ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«« مــوردِ يــک زن »»
«هيليت کاتمور»
«يوسي اسپکتور»
: کارگردان «ژاک موري کاتمور»
چقدر قراره طول بکِشه؟ - .يک ساعت، يک ساعت و نيم -
و اثري که ازش باقي نميمونه؟ - .نه، همهاش پاک ميشه. بهراحتي -
پس لُخت بشم؟ - .يه لحظه صبرکُن. هنوز آماده نيستم -
هوايِ اينجا سرده. بخاري ندارين؟ .دارم از سرما يخ ميزنم
آسيبزا که نيست؟ - .نه، بههيچوجه -
.بيا اينو بگير - .باشه. پس شروعکُنيم -
.بازم بانداژ بيار
بهاندازهيِکافي مرطوب هستن؟
.بگير
فقط خيلي زياد .گچ روش بمالين
.خيلي زياد
.اميدوارم مزاحمتون نباشم - .صبرکُن. ديگه تقريباً تموميم -
.مشکلي نيست. عجلهاي ندارم .صبر ميکُنم
نفسکِشيدن براش .دشوار بوده
ميشه کمکش کُنين؟
.يواش. يواش .تموم شد
حالا قيچي رو .بدين بهم
.حالا قسمتِ بالايي
سخت بود؟
.نزديکبود خفهبشم .و خيليم سنگين بود
.آره، واقعاً دشواره الان راحتتره؟
.مشکلي نيست
.خيلهخُب. همهچيز رديفه .فقط زياد فشار نيار
.آره. خوبه
خُب ديگه. فردا صبح .ميام ميبينمت
.بههمين زودي ميري؟ خيلي بد شد .ميتونستيم صحبتکُنيم
راستش الان .زياد وقت ندارم
.چه جايِ عجيبي - .اوه، آره. خيلي -
هر بار که به ... تومارکين» ميام»
اين ستونها منو يادِ پايانِ .يه فيلمِ کارآگاهي ميندازه
زياد پيشش ميري؟
آره. اکثراً با همديگه .کار ميکُنيم
و گاهياوقات فقط ميرم .کارشو ببينم
قالبگيريهاش ،يهجورِ جالبي هستن
،منظورم نحوهايه که يه زنو برميداره ... معمولاً يه زنِ خوشگل، مثلِ تو رو
و تبديلش ميکُنه به يه چيزِ .درهمشکسته و گرفتار
لابد ميدوني دقيقاً قراره با بدنت چکار کُنه، درسته؟
ميدوني، قبل از اينکه تمامِ بدنمو ... با گچ بپوشونن
برايِ يه لحظه .واقعاً وحشتکردم
فکرکُنم حتي لولههايي که تويِ .دهنم بودنو گاز گرفتم
پس چرا به اين کار رضايتدادي؟ - .از رويِ کنجکاوي -
عجيبه که آدم شکلوشمايلِ خودشو .تويِ گچ ببينه
مثلاً هيچوقت نميدونستم که ساقهام .اينقدر کِشيده هستن
دربارهيِ بدنم چه حسي دارم؟
چهشکليه؟
،پوستواستخوني .لاغر، دراز
آره، فکرميکُنم .خوشگل هستم
نه خيلي، اما ... آره، فکرميکُنم .خوشگلِ خاص هستم
البته تمامِ مردها .اين نوع زيباييمو دوستندارن
من از مردهايي خوشم مياد .که شبيهم هستن
مردهايي که دراز و لاغرن، سينهيِ صاف دارن .و شقورق هستن. آره
.اونهايي که هيکلشون مشابه من باشه .جذبِ همچين کسايي ميشم
و ضمناً از زنهايي که سينهشون .همين تيپيه هم خوشم مياد. آره
از زنهايِ سينهگُنده .خوشم نمياد
يه چيزِ مضحکي دربارهيِ .سينههايِ زنها وجود داره
فکرنميکُني يه چيزِ مضحکي دربارهيِ سينههايِ زنها وجود داره؟
اون زنه اصلاً سينه نداره؟ .اين ديگه خيلي اغراقآميزه
.فقط کوچيکه
چه تعداد مرد داشتم؟ .يک، دو
.آره
!واقعاً
چهچيزهايي تويِ رابطه با مردها مدام تکرار ميشه؟
خُب يهچيزهايي هست که ،مدام تکرار ميشه
،اما اين تکرار ... تبديلش ميکُنه به يهجور
