ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ادوارد؟
هی، ادوارد؟
"ادوارد عزیز، برات نامه مینویسم چون داداشت، جوردن، رو میشناختم..."
« ادوارد عـزیـز »
هر چه بادا باد، مامان بزرگ
نه
تو روحت! ای خدا!
ببخشید
!سلام - کمک میخواین؟ -
اه، آره
خب، میشه کمک کنی چندتا وسیله تزیینی پیدا کنیم که
میدونی، کمتر کاتولیکی باشن؟
آره، میدونین، بالاخره اینجا کلیساست - آره، میدونم -
ببخشید. شما؟ - دیدی کامرون -
دیدی - بله -
برای جلسه آخر گروه داغدیدگانمون میخوام مهمونی بگیرم
با اینکه انگار به جز خودم، کسی اهمیت نمیده
اوه، اون سانحه هوایی
دیدی، خیلی تسلیت میگم
اوه، مرسی، پدر. باید "پدر" صدات کنم. درسته؟
بله - قیافهت میخوره 14 سالت باشه -
اوه، نه، نه، من.. 14 سالم نیست
من... پدر مکالووی هستم. تازه اومدم اینجا
ولی دیدی...
باید بگم...
متاسفم که وضعیت بغرنجی رو پشت سر گذاشتی...
لطف داری. مرسی - و اگه کمکی بخوای -
باعث افتخاره که کمک کنم
مرسی. واقعاً دست تنهام
میشه کمک کنی ترتیب مهمونی رو بدیم؟ لطف بزرگی میکنی
اوه، منظورم کمک از لحاظ روحی بود
خب، از کجا شروع کنیم. میدونی؟ - ...ولی -
مطمئنم. میدونی چیه، دیدی؟
فکر کنم بتونم یه دستی برسونم
مرسی - نه، خواهش میکنم -
میدونی؟ داری ایمانم رو به کلیسا برمیگردونی، پدر
عالیه - خوشحالم که اینو میشنوم -
لعنتی
جان
خبری شده؟ - نه ولی ببین، حتماً زنگ میزنه -
اون که گوشی نداره. وقتی رفتن بیمارستان،
گوشی دست لیندا موند
چرا از جلوی چشات دورش کردی؟
خب، انگار حالش خوب بود - چطوری به این نتیجه رسیدی؟ -
یه پیانو رو از پله پرت کرده پایین، جان
از مدرسه اخراج شد
خب، خودت بگو چیکار میکردم
نصف دانشگاه زیر آب بود
نصف دیگهشم برق نداشت - فقط یه شب سپردمش به تو -
اونوقت تو هم کل شب تنهاش گذاشتی
نمیدونستم اینقدر زیاد طول میکشه
توجه نمیکنی
جان، تو توجه نمیکنی
پیداش میکنیم
سلام، خانوم کرتیس
سلام، شی
تو 24 ساعت اخیر خبری از ادوارد نشنیدی؟
نه
باشه. اگه چیزی شنیدی، فوراً بهم زنگ بزن
ادوارد، هی، ادوارد!
!ادوارد - خانوم کرتیس، مشکلی پیش اومده؟ -
گمشده؟
هنوز نمیدونیم
وای خدا. تقصیر منه
بهش گفتم نمیتونه پیش من بخوابه. حالا گمشده
...خیلی متاسفم - شی -
بعد از اتفاقی که افتاد،
تو بهترین قسمت از زندگی ادوارد بودی
تقصیر تو نیست
نمیدونی کجا ممکنه رفته باشه؟
نمیدونی احتمالاً پیش کیه؟
اوه!
بابایی، میشه بریم میله بازی کنیم؟
اوه، فکر نکنم فعلاً بتونی ازش آویزون شی، عزیزم
من آمادهم، بابا. خیلی آمادهم
لطفاً، لطفاً، میشه؟
زیاد بالا نمیری. حله؟
باشه. دوست دارم، بابایی
منم دوست دارم، عسلچه. یالا. بیا بریم
بیا
منو خوب گرفتی، بابایی؟ - دارمت -
الانم منو گرفتی؟ - دارمت -
الان چطور؟ - هنوز دارمت -
بابایی، قول میدی هیچوقت ولم نکنی؟
قول میدم
قول میدم
پس میگی تو 18 سالگی رفتی اروپا؟ - آره -
اونجا چیکار میکردی؟ - کارهای زیادی کردم -
یعنی، سفر کردم، با آدمای جدیدی آشنا شدم،
کلی غذای خوشمزه امتحان کردم،
کلی سکس فوقالعاده داشتم...
