ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«دریاچه کَدو»
پاریس، حواست هست؟
- آره. ببخشید. - زود باش، پسر
درمیاد؟ به نظر نمیاد دربیاد
نه. اگه آب اینقدر کمعمق هم نبود بازم نمیتونستم ببینمش
به کدوم طرف میره؟
خیلی دوره. گمش میکنم
حداقل تا هاگ والو ادامه داره
پسر، ولش کن
امکان نداره امروز بتونیم تمام این لوله رو دربیاریم
زود باش، پسر
اگه سطح آب اینقدر پایین بمونه، همینطوری آت و آشغال پیدا میکنیم
بچه، دارم میرم بالا
باشه
مثل اون موقع شده که حفاری رو شروع کرده بودن
احتمالا هر دوتون باید کلی زمان بذارین تا تر و تمیزش کنین
بله، قربان. هنوز نمیدونم تا کجا ادامه داره
به مراسم خاکسپاری بیلی پیر میری؟
آره، کل شهر میان
همونجا میبینمت
ممنونم، زد. دمت گرم
دارم میرم بیرون
بعدا میبینمت، زد
اون بدجوری کُفریم میکنه
با اون سد خیلی وقته که گند زدن به دریاچه
اصلا از همون اول نباید اون سد رو میساختن...
طبیعی نیست
همینجا پیادهت میکنم، خب؟
چی؟ نظرت عوض شد؟
خیلی از این آدمها، سالهاست که تو رو ندیدن پاریس...
از خاکسپاری مادرت ندیدنت
حالشون بهتر میشه اگه ببینن سرحال و روبهراهی
شاید دختره اصلا اونجا نباشه
بیخیال، با ماشین تا هیوستون راه درازیه
فکر نکنم بخواد منو ببینه، بابا
پس پیادهت میکنم
مترجمان: « داوود آجرلو و عاطفه بدوی » ::. Highbury & Atefeh Badavi .::
خب، اصلا لازم نیست برگردی و منو برسونی
یه راهی برای اومدن به خونه پیدا میکنم
شنبه ۲۴م سپتامبره
ساعت راس چهار
آره، و فردا وقت دکتر گرفتم...
برای همین بعد از ظهرش میرم جمینای
فهمیدم
همونجا میبینمت
این بردار...
من میبرمش
مطمئنی؟
- میدونی باید کجا بذاریش؟ - آره، میدونم باید کجا باشه
باشه، برات وقت میگیرم. حاضری؟ بدو
دوازده دلار و ده سنت
امشب توی خونه میخوابی؟
شاید. نمیدونم
میری خونه کلیر؟
پس چرا نمیتونی بیای خونه؟
خونه کلیر به مدرسه نزدیکتره
ولی یه ماهی میشه که نیومدی خونه
میمی دیگه هیچ اهمیتی به بشقابها نمیده
قرار نیست باهاش دعوا کنی
مامانمه. اجازه دارم باهاش دعوا کنم
و چرا؟ حرفی بهت زده؟
آره. گفتش واقعا کنار اومدن باهات سخته
گفت از وقتی بچه بودی...
یعنی از وقتی یک سالت بوده، همیشه کنار اومدن باهات سخت بوده
- جدی؟ - آره
خب، اونم عوضیه
الی، اون مامانته!
خب توی مدرسه، همه جاهای کدو رو یاد گرفتیم
بیش از ۲۰۰ جا اسمهایی دارن...
که بومیان آمریکایی انتخابشون کردن...
خیلی قبلتر از اینکه ما بیایم اینجا
حتی قبل از اینکه تو به دنیا بیای
هی، سلام، سفایر!
سلام، آنا!
سفایر به تمام کلاسمون گفت...
دیروز چند تا گرگ دیده
ولی خانم هندرسون بهمون گفت ممکن نیست...
چون گرگها دیگه اینجا زندگی نمیکنن
- زیادی کمعمقه؟ - زیادی کمعمقه
- بیا، میخوای برونیش؟ - آره، میخوام
- جدی؟ - آره
باشه
- همین وسط بمون - میدونم
از سمت چپ به شیب تند رود کارتر میرسیم
میدونم
باشه
دستتو از توی دهنت دربیار
- بس کن - چیه؟
- بیا سلام کن. - باید ببندمش
میشه بهشون بگی پول کافی برای خرید شیر نداشتیم؟
حتما
- آنا، آنا! - سلام، لیزی!
