Koukyuu no Karasu (Raven of the Inner Palace)

Koukyuu no Karasu (Raven of the Inner Palace)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Koukyuu no Karasu (Raven of the Inner Palace) (2022) E1-13
Koukyuu no Karasu (Raven of the Inner Palace) (2022) E1-13 720p/1080
Koukyuu no Karasu (Raven of the Inner Palace) (2022) E1-13
Raven of the Inner Palace (2022) E1-13
Koukyuu no Karasu (2022) E1-13
കമന്ററി എഴുതിയത് Only_overlord_anime
Koukyuu no Karasu (Raven of the Inner Palace) (2022) E1-13 زیرنویس ◄||🔻🔺 ████████https://anime-list.net|| ------------------anime-list-----TRX-------🔻🔺 █ __ __امتیاز یادت نره__ ||►

ടാഗുകൾ

720p
720
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-01-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 64
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 191 വരികൾ.

‫چـ- چی بود؟

‫هی! چه اتفاقی افتاده؟

‫آتیش گرفته!

‫دزدا؟

‫سربازا رو جمع کنید.

‫آتش سوزی رو مهار کنید.

‫برید کنار!

‫خوبه، بریم.

این‌جا چه خبره؟

‫هوی! همون‌جا وایسا.

‫اون مرد...

‫کی هستی؟

‫کا کوشون.

‫آه، شاهزاده‌ی تباه شده.

‫ پسر یه دون‌پایه جاش اینجا نیست.

‫جلوم سجده کن و ‫برای زندگیت التماس کن.

‫رد می‌کنم.

‫پس بمیر.

‫شکوهمند باد امپراتور.

‫درود بر امپراتور!

‫شکوهمند باد امپراتور!

‫ماه در دریا فرو رفت و به دو خدا تبدیل شد

‫یکی خدای سایه‌ها و دیگری خدای نور

‫آن دو هشت هزار شب را در دریا گذراندند

‫خدای اول در قصر سیاه مخفی شده بود،

‫و دومین خدا در قصر ماه جست و خیز می‌کرد.

‫بدین ترتیب، یکی به کاخ انزوا تبدیل شد،

‫و دیگری به کاخ لذت.

‫خدای دیگری دروازه‌ی کاخ انزوا شد.

‫این خدایگان بزرگ لاکپشت بود.

‫این خدا بابت گناهانش به هشت قسمت تبدیل شد.

‫آب‌جوشان این تکه‌ها را از کاخ به بیرون برد.

‫استخوان‌هایش بار دیگر خلق شدن، و لاکپشت سپید به وجود آمد.

‫و این خدایگان لاکپشت بود.

‫این خدا قادر بود برای محافظت از کشتی‌ها ‫دریاهای خروشان را آرام کنـــد.

‫شجره‌ی این خدایان آغاز گرفت، ‫نسب خونی شاه سفید، امپراتور----

‫در اعماق اندرونی کاخ...

‫‫همنشینی زندگی می‌کند که به ‫کلاغ سیاه معروف است.

‫‫با وجودی که عنوانش صرفاً همنشین است، ‫اما جایگاه ویژه‌ای در کاخ دارد

‫برای او وظایف شبانه تعریف نشده.

‫،و با وجودی که در کاخ اندرونی زندگی می‌کند

‫.هیچ ارتباطی با امپراتور ندارد

...و طبق شایعه‌ها می‌تواند از هنر جادو استفاده کند

‫SayaKa

‫متــــرجــم

‫ترجمه‌ی اختصاصی تیم انیمه‌لیست

‫قسمت اول

‫گوشـــواره‌ی یشــــم

‫امپراتـــور ‫کا کوشون

سیاه

‫کاخ یامنگ، همون‌طور که از اسمش ‫برمی‌یاد شب‌ها روشن نمی‌شه.

‫احتمالاً بخاطر اینه که فانوس‌ها روشن نیستن.

‫ملازم امپراتور ‫انسه

‫همه انقدر می ترسن که جرئت نمی‌کنن نزدیکش بشن.

‫چرا؟

‫می‌گن یه دفعه یه هیولای پرنده ظاهر می‌شه.

‫یه هیولای پرنده؟

‫یه پرنده‌ی بزرگ درخشان.

‫شنیدم به هرکسی که به کاخ ‫نزدیک می‌شه، حمله می‌کنه.

