ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حالا میگی اون مردِ ماراتن رو میشناسی؟
من برای یه کم بیشتر از یه سال، مادرخواندهش بودم.
آخرین خبری که ازش داشتم، این بود که به جرم فروش اکسیکنتین دستگیر شده بود.
تا یه هفته قبل از آزادیش، یه ملاقاتکننده هم نداشت.
ملاقاتکنندهش کارولین فینچ بود.
کایل اسمیت الان مظنونه.
فکر میکنی ممکنه خشن باشه؟
فکر میکنم حتی آدمای خوب هم ممکنه...
اگه تحت فشار باشن، کارهای بدی کنن.
تو مشکل قمار داشتی.
من با تو شریک شدم.
خیلی قدردانی.
من قدردانم.
مرسی، رفیق.
برایان از بدو تولد معلول نبود.
یه تصادف پیش اومد.
و تقصیر لیا بود.
لیا با عذاب وجدان این قضیه بزرگ شده.
آمادهای؟
و همین باعث شده که اون اینجوری باشه-- عوضی!
به عنوان یه آدم.
من نیاز دارم که تو یه کار احمقانه بکنی تا من...
بتونم همه چیز رو روبهراه کنم.
ولی من نیاز دارم که حالت از داروی مسکن بهم بخوره...
تا من بتونم با فکر کردن به اینکه چی ممکنه کمک کنه، ذهنم رو مشغول نگه دارم.
کری باید قایم شه چون معروفه.
نمیتونی دو تا آدم معروف داشته باشی، مایلو.
این یه مشکل میشه.
آره، حسابی تیپ زده بود. سلام، من مریآن هستم.
اینجا خونهی شماست؟
آره.
یه جسد پیدا کردیم.
خب، وضعیت پرونده اینجوریه.
کری فینچ و کایل اسمیت... اجاره کرده بودن...
یه خونهی کنار دریاچه توی نورث دونز.
و اینطور به نظر میاد که مایلو هم باهاشون بوده.
اون خونه الان خالیه.
ما هنوز در حال جستجوی پزشکی قانونی هستیم.
و ماشینی که استفاده میکردن، نزدیک صحنه رها شده بود.
توی خونهی اجارهای، شواهدی بود که نشون میداد مایلو...
به خوبی ازش مراقبت میشده.
غذای مناسب سنش، تعویض لباس.
ولی ما جسد یه مرد بالغ رو هم پیدا کردیم...
توی دریاچهی کنار اون ملک اجارهای.
ما هنوز شناسایی رسمی انجام ندادیم...
ولی به نظر میرسه که کایل اسمیت باشه.
اوه خدای من. وایسا، پس...
اوه خدای من.
پس الان فقط کری مایلو رو داره؟
ما مطمئن نیستیم.
میدونین الان تو چه ماشینی هستن؟
نه، متاسفانه نه.
باشه، پس شما هیچی نمیدونین؟
آره، در واقع ما اطلاعات کمتری داریم...
الان نسبت به قبل.
حداقل قبلش میدونستین دنبال چه ماشینی بگردین.
کایل اسمیت چجوری مرد؟
به نظر میرسه یه گلوله به پشت سرش خورده.
لعنتی!
پس کری اسلحه داره، درسته؟
چون این یه اطلاعات جدیده.
یعنی، این قطعا یه اطلاعات کاملاً جدیده.
پس اون... خب، اون اعدامش کرده؟
یه چیزی توی اون خونهی اجارهای پیدا کردم و شناختمش...
این مال مایلوئه؟
آه، این... این آقای چیپسه.
اوه خدای من، آقای چیپس.
وقتی مدرسه میرفت، باهاش بود؟
آه...
شاید تو کولهپشتیش بود؟
نه.
کری به طریقی اون رو به دست آورده.
یا خودش برداشته یا یکی بهش داده.
کسی از شما میتونه بگه آخرین بار کی اینو دیدین؟
آخر هفتهی عید پاک.
ولی عید پاک قبل از این بود که پرستار بچه رو استخدام کنین، درسته؟
بله.
آره، درسته.
یعنی، این قبل از این بود که حتی آنا رو ملاقات کنیم.
اگه کری اون عید پاک آقای چیپس رو به دست آورده باشه...
پس این همه چیز رو عوض میکنه.
یعنی کری قبل از اینکه...
قبل از اینکه با جنی کامینسکی کار کنه، به مایلو علاقهمند بوده...
یعنی اون مایلو رو از یه راه دیگه ملاقات کرده.
از طریق یه شخص دیگه.
باشه.
میتونین... میتونین اون آخر هفته رو برام تعریف کنین؟
آره، یه سفر لحظه آخری بود.
آه، یه جور دور شدن به یه مزرعه بود، چند ساعت...
جنوب اینجا.
جمعه شب رسیدیم اونجا.
آقای چیپس شنبه بعدازظهر گم میشه.
منظورم اینه که مایلو از ته دل گریه کرد، داغون شده بود.
