ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در "گریم" گذشت...
- گفتن تو مردی - بنظرم بودم
چطور ممکنه؟
رو این پارچه یه نقشهایی وجود داره
اینجا، اینجا و اینجا
میبینمش... تصویرهای کوچیک و یه سری نوشتههای عجیب
یه پیشگویی باستانیه
من رو میترسونه
میخوام تونلی که این نمادها توش هستن رو ببینم
چیزی که میدونی رو بهم بگم. منم همینکارو میکنم
باید سر در بیاریم چه خبره
تو اون دنیایی که میگن
شاید فقط یه راه داشته باشه
چه راهی؟
رفتن به اونجا
باید این موجود رو پیدا کنیم و بکشیمش
ایو میخواست کتاب طلسمهای مادرم رو قرض بگیره
و نگرانم بخواد اینکارو تنهایی انجام بده
«جهنم خالیست و تمام شیاطین همینجا هستند.»
ببخشید... نمیخواستم بیدارت کنم
بهرحال خیلی هم خوب نخوابیده بودم
سلام عرض شد
رنارد باهات حرف زد؟
آره
یکی از آشناهاش فکر میکنه دایانا ممکنه تو خطر باشه
- کی؟ - بهم نمیگه
ولی کسیه که توانایی
درک این نمادها رو داره
میدونی ممکنه کی باشه؟
نه، ولی رنارد کلی دوست تو جاهای عجیب و غریب داره
تصمیم گرفتی که میخوای در مورد تونل
بهش بگی یا نه؟
هنوز نه
نیک یه چیزی هست که باید بهت بگم
درباره شبی که رنارد بناپارت رو کشت
شب باحالی بود
چیه؟
بعد از اون اتفاق رنارد نمیدونست چیکار کرده
تا اینکه شمشیر خونی تو دستش رو دید
آره، گیج بنظر میومد
میخواد کارش رو توجیه کنی؟
نه
میخوام بهت بگم که...
دایانا مجبورش کرد،
چون میدونست که بناپارت میخواست من رو خفه کنه
- این قدرت رو داره؟ - اوهوم
باعث مرگ ریچل وود هم شد
- من اونجا بودم - چطوری؟
یه جورایی...
من رو با تلهپاتی برد اونجا
این رو بهم میگم چون...
بنظرم باید رنارد رو از تونل باخبر کنیم
اگه دایانا به نحوی به این قضیه مرتبط باشه
و رنارد کسی رو میشناسه که میتونه کمکمون کنه...
من بهش اعتماد ندارم
منم ندارم،
ولی پای دخترش وسطه
کاری نمیکنه که اون آسیب ببینه
و بنظرم باید تا جایی که میتونیم از همه کمک بگیریم
چایی میخوای؟
من چایی هوس کردم
حتماً عزیزم
فقط وقتی درستش میکنی یکم بی سر و صدا باش
- نباید ایو رو بیدار کنیم - باشه
چیه؟
- آینه - این خوب نیست
اونم خیلی خوب نیست
لعنتی
یکی از اون کتابهای هگزنبیستیه
که ایو از ادلیند گرفته بود
آوردش تو خونه؟
فقط این نیست
- اون یه خنجره؟ - آره
اون از کجا اومده؟
مال ما نیست
به نیک زنگ میزنم
سلام مونرو. اوضاع روبراهه؟
ایو که با تو نیست، هست؟
نه
- چی شده؟ - ایو رو پیدا نمیکنن
اینجا نیست، و ما فکر میکنیم
یه کار شدیداً خطرناک انجام داده - چه کاری؟
یکی از کتابهای ادلیند روی میز، بازه
چیزی آینه رو نپوشونده. روی قابش هم خون ریخته
ممکنه راهی پیدا کرده باشه که بره اونور آینه؟
بهش گفتم تنهایی کاری نکنه
کدوم کتابه؟
کتاب بزرگ سیاهه
"افسونها و طلسمها"
پس گمونم این مال اونجا بوده
اوه، قفل هم هست
با خنجر قفل شده
وایسا، بذار حدس بزنم
باز کردنش یه افسون یا طلسم میخواد
نه، فقط یه هگزنبیست
خب، ما هم فقط تو رو داریم
داریم میایم اونجا
نیک، خیلی معذرت میخوام
منم بهش هشدار دارم
اون پارچه، نمادها،
اون دنیا، همشون به هم مرتبطن
بنظرم باید اون چوب رو بیاری
آره
مونرو! روزالی!
