A Nearly Normal Family

A Nearly Normal Family (En helt vanlig familj)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

A Nearly Normal Family S01E06 XviD-AFG
കമന്ററി എഴുതിയത് HosseinTL

ടാഗുകൾ

XviD
webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-11-25
ഡൗൺലോഡുകൾ: 58
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫«یک خانواده نسبتا معمولی»

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫نه!

‫آهای؟

‫آهای؟

‫آهای؟

‫نفسم بالا نمیاد. کسی نیست؟

‫کسی اینجا نیست؟

‫استلا؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫نمی‌شه که رو زمین بمونی

‫بیا ببینم. پاشو

‫هی، هی

‫ببین...

‫طبیعیه که استرس داشته باشی

‫منم بودم قبل از محاکمه استرس می‌گرفتم

‫آخه نمی‌دونم چی بگم...

‫هر چی نیازه بگی رو بگو استلا

‫وکیلت یه سری لباس فرستاده

‫که امروز برای جلسه دادگاه بپوشی

‫هر وقت آماده شدی میام دنبالت

‫هی

‫- سلام ‫- سلام. چیزی شده؟

‫- میشه داخل حرف بزنیم؟ ‫- آره، آره، حتما

‫میکل. امینه بسیچ توی...

‫شهادتش اطلاعات جدیدی ارائه میده

‫اولریکا، چه خبر شده؟

‫می‌خوان به امینه فشار بیارن...

‫که بگه استلا خشن هست یا نه

‫بعدم انتقالش میدن به دادستان

‫آخه اون که فقط شاهد شخصیته

‫- دنبال چی هستی؟ ‫- الان دیگه بیشتر از این نمی‌تونم بگم

‫حرفم رو باور کن. ‫بعداً می‌فهمی

‫قول میدم

‫باشه

‫ممنون. ممنونم

‫نمی‌تونم اینجوری ادامه بدیم متأسفانه. ‫ببخشید

‫باید حواسم به خانواده‌ام باشه. بخاطر...

‫بخاطر استلا و آدام

‫عه...

‫این کار اشتباهه

‫از اولش هم گفتیم

‫که نباید این رابطه جدی بشه

‫آره، آره، گفتیم. اشکالی نداره

‫اگه تو اینو می‌خوای

‫دیگه نمی‌تونم

‫پس خدافظ میکل

‫امروز محاکمه زن جوانی آغاز می‌شود

‫که متهم شده به قتل کارآفرین بزرگ، کریستوفر اولسن

‫دادستانی چندین شاهد رو برای این محاکمه احضار کرده

‫اما متهم تنها دو شاهد را فراخوانده

‫از جمله پدر متهم

‫که شاهد عدم حضور او در صحنه جرم است

‫عه...

‫- من دیگه میرم داخل، خب؟ ‫- هوم

‫زود می‌بینمت

‫خیلی‌خب

‫سعی کن تا جایی که می‌تونی دقیق توضیح بدی

‫واضح حرف بزن و حرفی جز چیزایی که ‫با هم صبحتشون رو کردیم نزن

‫متوجه‌ای؟

‫- آره ‫- خوبه

‫صبح بخیر. من هانا لیون هستم

‫بنده این جلسه رو جلو می‌برم

‫و ریاست این دادگاه رو بر عهده دارم

‫خب... اگه ممکنه دادستان دادخواست رو عرضه کنن

‫خواست ما اینه که استلا سندل

‫مجرم به قتل شناخته بشه

‫در روز هفتم اکتبر

‫استلا سندل عمداً...

‫جان کریستوفر اولسن رو گرفت

‫اون هم با چندین زخم کاری چاقو

‫بعد هم در حال خونریزی و درماندگی رهاش کرد

‫تا با عذاب بمیره

‫حالا موضع متهم چیه؟

‫استلا سندل بی‌گناهه

‫کار رو با استفهام از استلا سندل شروع می‌کنیم

‫اگه ممکنه به زبان خودت در مورد...

‫اتفاقات و جرایمی که بهشون متهم شدی ‫و هر چیز دیگه‌ای که می‌دونی

‫برای دادگاه صحبت کن

‫از کجا شروع کنم؟

‫کریستوفر اولسن رو می‌شناختی؟

‫بله

‫خیلی‌خب. میشه لطفا برای دادگاه بگی

‫که در شب هفتم اکتبر چه اتفاقی افتاد؟

‫خب، من طبق معمول سر کار بودم

‫من و امینه تصمیم گرفته بودیم ‫بعد از کار تو اینفرنو همدیگه رو ببینیم

‫بذار ببینم

‫همون امینه بسیچ‌ـی که امروز قراره شهادت بده؟

‫هوم. ولی وقتی رسیدم اونجا، اون نبود

‫عه...

‫دو تا پیام براش فرستادم

‫اما جواب نداد

‫و... رفتم دو سه جای دیگه رو هم دنبالش گشتم

‫آخرش رفتم خونه کریس

‫که ببینم اونجاست یا نه

‫ولی... وقتی رسیدم، درِ خونه...

‫قفل بود و کسی هم باز نکرد

‫- پس... ‫- بعدش چیکار کردی؟

‫بعد...