زندگی میکردم
خب، من بعد از دبیرستان مستقیم رفتم کالج
مدرک مدیریت ارشد کسب و کارم رو گرفتم. بعد برای بابام کار کردم
جای تعجب نداره
یالا - وای، نه، نه، بلد نیستم -
!یالا ببینم - رقصیدن من افتضاحه -
نه، باور کن. راه نداره
خیلی زشته. پشیمون میشی
واقعاً؟
دارم عاشقت میشم
با دافنه بهم میزنم - استیو -
خیلی خب، ببین. تا حالا چنین حسی نداشتم
و ما باید با هم باشیم
پس، فقط خودم و خودت و برنت؟
اینطوریا نیست
برنت برای همیشه بخشی از زندگیمونه. باید روراست باشیم
خب، آره، شاید یکم عجیب باشه
ولی اگه سرنوشتمون این بوده باشه چی؟
استیو، اوضاع فقط یکم عجیب نیست. باشه؟
تو نامزد کردی
و با نامزد داداش خدابیامرزت دامپلینگ سوپ درست میکنی
منم ازت خوشم میاد. جدی میگم
ولی حس میکنم اینطوری...
فقط به برنت نزدیکتر میشم
اساس یه رابطه سالم رو نداریم
صبر کن. پس، فقط همین؟
آره
خدافظ، استیو
صبر کن
باید دامپلینگ رو ازت بگیرم
کلید رو بذار زیر پادری
ببخشید. ببخشید. شما ماهیرایی؟
بله
من لیسی ام، خاله ادوارد و جوردن...
شی گفت میتونم اینجا پیدات کنم
وای خدا. اتفاقی افتاده؟ - نمیدونم ادوارد کجاست -
تو خبری ازش نشنیدی؟
باهات تماس نگرفته؟ اینجا نیومده؟ - ...نه، من -
من ازش خبری ندارم
بهش گفتم دیگه به من پیام نده. خیلی شرمندهم
نمیدونی کجا ممکنه رفته باشه؟
"ماپ" رو چک کردین؟
کجا؟ - موزه وسایل عجیب و خاص -
قبلاً با جوردن میرفتم اونجا
ادی رو هم بردم اونجا
تو خیابون 26 شرقیـه
خیابون 26 شرقی. مرسی
جوردن خیلی خوشگل بود
خیلی دوستش داشتم
نمیدونم دردش کی تموم میشه
هی، بچه جون. حالت خوبه؟
متنفرم
ببخشید. میشه از گوشیتون استفاده کنم؟ - نه -
گوشی همراهتونه؟ میشه یه زنگ بزنم؟
فقط میخوام یه زنگ بزنم
میشه از گوشیتون استفاده کنم؟
میشه از گوشیتون استفاده کنم؟
میشه یه نفر چند لحظه گوشیشو بده؟
چه غلطی میکنی؟
دنبالم بیا
بیا دیگه. بدو
خیلی خب، مردم. برگردیم سر نتیجه آرای
انتخابات میان دورهای ناحیه 13 هارلم
به دقت زیر نظرش داشتیم
کورا ریچاردسون همچنان برتری خودش رو حفظ کرده
ولی تعداد زیادی رای جدید شمارش شده
و جدول هم به همین ترتیب تغییر میکنه
...همونطور که میبینین، آدریانا واشنگتن - وای خدا -
همینه! ایول!
امروز روز ماست، مردم!
گفتم که از پسش برمیایم
خیلی خب. فعلاً نباید جشن بگیریم. هنوز از کورا عقبیم
همه آروم باشین - زیاد طول نمیکشه -
یالا ببینم! شلوغش کنین!
تو این گروه خیلی کنار هم لذت بردیم، میدونی؟
یعنی، خندیدیم، گریه کردیم، سفره دلمون رو باز کردیم
ولی الان یهو همه سرشون شلوغ شد؟
اوه، خیلی پایین نصب کردی، پدر
نه، به نظرم نزدیکه
وای نه، قطعاً زیادی پایینه
میدونی، امروز انتخاباته. پس آدریانا رو درک میکنم
معلومه. جای بحث نداره
و لیندا هم زایمان زودرس داره، باشه
ولی بقیه چی؟
نخواستم که شق القمر کنن. فقط یه دستی میرسوندن
خب، حالا چطوره؟ - عالیه. دستت میرسه؟ -
خیلی خب، همین خوبه. حالا باید بری سراغ بادکنکها. بفرما
حالا چرا باید گروه داغدیدگان بعد از 3 ماه تموم شه؟
تلمبه دستی نداریم؟
وای، نه، فکر کنم باید با دهن باد کنی
منظورم اینه، ما که به طور معجزهآسایی درمان نشدیم
شرکت هواپیمایی اینقدر گداست که
هزینه جلسههای بیشتر رو نمیده - خب، دیدی -
به گمونم مردم میخوان برگردن سر زندگی خودشون
که...
یعنی میگی من خونه زندگی ندارم؟
وای نه. منظورم...
دارم. محض اطلاعت، زندگی پرمشغلهای هم دارم، پدر
دیدی، منظورم این نبود که
...تو بیکاری - باشه. اشکال نداره -
چون یه چیزی حالا بهت میگم
این افراد خودشون بیشتر به من نیاز دارن
دیدی...
حق داری الان چنین حسی داشته باشی
احساساتت واقعی و به جاست
جسارت نباشه ولی به نظرم...
بعضی اوقات
عصبانیت ما...
یه مکانیسم دفاعیه برای رنج و ناراحتی عمیقتر
No comments yet. Be the first to leave one.