ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت
... قراره مورد حمله قرار بگیره و نتیجه اش EOS-7 ایستگاه
میشه جنگ بین تمام شرکت ها
... این کلیدیه که به دارنده اش امکانشو میده
تا به یه بِعد زمانی دیگه از فضا سفر کنه
بهت دستور میدم کسی کشته نشه
من دستگاه چشمک زنو میارم
فقط میخام دستتو خراش بدم
تیغ من آغشته به سم ـه
ینی میگی میخای جنگ بشه ؟
مردم من الانشم در جنگ هستن
سه ، پنج ، شش ، صدامو میشنوید ؟
بیاید به مورادر
هی با من بیا
دو ؟
بلند شو
بقیه کجان ؟ - زودباش باید بریم -
باید پیداشون کنیم
اگه الان نریم نمیتونیم خارج بشیم
نه نمیشه بریم ، الان نه
هی منو ببین
باید همین الان بریم
کجا بودی ؟
تا برای مسیر امن مذاکره کنم خیلی ممنون
متوجه نمیشم اندروید خود بمب بود
ولی اون خارج از سایت منفجر شد
نابود شد EOS-7 فقط میدونم
و الان یه جنگ بین شرکت ها شروع شده
شرکت فروس در حمله پیش دستی کرد
و الان همه جا به جهنم تبدیل شده
خوب تکلیف ما چیه ؟
خوشبختانه می کی بیطرف باقی موند
... و شورا مارو بعنوان تهدید
مستقیم نمیبینه فعلا
من سفینه می کی رو در مسیر دارم ... ولی بهترین سفینه دوست در دسترس ما
الان فقط رازاست
من ترتیب یه قرار ملاقات رو دادم
وایسا ، اونا میدونن ما قراره بریم رازا ؟
بله
و هنوزم میخان بما کمک کنن ؟
... علی رغم تمام مشکلاتی که ولکو روسی
در گذشته با خدمه شما داشته بله
.. با وجود اینکه شما کلی از سربازای اونا رو
. قتل عام کردید
جنگ همه چیزو تغییر میده
الان متحدین جدید نیاز داریم
! اندروید
5حالت خوبه ؟ - آره خوبم -
...ما تونستیم قبل از انفجار ایستگاه به نقطه فرار بریم و
اونجا رو ترک کنیم
به لطف فرمانده تروفالت
یه سفینه روسی مارو سوار کرد
.. اونا به درخواست کمک ما جواب دادن و موافقت کردن
بتونیم با امنیت به سفینه شما منتقل بشیم
فقط به مختصات سفینه نیاز داریم
فهمیدم
بقیه خدمه چی شدن ؟
خبری ازشون نشده ؟
نه ، قبل از انفجار تماسم باهاشون قطع شد
دو ، سه ، شش
اونا تو ایستگاه بودن
خوب شاید اونام تونسته باشن به نقطه فرار برسن
نمیشه فقط ما نجات پیدا کرده باشیم
شاید
پیداشون میکنیم ، میدونم که میکنیم
همه چی درست میشه
نه پنج ، متاسفانه حقیقت نداره
سپرها غیرفعال شدن - سفینه رو گم کردیم -
سعی کن موتورهارو روشن کنی
خیله خوب ، گرایش های پرتاب تثبیت شد
ولی سیستم اولیه کلا خراب شده
پس سنسورهامون عمل نمیکنن
گمون میکردم از این بدترم میشه
آره ، میتونیم بقیه گفتگومونو بیرون ادامه بدیم
فکر میکنی ممکنه معجزه بشه ؟
البته ، ولی به تجهیزات درست حسابی نیاز دارم
و کارش دو روزم طول میکشه
... منم سعی میکنم قبل از اینکه پلیس کهکشانی
پیدامون کنه دوباره آنلاین بشم
خوب نظرت چیه ؟
! هی
اون (پنج) روی من حساب میکرد ؟ - الان وقتش نیست -
نزار اون تمرکزتو بهم بزنه
اون خیلی بهتر از این حرفاست
میدونست رفتن به ایستگاه یه ریسکه
فکر میکرد ارزششو داره
.. ولی در هر صورت شکست خوردیم و شرکت فروس
. بمبو منفجر کرد
اون یه بمب نبود
منظورت چیه ؟
.. اون زنجیره واکنش انفجار
میتونسته باعث بحرانی شدن هسته راکتور شده باشه
شرکت فروس مسئول اینکار نیست
کار ریو ایشیداست
4؟
... نه اون چرا باید - ... اون بعد از دزدیدن -
. دستگاه پرش به اندروید دربارش گفته بود
.. آره ، وقتی ما تو ایستگاه بودیم