مونرو!
چرا باید تنهایی اینکارو بکنه؟
میدونی چیه؟ شاید دست خودش نبوده
بنظرت اون جمجمه دوباره از آینه
اومده بیرون و اون رو گرفته؟
آره، شاید. شایدم باز چنگ مرگ بوده
چمیدونم
خب، من که اینطرفا جسد نمیبینم
بنظرم میخواسته بره داخل آینه
من باز میکنم
مونرو!
روزالی!
تو اتاق غذاخوریه
روزالی!
نیک! نیک!
ادلیند!
کدوم صفحه باز بود؟
نمیدونم. اولاش بود
باید علامت میزدیم. چقدر بیمخیم ما
- به فکرم نرسیده بود - ایو اون داخله
اونم خونشه
آخرین چیزی که ایو دربارهش ازم پرسید، جادوی خون بود
یعنی با همون جادو وارد شده؟
گفت یه جایی خونده که خون هگزنبیست
میشه بعنوان یه جور هزینه برای رفتن به اونور ازش استفاده بشه
مثل سکهی کارن...
یه سکه میذاشتن تو دهن شخص مُرده
که از رودخونه عالم اسفل ردش کنن
پس باید بفهمیم ایو از کدوم طلسم استفاده کرده
خب چجوری این کتاب رو باز کنیم؟
عزیزم، مامان باید برای باز کردن کتاب یه کاری بکنه
و نمیخوام که بترسی ولی...
صورتم باید یه کوچولو تغییر کنه
درد داره؟
نه به اون صورت
و فقط میخوام متوجه باشی که هنوزم خودمم، باشه؟
باشه
خیلیخب
خیلیخب...
جادوی خون
آهان! جادوی خون
آره، خون هگزنبیست وسیله معاملهست
پس میتونی آینه رو باز کنی؟
بله...
ولی فقط هگزنبیستی که خونش رو میده
- میتونه رد بشه - نه، نه!
تو نمیری اونجا
فقط منم که میتونم
ادلیند، حق با اونه
تو دو تا بچه داری
پس حواستون هست که داریم ایو رو ول میکنیم؟
خب، ایو اینکارو بدون اینکه به کسی خبر بده، انجام داد، پس...
البته میخواد از ما محافظت کنه
ما که نمیدونیم چه غلطی داشته میکرده
دلیلش هر چی که بوده،
ادلیند نمیره اونجا
باید یه راه دیگه پیدا کنیم
مثلاً چی، نیک؟
یه وسیله جادویی آینهبازکنِ دیگه؟
چرا که نه؟
به امتحانش میارزه
اون چیه؟
چیزیه که نیک و مونرو
تو جنگل سیاه پیدا کردن
استثناییه
آره، یه جورایی هست
وایسا، نیک
فکر نکنم فکر خوبی باشه
ما حتی نمیدونیم این وسیله چه جور قدرتی داره
یا اینکه از کجا اومده
یا اینکه رو تو یا ما چه تأثیری میذاره
تنها راهیه که داریم،
و حتی نمیدونیم که جواب میده یا نه
اگه جواب بده منم باهات میام
- نه - هی رفیق
ما با هم اون رو پیدا کردیم
مونرو، نمیتونیم روی جفتتون ریسک کنیم
و اگه رد بشی چی میشه؟
منظورم اینه که اون موقع چی؟
ایشالا مثل دفعه قبل کمکم میکنه
یه لحظه وایسا. بیا روش فکر کنیم
اگه نتونی پیداش کنی چی؟
یا اگه پیداش کنی ولی نتونین برگردین چی؟
وای خدا!
چوب رد نشد
نمیتونه
به اونجا تعلق نداره
بیا
امیدوارم بهش نیاز پیدا نکنه
حالا هر جا که هست
هی!
ادلیند!
No comments yet. Be the first to leave one.