ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جان: خوش اومدین، خوش اومدین
به «برنامه هفته پیش امشب» خوش اومدین
ما برگشتیم
سه ماه بود که نبودیم
به ترامپ اولین
جایزه صلح فیفا رو دادن، درست چند هفته
قبل از اینکه رئیسجمهور
ونزوئلا رو بدزده
جدیدترین سری پروندههای اپستین
جان: صبر کن، چی؟
یعنی، فکر کنم حق با اونه
در واقع منظورش «شیرِ کامل» با دبلیو (Whole) هست
نه «شیرِ سوراخ» (Hole)، که میدونم
به نظر چرند میاد، ولی در واقع
نوشیدنی رسمیِ
سریالِ کاملاً واقعیِ
جدید نتفلیکس به اسم «کارآگاه
هول (سوراخ)» هست
با بازیِ — و این واقعیت داره —
«کارآگاه هری هول»
ظاهراً بر اساس یه
سری رمان نروژیه و
قراره که
«هول-آه» تلفظ بشه، ولی با کمال احترام
نه بابا، نروژ
همون «هول» تلفظ میشه
و اون تازه اولش بود
ظهران ممدانی به عنوان
شهردار جدید نیویورک سوگند یاد کرد، اریک آدامز
یه «میمکوین» راه انداخت که
میگفت قراره — در کنار بقیه چیزها —
وزارت
کشور یه نماد زغالسنگ جدید
به اسم «کُلی» معرفی کرد که
واقعاً انگار تلاشی بود برای
وسوسه کردن ما که زودتر برگردیم
این تنها باری نبود که
وسوسه شدیم این کار رو بکنیم — چون
این تیتر خبری هم بود:
«آلت تناسلیِ محبوب یک گراز دریایی دزدیده شد
از رستوران معروف چیزاستیک در نیوجرسی؛
صاحب رستوران
از عصبانیت داره زار میزنه.»
فکر نمیکنید اگه اون موقع روی
آنتن بودیم، اون آلت گراز دریایی رو پیدا میکردیم
و درآمدش رو
به «پزشکان بدون مرز»
یا یه همچین چیزی اهدا میکردیم؟
مگه تازه اومدی؟ (ما رو نمیشناسی؟)
اوه، و توی مسابقات دختر شایسته، یکی از
این شرکتکننده این کارو کرد
>> نروژ
این لباس شبِ الهامگرفته از ماهی سالمون
اصلیترین محصول صادراتی نروژ
>> جان: آره، واقعاً این اتفاق افتاد
دختر شایسته نروژ اینو به عنوان
لباسِ مخصوص پوشید
و خب اگه بخوایم منصف باشیم، واقعاً
نروژ رو خیلی خوب توی یک
یعنی، مگه میخواست
لباسِ چی رو بپوشه؟
کارآگاه هری هول؟
ولی صبر کنید، هنوز تموم نشده
چون المپیک زمستانی
راه افتاده و همین الانشم کلی
اتفاقهای فوقالعاده افتاده
و در کنارش یه سری درامای شخصی
مثل این
>> این یه لحظه تعیینکننده تو زندگی حرفهایِ
ورزشکار بیاتلون، استورلا هولم
لِگری بود، اما چیزی که بعدش
گفت باعث میشه تو یادها
بمونه
>> شش ماه پیش با عشق
زندگیم آشنا شدم
زیباترین و فوقالعادهترین
آدمِ کل دنیا
سه ماه پیش بزرگترین
اشتباه زندگیم رو مرتکب شدم
بهش خیانت کردم
>> جان: واو، این از اون مدل
ابراز عشقهایی که آدم تو
ملاءعام میبینه نیست
واسه همینه که مانیتورهای بزرگ استادیوم
معمولاً جملاتی مثل «آیا با من...»
«...ازدواج میکنی؟» رو مینویسن
نه اینکه «ببخشید با خواهرت...»
«...خوابیدم، حالا با هم اوکیایم؟»
قضیه اینه که اون یارو برنز برد و
بلافاصله از دوستدختر سابق شش ماههاش
التماس کرد که ببخشدش، و
به نظر خوشبین میرسید و
شاید هم این کار
جواب بده
>> اون به کشورش و دنیا گفت که
ترجیح میده توی تلویزیون زنده
به قول خودش دست به خودکشی اجتماعی بزنه
اگه این یعنی شانس کوچیکی داشته باشه
که دوباره به دستش بیاره
>> امروز این انتخاب رو کردم که
به دنیا بگو من چیکار کردم
شاید کمک کنه، نمیدونم
امیدوارم پایان خوشی داشته باشه
>> فعلاً که خبری نیست
>> جان: اوه، قطعاً هست
یه بیانیه در ردِ
آشتی، که توش گفته: «ما
با هم در تماس بودیم و اون از
نظرات من در این باره کاملاً باخبره.»
