ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اکو سه به اکو هفت
هان، رفیق قدیمی، صدامو میشنوی؟
هان: واضح و بلند، پسر. چه خبر؟
دور زدنم تموم شد
هیچ علائم حیاتیای نمیگیرم
توی این تیکه یخ اونقدر موجود زنده نیست که یه سفینه رو پر کنه
حسگرها رو کار گذاشتم. دارم برمیگردم
خیلی خب. بهزودی میبینمت
یه شهابسنگ این نزدیکیها به زمین خورده
میخوام یه نگاهی بهش بندازم. زیاد طول نمیکشه
آروم باش دختر. چیه؟ چی شده؟
چیزی بو کشیدی؟
هان: چویی
چویی؟
چویی
خیلی خب! از کوره در نرو
الان برمیگردم و کمکت میکنم
سولو؟
بیرون هیچ نشونهای از زندگی نیست، ژنرال
حسگرها سر جاشون هستن
اگه چیزی این طرفها پیدا بشه، باخبر میشید
ریکان: فرمانده اسکایواکر هنوز گزارش نداده؟
نه. داره یه شهابسنگ رو که نزدیکش سقوط کرده بررسی میکنه
تشخیص سفینههایی که نزدیک میشن سخت خواهد بود
ژنرال، من باید برم. دیگه نمیتونم بمونم
از شنیدنش متاسفم
خب، واسه سرم جایزه گذاشتن
اگه حسابم رو با جابای هات صاف نکنم
کارم تمومه
زندگی با حکم مرگ کار سادهای نیست
تو جنگجوی خوبی هستی، سولو
دوست ندارم از دستت بدم
ممنونم، ژنرال
خب، علیاحضرت، انگار وقتشه
درسته
خب، حالا لوس نشو واسه من. خدانگهدار، پرنسس
هان
بله، علیاحضرتِ والامقام؟
فکر میکردم تصمیم گرفتی بمونی
خب، اون جایزهبگیری که تو "اورد منتل" به پستمون خورد، نظرم رو عوض کرد
هان، ما بهت نیاز داریم
"ما نیاز داریم"؟ بله
خب، نیازِ خودت چی؟
نیازِ من؟
نمیفهمم داری درباره چی حرف میزنی
لابد نمیفهمی
و دقیقاً قراره چی رو بدونم؟
بیخیال
تو میخوای بمونم، چون بهم حس داری
بله! تو کمک بزرگی واسه مایی. تو یه رهبر مادرزادی
نه! منظورم این نبود
ای بابا
آهان
دست بردار. داری خیالبافی میکنی
اینطوره؟ پس چرا داری دنبالم میای؟
ترسیدی بدون اینکه یه بوس خداحافظی بهت بدم، برم؟
ترجیح میدم یه "ووکی" رو ببوسم
میتونم ترتیبش رو بدم
یه بوسه حسابی لازم داری
سیتریپیاو: سعی نکن منو مقصر جلوه بدی
من ازت نخواستم گرمکن حرارتی رو روشن کنی
من فقط گفتم که اتاق پرنسس داره از سرما یخ میزنه
ولی قرار بر اینه که یخ باشه
واقعاً نمیدونم چطوری قراره همه لباسهاش رو خشک کنیم
اوه، خفه شو
چرا الان اینو باز کردی؟
دارم سعی میکنم از اینجا ببرمتون بیرون و تو هر دوتا رو کشیدی
ببخشید آقا
همین الان دوباره سر همشون کن
میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟
چی میخوای؟ خب، درباره پرنسس لیاست، آقا
مدام داره سعی میکنه با بیسیم باهاتون تماس بگیره
خاموشش کردم. نمیخوام باهاش حرف بزنم
خب، پرنسس لیا نگران ارباب لوکه
هنوز برنگشته. پرنسس نمیدونه کجاست
منم نمیدونم کجاست. هیچکس نمیدونه کجاست
منظورت چیه که هیچکس نمیدونه؟
خب، اه، میبینید... افسرِ عرشه
افسر عرشه! ببخشید آقا، میتونم
افسر عرشه: بله قربان؟ بله قربان؟
میدونی فرمانده اسکایواکر کجاست؟
ندیدمش
ممکنه از ورودی جنوبی اومده باشه داخل
"ممکنه"؟ چرا نمیری آمارش رو دربیاری؟
بیرون داره تاریک میشه
بله قربان
ببخشید آقا. میتونم بپرسم چه خبر شده؟
چرا که نه؟
آدمِ لجباز
بیا آرتو، بیا بریم پرنسس لیا رو پیدا کنیم
بین خودمون باشه، فکر میکنم ارباب لوک بدجوری تو خطره
قربان، فرمانده اسکایواکر از ورودی جنوبی نیومده
شاید یادش رفته حضورش رو اعلام کنه
بعیده. اسپیدرها آمادهان؟
اه، هنوز نه. تو سازگار کردنشون با سرما به مشکل خوردیم
مجبوریم با "تانتان"ها بریم بیرون
