ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بابا
بله، پسرم
برام یه قصه بگو
کدوم یکی رو؟
قصه سرزمینمون رو
میلیونها سال پیش
شهابسنگی از جنس وایبرنیوم
مقاومترین ماده در تمام جهان
به قاره آفریقا برخورد کرد
و حیات گیاهی اطرافش رو تغییر داد
و وقتی دوران آدمیزاد فرا رسید
پنج قبیله اونجا ساکن شدن و اسمش رو گذاشتن واکاندا
اون قبیلهها مدام با هم در جنگ بودن
تا اینکه یه شمنِ جنگجو
مکاشفهای از طرف «باست»، الههی پلنگ، دریافت کرد
که اون رو به سمت گیاه قلبیشکل هدایت کرد
گیاهی که بهش بخشید
قدرت، سرعت و غرایزی فرابشری
اون جنگجو پادشاه شد
و اولین پلنگ سیاه
محافظ واکاندا
چهار قبیله توافق کردن که زیر پرچم پادشاه باشن
اما قبیله جَباری در کوهستانها منزوی شدن
واکانداییها از وایبرنیوم برای توسعه فناوری استفاده کردن
پیشرفتهتر از هر ملت دیگهای
اما همونطور که واکاندا شکوفا میشد
دنیای اطرافش بیشتر در آشوب فرو میرفت
برای محافظت از وایبرنیوم
واکانداییها عهد کردن که جلوی چشم همه، پنهان بمونن
تا حقیقتِ قدرتشون رو
از چشم دنیای بیرون مخفی نگه دارن
و ما هنوزم پنهان میمونیم، بابا؟
بله
چرا؟
پرتاب شانسی بود! شانس چیه، مهارت بود
هر چی! برو بابا
چک کن
یارت رو بگیر! بازه
کجایی پس؟
یالا، بریم، بریم، بریم
پاس بده! پاس
هوات رو دارم، «ای». بجنب «ای»
تماشا کن چطوری اینو میزنم
به سبک «تیم هاردوی». به این میگن امتیاز، عزیزم
بیا دیگه
چی تو چنته داری؟
هیچی نیستی
هی، ببین اگه سریع بریم تو و بیایم بیرون
جای نگرانی نیست
تو که توی ون هستی از سمت غرب وارد شو
از گوشه بپیچ
همینجا نگه دار. اومم-هوم
من و دوقلوها هم همینجا توقف میکنیم
این ماشین رو همینجا رها میکنیم، باشه؟ از این طرف میایم
اسلحهها رو مخفی کنین
هی، فدرالها هستن؟
نه
دو تا دخترن که شبیه «گریس جونز» هستن
نیزه دستشونه
بازش کن
جدی میگی؟
دیگه در نمیزنن
شما کی هستین؟
شاهزاده انجوبو، فرزند آزوری
بهم ثابت کن که یکی از مایی
پادشاه من
ما رو تنها بذارین
این جیمزه. به اندازه جونم بهش اعتماد دارم. اون میمونه
با اجازه شما، پادشاه تِچاکا
هر طور میل شماست
راحت باش
بیا جلو، برادر کوچیکترم
بذار ببینم اوضاعت چطوره
قوی به نظر میای
ستایش مخصوص «باست» است، در سلامت کاملم
خونه چه خبر؟
زیاد خوب نیست
برادر کوچیکم
یه حمله صورت گرفته
این مرد
یولیسیس کلا
یکچهارم تُن وایبرنیوم از ما دزدیده
و برای فرار، بمبی رو در مرز منفجر کرده
جونهای زیادی از دست رفتن
اون میدونست وایبرنیوم رو کجا مخفی کردیم
و میدونست چطور ضربه بزنه
اون یه نفوذی داشت
چرا اینجایی؟
چون میخوام توی چشمام نگاه کنی
و بهم بگی چرا به واکاندا خیانت کردی
من همچین کاری نکردم
بهش بگو کی هستی
زوری، فرزند بادو
چی؟
جیمز. جیمز، تو به من دروغ گفتی؟
رهاش کن
تمام این مدت واکاندایی بودی؟
