ആദ്യത്തെ 167 വരികൾ.
اينجا رو واسه وقتاي که تا دير وقت توي دفتر کار ميکنم خريدم
از وقتي که من و مگان مشکل پيدا کرديم
حس خيلي خوبي داره
نميتونم
نميتوني از فکر زناي که باهاشون بودي در بيام
تا ته بکن تو حلقت
کي اينو واست فرستاده؟ - خودت فرستاديش -
!اين ايميل خودته
من اينو نفرستادم
فقط براي من ارسال نشده براي همه ارسال شده
خانوم ريد يه ويدئو هم فرستاده
که نشون ميده تو باهاش توي آپارتمانت سکس داشتي
کارت تمومه
!لعنتي
!لعنتي! لعنتي !لعنتي! لعنتي
!لعنتي
يکي اون فيلم رو واسه شيکاگو لستر هم فرستاده
همين حالا داستانشون رو منتشر کردند
دوست داري واسه سکس پول بگيري، مگه نه؟
پول گرفتن حشريت ميکنه
!بگو
بطري شراب رو باز کنم؟ - آره، لطفاً -
!از اونجا برو کنار - گشنمه -
خب، شام داره آماده ميشه بايد تا اون موقع صبر کني
!برو بيرون - معذرت ميخوام، بابا -
پام صدمه ديد
خيلي خوبه که برگشتيم پيش هم
اونا در چه وضعن؟
چرا خودت ازشون نميپرسي؟
شايد اين آخر هفته واسه يه مسابقه بُردمشون بيرون
هولگرام از شرکت "استراست و هاور" باهات تماس نگرفت؟
نه
هنوز منتظر پيشنهادشون هستم
من واقعاً خوشحالم
مجبور نيستي مدام اينو تکرار کني
ولي هستم
جدي ميگم
پس بهمون نشون بده
تا ته بکنش تو حلقت
دوست داري واسه سکس پول بگيري، مگه نه؟
پول گرفتن تو رو حشري ميکنه
!بگو
!حشريم ميکنه
تا ته بکنش تو حلقت
دوست داري واسه سکس پول بگيري، مگه نه؟
پول گرفتن تو رو حشري ميکنه
!بگو
!حشريم ميکنه
محدودهي سفيد فقط براي بارگذاري و تخليه فوري است
در آنجا پارک نفرماييد
!سلام
بذار بيارمشون
ممنون که اومدي دنبالم
خواهش ميکنم
اگه ميخواي چيزي بگي، بگو
ما از وقتي که اون ايميل رو فرستادي خبري ازت نداشتيم
چرا جواب تلفنهامون رو نميدادي؟
ميخواستي چي بگم؟
جدي ميگي؟
تو چه مرگته؟
تو يه ويدئو رو ايميل کردي
که داشتي به يه يارو ميدادي
و اونو براي خانواده و همکارانت فرستادي
...تو پدر و مادرت رو مجبور کردي
...اون ويدئو رو ببينن که توش داشتي
اين خنده دار نيست
من اونو نفرستادم
پس کي فرستاده؟
ميتوني بهم بگي
ببين، من ميدونم تو داشتي چيکار ميکردي
...باورم نميشه تو حتي نميتونم بلند بگم
پس بلند نگو
اتفاقي برات افتاده؟
مثلاً وقتي که کوچيک بودي که چيزي در موردش نگفته باشي؟
چون واقعاً نميتونم درک کنم
چرا بايد يه همچين کار احمقانه بکني
چون ازش خوشم مياد، باشه؟
کمک ميخواي؟ - نه، ممنون -
اونا خونهان؟
آره، اونا خونهن
!مامان
!بابا
آره. اون اينجاست
!اونا اون بيرون هستن
معدب باش
!سلام - !سلام -
سالگردتون مبارک - اوه، آره، ممنون -
اميدوار بوديم برگردي - چرا بايد برنگردم؟ -
خب، ما ميدونم سرت خيلي شلوغه، عزيزم
و برنامهي زيادي داري
سلام، مامان - سلام -
سالگردتون مبارک
ممنون
حالت خوبه؟
آره - خيليخب -
...خب، من مبل طبقهي پايين رو برات آماده کردم
نميدونستم که برميگردي
پس فرصت نشد اتاقت رو تميز کنيم
من با شماها گفتم که برميگردم
نه راستش
من هفتههاست که ازت خبري ندارم
...معذرت ميخوام، عزيزم
ما اتاقت رو تبديل به زيرزمين کرديم
عيبي نداره
خيليخب، من بايد برم حاضر بشم
منم ميرم به مامان کمک کنم
شما بچهها کمک نميخوايد؟
نه، نميخوايم - نه، نميخوايم -
مامانت و آنابل ديشب همهچيزا رو خريدن
مامان بزرگ ميخواد بياد
ميخواست تو رو ببينه
آره، مدت زيادي که مامانبزرگ رو نديدم
آره
خيليخب، ميرم وسايلم رو بذارم طبقهي پايين
!خوش برگشتي - ممنون، بابا -
به اون بدي هم که فکر ميکرد نبود
.من فقط 10 دقيقهاس که اومدم پس صبر کن
نه، اون ميخواد مهموني بگيره
پس فکر نکنم اتفاق بدي بيوفته
منظورم اينه که، تو بايد بدوني که ما ناراحت بوديم
وقتي داشتم به اون ميدادم به فکر ناراحتي شما نبودم
ميخواي واسه مهموني چي بپوشي؟
احتمالاً يه چيز خيلي جذاب - ...باشه -
مطمئنم مامان عاشقش ميشه
حاضري؟ !يک، دو، سه
خب، مامانت داشت ازتو برامون تعريف ميکرد
...که توي شيکاگو چيکار ميکردي
چي گفت؟
...اوه، خيلي چيزا
...دانشگات، کارت
اون گفت تو عالي هستي
اوه
اوه، نه
...اون شبيه دوباره شروع نکن
.من سالهاست که به شيکاگو نرفتم هنوزم چيزاش گرونه؟
زياد نه
شايد در قياس با اينجا گرون باشه
بقيه هم همين رو بهم ميگن - آره -
هي، مامانبزرگ ميشه يه لحظه کريستين رو با خودم ببرم؟
ببرش
تو که در مورد اون ويدئو با مامانبزرگ حرف نميزني، مگه نه؟
چون مامان و بابا نميخوان اون چيزي بفهمه
البته که من چيزي در مورد اون ويدئو !به مامانبزرگ نميگم
!ديوونه که نيستم، آنابل
!خب، اين براي ما خيلي غير منتظره است
خب، منم خوشحالم که تو رو مسئول اين کار کردن
دانشگاه حقوقت رو ميخواي چيکار کني؟
نميدونم
تمومش ميکني؟
هنوز تصميم نگرفتم
نميدونم شما بچهها چطور اينکارو به مدت 30 سال انجام داديد
ممنون
!خيلي دوستون دارم
.گريه نميکنم نميکنم
بسلامتي پدر و مادرم، دوستان
!به سلامتي
ممنون - ممنون -
بسلامتي عزيزم بسلامتي
دوست دارم
ميخواي چيزي بگي؟ - نه -
يه چيزي بگو
...شماها باعث شديد من و آنابل باور کنيم
که ميتونيم هر کسي بشيم
باعث شديد باور کنم که ميتونم هرکسي بشم
وقتي که من سهساله بودم برقمون قطع شد
آنابل هفت سالش بود
و نميدونم...نميدونم چجوري ...موفق شديد
No comments yet. Be the first to leave one.