شکمش رو ببین
بهش دست نزنین. برید عقب. برید
نصف فلسها رو هم خورده
ببین، هنوز خونریزی داره
- آنا، برو کنار! میشه لطفا بری عقب؟ - یه جورایی عجیبه
یه حیوون دیگهس
انگار خیلی دقیق شکمش رو بُریدن
- آره، فکر کنم - و...
- دوباره بگو اسمش چیه؟ - الی
کی اینو گذاشت اینجا؟
عمو جیسون توی دریاچه پیداش کرده
چشمهاشو ببین
- یه چیزی خورده - مثلا چی؟
خب، احتمالا از آب اوردهش بیرون، ولی پاهاش...
- چی کار میکنی؟ - از شرش خلاص میشم
ببخشید، دکتر میچل. سلام
هی، گوش کن. ببخشید که اینطوری مزاحمت شدم
فکر کنم منشیت دیگه منو بهت وصل نمیکنه
آره. شرمنده، پسرم
- پاریس. - آره
اسم یه متخصص توی دالاس رو بهت دادم
آره، میدونم. باهاش حرف زدم
چندان کمکی نکرد...
ولی یه سری یادداشت از بابام داشتم...
که از تمام حملات مادرم برداشته و کلی...
مادرت بیماری مزمن صرع لرزشی داشت
خب، بیماران صرع لرزشی...
از هوش میرن
درست نمیگم؟
در برخی از بیماران این اتفاق میافته
در مورد گوشها چی، قربان؟ خونریزی رو میگم؟
حتی یه مورد هم پیدا نکردم که این اتفاق براش بیافته
میدونستی که. حتی یه بار ازت شنیدم که گفتی...
اتفاقی که روی اون پل افتاد وحشتناک بود
مادرت میدونست با بیماری که داره چقدر رانندگی کردن براش خطرناکه
فقط اینکه با عقل جور درنمیاد
شش سالی میشد که حمله بهش دست نداده بود، قربان...
خیلی چیزهای مغز رو نمیفهمیم، پسرم
میدونم دلت میخواست بتونی یه کاری انجام بدی...
ولی مادرت در زمان اشتباهی دچار حمله صرع شد
گوش کن، حاضرم تو پدرتو ببینم...
ولی فقط در ساعت کاری
به دفترم زنگ بزن و وقت بگیر
ولی اینطوری نه
ممنونم، قربان. ببخشید
از کِی منتظری؟
زیاد نیست
سلام، عزیزم. سلام، والی
چه پسر خوبی
ببخشید که به مراسم نیومدم
میدونی که واقعا بابابزرگ خوبی برات بود
واقعا متاسفم. هی
- آره - بیا اینجا
فردا برمیگردم هیوستون
منطقیه
- پس رانندگی میکنی؟ - آره، رانندگی میکنم
آره. کار هم میکنم
روی دریاچه کار میکنم
- روی سد؟ - آره
خب، روی بزرگراه روی سد
- عالیه - آره
واقعا خیلی عالیه، پاریس
بهش دست نزدم
تا حالا خیلی از چوبهاش پوسیده
این اتاق نشیمن ـه؟
آشپزخونهس
نقشه خودته
خب، خیلی وقته گذشته
این چیه؟
جزیره آشپزخونه
- یه جزیره آشپزخونه؟ - آره
غافلگیرکنندهس
پاستا چطوره؟
بیا، گوجهفرنگیها رو برام دربیار
و در بازکن رو
باید همونجا توی کابینت باشه
پاریس، برام در بازکن رو بیار
کجاست؟
همونجاست
همونجا توی کابینت سمت راستی
فکر کنم توی کشو باشه. نه توی کابینت
- پاریس، آب داره جوش میاد. برو کنار - اینم از در بازکن
خدای من
باشه، یه ذره نمک، یه ذره هم پونه...
یه کم فلفل خشک شده...
وای خدایا
یا مسیح
باید اینو امتحان کنی
خیلی بهتر از همیشه غذا پختم
بیا
خب؟
خیلی خوشمزهس
بهت که گفتم
واقعا خیلی خوبه
چرا اینقدر کثیفی؟
خدای من، آنا
تنهایی رفته بودی بیرون؟
- از دریاچهس. - این همه گِل از کجا؟
خیلی طول میکشه پاک بشه
آره، خب، چون درست و حسابی نمیشوریش
باید تا جایی که میتونی محکم بسابیش
بفرما
میبینی؟
چطوری این کار رو کردی؟
با جادو
باشه، برو تف کن
برو دهنتو توی آشپزخونه بشور
حس عجیبی داره
No comments yet. Be the first to leave one.