.مراسمِ آئيني .من از مراسماتِ آئيني و تشريفات خوشم مياد
،من خيلي زود گرفتار ميشم .ولي هرگز واقعاً ارتباط نميگيرم
اصلاً هيچوقت با مردم .کاملاً ارتباط نميگيرم
هميشه يهچيزي هست که در آخر .قطعش ميکُنه
اگه عاشقِ من بشي؟
خُب اونوقت، فقط يک راه داري .تا بتوني بهم ثابتش کُني
.مجبوري باهام همخوابه بشي .و اينم چيزيو ثابت نميکُنه
.قشنگه
.يه نقشبرجستهکاريِ مکزيکيه .از يه دوستي گرفتمش که اونجا رفتهبود
فکرميکردم تنها .زندگي ميکُني
.متأسفم .همينتازه خوابش برده
حالا ديگه احتمالاً بيدارکردنش .دشواره
.نه، دست نگهدار
.بدنش سنگينه
.آره، نگاهکُن
،بازوهاش کُلفت هستن .و شونههايِ فربهاي هم داره
.پوستش سفيد، نرم و تا اندازهاي زيباست - .آره -
،ولي رونهاش خيلي پتوپهن هستن .و ساقهاش هم خيلي زمختن
.باسنش هم گِرده - .زيباست -
.پاهاش کوتاهن
.آره، شکمش هم صافه .در مجموع، بدنِ نرمي داره
هيچ تناسبي بينِ طولِ نيمتنه و پاها .وجود نداره
ديگه چي باقيمونده؟
،قوزکهايِ پُرگوشت ... پاهايِ تخت
و پُشتش هم .بدک نيست
يه بدنِ زنانهيِ .کامل
.آره، دقيقاً
پستانهاش هم .کوچيک و قشنگن
بهنظرم توصيفِ .فوقالعادهاي بود
ولي چيزيو فراموشنکردي؟
از صورتش .خوشم مياد
،وقتي ميخوابه .حالتي از درد و رنج داره
.ديگه کافيه .بريم
.بيا بريم دفترِ من .لازمه که حتماً برم اونجا
اون دختره برات هيچي نيست .بجز يک شيء
مگه زنها برايِ خودتم شيء نيستن؟
.ممکنه
چهجور دفتريه؟ .دفترِ تبليغات
.پوسترها، آگهيها .هرچيزي که انظارِ عموميو جلب ميکُنه
و بهنظرت اون دختر زيباست؟
.نه، من درکي از زيبايي ندارم .فقط چيزي که هست رو داوري ميکُنم
يهبار يهنفر ازم پرسيد .چهچيزيو ذائقهيِ خوب ميدونم
: جواب دادم ".ذائقهيِ خوب، ذائقهيِ خودمه"
: و اون گفت ".اگه اينطوريه، پس تو فاشيستي"
،پس بنابراين .من يه فاشيستم
ميبيني؟ اينجا رويِ عرياني .بهاندازهيِکافي تأکيد نشده
مجبوريم مجدداً .انجامش بديم
عرياني چيزيه که .باعثِ فروشِ عکس ميشه
.پس بيشتر به نمايشش بذار. بيشتر موردِ تأکيد قرارش بده .بيشتر تحريککُنندهاش کُن
تو نميخواي بهم بگي .کي هستي
.قرار نيست مُچت گرفتهبشه .اما داري سعي ميکُني بپيچوني
پس بهگمونم مجبور بشيم .دوباره بذاريمت تويِ قالبِ گچي
هيليت»؟» اين ديگه چهجور اسميه؟
تو عاشقمي؟
،تنها راهي که ميتوني ثابتشکُني .اينه که باهام همخوابه بشي
گاهي وقتها آرزو ميکُنم همهچيز ... همينجوري برايِ يه لحظه متوقفبشه
و چيزها اينقدر سريع ... تغيير نکُنن
تا بتونم .از دستشون ندم
.من تو رو نميشناسم .نياز به زمان دارم
،ميدوني ... يهبار
... بودا» يه پسرِ جوونو ميبينه»
و ازش درخواست ميکُنه .واسش يه ليوان آب بياره
پسره ميره و تويِ راه ... به يه دخترِ خوشگل برميخوره
،عاشقش ميشه، ازدواج ميکُنه .و صاحبِ 3 فرزند ميشه
بعدش ميميره و موقعيکه به بهشت ميره ... بودا» اونجا ازش ميپرسه»
