ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!من برنده ميشم - نه -
تماشاي اين فيلم بدليل وجود صحنههاي نامناسب :: :: به افراد زير 18 سال توصيه نميشود
.بزن به حساب من
.دولفينهارو نگاه کن
:زيـرنــويــس و تـرجـمـه حـــامـــــد
"زندگي آقاي "وتسون
سراسر منفعت براي جامعه .و خانوادش بود
"و هم اکنون قلب ما براي "ليل" و "ايان .اندوهگين است
فايدهاي داره؟
...آره خب ميدوني
.تو به مردم چيزي رو ميدي که ميخوان
ببخشيد ولي ميدوني چيه؟ .من هيچوقت اين قضيه رو درک نکردم
خب نميشه گفت که مرگش سورپرايز بزرگي بوده
اگه ميشد بپيچونمش، با ماشين .باهاش جايي نميرفتم
.خدابيامرز فکر ميکرد سرعت مجاز واسه آدماي ترسوئه
.تحملش واسه پسرا خيلي سخته
حالت خوبه؟
آره
عزيزم
.سلام - .سلام -
مامانت کجاست؟
.با "ليل"ـه
.گمونم بايد "ايان" رو ببري ساحل
،"زود باش "ايان ميخواي بريم ساحل؟
.بزن بريم
.بيا وسايلمون رو برداريم
هي ميخواي خرچنگ آبي بگيري؟
.آره حتماً
.خدايا، "ليل" نگاه کن
ما هم از اينکارا کرديم؟
.لابد
.حتما انجام داديم
.خوشکلن
.شبيه خدايان جوان هستن
.فوقالعادست
آره
.کارمون خوب بود
خوش گذشت؟
آره
گرسنهايد؟
.بدجور
.خيـلي
.الان ميايم
اون چيه؟
.شبيه يه پسر عصباني شدم
.با اون چونهام
.وحشتناکه
...آها اون يکي، آره
.اينجا خيلي خوشحالم
.آره قشنگه ولي نه مثل بقيه
جدي؟ مث اون دوتا؟ - آره -
.عمراً - درسته؟ -
.يه چيزي راجبشون هست
.نميدونم - .يجور حس عجيب غريبيـه -
اون چيه؟
...دارن عکساشون رو نگاه ميکنن
.مث پروانهها که زيبايي خودشون رو تحسين ميکنن
.بيا يه نگاه بندازيم
هي - !پسش بده -
.صبر کنيد
.بيخيال. سربسرمون نزارين .اين مال خيلي وقت پيشه
زمان ميگذره، نه؟ ...بهرحال من که ميگم
...ما اون موقع خوشکلتر بوديم ولي
.الان باشخصيتتر شديم - آره - ميدوني چيه؟ -
.ممکنه راست بگه - ...آره -
.درست ميگي
...خب
.به سلامتي مادرامون
.ممنون عزيزم
.اوکي عزيزم يه کمکي کن - .باشه -
حالت خوبه؟
.آره مامان خوبم
.شام آمادست
يادت مياد اون موقع که تو سينه داشتي ...و من نداشتم؟ و من
.خب توکه سريع جبرانش کردي
اين اصلا باعث نشد که پسرا پاپيچت نشن. نه؟
آره ولي تو که به جز اون ورزشکاراي خستهکننده .حرفي واسه گفتن نداشتي
...پسراي جذاب با موهاي بلند
که شعر ميگفتن و از اون ...چيزاي قديمي دودميکردن
.مال من که يه مشت کودن بودن
هنوزم هستن، نيستن؟
.سول"ِ خوب"
...بيخيال. اون که کودن نيس
.اون فقط سمجـه
.ميخوام راجب سينههات بيشتر بدونم
...خب قضيهاش خيلي جدي بود و
.اما "رُز" خيلي خيلي دلداري ميداد ...عادت داشت بگه
،نگران نباش. سينههاتو بزار توي سوتين .خيلي زود بزرگ ميشن
.و بدين ترتيب جواب داد
.خب "تام" گمونم ديگه بحث در اين باره کافيه
.گمون نکنم زياد بحثي شده باشه
يه بيبي
.و شاه
.تک - متقلب -
.از صورتت فهميدم .هميشه از صورتت مشخصه
.من ديگه نميخوام بازي کنم .ديگه خوشم نمياد