قربان، دما داره خیلی سریع میاد پایین
درسته، و رفیق منم همون بیرونه
افسر عرشه: تانتانِ شما قبل از اینکه به اولین نشونه برسید، یخ میزنه
پس توی جهنم میبینمت. یالله
سیتریپیاو: دیگه باید بیای آرتو
واقعاً کار دیگهای از دستمون برنمیاد
مفصلهام دارن یخ میزنن
این حرفها رو نزن
معلومه که دوباره ارباب لوک رو میبینیم
حالش هم کاملاً خوب خواهد بود. حالا میبینی
اتصالیِ کوچولوی احمق
حالش کاملاً خوب میشه
قربان، تمام گشتها برگشتن
هنوز هیچ
هنوز هیچ خبری از اسکایواکر یا سولو نیست
بانو لیا، آرتو میگه اصلاً نتونسته هیچ سیگنالی دریافت کنه
هرچند اعتراف میکنه که بردِ خودش
اونقدر ضعیفه که نشه کلاً ناامید شد
علیاحضرت، امشب دیگه کاری از دستمون برنمیاد
درهای محافظ باید بسته بشن
درها رو ببندید
ستوان: بله قربان
آرتو میگه شانس زنده موندن ۷۲۵ به ۱ هستش
راستش، سابقه داشته که آرتو اشتباه کنه
هر از گاهی
اوه، خدای من. اوه، خدای من
نگران ارباب لوک نباش
مطمئنم حالش خوب میشه
میدونی، واسه یه موجود انسانی، خیلی باهوشه
مرد: لوک
لوک
بن؟
تو به منظومه "داگوبا" خواهی رفت
منظومه داگوبا؟
اونجا نزد "یودا" آموزش میبینی
همان استاد جِدای که به من تعلیم داد
بن
بن
هان: لوک
لوک
این کار رو با من نکن، لوک
یالله، یه نشونهای از خودت نشون بده
وقت زیادی نداریم
بن
بن
دووم بیار، پسر
منظومه داگوبا. داگوبا. هان: اوه
شاید بوی گندی بده، پسر
یودا
ولی گرم نگهت میداره
تا وقتی که پناهگاه رو علم کنم
بن... داگوبا
آاااخ
اه! فکر میکردم از بیرون بوی گند میدن
پایگاه اکو، یه چیزی پیدا کردم
ضعیفه، ولی ممکنه یه موجود زنده باشه
فرمانده اسکایواکر، صدام رو داری؟
اینجا روج ۲ هستش
۲ اینجا روج
کاپیتان سولو، صدام رو داری؟
فرمانده اسکایواکر، صدای من رو میشنوی؟
۲ اینجا روج
هان: صبح بخیر. لطف کردید یه سری به ما زدید
۲ پایگاه اکو، اینجا روج
پیداشون کردم
تکرار میکنم، پیداشون کردم
ارباب لوک، آقا، خیلی خوشحالم که دوباره صحیح و سالم میبینمتون
لوک: ممنون، تریپیاو
سیتریپیاو: آرتو هم ابراز خوشحالی میکنه
حالت چطوره پسر؟ به نظر من که حالت زیاد بد نیست
اونقدر قوی به نظر میای که بتونی گوشهای یه "گاندراک" رو بکنی
به لطف تو
شد دوتا که بهم بدهکاری، جوون
خب، سرورم
انگار موفق شدی یه مدت دیگه منو اینجا نگه داری
من هیچ دخالتی توش نداشتم
ژنرال ریکان فکر میکنه خروج هر سفینهای از منظومه خطرناکه
تا زمانی که میدان انرژی رو فعال کنیم
هان: قصه قشنگی بود
فکر کنم فقط نمیتونی تحمل کنی که
یه پسرِ جذابی مثل من رو از جلوی چشمت دور کنی
نمیدونم این توهمات رو از کجا میاری، کلهلیزری
بخند، پشمالو
ولی تو ما رو توی گذرگاه جنوبی تنها ندیدی
اون احساسات واقعیش رو بهم نشون داد
عجب آدمِ از خود راضیِ کمعقلی
ایکبیریِ "نرف"چران
کی ایکبیریه؟
حتماً زدم به هدف
که اینطوری از کوره در رفت، نه پسر؟
خب، حدس میزنم هنوز همه چیز رو درباره زنها نمیدونی
پیج عمومی: پرسنل ستاد به مرکز فرماندهی گزارش بدن
پرسنل ستاد به مرکز فرماندهی گزارش بدن
آروم باش
با اجازه
پرنسس، یه مهمان داریم
بیرونِ منطقه ۱۲ پایگاه، چیزی رو رصد کردیم که داره به سمت شرق میره
فلزیه
پس نمیتونه یکی از اون موجودات باشه
ممکنه یه اسپیدر باشه، یکی از خودمون
نه
صبر کن
یه سیگنال خیلی ضعیف داره دریافت میشه
قربان، من به ۶ میلیون زبان و روش ارتباطی مسلط هستم
No comments yet. Be the first to leave one.