ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
لعنتی،لعنتی،بجنب.
نه ...
خفه شو لعنتی.
هی،بیا اینجا.
برگرد اینجا حقه بازِ کوچولو.!
آشغال عوضی،بجنب.
چرا گریه و زاری میکنی؟
لباساتو دربیار.
- چی؟ - شنیدی چی گفتم.
لباسای لعنتیت رو دربیار.
- چرا؟ - فقط انجامش بده.
دارم انجامش میدم.
بیخیال،گریه و زاری رو بس کن و مرد باش.
بجنب،زودباش،بشین رو زانوهات.
- ببین،ببین،روی، - اون شاشید به خودش!
کوچولوی عوضیِ کثیف.
بشین رو زانوهای لعنتیت.
لعنت بهت،روی. لطفا اینکارو باهام نکن روی.
لطفا اینکارو باهام نکن.
خواهش میکنم روی.متاسفم روی.
لطفا اینکارو باهام نکن.
بجنب روی،کارشو تموم کن.
فقط کار لعنتیش رو تموم کن.
- خواهش میکنم،توروخدا نه. - خدا؟
سلام منو بهش برسون وقتی دیدیش،باشه؟
بهت میگم چیکار کنیم ...
بیا بسپاریمش دست خدا.
نه،روی،نکن،خواهش میکنم صبر کن!
نکن!
اوه،عوضی خوششانس.
لعنتی!
3 هفته.
و بعدش کل پولمونو میخوایم.
بعد از اون هیچ شانشی در کار نیست.
دیگه هیچ عذری نباشه،میفهمی؟
- میفهمم. - خوبه.
حالا،
اینو بگیر.
به عنوان یه یادگاری درمورد ... بجنب بگیرش ...
... اینکه چقدر به مرگ نزدیک شدی.
دفعه ی بعد یدونه تو سرت خالی میکنم،باشه؟
پسر خوب.
خوششانس عوضی.
یادت نره واسم نامه بنویسی رفیق.
بعدا میبینمت بیلی.
میبینمت داداش.
دَنی،من یه دقیقه کار دارم.
باشه.
تامی،بیا اینجا.
نمیخوام دوباره بشنوم برگشتی اینجا، میفهمی چی میگم؟
آره،البته.
- اِدی فرانک،آره؟ - آره،خودمم.
اینو بررسی کن لطفا.
ممنون به خاطر همه چی اِد.
واقعا سپاسگذارم.
مراقب خودت باش پسر.
میتونستی بذاریش شارژ.
خیلی خُب،اینجارو امضا کن.
این خیلی لذت بخش ـه.نمیتونم توصیفش کنم.
ادی فرانک،آزاد هستی که بری.
خیلی ممنون!
بعدا میبینمت.
نگران نباش.
تخت خوابت رو واست گرم و مرتب نگه میدارم.
نه رفیق،فقط یه نفر اینجا هست که قراره تا آخر عمر اینجا باشه،و اون من نیستم.
اوه،و در ضمن،
فردا واسه کار دیر نکنی.
گوش کن،دارم سر به سرت میذارم.
مواظب اون خانواده باش.
باشه.
ایناهاش!
- چی باعث شد اینقدر دیر کنی؟ - ایناهاش!
10 ساله اینجا منتظر بودم.
به خونه خوش اومدی داداش.
- خیلی خوشحالم میبینمت. - آره،منم همینطور.
وزن کم کردی؟
تو هم اضافه کردی،مگه نه؟
پُرروی عوضی.
صورتت چی شده؟
اوه،هیچی.
با چندتا احمق اون شب تو میخونه دعوا کردم.
وضع اون بدتر از من بود،باور کن!
خُب،ایناهاش،دخترِ پیر.
خُب،صحیح و سالم اینجاست،هان؟
البته.
راستش حتی به سختی بهش دست زدم.
خیلی میترسیدم مبادا اتفاقی بیفته.
ارزش عصبانی شدنت رو نداره،مگه نه؟
خودت اینو میدونی.
بفرما،خودت زحمتشو بکش.
راستش،ناراحت نمیشی اگه اینکارو نکنم؟
بجنب پس،سوار سو،
قبل از اینکه نظرم عوض بشه و بندازمت تو صندوق عقب.
اول میخوای کجا بری؟
به یه نوشیدنی نیاز داریم. میدونی که منظورم چیه؟
ریک؟
ریک،این اِدی ـه.
اِد،این ریکی ـه.
سلام،خوشحالم میبینمت.
آره،منم همینطور.
- این دیگه چه وضعشه؟ - چی؟
حتی بلند نمیشی یه سلام درست حسابی بکنی؟
عزیزم،من همین الان گفتم سلام.
تو خیلی گستاخی واقعا.
ازم میخوای چیکار کنم؟
- شان،ولش کن رفیق. - وضع اینجارو ببین.
