ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
شب قبل از جنگ، خونهٔ آرچی جمع شدیم.
پرسیوال نمیدونست ک از مرگ برگشتیم،
و این به ما یه برتری نسبی داد.
هرچند که همچنان کسی چیزی از اون نمیدونست.
بعد از این همه مدت چی از پرسیوال میدونیم؟
خب، میدونیم که یه جادوگره و هر چقدر که شهاب بیلی به ما نزدیکتر شه،
قدرتهاش قویتر میشن.
میدونیم که داره قطار ارواح میسازه،
که از ارواح مُرده بهش قدرت میده.
البته نمیدونیم که چرا و چطوری میخواد ازشون استفاده کنه.
و میدونیم که آنتونی کوچولو رو تهدیدی نسبتبه آیندهٔ خودش میبینه.
میدونیم که خانوادهٔ پیکنز یه تاریخچهٔ بلندی توی ریوردیل داره.
برای مثال اون ژنرال آگوستوس پیکنز وحشتناک...
قبیلهٔ یوکتانا رو قبلاً قتلعام کرد.
ولی توی خاندان پیکنز ردی از پرسیوال نیست.
یا حداقل توی پروندهٔهای بلاسم نبود.
قبل از مرگ، هرالدو یه نگاهی به پرسیوال کرد.
و گفت که انگار قبل از اینکه توی ریوردیل پیداش شه انگار وجود نداشته.
خب، پس از کدوم گوری اومده؟
بذار سؤال بهتری بپرسیم، پرسیوال چی میخواد؟
واقعاً دنبال چه؟ آخرالزمان؟
نه، فکر کنم اون چیزیه که اگه به خواستهش نرسه میخواد.
قدرتهای ما چی؟
همهشون وقتی که پرسیوال پیداش شد فعال شدن.
تصادفی بود یا...
- یه ربطی داره؟ - نظری داری، جاگ؟
خب، یه فکری دارم ولی الان زوده که راجعبهش صحبت کنیم.
خیلیخب، حرکت بعدیمون باید هوشمندانه باشه.
باید یه نقشهای بکشیم.
نقشهٔ راهبردی.
این وسط باید کاری کنیم که پرسیوال باور کنه...
توی ریوردیل مثل همیشه کار و کاسبیه.
اگه اینجوریه پس من باید کازینو برم.
پرسیوال یکی از اتاقهای ویژه رو داره.
رجی هم باهاش کار میکنه.
شاید بتونم زیرنظر داشته باشمش.
باشه. مراقب باش، رانی.
همیشه مراقبم، آرچی.
دخترعموی عزیزم،
باید یه سری به تورنهیل بزنیم.
هرچه زودتر!
یکی که برات خیلی عزیز و بهت نزدیکه میخواد تو رو ببینه.
چی میگی؟ کی میخواد منو ببینه؟
ببین، بهت میگم. ولی نباید عصبی شی.
و نباید به کسی حرفی بزنی.
خب؟
خب، این نظریهای که داری چیه؟
به تبتا در مورد اون یکی جاگهد گفتم.
اون ظرف غذای پاپز که معلوم نشد از کجا سر درآورد.
مهمانهای عجیب من.
خب. پس میگی که یه گذرگاه باز کردی؟
آره. یکی اونجا، یکی هم اونجا.
چطوری؟
خب، یه سری تحقیقات کردم. اینجا.
از جایی که این کاغذ زردهست بخون.
یه نظریهای هست که میگه بعضی از کسایی که ذهن میخونن،
در اصل ذهن نمیخونن، بلکه گذرگاهی باز میکنن
به بُعد روانی مردم و ازشون رد میشن.
که بهنظر میرسه من داشتم همین کار رو میکردم.
خب، پس فکر میکنی که کارت فقط خوندن ذهن نیست،
بلکه گذرگاه هم باز میکنی؟
آره، همونجوری که فکر میکردی...
