ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
مامان اختلال شناختی داره
مامان ازم خواست به شما نگم
نمیخواست به استرستون اضافه کنه
بذار این آخه هفته جک پیش من بمونه
باید با پسرم وقت بگذرونم
خوشت اومده؟
سلام کیت
مدیسون هستم. با کوین خوابیدم
خیلی وقته که اضطراب دست از سرم برنمیداره
بث میگه باید برم پیش روانشناس
شاید راست میگه
شرمنده دیر کردم بچهها
به محض اینکه تونستم
زدم بیرون
- سلام - سلام
روز کارنامههاست
- خیلی وقته منتظرن - روز کارنامهها
شروع کنیم دیگه
- چه قیافه جدیای گرفته - آره
- بک، بدبخت شدیم رفت - اوهوم
یعنی ممکنه روند
بیست گرفتناش قطع شده باشه؟
وای، هندسه شده 18
از امروز تنبیهی
انقدر برای المپیاد ریاضی وقت گذاشتم
که دیگه برای خود ریاضی وقت نموند
هی بیخیال. خیلی هم خوبه رفیق
- سخت نگیر - هی
- کفشدوزک، خوبی؟ - وایسا ببینم
شاید ما رو سرکار گذاشته
- گذاشته؟ - واقعاً؟
پیشرفت در زیستشناسی
- و تعلیمات مدنی - آره کیت. خیلی خوبه که
- مشکل چیه؟ - استوارت باهام بهم زد
- آخی، عزیزم... - نه
میخوام تنها باشم. دنبالم نیاین
- کیتیِ بابا - نه، نه
- من حلش میکنم - باشه
بیا کوین هم زود ببینیم که من برم بالا
چه قیافه ازخودراضیای به خودت گرفتی، قربان
یعنی ممکنه...
دو تا بیست، حالشو ببرین
چی؟
آره، تو ورزش و هنر
بقیهش 13 ـه و دو تاش هم 10
"بینظم در کلاس". "تأخیر"
"نیاز به مرکز توجه بودن". کوین
بیست، بیسته دیگه
مامان گفت واسه هر بیست، 5 دلار میده
5 دلار باهات شرط میبندم نمیدونی جمعش چقدر میشه
میخوام یه جعبه کارت بیسبال با جایزهام بگیرم
آره، منم نمرهام رو بالا میبرم
تا هفته دیگه اونم میشه بیست
میدونی رندال، بد نیست انقدر...
به خودت سخت نگیری
عمراً. درستش میکنم
هی. ده دلار. آمریکایی
به محض اینکه با خانم هالینز حرف بزنم
نمرهام بیست میشه
عزیزم؟
رندال داره بدتر میشه
بهتر نیست با کسی حرف بزنیم؟ مثلاً مشاوری چیزی؟
نه، بیخیال. فقط یکم استرسیه
خب؟ باید یکم خودشو خالی کنه
خالی کنه؟
نگران نباش. حواسم هست. برو
باشه
همهچی روبراهه؟
آره، چطور؟
نمیدونم، فکر میکردم بعد از
کلبه رفتن، سرحالتر میشه
مامان قراره نتیجه
امآرآیاش رو امروز عصر بگیره
و مشخصه که یه خرده استرس داره
فقط ناراحتم که پیشش نیستم
ولی خب میتونی تو جلسه مشاوره دربارهش حرف بزنی
- نه؟ - آره
خیلی بهت افتخار میکنم
این پیشرفت خیلی بزرگیه
انقدرا هم مهم نیست
باشه
- گندهش نمیکنم - اوهوم
ببین، تولد انی نزدیکه
- و تو این فکر بودم که... - هنوز اون
اون بالم موم عسل ارگانیکی
- که همش تعریفشو میکنی رو داری؟ - به کیفم دست نزن بچه
چیه؟
- و تو این فکر بودم... - مرسی
که میتونیم براش آیفون بخریم
قرار بود تا دبیرستان آیفون نخریم
میدونم. ولی خب... ولی التماس میکنه آدم دلش آب میشه
میدونی
دلبریهاش خیلی قویه
ولی ما مقاومتمون بیشتره
حداقل الان
عاشق بالم لبتم
منم عاشق صورتتم
آره
- سلام - صبح بخیر
زود پا شدی
قهوه تازهدمه
سلام
سلام
خدای من
دیشب که مامان از کلبه برگشت خونه
خواب بودی
میدونم که دیشب فرصت نشد حرف بزنیم
پس من شروع میکنم
عذر میخوام
بابت همهچی
اون حرف رو از روی...