‫سرورم، واقعاً می‌خواین به ملاقات کلاغ سیاه برید؟

‫برای همین اینجاییم.

‫اون مثل همنشین‌های دیگه نیست.

‫بعضی‌ها می‌گن برای هرکسی که به ‫ملاقاتش می‌ره، فاجعه رخ می‌ده.

‫فکر نمی‌کردم آدمی باشی که ‫این خرافات رو باور می‌کنه.

‫سرورم، من--

‫سرورم! برید عقب!

‫نزدیک بود به گوشتتون نوک بزنه.

‫مرغـه؟

‫خفه‌ش کنم؟

‫نه، صبر کـ--

‫شینگ شینگ رو ول کن، احمق.

‫این یه هیولای پرنده‌ی باارزشـه.

‫اگه بکشیش، هیچ‌وقت نمی‌تونی کفاره‌ش رو بدی.

‫بهتره مراقب باشی.

‫همنشین، کلاغ‌سیاه ‫لیو جوستسو

‫تو کلاغ سیاهی؟

‫چی می‌خواین، امپراتور؟

‫درست حرف بزن!

‫ازت یه خواهش دارم، کلاغ سیاه.

‫نفرین‌های مرگ، جن‌گیری، ‫پیدا کردن چیزهای گمشده...

‫تو از این قبیل درخواست‌ها قبول می‌کنی.

‫شنیدم این وظیفه‌ی تو‌ـه.

‫درخواست‌هایی که نتونن از پس ‫قیمتش بربیان رو قبول نمی‌کنم.

‫قیمتت چقدره؟

‫«اگر کسی رو نفرین کردی، دو قبر بکن.»

‫زندگیت در ازای نفرین مرگ، ‫ثروتت در ازای جن‌گیری.

‫قیمت پیدا کردن شی گمشده ‫یک مشاوره است.

‫و اگه بخوام بفهمم صاحب این گوشواره‌ی یشم کیه؟

‫رد می‌کنم.

‫اگه می‌خوای بفهمی صاحبش کیه، باید بری ‫نفر به نفر بپرسی تا بالأخره پیداش کنی.

‫اگه این کار رو نمی‌کنی، پس ‫دلیلی برای نتونستنت وجود داره،

‫یا اینکه برات صرفاً یه سرگرمیه تا وقت بگذرونی.

‫هیچ‌کدوم دلیل راضی‌کننده‌ای نیستن.

‫چطور جرئت---

‫مشکلی نیست.

‫بعضی‌ها می‌گن کلاغ سیاه یه دختر ‫گوشه‌گیر و حتی شاید یه روحه...

‫ولی تو انسانی، درسته؟

هنوز اسمت رو بهم نگفتی، اسمت چیه؟

‫جوستسو.

‫جوستسو... جوستسوئه؟

‫اسم خوبیه.

‫من درخواستت در قبول نمی‌کنم، ‫همین الان از اینجا برید.

‫سرورم!

‫اینو فراموش کردی.

‫کــــاخ نور

‫چای‌تون سرورم.

‫بوی خیلی خوبی می‌ده.

‫این کلاغ‌ سیاه همنشین کیه اصلاً؟

‫نوادگان بانوی روحانی که به ‫الهه وولن نیانگ نیانگ خدمت می‌کردن.

‫امپراتور پیشین، که عمیقاً هنر جادویی ‫کلاغ سیاه رو تحسین می‌کرد،

‫اون رو توی اندرونی کاخ مخفی کرد، تا ‫قدرتش رو به انحصار خودش دربیاره،

‫و با استثنای ویژه‌ا‌ی که قائل شد بهش ‫عنوان شهبانو رو داد.

‫این کلاغ‌سیاهِ همنشینه... ‫یعنی کتا‌ب‌ها اینطور می‌‌گن.

‫ولی بازم، درسته که شما از همچین ‫دختری خواهش بکنین.

‫هیچ‌کسی نمی‌تونه به کلاغ‌سیاه دستور بده.

‫هرچند، به نظر می‌رسه من ناراحتش کردم.

‫شینگ شینگ، کافیه.

‫تو هیچ‌وقت به حرفم گوش نمی‌دی.

‫هر چقدر هم که بیای اینجا، من ‫خواسته‌ت رو برآورده نمی‌کنم.

‫برات یه هدیه آوردم.