که میتونی توی زمان سفر کنی، ولی در واقع یه فرشتهای.
و وقتی که قدرتهات داشتن از کنترل خارج میشدن،
یعنی داشتی ناخودآگاه اینجا گذرگاه باز میکردی؟
ولی به کجا گذرگاه باز میکردی؟
مطمئن نیستم ولی یه جایی...
که یکی دقیقاً مثل من بود.
دقیقاً یه جاگهد دیگه بود.
و یه پاپز دیگه هم بود.
و من یه صداهایی رو میشنیدم و خیلی شبیه صدای دوستهای ما بودن.
و یه ماشین تحریری هم بود که داره کار میکرد.
داری راجعبه یه بُعد دیگه صحبت میکنی؟
آره، نمیخواستم اون کلمه رو به کار ببرم. ولی، آره.
و فکر کنم که باید یه سری به اون دنیا بزنیم.
ولی، جاگهد، ما داریم برای جنگ توی همین دنیا آماده میشیم.
میدونم، تبتا. ولی قدرتهای ما از بعد از...
اون انفجار بزرگ توی خونهٔ آرچی فعال شد. درسته؟
اون نقطهٔ مرکزی بود.
و آرچی اولین کسی بود که توی خونهش پرسیوال رو دید.
پرسیوال قدرتهای ماوراءالطبیعی داره.
حالا خیلی از ما هم داریم.
من فکر میکنم که ارتباطی بین اون انفجار،
قدرتهای ما و ورود پرسیوال وجود داره.
فقط... مطمئن نیستم...
که بتونیم جوابش رو توی ریوردیل بدست بیاریم.
میخوای با من بریم بُعدهای دیگه رو بگردیم؟
آلیس، خیلی ممنونم که به دیدنم اومدی.
البته، چه کاری از دستم ساختهست، جناب شهردار؟
خب، برتری اجتنابناپذیرم دیگه نزدیکه.
و میخوام که تاریخچهٔ خودم رو برای نسلهای بعدی مستند کنم.
با مصاحبهٔ اختصاصیتون با من...
به سبک باربارا والترز؟
دقیقاً.
و بعدش آرآیویدبلیو میتونه اعدام سه تن...
از خائنین رو بهصورت زنده پخش کنه.
رجی و مارتی منتل و کوین کلر.
ببخشید؟
آلیس.
ما وسط یه جنگایم.
ما باید ترس رو القا کنیم و کنترل رو بهدست بیاریم.
در ضمن، به فکر امتیازات باش.
شکر؟
اینجا چه خبر شده؟
اونها گیوتینان؟
خانم لاج، باید اینجا رو ترک کنین.
شما از حضور در این ملک منع شدین.
ببخشید. اینجا کازینو منه.
دیگه برای شما نیست. در غیابتون...
هیئتمدیره درخواست رأی اعتماد کرد،
و شما از همون لحظه از سِمت خودتون برکنار شدین.
مشخصه که نقشهٔ رجی بوده، خودش کجاست؟
متأسفانه، ایشون فعلاً دچار کسالتان.
باشه، پس بذار با پرسیوال صحبت کنم.
شهردار پیکنز درگیر یه مصاحبهٔ مهمان.
ولی این دستور رو به ما دادن که اگه پیداتون شد شما رو...
از کازینو بیرون بندازیم.
به هر روشی که نیاز باشه.
خیلیخب.
میرم.
- بتی! - پالی.
مثل باز کردن در میمونه.
مثل باز کردن در میمونه.
مثل باز کردن در...
سلام، تاریکی. دوست قدیمی من.
خب... اول خودت برو.
هی، هی. اینجا چه غلطی میکنین؟
- نباید توی این جهان باشین. - خیلیخب.
سلام.
تو همونی هستی که از...
گذرگاههای من رد میشد و داستانهای منو میدزدید؟
ببخشید.
داستانهای تو رو؟
هر چیزی که مینوشتی مشخصاً نتیجهٔ چیزیه که...
