Caddo Lake

Caddo Lake

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Caddo Lake 2024 2160p WEB h265-ETHEL
കമന്ററി എഴുതിയത് AtefehBadavi
🆔 داوود آجرلو و عاطفه بدوی | FilmKio.Com 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-10-10
ഡൗൺലോഡുകൾ: 348
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

«دریاچه کَدو»

‫پاریس، حواست هست؟

‫- آره. ببخشید. ‫- زود باش، پسر

‫درمیاد؟ به نظر نمیاد دربیاد

‫نه. اگه آب اینقدر کم‌عمق ‫هم نبود بازم نمی‌تونستم ببینمش

‫به کدوم طرف میره؟

‫خیلی دوره. گمش می‌کنم

‫حداقل تا هاگ والو ادامه داره

‫پسر، ولش کن

‫امکان نداره امروز بتونیم ‫تمام این لوله رو دربیاریم

‫زود باش، پسر

‫اگه سطح آب اینقدر پایین بمونه، ‫همینطوری آت و آشغال پیدا می‌کنیم

‫بچه، دارم میرم بالا

‫باشه

‫مثل اون موقع شده که حفاری ‫رو شروع کرده بودن

‫احتمالا هر دوتون باید کلی ‫زمان بذارین تا تر و تمیزش کنین

‫بله، قربان. هنوز نمی‌دونم ‫تا کجا ادامه داره

‫به مراسم خاکسپاری بیلی پیر میری؟

‫آره، کل شهر میان

‫همونجا می‌بینمت

‫ممنونم، زد. دمت گرم

‫دارم میرم بیرون

‫بعدا می‌بینمت، زد

‫اون بدجوری کُفریم می‌کنه

‫با اون سد خیلی وقته که ‫گند زدن به دریاچه

‫اصلا از همون اول نباید ‫اون سد رو می‌ساختن...

‫طبیعی نیست

‫همینجا پیاده‌ت می‌کنم، خب؟

‫چی؟ نظرت عوض شد؟

‫خیلی از این آدم‌ها، سالهاست ‫که تو رو ندیدن پاریس...

‫از خاکسپاری مادرت ندیدنت

‫حالشون بهتر میشه اگه ببینن ‫سرحال و روبه‌راهی

‫شاید دختره اصلا اونجا نباشه

‫بیخیال، با ماشین تا هیوستون راه درازیه

‫فکر نکنم بخواد منو ببینه، بابا

‫پس پیاده‌ت می‌کنم

‫مترجمان: « داوود آجرلو و عاطفه بدوی » ‫::. Highbury & Atefeh Badavi .::

‫خب، اصلا لازم نیست برگردی و ‫منو برسونی

‫یه راهی برای اومدن به خونه پیدا می‌کنم

‫شنبه ۲۴م سپتامبره

‫ساعت راس چهار

‫آره، و فردا وقت دکتر گرفتم...

‫برای همین بعد از ظهرش میرم جمینای

‫فهمیدم

‫همونجا می‌بینمت

‫این بردار...

‫من می‌برمش

‫مطمئنی؟

‫- می‌دونی باید کجا بذاریش؟ ‫- آره، می‌دونم باید کجا باشه

‫باشه، برات وقت می‌گیرم. حاضری؟ بدو

‫دوازده دلار و ده سنت

‫امشب توی خونه می‌خوابی؟

‫شاید. نمی‌دونم

‫میری خونه کلیر؟

‫پس چرا نمی‌تونی بیای خونه؟

‫خونه کلیر به مدرسه نزدیکتره

‫ولی یه ماهی میشه که نیومدی خونه

‫میمی دیگه هیچ اهمیتی ‫به بشقاب‌ها نمیده

‫قرار نیست باهاش دعوا کنی

‫مامانمه. اجازه دارم باهاش دعوا کنم

‫و چرا؟ حرفی بهت زده؟

‫آره. گفتش واقعا کنار اومدن باهات سخته

‫گفت از وقتی بچه بودی...

‫یعنی از وقتی یک سالت بوده، ‫همیشه کنار اومدن باهات سخت بوده

‫- جدی؟ ‫- آره

‫خب، اونم عوضیه

‫الی، اون مامانته!

‫خب توی مدرسه، همه جاهای کدو رو یاد گرفتیم

‫بیش از ۲۰۰ جا اسمهایی دارن...

‫که بومیان آمریکایی انتخاب‌شون کردن...

‫خیلی قبلتر از اینکه ما بیایم اینجا

‫حتی قبل از اینکه تو به دنیا بیای

‫هی، سلام، سفایر!

‫سلام، آنا!

‫سفایر به تمام کلاس‌مون گفت...

‫دیروز چند تا گرگ دیده

‫ولی خانم هندرسون بهمون گفت ممکن نیست...

‫چون گرگ‌ها دیگه اینجا زندگی نمی‌کنن

‫- زیادی کم‌عمقه؟ ‫- زیادی کم‌عمقه

‫- بیا، می‌خوای برونیش؟ ‫- آره، می‌خوام

‫- جدی؟ ‫- آره

‫باشه

‫- همین وسط بمون ‫- می‌دونم

‫از سمت چپ به شیب تند ‫رود کارتر می‌رسیم

‫می‌دونم

‫باشه

‫دستتو از توی دهنت دربیار

‫- بس کن ‫- چیه؟

‫- بیا سلام کن. ‫- باید ببندمش

‫میشه بهشون بگی پول کافی ‫برای خرید شیر نداشتیم؟

‫حتما

‫- آنا، آنا! ‫- سلام، لیزی!