- حداقل میتونستی یکم اینجارو مرتب کنی. - چی؟
بیشترشون خرابکاری های تو هستن،من که خدمتکارت نیستم.
حداقل بذار یکم نور بیاد.
اون کلِ روز میخوابه و شبا بیداره.
مثل زندگی کردن با یه خون آشام لعنتی میمونه.
- حالا خفه شو،باشه؟ - چندش آور ـه.
فقط مطمئن شو که دیر نکنی.
بجنب،اتاق رو بهت نشون میدم.
زیاد بزرگ نیست،میدونم.
ولی تا وقتی آپارتمان میخونه رو حل کنیم کارتو راه میندازه.
یکم از لباساتو اینجا تو کمد آویزون کردم.
و بقیه تو اون کیف ها هستن.
چندتا چیز دیگه هم واست گرفتم.
امیدوارم دوسشون داشته باشی.
وسایلت رو زود بذار اینجا تا بریم،باشه؟
هی ...
خیلی خوبه که اینجایی داداش.
جدی میگم.
هی،لطفا منو جلوی داداشم شرمنده نکن.
- بهت التماس میکنم. - منظورت چیه؟
فقط یکم سعی کن،این تنها چیزیه که میخوام.
- باشه. - ممنون.
هی،یکم بهم مواد بده.
- چیزی ندارم. - دروغ نگو،بجنب،یکم بهم بده.
- چیزی ندارم! - اوه،بجنب،خواهش میکنم عزیزم.
فقط یکم،باشه؟
مسخره بازی درنیار،این تمام چیزیه که دارم.
بجنب.
به منم یه ذره بده،میشه؟
همه جا ریختی،داری چیکار میکنی؟
- خفه شو. - لعنتی!
بریز اینجا از رو بدن من بِکِش.
چه مرگته؟
من قراره بعدا ببینمت،باشه؟ سر و وضعم خوبه؟
جذاب به نظر میرسی.
باز شروع نکن.
بعدا میبینمت. یه چیزی بخور.
وقتی بشناسیش میبینی آدم خوبیه.
راستش من حتی ازش خوشم نمیومد وقتی اولین بار ملاقاتش کردم.
ظاهر غیر صمیمی داره
ولی وقتی از اون رد بشی ...
مطمئنی این آدرس درسته؟
آره،100 درصد.
چطور مگه؟میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم،بیا انجامش بدیم.
خداروشکر.
بجنب.
رو به راهی جیم؟
رنگ و روت وا شده رفیق.
درسته.
اِدی!
- جِنی عزیزم. - اوه!
چطوری؟خوبی؟
خیلی خوشحالم میبینمت عزیزم!اوه!
عالی به نظر میرسی.
خُب،جالبه،چون منم دقیقا همین فکرو در مورد تو میکردم.
چون من ایستادم اینجا
دارم تو این نور دوست داشتنی بهت نگاه میکنم.
و تو حتی یه ذره هم فرق نکردی
از آخرین باری که دیدمت.
باید این برادرتو دوست داشته باشی.
همیشه دروغگوی خوبی بوده.
اوه!خیلی خوبه که برگشتی اِد،جدی میگم.
- به خونه خوش اومدی پسر. - ممنون جِن.
اوه دیوید،یه لحظه صبر کن عزیزم.
دارم میام.
- خیلی خُب عزیزم،آیپیای؟ - آره،ممنون. (نوعی آبجو)
فکر کردم گفتی یه دستی به سر و روی اینجا کشیدی؟
آره،4 سال قبل اینکارو کردم.
حتی یه رنگی هم به جِین زدم.
به هر حال وضع خوبی نداره،شان.
نهایت تلاشمو کردم.
یکم سخت بوده،بخصوص این چند سال
ما خوش شانسیم که هنوز داریم به کارمون ادامه میدیم.
وضع آپارتمان اینجا چطوره؟
بعد از اینکه موتورخونه رو آب گرفت همه جا نم کشید،
و همه چیز شروع به پوسیدگی کرد.
و بعدش برق هم رفت، ماجرا همین بود.
یکی بعد از اون یکی اِد.
منم پول نداشتم.
خُب،الان اینجام،مگه نه؟
به هرحال،ببین،الان نگران نباش.
خونه ای!
ما باید جشن بگیریم،مگه نه؟ بجنب.
آره،گوش کن،باید برم سریع بشاشم.
لطفا بهم بگو دستشویی هنوز کار میکنه.
- آره،البته. - یه لیوان بزرگ جین و تونیک و کلی یخ و لیمو.
- میام پیشت. - فهمیدم.
کتابارو از کجا میاوردی؟
اون مرد میومد پیشمون. اون یه کتابخونه ی کوچولو داشت.
- واو! - میخوندمشون.
- مجانی؟ - آره،نیازی نبود بهش پول بدی.
No comments yet. Be the first to leave one.