ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حاملهای. مگه نه؟
از کی دیگه بابا رو دوست نداشتی؟
- مشکلات زیادی هست - منظورت از مشکل، جکیه
سامی، رو در ورودیمون یه کلمه اسپری کردی
میخوای بهمون بگی چرا؟
کار آدم بده بود. خانومی که توی درخته
مهم نیست چی روی در خونهم نوشته میشه
من از این رقابت بیرون نمیرم - نمیدونم تو فکرت -
چی میگذره ولی
حواسم بهت هست
اون شبیه موم نیست؟
تراویس اونو اونجا نذاشته
کی چنین کاری میکنه؟ چرا؟
- "50 هزار دلار پول جور کن" به شانا زنگ میزنم -
باید روح احضار کنیم
شما باید خون بریزین - !خون؟ -
تقریباً 11 میلیون گالن نفت
از تانکر نفت نشت کرد
امکان نداره قیمت بنزین نره بالا
"اکسون والدز" قراره بیلیونها دلار خرج پاکسازی کنه
ولی میدونی از جیب کی قراره پرداخت شه؟
از پولی که تو پمپ بنزین قراره بدیم
برای اطلاعات بیشتر
- "مت استون" کنار ماست - این نشتی نه تنها
حیاتوحش تنگهی "پرنس ویلیام" رو نابود کرد
بلکه به شدت به صنعت محلی آلاسکاییها و
و جوامع زیستیاش آسیب رسوند
یا خدا. لاتی، بس کن! کافیه
فقط داره بدتر میشه
خودت دیدی چه اتفاقی افتاد، ملکوم
نمیتونم به این حرفا گوش بدم
چرا نمیتونی قبول کنی امکان داره
چیزایی توی دنیا وجود داره که فرا تر از درک ماست؟
دختر ما، ما رو نجات نداد
چون نمیتونه آینده رو ببینه
لاتی مریضه و ما میبریمش پیش یه روانپزشک
همین و بس
ناموساً؟
چطور ممکنه اینجا توت نداشته باشه؟
احتمالاً پرندهها میخورنشون
یا موش
الان اینقدر گشنمه یه موش رو درسته میخورم
چندش
میدونین، بعضی حیوونها با خوردن استفراغ خودشون زنده میمونن
باشه. مرسی برای تصویری که تو ذهنمون ایجاد کردی، لات
مَرد مُردهی کلبه اینو بهت گفت یا
شماها دربارهی خون و این چرندیات حرف میزنین؟
نه، ما بیشتر دربارهی این صحبت میکنیم
چطور "دنی میرس" تو رو ول کرد تا بره با دختر عموی خودش
هی، نوهی عموشه
و کاملاً قانونیه، میدونی که
هی، ببین. ماری رو جدی نگیر. باشه؟
فکر کنم دو هفتهست که نریده
آره
حالت خوبه؟
چی شده؟
هیچی
چیزی نیست
باشه
: مترجم « SubMatrix »
« ژاکـت زردهـا »
شانا؟
رندی
اینجا اقامت داری؟ - آره -
تمی من رو انداخت بیرون
کارمون داره به طلاق کشیده میشه
بالاخره کوتاه میاد
نگه داشتنش ارزونتر در میاد
میگیری که چی میگم؟
آره
تو هم اینجا اقامت داری؟
ام، نه. چی؟ نه
اوه، آره چون، ام
باشگاه کتاب خونیام
تو یه کافیشاپی توی
خیابون "لینکلن" برگزار میشه. خودت میدونی اونجا جای پارک نداره
خیلی شلوغه...
راستی چغلی من رو نکنی
هی، من که دهن لق نیستم
اینجا رو ببین
واو - دبیرستان "ویسکایوک" تا ابد -
ویز، ویز، ویز درسته
خیلی خب، خیلی خب، گوش کن
از طرف من جف رو محکم بغل کن
حتماً - شما دوتا زوج -
بینقصی هستین. جف مرد خوش شانسیه
خب، امیدوارم با تمی به تفاهم برسین
مرسی
چقدر داغونی
اه، خب، تو هم همینطور
جف چطوره؟
هنوز داره پا دری میفروشه؟
خیلی خب، نه، بسه
قرار نیست بحث کنیم. باشه؟
حداقل نه بعد از تمام چیزایی که پشت سر گذاشتیم
حالا، یه مشکلی پیش اومده و باید بهش رسیدگی کنیم
با هم
خیلی خب، باشه. اوضاع از چه قراره؟
اون تراویسه؟
یه نفر کشوندش بالای دار
و بعد سعی کرد ردشو بپوشونه
ما فکر میکنیم همون کسیه که داره ازمون اخاذی میکنه
چی؟ اخاذی؟
تو مگه از اینا نگرفتی؟
چی؟
نه
چی میخوان؟
50 هزار دلار پول نقد تا دهنشونو ببندن
ما دقیقاً نمیدونیم چی میدونن ولی...
