ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زیرنویس از صادق و عرفان مرادی
بلیط لطفاً
متصدی بار. یه نوشیدنی واسه رفیقم بریز
تو رو میشناسم؟
میدونم تنها دلیل سفر کردن با قطار ...
انتقام گرفتنـه
و همهمون میدونیم که آخر این خط ...
فقط یه موجود لیاقت کُشتن رو داره
مردی با روپوش سفید
شاید بهتر باشه داستانهامون رو بهم بگیم
داستان من تو سیاره «راماماما» شروع شد
بندازش تو اسید
وقتی حل شد یکی دیگه رو بنداز تو اسید
حل شد؟
حداقل وسیله رو دستکاری کن تا اونو بیشتر ببره پایین
واقعاً از رفتار اینجا خوشم نمیاد
خیلی "منو کمتر تو اسید بنداز"ـه
تو کی هستی؟
چطور وارد مخفیگاه من شدی؟
خیلیخب، این بیفایدهاس
بگیرینش!
- آه! - آه!
- آه! - آه!
بسیارخب
حالا خودم باهات میجنگم
ولی اون یه داستان دیگه رو میگه
که توش من به گریه میوفتم
بخاطر همین باید بمیره
چون اون یه دروغگوئه
خب ...
تو چرا میخوای ریک سانچز رو بکشی؟
خیلیخب، نمیدونم اون کیه
و حرف عجیبت رو قبول ندارم ...
که تمام آدمای سوار قطار به دنبال کُشتن یه نفرن
و حتی اگه اینو قبول داشته باشم
چرا باید مثل دختر بچهها که میرن خونهی همدیگه ...
داستانمون رو بهم بگیم؟
اگه سعی داری منو عصبانی کنی
داری کارت رو خوب انجام میدی
من به جای اون میگم
بخاطر این میخوام ریک سانچز رو بکشم
- بهتون خوش بگذره - حلق آویز شدن تو نور آفتاب
در یه ساحل بزرگ
و بعد، البته، برای همهمون تو سیاره «اسپور هاییو» ...
چندتا اسباب بازی و گوشت تازه به جا گذاشت
آه، یه تازه وارد! به گمونم تو هم فکر میکنی ...
یه داستان بهتر داری
در مورد اینکه چطوری ریک سانچز کریسمس فضا رو نجات داده
چرا همه در مورد ریک سانچز حرف میزنین؟
فکر کنم بهترین راه واسه جواب دادن به این سوال این باشه ...
که داستان خودم با ریک سانچز رو تعریف کنم
اوه!
میتونستیم امشب از «رودولف» استفاده کنیم
اوه، خدا رو شکر. زیاد دیر نکردم
نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم، گومبی
نیازی نیست. فقط برو اون تو و خوش بگذرون
حتماً. ممنون
هی
کریسمس مبارک، گومبی
کریسمس مبارک، ریک
اوه. آه ...
اوه، عیبی نداره
لازم نیست ... شرمنده اگه ...
نه، میتونم ازشون بپرسم
نه، نه، نه. نمیخوام باعث زحمتی بشم
اوه، باشه. آره، آره، ولی ...
کلی آدم اینجا هست. خانواده
- متوجهام - عصبانی نشدی؟
به هیچ وجه. خداحافظ
این... خیلیخب، به من مربوط نیست
ولی آخر داستان اون کریسمس رو نجات نداد
- اوه، چطور جرأت میکنی؟! - به این معنی نیست که منم یه داستان داشته باشم!
داستان خودت رو با ریک بگو!
برگرد عقب! برگرد عقب!
اگه بخوای در مورد ریک سانچز داستان بگی
تو رو از وسط نصف میکنم
فقط سعی دارم بفهمم این قطار چه مشکلی داره
- یادت میاد چطور سوارش شدی؟ - نه
اولین چیزی که یادمه میاد ...
بلیط لطفاً
خب، تو چرا با ریک سانچز قرار گذاشتی؟
- چی؟ - اوه، لازم نیست تظاهر کنی ...
که با اون قرار نذاشتی. همهمون باهاش قرار گذاشتیم
درک میکنیم. بدترین دوران زندگیت بوده
سرت کلاه گذاشته و غیره ...
نه، واقعاً. کی؟
اوه، دقیقاً
در حقیقت، و اینو بشنو، وقتی با خانواده من آشنا شد ...
اه!
لیا! لیا، اینجا رو ببین!
کجا آشنا شدی با این ...
روح؟
راستش اون یه انسانه
ولی تکنولوژی درگاه رو اختراع کرده
من مفهوم زمان هستم
خدای من!
بهت هشدار دادم که این کارو نکنی
- نمیخواستم این کارو بکنم - لازم نیست اینکارو بکنی
واضحه که این قطار تقویت کننده ...
