ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارشد يونگ، گفتن بريم بيرون
باشه
مدير، خوبيد؟
!واقعا فكر كردم صدمه ديدين! خيلي ترسيدم
خيالم راحت شد! واقعا خوبيد، آره؟
:: قسمت دوم :: اوني كه هرجا رو نگاه ميكني ميبينش
با هر حرفش قند تو دلت آب ميشه
وقتي لبخندش رو ميبيني چشمات ميدرخشه
بدنتم بهش دادي؟
چته؟
برات هيچم؟
ده ساله همه جوره هوات رو دارم
...تمام وقتهايي كه با هم ميگذرونديم
ميگي با اون رذلي كه اتفاقي ديديش قابل مقايسه نيست؟
شنيدم خانومها بيشتر به مردايي كه نميتونن به دستشون بيارن علاقهمند ميشن
براي همين؟
اون خرخون بيشتر مجذوبت كرده
بسه
مهم نيست قلبت براي كي پر پر ميزنه
چون منم كه به دستت ميارم
اينو يادت بمونه
نميذارم هيچكي زنم رو بدزده
بيا بيرون
همه چيزو شنيدي
فهميدي من زنم
برات سخته كه اين راز رو نگه داري
پس بايد منتظر بيرون انداختنم باشم
پس اين چطوره؟
منم رازمو بهت ميگم
اونوقت هردومون از راز همديگه مراقبت ميكنيم
چه رازي؟
پسري از خانوادهاي رعيتم
...وقتي منتظر ارباب جوانم تو خونه ميموندم
از صداهايي كه ميومد خوندن و نوشتن ياد گرفتم
ازم پرسيد خوندن و نوشتن به چه درد
آدم پست و حقيري مثل من ميخوره
پدرم سه روز به حد مرگ زدتم
اوني كه يه فرصت ديگه بهم داد ارباب خونه بود
به جاي پسرش امتحانات رو دادم
پس... اينجوريه كه هويت واقعيم رو مخفي كردم
يك روز... فكر كردم وقتي نميتونم از مطالعاتم بهره بگيرم به چه دردم ميخوره
فكر كردم خوب ميشه اگه از مدرسه بندازنم بيرون
و با اراذل و اوباش درگير شدم
اونوقت... يكي اومد نجاتم داد
هميشه ميخواستم دوباره اون آدم رو ببينم
منتظرم بودي؟
اذيتم ميكرد كه مردي
بازم... فكر كردم همين كه طرفمي كافيه
اشتباه ميكردم
حريصتر شدم
احساسم بهت بيشتر شد
...خوب براي هيچي
هيچكي منو دوست نداره
×روياي صادقه: روز پنجاهم×
مرد نيست
زني در لباس مردانهست
...اگه زنه
پس اون پسره بايد همون زن تو گذشتهاي كه ميبينم باشه
چوك يونگده
كجايي؟
ديگه از دستت نميدم
هيچوقت
ميخوام گلبرگا همه جا باشه
و همه گلها هم تر و تازه باشن
سفيد باشن و بوي ملايم داشته باشن، فهميدي؟
بله
همه چيز بايد خوب آماده كنيد
تو كه نميخواي دوباره غيبت بزنه، نه؟
باشه، هركاري ميخواي بكن
فقط روز عروسي خودتو نشون بده
×...سانبك رو بوسيد×
×...بوي يونگده×
×سناريو روياي صادقه×
خاله، مداد رنگيام كجان؟
يه لحظه قرضشون گرفتم
باهم رفتيم اينجا، درسته؟
جونگون، ميدوني كجاست؟ - آره -
روز مسابقه باهام اومده بودي
اونجا زير تصوير مهتاب چيز براق به چشمم خورد
شايد هموني باشه كه دنبالشين
اونجا چكار ميكني؟
...خوب
پشتبوم محوطه كارمنداست. نميدونستيد؟
متاسفم
!يونوو! يونوو، يون وو
مديرمون كاراش عجيب شده. يه سناريو جديد نوشته
چي؟ - اينو بخون -
زني كه لباس مردونه ميپوشه رو اضافه كرده
دفعه قبل خيلي عصباني شده بود
راستش از ايده خوشش اومده بود
...اما
ميخواد امروز طرحها رو تموم كني
امروز؟ - خيلي خوشگلي -
موفق باشي
اينا گلهاي نيلوفر برفي
گلهايي كه تو زمستون شكوفه ميزنن
زيباترين گلها در سخت ترين زمان
گل نر و ماده با ريشههاشون به هم متصلن