.سلام - .سلام -
.دير کردي - .روز بزرگي بود -
از چه لحاظ؟ - .بعدا واست توضيح ميدم -
اگه گرسنهته، بايد بگم ما تمام سهمت رو .نوش جان کرديم
.نه يه مقدار توي آشپزخونه هست - ..."خب "رز -
.نوبت منه دست بدم
.نه ديگه. بايد برم
.مامان
شروع شد. توهم مياي؟ "Early"
..خب
.ما ميخوايم فيلم نگاه کنيم
.باشه .فردا ميبينمتون
.باشه
.شب خوش
.ممنون پسرا واسه تميزکاريتون ...خيلي خوب
.غصه نخور - .نگران نباش -
خب؟
.بهم يه شغل پيشنهاد شده
چي؟
.تدريس سرود و تئاتر توي دانشگاه سيدني
سيدني؟
.جاي خيلي خوبيه
.افزايش حقوق داره
خوبه؟
.بنظر ميخواي قبولش کني
...آره خب
.آره قبول ميکنم .معلومه که شغلشو ميخوام
آره
...و
کارش چطوره؟
آخر هفتهها با پرواز برميگردي؟
نه فکر کنم تو و "تام" بايد ...همراه من بيايد
منظورت اينه نقل مکان کنيم؟
از اينجا بريم؟
.آره ميدونم آسون نيست
نه
عزيزم فرصتهايي مث اين .خيلي کم پيش ميان
."تو بايد اين شغل رو قبول کني "هارولد
آره
.هيچوقت با من درميون نزاشتي
.فکر نميکردم شغلشو بدست بيارم .حتي تا يه ميليون سال
رُز"؟"
بله؟
حالت خوبه؟
ميخواي درو ببندم؟
نه
!"ليل"
."سلام "سول
.اه "رز" سلام - ."سلام "سول -
.نديدمت
چطوري؟ چکاري از دستم بر مياد؟
.خب اجازه دارم يه ذره سورپرايزت کنم
.يه جشن شام امشب با غذاي ژاپني
جشن چي؟
.تولدم
."تولدت مبارک "سول
.آره تولدت مبارک
...ولي امشب نميتونم چون
.بايد بريم باشگاه کتابخوانان
واقعاً؟
نميشه يه بار بيخيالش شي؟
.کاش ميتونستم
.دارم غذا ميپزم
.آره ميدونم
شايد يه شب ديگه
.آره يه شب ديگه
.باهات تماس ميگيرم - خوبه -
خداحافظ
باشگاه کتابخوانان؟
.واقعا دروغگوي خوبي هستي
.خيلي خوب
خب بيا واسه يهبارم که شده .به توافق برسيم
ميتوني کسي رو واسه مديريت گالري بزاري
يا اينکه توي سيدني .يه جايي شبيه همين باز کني
."به اين سادگي هم نيست "هارولد
آره. بخاطر "تام" داري ميگي؟
،و کاري که ميخواد انجام بده .اينجا جاش نيست
بايد يه مقدار زمان داشته باشه تا خودشو جمع و جور کنه، ميدوني؟
آره
...ولي
...مساله اينه که من به يه همسر نياز دارم
.همسر دائمي
."يکيشو داري "هارولد
.ميدوني که الان 20 ساله همسرتم
.ميدونم
.فقط چندوقت نميتونم ببينمت
.و اونوقت انگار که تورو قرض دادم
چي؟
گمونم بخاطر "ليل"ـه که نميخواي .از اينجا بري
داري ميگي ما لزبين هستيم؟
.نه ولي زيادم تفاوتي نداره
.زده به سرت
،معلومه که باهات ميام پس چي فکر کردي؟
.من فقط زمان ميخوام که فکر کنم، همين
.نميدونم راجع به چي حرف ميزنه
،ميگه رابطهي واقعي من با اون نيست
.با توئه
چطور ميتونه چنين فکري کنه؟
...ميدونم
.ما باعث شديم حس طرد شدن داشته باشه
.واي خداي من، منم هميشه همين احساسو داشتم
...حتي وقتي "تئو" زنده بود، با
سفرهاي کاريش و دوست دخترش که ...زنگ ميزد خونه و اخلاقش
.نميدوني چقدر به شماها غبطه ميخورم
No comments yet. Be the first to leave one.