تو به واکاندا خیانت کردی
چطور تونستی اینطوری بهم دروغ بگی
عقب بایست
فکر کردی تو تنها جاسوسی بودی که به اینجا فرستادیم؟
شاهزاده انجوبو
باید فوراً به خونه برگردی
تا اونجا در برابر شورا حاضر بشی
و اونا رو از جرایمت باخبر کنی
چک کن
یارت رو بگیر، یارت رو بگیر
هی
کشور کوچک واکاندا
در سوگ مرگ پادشاه خود، تِچاکا، نشسته است
این فرمانروای محبوب، یکی از چندین کشتهشوندهی تأیید شده
در پی یک حمله تروریستی است
که یک هفته پیش در سازمان ملل رخ داد
مظنون این حادثه از آن زمان بازداشت شده است
اگرچه این کشور همچنان یکی از
فقیرترین کشورهای جهان محسوب میشود
توسط رشتهکوهها
و جنگلهای بارانی نفوذناپذیر محافظت میشود
واکاندا در هیچ
تجارت بینالمللی یا پذیرش کمکهای خارجی مشارکت نمیکند
انتظار میرود جانشینی تخت و تاج
به فرزند بزرگتر
از دو فرزند پادشاه برسد
شاهزاده تِچالا
شاهزادهی من
الان بهشون میرسیم
نیازی نیست اوکویه. خودم تنهایی از پسش برمیام
اومم
من ناکیا رو تا جایی که بشه سریع بیرون میارم
فقط وقتی دیدیش، خشکات نزنه
داری درباره چی حرف میزنی؟
من هیچوقت خشکام نمیزنه
چه خبره؟
مشکل از ماشینه. برقش قطع شده. روشن نمیشه
ماشین روشن نمیشه
چی شده؟
موتور از کار افتاده
برای ما هم همینطور
چی شده، کاپیتان؟
موضع دفاعی بگیرین
موضع دفاعی بگیرین
بههون حمله شده؟
موضع دفاعی
برین جناحین
موضع دفاعی بگیرین
هی. موضع دفاعی
بازی در نیارین
چی میبینی؟
بگو. بگو
اونجا! پشت سرت رو نگاه کن
مواظب باش
تِچالا، نه
این یکی فقط یه بچهست
اونم دزدیده شده
ناکیا
من
میخواستم... هی
اون دست منه! تکون نخور! شلیک میکنم
همین الان بهش شلیک میکنم
خشکات زد
آه
چرا اینجایی؟ ماموریتم رو خراب کردی
پدرم فوت کرده، ناکیا
فردا تاجگذاری میکنم
و دلم میخواد که تو هم اونجا باشی
حالا برگردین به خونههاتون
ممنون
و این پسر رو هم ببرین. برسونینش پیش خانوادهش
ممنون، اوه
درباره امروز کلمهای حرف نمیزنین
بله
ممنون
متشکرم
خواهر ناکیا
شاهزادهی من
رسیدیم خونه
این منظره هیچوقت تکراری نمیشه
ملکه مادر
شاهزاده خانوم
تسلیت من رو بابت غمتون بپذیرید
ممنونم، ناکیا
خیلی خوبه که دوباره پیش مایی
اون رو به ایالت رودخانه ببرید
تا برای مراسم آماده بشه
بله، ژنرال
خشکاش زد؟
مثل یه غزال جلوی نور بالا
حرفت تموم شد؟
خیلی تعجب کردم که خواهر کوچیکم اومده
تا قبل از روز بزرگمون، من رو بدرقه کنه
دلت خوشهها
برای دانههای پالس الکترومغناطیسی اینجام. یه نسخه جدید براشون ساختم
نسخه جدید؟ نه. اونا که عالی کار میکردن
چند بار باید یادت بدم؟
فقط به خاطر اینکه یه چیزی کار میکنه
دلیل نمیشه که نشه بهترش کرد
تو داری به من یاد میدی؟ مگه چی میدونی؟
بیشتر از تو
بیصبرانه منتظرم ببینم چه تغییری
توی لباس مراسمت میدی
No comments yet. Be the first to leave one.