اصلاً دوست ندارم بفهمم چی میدونن
شما هردو از این نامهها گرفتین؟
میستی هم گرفت
خب، حتماً کار یکی از بچههای تیمه. مگه نه؟
خب، دیگه کی دربارهی این میدونه؟
اون خبرنگار - صبر کن ببینم -
تا جایی که یادمه بهتون گفتم حواستون بهش باشه
تهدید کردم شکایت میکنم. بهش گفتم بره رد کارش
گوه توش
چیکار میکنی؟
"جسیکا رابرتس" رو میارم...
اتفاقاً اسم جعلی عالیای برای ما هست
و فقط میگم: "اوه، آمادهم تا داستانمو بگم"
نه، چون اگه اون نباشه، داریم دقیقاً همون داستانی که
دنبالشه رو دو دستی تقدیمش میکنیم
آره، شانا درست میگه، نت. بیخیال
لطفا گوشی رو بذار کنار. بس کن. بس کن!
ناتالی - گوشی کوفتی رو بذار کنار -
میدونین که دوست ندارم سرم داد بزنین
میتونی پول رو جور کنی؟ - دارم روش کار میکنم -
وقتی جور کردی، یه ردیاب جیپیاس کنار پول میذاریم
اینطوری میتونیم دنبالش کنیم و ببینیم با کی و چی
داریم سروکله میزنیم
با هم
باورم نمیشه میخوام این حرف رو بزنم
ولی نباید به میستی هم خبر بدیم؟
نه، ممکنه خودش تو موضوع نقش داشته باشه
خب، من رو که برد به دیدن تراویس
ولی قبلش ماشینم رو دستکاری کرد
با این وجود، بهم کمک کرده تا از سر ماجرا در بیارم
اوه، آره چون عادیه
چیز دیگهایم هست که باید بدونم یا
یا اخاذی، قتل احتمالی تراویس
و پلیس بازی این خانوم با
میستی کوئیگلی لعنتی کل ماجراست؟
فردا میبینمت، ول
با خودم کرونات میارم - عالیه -
شانا؟ شانا؟
آمادهای بریم؟ میان وعده با خونوادهی "تیلور"؟
اوه، نه. اونکه سهشنبه هست
نه، میانوعده امروزه. چهارشنبه
فکر میکنی امروز دوشنبه هست؟
نمیخوای بریم سر این قرار؟
معلومه که میخوام
تولدشه
جکی بهترین دوست من بود
شانا
شانا، با من نفس بکش
همینه
خیلی خب، داره میاد
فشار بده! فشار بده!
اوه
خیلی خوشگله دقیقاً مثل باباش
"ممه"؟
پنج سالته؟
آره، چیزی که میدونم رو مینویسم
داری کلمه مینویسی یا من رو دستمالی میکنی؟
تمرکز کن
به هر حال، تو که همیشه میبری
آره. پس فکر کردی برای چی دوست دارم بازی کنم؟
مثل یه خانوم با من رفتار کن
نمیدونم چطوری اینقدر کثیف شدن
خب، اگه یه نوبت دیگه بهم برسه،
میبخشمت
اوه
هیس، هیس
از اینکه بقیه ممکنه چه فکری کنن میترسی؟
نه، فقط علاقهای به حاشیه ندارم
اوه، حاشیه
اوهوم
بالاخره که میفهمن
میدونی که. آره؟
نه اگه از اینجا نجات پیدا کنیم
چی؟
میخوام برم دنبال کمک بگردم
خیلی خب
ما توسط کیلومترها حیاتوحش
احاطه شدیم
از کجا اینقدر مطمئنی؟
اگه یه شهری یا
پاسگاه نظامیای چیزی نزدیکتر از چیزی که فکر میکنیم باشه چی؟
به نظر نمیرسه تو جزیره باشیم
اگه به اندازه کافی
...بریم سمت جنوب بالاخره - تای، تای -
اگه بخوای وارد اعماق جنگل بشی
چطوری میخوای جون سالم به در ببری؟
نمیدونم. ولی میدونم اگه کاری نکنم چه اتفاقی میفته
هی، کجا بودی؟
دستشویی داشتم. چرا بیداری؟
خواب بدیدی دیدم
این دفعه چی دیدی؟ یه بچهی چیزبرگری؟
No comments yet. Be the first to leave one.