یه صلاح تبدیل میشه!
یه صلاح؟ منظورت اینه که منم با شما بجنگم؟!
نه، من نمیتونم یه همکار جادویی باشم! من فقط یه دختر دبیرستانی ام!
نه، نه! دخترای دبیرستانی الانا قوی شدن! مخصوصا دخترای A-2!
درسته. هردوی اِوانجلین-سان و کااِده-سان-
حالت خوبه؟
ببخشید انگار در کار نمیکنی!
هاه؟
چه عجیب...
تو حالت هایی مثل این از قدرت جسمی کمک بگیر!
آسونا که میگن اینه، قوی مثل الاغ. خفه.
خیلی ممنونم! نجاتم دادی!
مهم نیست! خراب شده؟
اصلا خوب نیست. باید به مدیر گذارش بدم.
ممنونم که گذاشتین بیام تو.... جادوگر غربی کوچولو...
اوه اینو ببین، یه چایی سبزه خیلی کمیاب!
تو واقعا از نوشیدنی های عجیب غریب خوشت میاد، یواِ...
ساچان ازینا دوست داشت!
کجا داری میری، کونوکا؟
دارم میرم به ساچان بگم!
ساچان؟ اون دیگه کیه؟
چه باحال! پس این چشمه های آب گرم که میگن اینه!
وزش باد حس خوبی داره!
آره، اگه فقط نیاز نبود نگران ساکورازاکی ستسونا باشیم...
یکی اینجاست. به نظرت معلمه؟
س-س-ساکورازاکی-سان؟! من فکر کردم که اینجا فقط مردونست!
مختلطه، داش
خوب. حفاظ کامل شد.
چیکار داره میکنه؟
بزن فرار کنیم داش!
اون یه شمشیر زنه! بدون یار هیچ شانسی دربرابرش نداری!
آ-آره.
با اینحال اصلا خوب نیست.
باید معلم جادوگرمون یه کاری میکرد، اما...
اِه؟! اِه؟!
از کجا میدونه من یه جادوگرم؟!
پس حتما اون ستسونای کثافت یه دشمنه!
مارو دید! اصلا خوب نیست داش!
وای نه، تو اینکارو نمیکنی! ستایل شینمِی تکنیک سنگی برنده!
داش! نجاتم بده!
چامو-کون!
No comments yet. Be the first to leave one.