ترس و نگرانی و خستگی زدم
و اگه میتونستم حرفم رو پس میگرفتم
ولی...
این دو روز خیلی مفید بود
پس بدون اتلاف وقت
میشه لطفاً با من و جک بیای گاراژ؟
برات یه سوپرایز داریم
خب، اینجا دیگه باید از تخیلت استفاده کنی
ولی تو این فکر بودم...
که گاراژ رو تبدیل کنیم
به استودیوی موسیقی، ها؟
بیا، بگیرش
میدونم خیلی...
ایدهآل نیست
اما این میشه میکروفون
امتحان میکنیم. یک دو سه
- حواست باشه - توبی
این بشقاب اصلیه. حاضری؟
توبی، لطفاً بسه
خواهش میکنم
واقعاً ممنونم از تلاشت
ولی میدونی
بعد از یه آخر هفته
برام سخته که...
این کارا خیلی قشنگه
حرکت خیلی محبتآمیزیه
ولی من یکم زمان لازم دارم
باشه
چیه؟
چیزی شده؟ مامانته؟
نه، مدیسون ـه
با کوین خوابیده
برای همین میخواد ناهار بریم بیرون که عذرخواهی کنه
ببخشید، میدونم الان وسط
بحث خودمونیم، ولی اجازه میدی واکنش نشون بدم؟
آره
جان؟!
سفرت با برادر
و خواهرت چطور بود؟
مسافرت عالی بود
هم آرامش گرفتیم و هم گفتیم و خندیدیم
دقیقاً همونی بود که بهش نیاز داشتم. محشر بود
- آره. خوبه - تو چطوری؟
خوبم
عالیه. ظاهرت که معرکهست
- جدی؟ - بله. جدی
خب، مرسی
یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی
بهت گفتن، مگه نه؟
چی؟ چیو گفتن؟ نه بابا
کوین
رندال گفت
عزیزم، معذرت میخوام
- نه - نه، میخواستم حضوری
- بهت بگم - نه، نه، نه. ببین
نگران من نباش، خب؟
من اومدم از تو مراقبت کنم
خب؟ حالت چطوره حالا؟
میدونم امروز جواب امآرآی برات میاد، نه؟
- اوهوم. ولی خوبم - باشه
خوبم. قبول، یکم استرس رو دارم
ولی خندهداره، این خبرای بد یه جورایی...
حس آزادی بهم داده
زندگی در لحظه و اینا
- سلام. حال و احوال؟ - سلام
خوبم
- خوبم - جدی؟
- روی هم رفته، آره - حله
عالیه. خب... پسر
امروز چیکارهاین؟
آها. اتفاقا میخواستیم یه سر بریم
این مغازههای نوارفروشی قدیمی
همیشه گفتیم که میخوایم این کارو بکنیم
ولی هیچوقت نکردیم. خلاصه امروز قراره بریم
ایول. میشه منم بیام؟
- میخوای بیای؟ - آره بابا
- من یه فکری دارم - چی؟
دو تایی امروز برید بیرون حال کنید
- خودتون دو تایی - مطمئنی؟
آره. ربکای زندگی در لحظه دیگه داره خستهام میکنه
فقط حواست باشه
که برای وقت دکترش
ساعت چهار و نیم برش گردونی
- حتماً - حله
- آقای پیرسون - بله. سلام
No comments yet. Be the first to leave one.