ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خوب....
پس این معشوقه ی توئه،این درشکه چی
اینه؟
ساکت،ساکت
اودت بیچاره ی من،خیلی سقوط کردی،دختر دهاتی
- به اصل و ریشه ی خودش برمیگرده - نه این یه سوءتفاهمه
سوءتفاهم؟
تو با زن من رابطه داشتی و حالا اسمش و گذاشتی سوءتفاهم؟
نه
بسه
بس کن،بس کن
بس کن
اون مرد
- بیا بریم - من چکار کردم؟
من چکار کردم؟
ژان،ژان،نه
برو عزیزم
نه
ژان،ژان،ژان
- چیشده؟ - نمیتونیم الان بریم
چی؟
هوچون میفهمه که این من بودم که کشتمش
اون ما رو پیدا نمیکنه
من نمیخوام که فراری بشیم
نمیخوام بچمون توی زندان بدنیا بیاد
- در بدترین حالت،من میگم که کار من بود - نه
ژان نه
به من گوش کن
اونا فکر میکنند که این یه حادثه بوده که توی اسب سواری اتفاق افتاده
همه میدونند اون مسته
او میتوانست تصادف کنه
به من اعتماد کن عشق من
ما برمیگردیم پیش هم،بهت قول میدم
- رز.... - دوست دارم
برو...برو
برو
من واست یه سورپرایز دارم
مامان
عزیزم
خیلی خوشحالم که میبینمت
بهم نگاه کن
خوب من تنهاتون میذارم تا به تجدید دیدارتون برسید
خوبی عزیزم؟
- من دیگه نمیخوام با بابا زندگی کنم - منم همینطور
خوب به من گوش کم
تو امروز میری باشه؟
به محض اینکه نامه ی من به دستش برسه
پلیس میاد که پدرت و دستگیر کنه
نمیخوام که تو اینجا باشی
چرا؟تو اینجا میمونی؟
به خاطر اینکه نمیتونم ریسک کنم
نمیخوام تنها برم
باید بهم اعتماد کنی
بعد چند روز منم میام پیشت و ما دوتا با هم دیگه ایم
دیگه راجب پدرت چیزی نمیشنویم،قول میدم
باشه؟
همه چی خوب پیش میره،مطمئن باش
باید شجاع باشی،باشه؟
باید شجاع باشی
یه نامه برای انکار شهادتت مینویسی
میگی که اونا از سادگیت سوءاستفاده کردند
الیس
نمیتونی بفهمی چه ریسکی داری میکنی
و همه رو تو چه خطری میندازی
زندگیت در خطره الیس،زندگیت،میشنوی؟
تو همیشه به من میگفتی که ترس مانع پیشرفت میشه
و پیشرفت،ازادیه ماست
ازادای زنها
زیاد طول نمیکشه،من باید حرف بزنم
چه خوشت بیاد چه نیاد
اخر راهت به صومعه ختم میشه
اگوست
یادت نره قفل و ببندی
صادقانه بگم جینسین ، مقاله ی دخترت ...
اون چش شده؟
نمیتونه زنان خانوادش و کنترل کنه چقدر شرم اور
اقای لنورپره میخواهند با شما صحبت کنند
اون نوشته ی انکاری که ازت خواستم کجاست؟
توضیحی داری؟
الیس قبول نکرد این کار و بکنه
پس شما باید اینو بنویسی
زمانی نمونده
امروز بعد از ظهر مینویل به سرعت محاکمه می شود
انکار شما شکی که برای گناهکاری اون هست و تموم میکنه
سلام اقایون
خودتون و برای پیروز اماده کردید
مرسی،مرسی اما هنوز برنده نشدیم
خوبه
شهادت خانم جینسین افکار عمومی را آشفته کرد
این زن جوان با متهم کردن پروژکتور سینما به شروع اتش سوزی
ما را به جعل حقیقت متهم می کند
و همینطور محکوم کردن یه بیگناه
بچه ی بیچاره
اتش سوزی باعث شده عقلش و از دست بده
تا جایی که پدر خودش و متهم کرد
آقای جینسین،من درد شما رو میفهمم و باهاتون احساس همدردی میکنم
و از شما ممنونم برای انچه که
برای برگرداندن حقیقت انجام دادید
اون چیزی که راجب الیس میگند درسته؟
نه اون دروغ میگه
همه چیزی که گفت حقیقت داره
این حقیقته که سینماتوگراف باعث اتش سوزی شده
شما میذارید یه فرد بیگناه گیوتین میشه؟