و رابط داستانهای الکی در مورد ریک سانچزـه
آهان
مورتی؟ بهت گفتم اگه دوباره منو پیدا کردی
خودتو معرفی کن
نمیدونستم تویی
چطور منو نشناختی؟
مگه خودت قیافههای مبدل رو نساختی؟
وقتی چیز خوبی میسازم، خوب عمل میکنه، مورتی
بهش میگن استعداد
چرا نمیتونیم موتور قطار رو پیدا کنیم؟
یه قطار واقعی نیست. یه دستگاه داستانه
واقعی. یه دستگاه واقعی
که به طور فرضی شامل ما میشه
- یه سیمولیشن - بدتر. یه مجموعه
خیلیخب... چطور میتونیم کنترولش کنیم؟
اوه مورتی، ...
حداقل واسه دو دقیقهاس که کنترولش رو به دست گرفتیم
این مکالمه زجر آور رو نمیشنوی؟
خیلیخب، آقای بلیط لطفاً. ما رو کنترول نکن
اگه یه اتفاق تکرار شونده میخواستیم شبکه بین بعدیمون رو داشتیم
نه یه داستان رو اعصاب و ...
- ریک؟ - خدای من!
بلیط لطفاً
رفیق، مطمئنم تا الآن کلی بلیط گرفتی
خدای من! آقای بلیط لطفاً هیکلیه!
اون... از اون چیزا داره
بهشون چی میگی؟ لولههای آب منی
- مورتی، حالم رو بهم زدی - مردم اینجوری صداش میزنن
مردم حال بهم زن. نمیخوام این بدن زیبا رو ...
با لوله آب منی تصور کنم ...
هی، هی، هی، عقب بمون. بهت لگد میزنم
میزنم تو پات، رفیق
- آهه! - هی!
کیرت رو میبُرم و میخورم، آقای بلیط لطفاً
هی، یه بلیط پیدا کردم
وای، تو ... خانومها و آقایون
جکی چانی که انسانها رو بلای جون خودش میکنه
کی اینقدر وقت میذاره تا توی همچین چیزی ماهر بشه
گور بابا!
- آه - آسیب به بدنه
کاهش اکسیژن
مورتی، یه چیزی رو بگیر
سرت رو داخل نگه دار
آه!
با خواهرت تقسیمش کن، جاش
فقط بخاطر اینکه تولدته ...
به این معنی نیست که میتونی یه آدم عوضی باشی
- تو خوبی، بابا؟ - این واقعیه؟
شک دارم، ولی موقع شام تو بازی ...
هر چیزی رو میخوری
منظورم اینه که، تو واقعی هستی؟ زندگی واقعیه؟
خیلیخب، الآن به پرستار زنگ میزنم
چون امشب نمیذارم این کارو بکنی
حق با توئه
- من اینکارو نمیکنم چون ... - نمیذارم امشب این کارو بکنی
این زندگی واقعی نیست!
- بابا؟ اوه، خدای من! - عزیزم.
- چه اتفاقی داره میوفته؟ - یه بلیط بهم بده
من... بلیط نیاز دارم
یکی به من بلیط بدددددددددددددددده!
آه!
آه!
اجرای پروتکل اورژانسی!
- این میتونه مفید باشه - نمیشه فقط از اینجا ...
گوه نخور، ترجیح میدم بمیری
پلیس قطار! دستاتون رو ببرین بالا!
یه داستان در مورد ریک سانچز بگین!
- اون خود ریکـه! - خدای بزرگ!
اون آقای بلیط لطفاًـه؟
خب، فقط پایین تنشه
- چقدر زود مُرد! - چقدر زود مُرد!
تکون نخور! چقدر زود مُرد!
خب، پلیسهای قطار چه کار اشتباهی کردن؟
به مردم... شلیک کردن؟
- به مسافرها شلیک کردن - اشتباهه
مسافرها به ساختار شبیه سازی آسیب زدن
کُشتن اونا مجاز بوده
ولی نه وقتی که اون مخزن رو تو دستاشون گرفتن
بیاین ببینم باید چیکار میکردم
قطار پلیس! دستاتون رو ببرین بالا!
- مخزن رو بنداز! بندازش! - بندازش! مخزن رو بنداز!
ببخشید که سوال میپرسم، قربان
ولی اگه یه انفجار پیوستگی اتفاق افتاده
ماجرا تموم نمیشه؟
و به این معنی نیست که اون دوتا میتونن هر جایی باشن؟
چی؟ نه احمق، این ...
این فقط یه ویدئو آموزشیه. واقعاً اتفاق نیوفتاده
- تو این فکرو میکنی - هی، شما چطور اومدین اینجا؟
آره، ما اونایی هستیم که یهویی پیداشون شده؟
لعنت به این آدما
لعنتی، پات سالم شده
آره، یه درگیری واقعی بود
خودشه
البته که این یه حلقه تخمیه
آدم فکر میکنه اونقدر پیچیدهاس که ...
خیلیخب، این جایی که این داستان احمقانه توش بود
خدایا، فکر میکردم اون تمام ماجراست
و حالا اینجاییم و موتور باید اینجا باشه
باید دوتا لباس فضا واسه خودمون پیدا کنم
No comments yet. Be the first to leave one.