اون در رازا فرود اومد و دزدیدش
میتونستم جلوی این اتفاقو بگیرم
باید پیش بینی میکردم
اون گفت برای برنده شدن در جنگ زایرون بهش نیاز داره
ولی هرگز فکر نمیکردم تا اینجا پیش بره
.. ولی هنوزم .. چرا اون باید ایستگاه رو
منفجر کنه و اونهمه آدم بیگناهو بکشه ؟
چون انفجار ایستگاه فتیله جنگو روشن میکنه
بطور غیرمستقیم دشمنان زایرونو ضعیف میکنه
و پشتیبان های شرکتهارو به سمت دیگه میکشونه
از کجا میدونی ؟
چون خودش بهم گفت
و مثل تو گمون نمیکردم واقعا انجامش بده
دیگه نباید اونو دوست خودمون بدونیم
... از همون موقع که خاطرات ریو ایشیدا رو پس گرفت
دیگه اونی که میشناختیم نبود
4میدونست اون از دست رفته
تکو
خیلی وقته ندیدمت دوست قدیمی
ریو ؟
الان امپراطور زایرون هستم
نامادریت ؟
اون دیگه برای تو یا هیچکس دیگه تهدیدی نیست
و هیرو ؟
اونم همینطور
برادر خوندت آدم دهن بینی بود
ولی خوش قلب بود
مرگش مایه تاسفه
از کشتنش پشیمونم ولی لازم بود
هنوز تو دربار دشمنانی دارم
ولی دیگه کسی رو برای جانشینی تاج و تخت ندارن
اونا بدون هدف و نامنظم هستن
چیزی نمونده تا همشونو ریشه کن کنم
و بعدش چی ؟
همشون کارشون به اینجا ختم میشه اینجا تو سلول من ؟
چرا ریسک کنم ؟
تو سالها بعنوان فراری سرسخت شدی، ریو
دارم میبینم
چه بلایی سر اون مرد ایده گرا که من آموزشش دادم اومده ؟
بالاخره درسهایی که تو سیاست یادش دادی آموخت
حالا قبل از اینکه نظرم عوض بشه
بیا بریم بیرون
تکو دلم برات تنگ شده بود
منم همینطور ریو
به خونه خوش اومدی
خوش اومدی
هنوزم از بقیه خبری نشده ؟
نه
باید برگردیم و دنبال بازمانده ها بگردیم
من اینو توصیه نمیکنم
الان پلیس کهکشانی اونجا پر شده
نمیشه همینجوری ولشون کنیم
اگه زنده باشن باید بهشون یه فرصت بدیم
اونا در حال فرار از ایستگاه بودن
.. من با مرکز میکی تماس میگیرم و تمام سفینه های
. اون اطراف رو بررسی میکنم
.. اگه دوستات زنده باشن خوشبختانه ما اول
. پیداشون میکنیم
این چی بود ؟
بما حمله شده
مارو دور زدن؟
نه ، سفینه ولکو روسی نابود شده
کار شرکت فروسه
چرا پَرش نمیکنیم ؟
اونا موتورهای سرعت نورمونو از کار انداختن
اولین چیزی که همیشه اول هدف قرار میدن
میخان سپرهای دفاعیمونو از کار بندازن
انگار موتورهای هردو سفینه از کار افتاده
سپر اونا چی ؟
از کار افتاده
پس بهشون شلیک کن کارشونو بساز
متاسفانه سلاح هامونم از کار افتاده
سلاحای اونا که بنظر خوب کار میکنن ، نه ؟
زمان زیادی نداریم
... بنظرتون الان بهترین موقع برای
استفاده از دستگاه چشمک زن نیست ؟
چرا اگه هنوز داشتیمش
شوخیت گرفته ؟
اندرز؟ فکر کردم مردی
اگه جلیقه ضد گلوله نداشتم مرده بودم
بیشتر موقع زمین خوردن بگا رفتم
وقتی به پشت سرم ضربه خورد و بیهوش شدم
انگار تو بهتری
داستانت چیه ؟
از دست چند تا دوست قدیمی فرار کردم
راستش انگار اونا از دست من فرار کردن
بازم
مثل برق و باد
کجاییم ؟
تو اون ایستگاه چیکار میکردی ؟
میخاستم جلوی انفجارو بگیرم
کال هم باهات بود ؟
شش ؟
آره
اون و چند تا از خدمه سفینه ام
چی شد ؟
متاسفم
بدون موتورهامون انگار تو یه آهن پاره ایم
که سنسور هیچ سفینه ای رو دریافت نمیکنه لااقل همینو داریم
و شاید ... بشه
آره
هی داریم یه سیگنال دریافت میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.