اینجا توی ریورویل به گوشت خورده.
وایسا ببینم، الان گفتی ریورویل؟
الان توی ریورویلایم؟
یه جهان موازی جایگزین؟
آره، ریورویل. در مقابل با ریوردیلِ شما.
حس میکنم بهتره که حرف بزنی.
خب، این جاگهدی که توی پناهگاه بود از ریوردیل و ریورویلی که...
از دو جهان موازی بههم پیوستهان به ما گفت.
و اینکه چقدر این دوتا به هم شباهت دارن.
و اگه انفجارِ داخل اتاق آرچی این دوتا رو از هم جدا نمیکرد،
چطور جفتشون از بین میرفتن.
یه نظریه اینه که...
ریورویل از ریوردیل قدرت میگرفت.
هر اتفاقی که توی ریوردیل میفتاد، توی ریورویل هم میفتاد.
ولی ترسناکتر بود.
حتی پیچیدهتر و بهمریختهتر بود.
مردم داشتن هلاک میشدن و دنیاها ناپایدار بودن و بعدش جدا شدن.
ریوردیل نجات پیدا کرد، ولی من مجبور بودم که اینجا بمونم،
و به نوشتن ادامه بدم تا ریورویل از بین نره.
خب، پس...
تو مثل یه باتری هستی که زندهست،
- و تصورش باعث گردش این دنیا میشه؟ - آره.
خیلی بده که.
آره.
و بعدش گذرگاهها توی ریوردیل باز شدن.
و صدای نوشتنت رو شنیدم.
واسه همون پیش خودم فکر کردم،
میرم و چندتا از داستانهات رو قرض میگیرم...
تا ازش الهام بگیرم.
ولی اونها همهش داستانهای بازیافتی از ریورویل بودن!
بگذریم، گذرگاه بسته شد.
گذرگاه بسته شد چون یکی به اسم پرسیوال پیکنز منو کشت.
واسه همین اینجاییم.
پرسیوال میخواد که قدرت رو بدست بگیره و یا ریوردیل رو نابود کنه!
و ما دنبال اطلاعاتی هستیم تا جلوش رو بگیریم.
یعنی، ممکنه که یه نسخهٔ دیگه از...
پرسیوال پیکنز توی ریورویل باشه؟
خب، من ازش خبری ندارم.
ولی ممکنه. من خیلی از پناهگاه بیرون نمیام.
یعنی، هیچوقت بیرون نمیام.
هیچ سند و مدرکی از پرسیوال توی ریوردیل نیست.
ولی شاید اینجا چیزی باشه.
توی این فکر بودیم که...
آرشیو بلاسم رو چک کنیم.
شاید آرشیوِ اینجا با ریوردیل فرق داشته باشه.
هی، هی، هی، هی!
نه. حق ندارین اون بالا برین.
نه از وقتی که «فراموشی بزرگ» اتفاق افتاد.
همهچیز توی ریورویل توی یه تعادل ظریفی هستش.
همهچیز درست سر جای خودشه،
و اوضاع تازه خوب و آروم شده.
خب، توی ریوردیل اوضاع برعکسه!
وضعیت داره عجیبتر و ماوراءالطبیعیتر میشه.
اگه ریورویل باعث...
خرابی و نابودی ریوردیل باشه چی؟
این هم در نظر داشته باشین اگه کسی شما رو درحال صحبت با همتاتون ببینه،
ممکنه یه بحران دیگه رو بهوجود بیاره.
خب، تو مگه همتای من نیستی؟
از لحاظ فنی، نه.
توی این دنیا دوتا جاگهد داریم.
من و یکی دیگه.
و اون بالاست و...
داره از زندگیش لذت میبره.
و من مجبورم که اینجا عمرم رو هدر بدم.
ما حواسمون هست.
حدس میزنم که ننهجون و شرل همچنان توی تورنهیل زندگی میکنن!
No comments yet. Be the first to leave one.