‫رفتم خونه

‫بعدش هم خوابیدم

‫متشکر

‫دادستانی

‫استلا، پس ادعا می‌کنی که شب هفتم اکتبر

‫رفتی خونه کریستوفر اولسن، ‫ولی کسی در رو باز نکرده؟

‫بله

‫بعدم رفتی؟

‫درسته

‫از کدوم مسیر رفتی؟

‫از مسیری که از پارکینگ رد میشه

‫پس از تگنیرپلاتسن نرفتی؟

‫که پشت بلوک کریستوفر اولسن‌ـه؟

‫تا جایی که یادمه نه

‫خب، با توجه به تحقیقات ما

‫اونجا چیزی پیدا شده که متعلق به توئه

‫یک کفش

‫کفش تو، استلا

‫به نظرت چطور ممکنه؟

‫نمی‌دونم. ‫خیلی‌ها هستن که اون کفش رو می‌پوشن

‫احساساتت نسبت به کریستوفر اولسن ‫رو برامون توصیف کن

‫خب، ازش خوشم میومد

‫ازش خوشت میومد؟ ‫پس یعنی عاشقش بودی؟

‫مطمئن نیستم

‫آیا اینطور نیست که ‫نگران این بودی

‫که دوست صمیمیت، امینه بسیچ،

‫هم شاید عاشق اون باشه؟

‫و شاید احساسات اونها متقابل باشه؟

‫نه

‫چون اون شب چند بار با امینه تماس برقرار کردی

‫و چند تا پیام متنی فرستادی

‫و پیام‌هایی نوشتی مثلِ...

‫«کجایی؟ پیش کریسی؟»

‫وقتی تو اینفرنو پیداش نشد نگران شدم

‫هیچوقت نشده بود که نیاد

‫و وقتی نیومد، من نگران شدم

‫آره، در واقع نگران شدی

‫که دوست صمیمیت هم رابطه‌ای...

‫- رو با اولسن شروع کرده باشه ‫- نه

‫و برای همین اون شب رفتی خونه‌ش

‫- نه از روی نگرانی، بلکه از روی خشم ‫- نه

‫- و بدگمانی ‫- نه، اینطور نبود

‫ممنونم

‫سوال دیگری نیست

‫لوییس نیمن برای شهادت ‫به سالن دادگاه یک وارد شوند

‫لوییس نیمن

‫شب هفتم اکتبر کجا بودید؟

‫با دوستام در بار شاتلوکان بودم

‫کرستین بوستروم

‫رابطه شما به متهم چیه؟

‫من شیرینی‌پزی مامان‌بزرگ رو اداره می‌کنم. ‫کارفرمای استلا هستم

‫حالت روانی استلا در اون شب ‫رو چطور توصیف می‌کنید؟

‫خیلی ناپایدار

‫یهو تلفن رو ازم گرفت

‫گفت اسپری فلفله

‫و هر وقت میره بیرون همراهش هست

‫خب... ناراحت بود

‫- عصبانی بود ‫- عصبانی به شکل پرخاشگرانه؟

‫بله. بنظرم پرخاشگر بود

‫میشه به دادگاه بگید که کجا کار می‌کنید؟

‫در بخش علوم جنایی برای پلیس «لوند» کار می‌کنم

‫کنار یه چاله پر از آب ‫در فاصله یه متریِ جسد کریستوفر اولسن

‫رد یه کفش رو پیدا کردیم

‫شما همسایه کریستوفر اولسن بودید

‫و به ما گفتید که استلا سندل رو دیدید

‫بله

‫دیدم که زیر پنجره خونه‌ام تو خیابون بود

‫و بعد...

‫صدای جیغ شنیدم

‫از طرف پارک

‫از کجا مطمئنید که این رد کفش بخصوص

‫مال همون کفشیه که استلا می‌پوشید؟

‫اینو می‌دونم چون کفش‌هاش رو بررسی کردیم

‫و میکروفیبرهایی روی یکی‌شون پیدا کردیم ‫که در صحنه جرم بود

‫پس بی هیچ شکی میشه گفت ‫که این همون کفشیه

‫که ردش اونجا مونده

‫حدود چه ساعتی این اتفاق افتاد؟

‫نزدیک به نیمه‌شب بود

‫و اون جیغ‌ها رو هرگز فراموش نمی‌کنم

‫تا مغز استخونم رو لرزوند

‫حتما همون موقعی بوده که بهش چاقو زده

‫ممنونم. سوال دیگری ندارم

‫آدام سندل برای شهادت ‫به سالن دادگاه یک وارد شوند

‫آدام، لطفا بنشین

‫آدام سندل

‫از شما سوالاتی در خصوص اتفاقات

‫شب هفتم اکتبر امسال پرسیده خواهد شد

‫بعنوان پدر متهم

‫موظف به خوردن سوگند شهادت نیستید

‫پس ارتکاب به جرم شهادت دروغ ‫شما رو تهدید نمی‌کنه

‫اما باید بهتون یادآوری کنم ‫که ناعاقلانه خواهد بود

‫که در این دادگاه حرفی بزنید ‫که بر خلاف حقیقت باشه

‫- متوجه هستید؟ ‫- بله

‫شاهد شما هستن، آقای بلومبرگ

‫ممنونم

‫آدام، می‌دونم که برات خیلی سخته

‫برای همین سعی می‌کنم مختصرش کنم

‫ممکنه بهمون بگی که شغلت چی هست؟

‫من کشیش هستم

‫کشیش کلیسای سوئد هستم

More Farsi Persian subtitles for A Nearly Normal Family

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left