ولي آخه تمامِ اون مدت" "کجا بودي؟
من 15 دقيقه" ".منتظرت بودم
يهنفر بهم گفت وقتيکه ... به ساعتش نگاه ميکُنه
... ميپره - .دافنا»، بيا چند لحظه بشين» -
.ايشون دوستمه
.مدتيه که نديدمت
.آره حالت چطوره؟
اين چيه پوشيدي؟ .عينهو پرده ميمونه
.نه، لباسِ بسيار قشنگي داره .خيلي خاصه
.متشکرم
آره قشنگه. کجا پيداش کردي؟ - .«تويِ «اورشليم -
تويِ شهرِ قديم؟ - .آره، از يه مغازهيِ نُقلي -
خيلي مدت پيش .خريده بودمش
ميدوني چيه؟ - چيه؟ ميخواي همينجا لباس عوضکُنين؟ -
آره، چرا که نه؟
!در نمياد - ميتوني درش بياري؟ -
اين آستين چي؟
.اينجا
زياد بد نيست، درسته؟ بهم مياد؟
.آره. عاليه .قشنگه
حالا بذار ببينيم .بهم مياد يا نه
.اوه نه - .بيا موهاتو دربيارم -
.اينجاش دگمه داره
.اندازهته - .شلوارشم قشنگه -
.البته مجبورم عجلهکُنم .آخه يهنفر منتظرمه
.پس خداحافظ - .ولي بهم زنگبزن -
،اون يکي لباس .بيشتر بهت ميومد
شبيه پسرهايِ تويِ نقاشيهايِ .گِينزبرا» شدهبودي»
خيلهخُب، حالا داشتيم دربارهيِ چي صحبت ميکرديم؟ زنها؟
نه، زنها فقط مردهاييو بخاطر ميارن .که باهاشون همخوابه شدن
حالا خواه خوب .و خواه بد
.آره واقعاً اينطور فکر نميکُني؟
.حالا اينو گوشکُن
: يه دختره به مادرش ميگه "... يه پيرمرد دستشو گذاشت رويِ ساقِ پام"
و شروعکرد به بالارفتن و نوازشکردنم" "... تا اينکه رسيد به زانوم
و همينجور کمکم" ".بهم نزديکشد
: بعدش مادره ميگه "!بسکُن. داري تحريکم ميکُني"
.من ديگه بايد برم
اگه بخواي، ميتونيم تا يه ساعتِ ديگه .کنارِ رستوران همديگه رو ببينيم
باشه؟
اينجا چکار ميکُني؟ خيالکردم قراره .تويِ رستوران همديگه رو ببينيم
الان 15 دقيقهست .که منتظرتم
بعدش يهويي متوجهشدم که يه مردِ مسن ... داره تعقيبم ميکُنه
و با يه صدايِ عصباني ... بهم گفت
ساقهاتو نشونم بده. اونها دقيقاً شبيه" ".ساقهايِ «لِنا» هستن
لِنا» الان 10 ساله»" ".که رفته
.همراهم بيا بريم تويِ راهپله" ".فقط يک دقيقه طول ميکِشه
فقط ساقهاتو" ".نشونم بده
فقط تا اونجايي بکِش بالا" ".که بشه پوستِ بالايِ جورابو ديد
اصلاً نميخوام" ".بهت دست بزنم
.فقط ساقهاتو نشونم بده" ".بهم نشونشون بده
خلاصه همينطور دائماً .همينو ميگفت
.و اصلاً هم بهم نگاه نميکرد .فقط به ساقهام علاقهمند بود
،ولي در طرزِ تکرار کردنِ مدامش ... يه چيزي وجود داشت
.که شبيه شعر بود
ولي در واقع فقط .يه مريضِ جنسي بود
تو هميشه با موهات .بازي ميکُني
ميدونستي که اين يکي از نشانههايِ خودشيفتگيه؟
.اشتباه ميکُني
بهم گفتن که يکي از .نشانههايِ دلواپسيه
نه، همينجوري .واقعاً قشنگه
آخه گرداگردِ چهرهتو .قاب ميگيره
مدتِ طولانيايه که اون دختره رو ميشناسي؟
کيو؟ - .هموني که باهاش همخوابهاي -
.آره، همين کارو ميکُنم
خصوصياتِ ديگران .حوصلهمو سر ميبره
بنابراين تصميمگرفتم حوصلهيِ همه رو .با خصوصياتم سر ببرم
No comments yet. Be the first to leave one.