ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ساخته شده بر اساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت
شخصیت ها، حادثه ها و تاریخ ها با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارند
قسمت اول
!دال !منتظرم بمون
لطفا تا برسم طاقت بیار
!دال
!گاجین
دلم برات تنگ شده
!دال !دال
ما پیروز شدیم
!با جنگیدن تا پای مرگ
باید صبر میکردی
خیلی احمقی
گاجین
!تو گوگوریوی منی
!تو وطن منی
ممنونم که زنده موندی
!اعلیحضرت کجا میرید؟
شاهزاده خانم پیونگ گانگ دختر ارشد پادشاه پیونگ ون
قلعه پیونگ یانگ گوگوریو، سال 561 بعد از میلاد سومین سال سلطنت پادشاه پیونگ ون
!یالا
آیا این درسته؟
این که یه برده، طوری رفتار کنه انگار پادشاهه؟
حواستو جمع کن شاهزاده خانم
یعنی اصلا عصبانی نیستید مادر؟
...اگر باشم
باید خون بریزم؟
...پس میخوان قبیله شون برای همیشه
حق انحصاری نمک رو داشته باشه؟
...حق انحصاری نمک
چیزی ست که پنج قبیله با اون امرار معاش میکنند
درسته سرورم
این کاملا بی دلیله اگر الان این حق رو از اونها صلب کنیم
لطفا این موضوع رو درک کنید سرورم
...ارتش شخصیتو آوردی که
به من اخطار بدی؟
اینطور نیست سرورم
!ساکت شو
کیم پیونگ جی، دِدِرو رئیس قبیله گوگوریو
لطفا این درخواست رو تائید کنید سرورم
...همه ی اینا
نقشه تو بود مگه نه؟
در حال حاضر، چه کسی قدرت حفظ کردن گوگوریو رو داره؟
قبایل جولو و سونو دارن از مرزها دفاع میکنن
و سه قبیله ی دیگه ی ما ...برای حفاظت کشور
با هم متحد شدن
...پادشاهی شما
فقط بخاطر ما پابرجاست
!امپراطور- !امپراطور-
باید استراحت کنم
...حق انحصار نمک رو
به خودتون میسپارم که حلش کنید
گو سانگ چول فرمانده کل قوای قبیله گیرو
طبق نقشه، ما کشور رو گشت میزنیم
گشت زنی به معنای* *بررسی زمین ها بود
واقعا این تنها راهه؟
اگر به پنج قبیله اجازه بدیم همینطور پیش برن
باعث تهدید موقعیت خانواده سلطنتی میشه
شاهزاده خانم
چرا مثل موش گوش وایساده بودی؟
...اینطور نیست
به وقت صبح بخیرگویی نرسیدم
فقط نگران سلامتی پدر بودم
میرم و موش واقعی رو میگیرم
شاهزاده خانم؟
معذرت میخوام
پادشاه مثل یک کاسه شیشه ایه
اگر روحیه حسادتش رو تحریک کنید
به راحتی میشکنه
صیغه سلطنتی جین صیغه پادشاه پیونگ ون
میخواید من حق انحصار نمک رو بهتون بدم؟
دیگه ازم چی میخواید؟
ملکه داره کنترلش میکنه
اصرارش برای گشت زنی ...تو چنین موقعیتی برای اینه که
نقشه ای تو سرش هست
شیرزن قبیله جولو
ممکنه جوان باشه اما نباید اون رو دست کم بگیریم
بخاطر اینکه از تو جوان تره حسادت میکنی؟
وقتی ملکه رفت به گشت زنی این رو در تالارش مخفی کن
این چیه؟
طلسمی که تو رو ملکه میکنه
ملکه کنونی جوان و سالمه
نمیتونم به جایگزین ایشون شدن فکر کنم
کی میدونه وقتی داره گشت میزنه ممکنه چه اتفاقی بیوفته؟
شاهزاده خانم، شما اینجا چیکار میکنید؟
تمام روز کجا بودید؟
من میتونم از یک خطکش استفاده کنم و هنوز هم به اندازه شما دقیق نباشم
دیده نمیشه نگران نباشید
موش ها هی میان داخل کاخ
باید بدم خدمتکارها بگیرنشون
باید چند تا گربه بیارم؟
گرفتنشون سخته
اونا واقعا کثیفن
ببخشید؟- لباس تمرینمو بیار-
شاهزاده خانم
چرا میخواید توی هنرهای رزمی بی فایده تعلیم ببینید؟
