ആദ്യത്തെ 98 വരികൾ.
آه، رسیدیم!
برمیگردیم به روزای قدیم نیروی دریایی آقای خرچنگ.
و اینم آقای خرچنگ جوون.
که داره افتخار نیروی دریایی رو حفظ میکنه،
...شجاعت و تعهد نیروی دریایی رو.
با تی کشیدن عرشه.
مواظب باش، ملوان. هان؟
از زیر نردبون رد شدن بدشانسی میاره.
اوه
من اهل این خرافات خِنگولکی نیستم.
فقط منو نگاه کن!
دیدین؟ هیچی.
همش چرت و پرته.
اوه، و اینو نگاه کنین.
یه حلزون سیاه از مسیرم رد شد!
هیچی. بازم. پوچ.
داری با سرنوشت بازی میکنی، ملوان!
هوم.
دیگه چه خرافاتِ خِنگولکیای هست؟
آها!
آینه شکستن!
ها؟
آسمون صبح قرمزه، ملوان حواسش باشه!
چی؟!
بهت گفتم که.
جمعه سیزدهم.
امروز جمعه سیزدهمه!
بهتره امروز مراقب باشم.
نعل اسب رو به پایینه! بدشانسی!
حالا بهتره.
اوه نه.
صبر کن ببینم.
سوزنی رو میبینی، بذار همونجا بمونه...
...و هرچی خوششانسیه از بین میره.
اوه نه!
آخیش!
آخ!
هوم؟
چتر تو خونه باز بشه،
بدشانسی در کمینشه!
آخ!
تمام صبح این لوله رو سرم چکه میکنه.
خب چیکار کنم؟!
فقط از این دوش مجانیت لذت ببر.
کفش رو میزه،
شانست پایدار نمیشه!
ببخشید؟! دیوونه شدی؟!
اوه، نه، نه، نه، نه، نه!
سوت تو خونه بزنی، شانس ازت فرار میکنه!
این هیاهو تو اقیانوس چیه؟
جمعه سیزدهمِ.
و آقای خرچنگ هر سال خرافاتیتر میشه.
تو که با پای چپ وارد رستورانم نشدی،
شدی؟
تو جیبات تخممرغ آبپز نداری؟
سنگ قبرستون؟
کله ماهیهای آبرفته؟
خوبه، هیچی همراهت نیست.
صبر کن!
این چیه؟!
گمشو!
پیس!
رفیق، اگه بدشانسی نبود،
اصلاً هیچ شانسی نداشتی.
آهای، آقای خرچنگ!
چای صبحانهتون الان آماده میشه!
با چاقو چای هم بزنی، دعوا به پا میشه!
آخ!
چشم زخم! یکی میمیره!
این کراواتو از کجا آوردی؟ همین کراوات قدیمی؟
آه. این مال پدربزرگ پدر پدربزرگم بود.
کراوات مرده، بدبختی دم دره!
من که هنوز نمردم!
سلام، پدربزرگِ بزرگِ بزرگ!
بفرمایید، اینم کراواتتون.
اسفنجها میتونن تا ۲۰۰ سال عمر کنن!
شاید آقای خرچنگ وقت میکرد این لوله نشتیدار رو درست کنه
اگه انقدر درگیر خرافات مسخره نبود.
اگه میخوای کاری انجام بشه،
خودت انجامش بده.
خودتو جمع کن، خرچنگ!
سرنوشت رو به بازی نگیر!
فقط این روز رو سر کن!
چطور اومدی تو؟ از در پشتی.
اوه. وایسا!
دفتر من که در پشتی نداره!
اونم بدشانسیه؟ حتماً همینطوره.
تو بدشانسی؟ من بدشانسم؟
ما دوتایی با هم بدشانسیم؟
اوه، ای بابا!
تو الان بهم گفتی «پیپی»؟
نمیتونی که تا ابد تو اتاقت حبس بمونی!
کراستی کراب نیاز به مدیریت داره.
اوه، فکر کنم حق با توئه.
حتماً دارم بیخودی خودمو نگران میکنم.
انگار خطری نیست!
مواظب اون گودال باش. مواظب چـــــی...
وای! نردبون؟!
No comments yet. Be the first to leave one.