‫هه، واقعاً فکر کردی من با همچین چیزی فریب می‌خورم؟

‫من نیازی به پول و زیورآلات ندارم.

‫هدیه‌هات رو بردار و برو.

‫این چیه؟

‫بائوزی با خمیر لوبیای قرمز و ‫جوانه‌ی نیلوفر آبی.

‫تازه و گرمن.

‫شنیدم غذای مورد علاقته.

‫حالا به حرف‌هام گوش می‌دی؟

‫اگه فقط قراره حرف بزنی، گوش می‌دم.

‫به تازگی یه نگهبان این رو موقع ‫گشت‌زنی پیدا کرده.

‫می‌تونی بفهمی کی انداختتش؟

‫نه.

‫مگه کلاغ سیاه نمی‌تونست جواب ‫هر سوالی رو پیدا کنه؟

‫سر به سرم نذار، من خدا نیستم.

‫یه شی تنها انرژی کافی برای اینکه ‫یه آدم رو پیدا کنی، نداره.

‫که اینطور.

‫خب دیگه برو.

‫پس اگه اینطوره، درخواستم رو تغییر می‌دم.

‫گویا این گوشواره مال یه روحه.

‫یعنی چی؟ روح دیدی؟

‫یه بار، ولی واضح نبود.

‫یه زن که اوکون پوشیده بود.

‫یکی از این‌ها توی گوش چپش بود.

‫اگه ازت بپرسم اون زن کیه، ‫می‌تونی بهم بگی؟

‫بعد اگه تونستم، چی می‌شه؟

‫جوابش ارزش اینکه امپراتور ‫به اینجا بیاد رو داره؟

‫فقط می‌خوام بدونم.

‫اگه نمی‌دونی کی اینو انداخته، ‫حداقل بهم بگو اون روح کی بود.

‫باید هزینه‌ی بائوزی‌هایی که خوردی رو بدی.

‫چطوره؟

‫شک دارم خودت هم خوشت بیاد مفت‌خور باشی.

‫تو حتی از اون چیزی که فکر ‫می‌کردم هم مرد بدتری هستی.

‫فکر می‌کردی من مرد خوبی‌ام؟

‫اولین باره همچین چیزی می‌شنوم.

‫تو هم نازتر از انتظارم هستی.

‫فایده نداره.

‫اینطوری نمی‌تونه حرف بزنه.

‫یه زن درباری بوده.

‫اینطور به نظر میاد.

‫اون نشان روی مچش...

‫سه ستاره، نماد سلسله‌ی فعلیـه.

‫پس یعنی یکی از همنشینان اندرونی ‫پدر یا پدر بزرگمه.

‫یا خفه‌ش کردن، یا خودشو دار زده.

‫احتمالاً مرگ ناگوارش دلیلی برای این بوده تا ‫روحش این گشواره رو تسخیر کنه.

‫کاری می‌شه کرد؟

‫کاری؟ مثلاً؟

‫می‌گن آدم‌ها بعد از اینکه می‌میرن به ‫بهشت اون‌طرف اقیانوس‌ها می‌رن.

‫اما چون اون یه روح شده، نمی‌تونه بره.

‫و به جاش باید تا ابد زجر بکشه.

‫اون روح رو نجات می‌دی؟

‫چرا انقدر به این روحه اهمیت می‌دی؟

‫دلم براش می‌سوزه.

‫آخرش هم خواسته‌ش رو قبول کردم.

‫کاخ پرستو

‫تا فردا نمی‌تونم.

‫یه کوک زدنه فقط.

‫من نمی‌تونم توی یه همچین مدت ‫کوتاهی طول یه لباس رو دربیارم.

‫اگه انجامش ندی، به پدرم می‌گم.

‫کارمند اداره‌ی کتب و نوشت افزا‫ لی کیورونگ

‫شاید حتی ازش بخوام، در مغازه‌تون رو تخته کنه.

‫آخه...

‫خودت برو چیزاتو کوک بزن.

‫کارمند اداره‌ی کتب و نوشت‌افزار ‫جیوجیو

‫بچه که نیستی.

‫تو---تو کی هستی؟

‫همونطور که می‌بینی، یه بانوی ساده‌ی دربارم.

‫داری اذیتش می‌کنی.

‫نمی‌تونی از پس خودت بربیای؟

‫بـ-باشه، این دفعه رو ولت می‌کنم.

‫ممنونم.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left