دوباره نه
بخاطر اینه که یک زن نمیتونه شاه بشه؟
البته که نه- تو اشتباه میکنی-
من راه پدرمو دنبال میکنم و فرمانروا میشم
بریدن با شمشیر مرحله بعده
قدرتتونو جمع کنید
شما باید ببینید ولی نباید نگاه کنید
و بشنوید ولی گوش ندید تا خانوادتون در آرامش باشن
...دعا میکنم که
از گشت به سلامت برگردید
سعی میکنید بدوید وقتی حتی راه رفتن بلد نیستید شاهزاده خانم
استاد گو؟- بله شاهزاده خانم؟-
شما درمورد انحصار نمک چیزی شنیدید؟
و اینکه پنج قبیله شاه رو تهدید کردن؟
روی تمریناتتون تمرکز کنید
امکانش هست که توی آینده نزدیک
بتونم با پدرت ملاقات کنم
این ما رو دشمن قسم خورده میکنه
همچین اتفاقی نمی افته
من گو گون از قبیله گیرو کسی که جزو اولین ها توی خط می ایسته
وفادارانه به خانواده شما خدمت میکنم
...چی میشه اگه مجبور بشی
بین خانواده سلطنتی و قبیلت یکیو انتخاب کنی؟
من به هیچکدوم احتیاج ندارم
چون شما رو انتخاب میکنم
ون، وقتی که من توی گشتم
تو باید خوب باشی
من میخوام باهات بیام
ما برای تفریح نمیریم
بیا- شیرینی؟-
ما فقط برای چند روز میریم
میتونی صبر کنی؟
باید زود برگردین- باشه-
بریم
من کبوتر حامل خودمو فرستادم
کبوتر حامل؟
شما نگران امنیت ملکه اتون هستید
فکر کردین متوجه نمیشم؟
اگر اتفاق ناخوشایندی بخواد رخ بده ما فورا خبر دار میشیم
یعنی بعد از افتادن اتفاق تازه خبردار میشی
قبل از دیدن قبیله محلی جولو
گفت که میره قبیله سونو رو ببینه
قبیله سونو؟
...دارید میگید
ایشون رفتن تا ژنرال اون هیوپ رو ببینن؟
مرز قبیله سونو
اون هیوپ، رئیس قبیله سونو
سونو: یکی از پنج قبیله مدافع مرزهای جولو
سریعتر حرکت کنید
تو باید توی ملاقات پنج قبیله شرکت میکردی
من به بازی های سیاسی رقت انگیز اهمیت نمیدم
ولی قبیله ما همیشه اون عقب میمونه
احمق نباش
...نگهبانی از مزرهای جنوبی
بزرگترین وظیفه قبیله ماست
بله قربان
ژنرال
ژنرال
ژنرال، خبرهای وحشتناکی دارم
شمشیر ارزشمند شما گم شده
قبل از اینکه بتونی بهش دست بزنی له میشی
من برای اینکه بتونم ژنرال عالی باشم باید بتونم اونو بلند کنم
باید قبل از اینکه گیر بیوفتی بزاریش سر جاش
برو به جاش یه شمشیر چوبی بیار
تو نمیتونی با اون منو شکست بدی
مراقب باش شکستت ندم- بیا جلو-
هی هی
هی تو خدای من
داری چیکار میکنی؟
قبل از اینکه یاد بگیری چطوری یه زندگی رو بگیری
باید اول یاد بگیری چطوری یه زندگی رو نجات نجات بدی
اصلا خنده دار نیست
این آموزش های لازم برای دفاع از مرز
برا مسخره بازی نیست
وقتی وقتش بشه میتونم انجامش بدم، به هرحال که سخت نیست
برو یه طناب بیار
اگر بتونی تا وقتی که من میرسم بالاش محکم نگهش داری
...این شمشیرو
میدم بهت- جدیی؟-
ژنرال فکر میکنی دال از پسش برمیاد؟
حتی اگر کمک خواست نادیدش بگیر
هی
او، عزیزم
تسلیم نشو
اگه تسلیم بشی
بابات و رفیقت جونشونو از دست میدن
زندگیه یه مرد تو دستاته
اوه، عزیزم
نیا جلوتر
من میتونم انجامش بدم، خودم تنها از پسش بر میام
نگهش دار
ژنرال، خوبین؟
پدر
ژنرال
پدر
پدرت مرد
دفنش کن
پدر ما کجاییم؟
شبیه یه قبره
بعدا
بعدا بهت میگم
وقتیکه آماده بودی که یه جنگجوی واقعی بشی
پدر
...پدر برای کاری که انجام دادم معذرت میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.