واکنشی که فقط وقتی میتونست
بیرحمانهتر باشه که بعد از بردن
مدال نقره توی رشتهی ورزشی اون آقا
تحویلش میداد
و اگه دارین فکر میکنین: «واو
ورزش دوگانه چقدر به طرز عجیبی پر از کثافتکاریه،»
معلومه که اصلاً هیچ چیزی دربارهی
ورزش دوگانه نمیدونین
چون این حتی اولین باری نیست که
این یارو داره دردسر درست میکنه
سال ۲۰۲۳ از جام جهانی دوگانه
محروم شد، اونم بعد از اینکه
کاملاً اتفاقی، و این واقعیه
توی هتل تیمها با تفنگش
شلیک کرد
این در حالیه که ژولیا سیمون برای فرانسه
مسابقه داد، با وجود اینکه
اکتبر گذشته اعتراف کرده بود که
کارتهای اعتباری همتیمیش و
یه کارمند ناشناس فرانسوی رو
دزدیده و حدود ۲۳۰۰ دلار
خرید آنلاین انجام داده
اون ظاهراً گفته: «نمیتونم
توضیحش بدم
یادم نمیاد انجامش داده باشم
اصلاً برام منطقی نیست.»
و واقعاً نمیدونم این داستان چطوری
میتونه از این هم جذابتر بشه، مگر اینکه
معلوم بشه این همون زنیه که
اون یارو باهاش به دوستدخترش
خیانت کرده بود
چون اون وقت دیگه، لطفاً یکی
به اندی کوئن زنگ بزنه، چون عملاً
یه سریال جدید و پرطرفدار شبکه «براوو»
رو دستمونه
راستی، سیمون این هفته توی المپیک
مسابقه داد و
حدس بزنین چی شد؟
اون طلای لعنتی رو برد
دزد فرانسویِ کارتهای اعتباری
طلا برد
فکر میکنید دلم نمیخواد
درباره انرژی آشفته و عجیبغریبِ
ورزشکارای دویستگانه المپیک تو بقیه
زمان این برنامه حرف بزنم؟
معلومه که میخوام
اصلاً تمام چیزیه که میخوام دربارش حرف بزنم
ولی متأسفانه نمیتونم این کار رو بکنم
چون — و فکر کنم خودتون هم میدونید
تهش به کجا میرسه — ما باید
یکراست بریم سراغِ
موضوع اصلی این هفتهمون، که
مربوط میشه به اتفاقات اخیرِ
مینهسوتا؛ از موجِ حملات به
مهاجرها گرفته، تا
کشته شدن رنه گود و
الکس پریتی، و اعتراضات گستردهی
خیابونی
و محض شفافسازی بگم — با تمامِ
حرفهای این دولت درباره «آشوبگرهای
اجارهای»، اعتراضات اونجا
کارِ محلیهایِ بهشدت عصبانی بود
مثل این مَردِ اهل غربِ میانه که
شخصیتش دیگه تهِ اون منطقهست
>> میدونی چی واقعاً
کفرمو درمیاره؟ این که اونا
مردمو بازداشت میکنن، دستبند میزنن و
بازم مثل سگ میزننشون
بهتون میگن اینا مهاجرن
فقط و فقط مهاجرن
ولی اونا هر کسی رو گیر بیارن میزنن
من رفیقهایی دارم که بازداشت شدن
و تنها کاری که میکردن این بود که
داشتن از سرِ کارِ لعنتیشون میرفتن خونه
آخه این چه وضعیه؟
>> پس انگار تو با تعریفِ اونا
جور درنمیای که یه
>> نه، به من پولِ کوفتی ندادن که
بیام اینجا، اونطوری که همهی عوضیها
میگن، آخه این چه حرفِ مفتیه؟
من فردا صبحِ لعنتی
باید برم سرِ کار، مثل بقیه
آدمها
من فقط دارم سعی میکنم از
جامعهم دفاع کنم، رفیق
ما اینجا همهمون انسانیم
واسم هیچ اهمیتی نداره کی هستی
یا از کجا اومدی، یا چه
رنگ پوستی داری، اصلاً
هیچ اهمیتی نداره
این کار اشتباهه
No comments yet. Be the first to leave one.