اون تهدید کرد اگه من چیزی نگم اون و دستگیر میکنه
این و برای انتخابات نیاز داره
ما توی زمان پر از دردسر زندگی میکنیم ژولین و اون داره از این استفاده میکنه
اجرای محکومیت و اعدام
برای اون اصلا سخت نیست
اون همه ی معاونین و تحت سلطه ی خودش داره،همه به اون یه چیزی بدهکارند
مخصوصا من
شما همه چیز و میدونستید وقتی من ویکتور و لو دادم؟
اره
الیس کجاست؟
- اون کجاست؟ - توی اتاقش
اینجا چکار میکنی ژولین؟
شوهرتون همه چیز و به من گفت،باید با الیس حرف بزنم
بذارید برم،باید باهاش حرف بزنم
فکر نمیکنم اون دلش بخواد با تو حرف بزنه
من نمیدونستم که این یه حادثه بود
نمیدونستم
همه میگفتند که این حمله بود
من متقاعد شده بودم که اون گناهکاره
مطمئن بودم
که اون بمب و کار گذاشته و همه چی و نابود کرده
میشنوی الیس؟
حالا نمیتونم هیچ کاری برای کمک به اون انجام بدم
میدونم که هرگز نمی تونم کاری که با تو کردم و جبران کنم
اما من میتونم کمکت کنم الیس،میشنوی؟
میتونم کمکت کنم
میتونم ترتیبی بدم که دوباره ببینیش
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
اون اینجاست کمیل،الان وقتشه
مامان من نمیخوام بدون تو برم
خواهش میکنم مامان
کاری که گفتیم و میکنیم،بزن
نه کمیل تمرکز کن داری اشتباه میزنی
- این خیلی سخته - نه اگه تمرین کنی
از دست تو و بابا خسته شدم
از هردوتاتون متنفرم
نه ولش کن،بذار بره،توی باغ اروم میشه
کجا میرید؟
کمیل اینجا نیست؟
نه توی باغه
اون نتونست اهنگش و بزنه
برو دنبال دخترم
بعد از انتخابات سه تامون می تونیم به دوویل برویم
چی میگی؟
ایده ی خوبیه
کمیل از دیدن دریا خیلی خوشحال میشه
اما مطمئنی که کار ها و وظایفت زمانی هم برای ما میذاره؟
زمان خودش به وجود میاد
اقا دخترتون ناپدید شده
کمیل کجاست؟
نمیدونم
من و احمق فرض نکن،کجاست؟
نمیدونم
تو فکر کردی من میذارم اون خودش تنهایی بره بیرون، توی پاریس؟نه،نمیدونم
تو اون و فراری دادی
افرین
تو واقعا یه هرزه ای
کی بهت کمک کرد؟چطور این کار و انجام دادی؟
تو به من خیانت کردی ، ادرین
میخوای چه کار کنی؟هان؟
من و بکشی؟مثل اوا شاف؟اوگ؟
من شاید هرزه باشم ولی تو یه اشغالی
اوا؟تو چطور راجب اوا میدونی؟
اونم همینطور،اونم یه هرزه ای بود مثل تو
شما ها همتون هرزه اید،بی شرفید
اونم زیبا بود
اما زیباییش نتونست نجاتش بده
خوبه که کمیل اینجا نیست
میتونیم خودمون دوتا باشیم،من و تو
میتونیم خوش بگذرونیم
ما همینجوری پیداش کردیم،با اسبش که کنارش بود
حدس میزنیم که میخواستند سوار اسب بشند که اسب رم کرده
خیلی عجیبه برای اینکه این اسب خیلی نجیبه
خیلی ارومه
باید به پلیس خبر بدیم؟
اره،بذارید بیاند و این حادثه رو ببینند
به مراسم تشییع جنازه اطلاع دهید
- به دخترم اطلاع دادید؟ - هنوز نه
خودم بهش میگم
حالا تنهام بذارید
چرا گریه میکنی؟درد داری؟
نه
کسی اذیتت کرده؟
نه،مشکل خودمم
کار خیلی بدی انجام دادم
میدونی،منم بعضی موقع ها اینکار و میکنم
من یه خبر خیلی بدی باید به هردوتون بدم
توماس
پدرت هنگام سوارکاری دچار حادثه شد
-جدیه؟ - بله خیلی جدیه
- یعنی اون مرده؟ - بله
اون مرده،متاسفم توماس
میتونم امشب پیش تو بخوابم؟
حتما
حتما
حتما
کار و انجام دادم،میتونی بری
No comments yet. Be the first to leave one.