‫شکمش رو ببین

‫بهش دست نزنین. برید عقب. برید

‫نصف فلس‌ها رو هم خورده

‫ببین، هنوز خونریزی داره

‫- آنا، برو کنار! میشه لطفا بری عقب؟ ‫- یه جورایی عجیبه

‫یه حیوون دیگه‌س

‫انگار خیلی دقیق شکمش رو بُریدن

‫- آره، فکر کنم ‫- و...

‫- دوباره بگو اسمش چیه؟ ‫- الی

‫کی اینو گذاشت اینجا؟

‫عمو جیسون توی دریاچه پیداش کرده

‫چشم‌هاشو ببین

‫- یه چیزی خورده ‫- مثلا چی؟

‫خب، احتمالا از آب اورده‌ش بیرون، ‫ولی پاهاش...

‫- چی کار می‌کنی؟ ‫- از شرش خلاص میشم

‫ببخشید، دکتر میچل. سلام

‫هی، گوش کن. ببخشید که اینطوری ‫مزاحمت شدم

‫فکر کنم منشی‌ت دیگه منو بهت وصل نمی‌کنه

‫آره. شرمنده، پسرم

‫- پاریس. ‫- آره

‫اسم یه متخصص توی دالاس رو بهت دادم

‫آره، می‌دونم. باهاش حرف زدم

‫چندان کمکی نکرد...

‫ولی یه سری یادداشت ‫از بابام داشتم...

‫که از تمام حملات مادرم برداشته و کلی...

‫مادرت بیماری مزمن صرع لرزشی داشت

‫خب، بیماران صرع لرزشی...

‫از هوش میرن

‫درست نمیگم؟

‫در برخی از بیماران این اتفاق می‌افته

‫در مورد گوش‌ها چی، قربان؟ خونریزی رو میگم؟

‫حتی یه مورد هم پیدا نکردم ‫که این اتفاق براش بیافته

‫می‌دونستی که. حتی یه بار ‫ازت شنیدم که گفتی...

‫اتفاقی که روی اون پل افتاد وحشتناک بود

‫مادرت می‌دونست با بیماری که داره ‫چقدر رانندگی کردن براش خطرناکه

‫فقط اینکه با عقل جور درنمیاد

‫شش سالی می‌شد که حمله ‫بهش دست نداده بود، قربان...

‫خیلی چیزهای مغز رو نمی‌فهمیم، پسرم

‫می‌دونم دلت می‌خواست ‫بتونی یه کاری انجام بدی...

‫ولی مادرت در زمان اشتباهی دچار ‫حمله صرع شد

‫گوش کن، حاضرم تو پدرتو ببینم...

‫ولی فقط در ساعت کاری

‫به دفترم زنگ بزن و وقت بگیر

‫ولی اینطوری نه

‫ممنونم، قربان. ببخشید

‫از کِی منتظری؟

‫زیاد نیست

‫سلام، عزیزم. سلام، والی

‫چه پسر خوبی

‫ببخشید که به مراسم نیومدم

‫می‌دونی که واقعا بابابزرگ ‫خوبی برات بود

‫واقعا متاسفم. هی

‫- آره ‫- بیا اینجا

‫فردا برمی‌گردم هیوستون

‫منطقیه

‫- پس رانندگی می‌کنی؟ ‫- آره، رانندگی می‌کنم

‫آره. کار هم می‌کنم

‫روی دریاچه کار می‌کنم

‫- روی سد؟ ‫- آره

‫خب، روی بزرگراه روی سد

‫- عالیه ‫- آره

‫واقعا خیلی عالیه، پاریس

‫بهش دست نزدم

‫تا حالا خیلی از چوب‌هاش پوسیده

‫این اتاق نشیمن ـه؟

‫آشپزخونه‌س

‫نقشه خودته

‫خب، خیلی وقته گذشته

‫این چیه؟

‫جزیره آشپزخونه

‫- یه جزیره آشپزخونه؟ ‫- آره

‫غافلگیرکننده‌س

‫پاستا چطوره؟

‫بیا، گوجه‌فرنگی‌ها رو برام دربیار

‫و در بازکن رو

‫باید همونجا توی کابینت باشه

‫پاریس، برام در بازکن رو بیار

‫کجاست؟

‫همونجاست

‫همونجا توی کابینت سمت راستی

‫فکر کنم توی کشو باشه. نه توی کابینت

‫- پاریس، آب داره جوش میاد. برو کنار ‫- اینم از در بازکن

‫خدای من

‫باشه، یه ذره نمک، یه ذره هم پونه...

‫یه کم فلفل خشک شده...

‫وای خدایا

‫یا مسیح

‫باید اینو امتحان کنی

‫خیلی بهتر از همیشه غذا پختم

‫بیا

‫خب؟

‫خیلی خوشمزه‌س

‫بهت که گفتم

‫واقعا خیلی خوبه

‫چرا اینقدر کثیفی؟

‫خدای من، آنا

‫تنهایی رفته بودی بیرون؟

‫- از دریاچه‌س. ‫- این همه گِل از کجا؟

‫خیلی طول می‌کشه پاک بشه

‫آره، خب، چون درست و حسابی نمی‌شوریش

‫باید تا جایی که می‌تونی محکم بسابیش

‫بفرما

‫می‌بینی؟

‫چطوری این کار رو کردی؟

‫با جادو

‫باشه، برو تف کن

‫برو دهنتو توی آشپزخونه بشور

‫حس عجیبی داره

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left