براي همين هيچوقت از هم جدا نميشن
...حتي اگه صدها سالم بگذره
...نه، حتي اگه صدها سالم بگذره و فصلها بيان و برن
ريشههاشون تو زمين خيلي عميقه
مثل عاشقان واقعي؟
آره، مثل ما
ها... هميشه ميگن
×براي هميشه×
×...هميشه ميگن×
×...براي هميشه×
اينطوري همديگه رو ديديم و عاشق هم شديم؟
برا همين ميگن خداحافظي خيلي ناراحت كنندهست
×...براي هميشه×
سناريوتون... ميدونم بعدش چي ميشه
...حتي اگه اون مرد اومد و ديدت
ميدوني كه نميتوني ببينيش، نه؟
گوش كن. بهت هشدار ميدم
بفرستش بره
تو تنها كسي هستي كه ميتوني نجاتش بدي
...لباس مردونه پوشيدي
تو نبودي؟ تظاهر كن عاشقش نيستي
نميتوني اينكارو كني؟
تظاهر كنم عاشقش نيستم؟
...اگه قلبشو نشكني
اونوقت همچين بزنمش كه نتونه از جاش پاشه
×براي هميشه×
كي هستي؟
بيمصرف
چطور جرئت كردي جايگاهت رو فراموش كني و عاشق يونگده شي؟
فكر كردي نميدونم كي هستي ؟
فقط به خاطر اينكه يونگده چند باري بهت خنديده
اين معني رو نميده كه زنته
احمق
حسادت كورت كرده. تويي كه احمقي
يونگده هيچوقت عاشقت نبوده
عشق؟
حرفاي بيمعني نزن
...اگه بازم با يونگده ببينمت
با دستاي خودم ميكشمت
اينجوري به آخرش ميرسي
×روياي صادقه: روز هفتادم×
×براي هميشه×
...اگه واقعا مرد روياهامي كه منتظرش
مطمئنم با اين ميتوني بشناسيم
چون با هم در يك رويا زندگي كرديم
×براي هميشه×
كي هستي؟ - چي؟ -
چطوري از اين نقاشي خبردار شدي. اين تو سناريو نبود
از كجا فهميدي؟
از كجا فهميدي چي بكشي؟
چطور سناريو رو نوشتين؟ - !فقط سوال رو جواب بده -
سناريو زني كه لباس مردونه ميپوشه و گلهاي زرد
همه اينا تصادفيه؟
شما هم خواب ديديد. برا همين بهش ..."ميگين "روياي صادقه
پس... تو هم تو روياهات ميبينيش؟
بقيه ممكنه براشون مسخره به نظر بياد اما
در خوابتون ديدن و از روش سناريو نوشتين
مثل من
...پس
تو هم بخشي از اون خوابي
حالا تو رويام... مردي هست كه گلها رو نابود ميكنه
...و از اون رويا
فقط دو تا از افراد پيدا شدن
من... و تو
ما مونجه
حالا كه نتونستي تو رويا منو بكشي حالا ميخواي بكشي؟
!همين جا وايسا
يونگهه... اين چه لباساييه؟
ارشد... واقعا شبيه پسرا شدم؟
شبيه پسر خوشگلي شدي كه اينجا نشسته
چطور ميتونم شبيه مردا شده باشم؟ يه زن كاملم
چرا؟ كسي بهت گفته پسري؟
مدير شركتمون
راستش، به خاطر خواهرم خودم رو شبيه مردا كردم
چي؟
تعجب نكن، امروز استعفا دادم
خوب، خوبه. كارت خوب بود
بخور
اين اواخر... خواباي عجيبي ميبينم
يه مردي ظاهر شده
كه منتظرش بودم
خوابم خيلي واقعيه انقدر كه فكر ميكنم تو دوران گذشته هم با هم بوديم
سرنوشت؟ خوب، اينطوريم ميشه فكر كرد
خوب؟
...فكر ميكنم اون مرده
مدير شركتمونه
يونهه - بله؟-
شايد بهتر باشه بري بيمارستان
همينو بگو
ديوونه شدم. چي دارم ميگم؟
سرنوشته اگه بشناستم؟
اصلا نميدونه مردم يا زن
...اما عجيبه كه
قلبم شكسته
×ما مونجه×
حالا تمام قطعات پازل هستن
چي ديدي؟
كجا اينو ديدي كه من نتونستم ببينم؟
خونه نيست؟
مطمئنم گفت با داييش زندگي ميكنه
آدرسي نداره
!نميدونم كيه و برا گذران زندگيش چكار ميكنه
No comments yet. Be the first to leave one.