ما ساعتها گشتیم.
و شما صد در صد مطمئنین مایلو اون رو به مزرعه آورده بود؟
آره.
من به مایلو کمک کردم کیفش رو باز کنه.
یادمه آقای چیپس رو جمعه شب...
توی تخت مایلو گذاشتم.
میتونیم زمان دقیقش رو مشخص کنیم؟
صبح اونجا بود؟
اونجا.
خب، یعنی شنبه صبح اونجا بود؟
آره. باشه.
میتونی راجع به بعدازظهر بهم بگی؟
رفتی شهر؟
خرید کردی؟
میلو شاید اونو تو یه مغازه جا گذاشته باشه.
ما خریدمون رو آوردن.
شاید پیک...
نه، نه، تو متوجه نیستی.
وقتی ما رسیدیم، خریدها از قبل تو خونه بود.
اوه، من بعداً برای آبمیوه رفتم شهر.
اَه، سفارشمون رو خراب کرده بودن، برای همین...
فقط کم بود.
ولی این ساعتها بعد از ناپدید شدن آقای چیپس بود.
و ما در حال گشتن بودیم، پس...
باشه.
در مورد خدمتکار چی؟
یا تعمیرات مزرعه؟
همچین چیزایی؟
اِم... نه.
کری چطور میتونست آقای چیپس رو پیدا کنه؟
این... این هیچ منطقی نداره.
یکی باید اونو به کری داده باشه.
شاید تصادفی، شاید هم عمداً.
اوه، این خیلی افراطی به نظر میرسه.
خب، چه توضیح دیگهای وجود داره؟
نمیدونم.
ولی حتماً یه چیزی هست.
اسم هر کسی که تو مزرعه بود رو لازم دارم.
هر دوستی که اون آخر هفته اومده بود.
ممکنه با کری فینچ ارتباط داشته باشه.
تو متوجه نیستی.
هیچ کس دیگهای به مزرعه نیومد.
فقط ما پنج نفر بودیم.
فقط آدمای توی همین اتاق بودن.
فکر میکنی کارآگاه برمیگرده؟
آره، معلومه که برمیگرده.
اون فکر میکنه یکی از ما کری رو میشناسه.
ولی این دیوونگیه.
اون اینو نمیدونه.
هیچ کس اینجا کری رو نمیشناسه.
پس چطور آقای چیپس رو به دست آورد، هان؟
باید یه توضیح منطقی وجود داشته باشه، ولی من فقط...
نمیبینمش. منطقی نیست.
پس بیا منطقیش کنیم، آره؟
بیا در موردش حرف بزنیم.
اگه هیچ کس اینجا آقای چیپس رو به کری نداد.
پس اون از یه راه دیگه پیداش کرده.
چطور؟
تو... تو خونه مزرعه دزدگیر هست، درسته؟
بود، یادمه.
آره، من اون شب فعالش کردم.
اِم، از این مطمئنم.
و کی غیرفعال شد؟
صبح، زود؟
یا دیرتر؟
اِم... نمیدونم.
ما شنبه کی اولین بار در رو باز کردیم؟
کسی یادش میاد اون ساعت چند بود؟
چطور ممکنه کسی همچین جزئیاتی رو یادش بیاد؟
هی، گوش کنید، ما باید این کار رو بکنیم، باشه؟
خب؟
ببینید، ما باید هر جزئیاتی رو به یاد بیاریم.
مار درست میگه، ما میتونیم اینو منطقی کنیم.
ممکنه کری روز شنبه اومده باشه تو؟
وقتی همه بیدار بودیم و اینور اونور میرفتیم و متوجه نشدیم؟
ممکنه. چطور؟
نمیدونم.
کسی با کسی تماسی داشت...
...دیگهای اون آخر هفته؟
مثلاً چطور؟
مثلاً کسی بهتون سر زد؟
نه، نه، مطمئنم این اتفاق نیفتاد، مطمئنم.
چی؟
فقط مطمئن میشم که به سؤال مار جواب میدی.
در مورد چی؟
هیچ کس به دیدن من نیومد.
باشه.
این یعنی چی؟
ولش کن.
این چطور شد تقصیر من؟
باشه، هی، هی، اون کاری نکرده.
آره، من نگفتم که کرده.
پیتر، اگه میخوای سؤالی ازش بپرسی، فقط بپرس، باشه؟
باشه.
تو تازه از کمپ ترک اعتیاد اومده بودی بیرون.
بالاخره گفت.
و، اِم، این اولین بارت نبود که دوباره شروع میکردی.
درسته، لیا؟
پس، شاید یه خلافکار مشکوک...
...با یه عالمه قرص پیدا شده.
چون اون، میدونی، یه اسمی میشه که ما...
میتونیم به پلیس بدیم.
اون... اون یه سرنخ برای پیدا کردن پسرمه.
اصلاً این اتفاق نیفتاد.
باشه؟
نه، قسم میخورم.
و بهت میگفتم.
No comments yet. Be the first to leave one.