ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در «پنی دردفول» گذشت
اون از ونسا چی میخواد؟
ارباب چیزی نمیخوای
همین الانشم مال اونه
اون گفت که ونسا پیش اربابه
همون موجودی که میگفت اسمش دراکولاست
باید مجبورش کنم بهمون بگه اون کجاست
ما میخوام تو رو دوباره سالم کنیم
واقعاً متوجه نمیشی که این کارت چقدر بیرحمانهست، ویکتور؟
...تو زندگی رو بوجود آوردی پس بذار زندگی کنه
،با همهی خشم و قدرتش
رهبر دلاورتون از پا در اومد
وقتی خوب بشم میریم به اسکاتلند؟
آره. ما باهم همهجا میریم، من و تو
باید دوشیزه آیوز رو پیدا کنم
همهمون باید دوشیزه آیوز رو پیدا کنیم
اون تنها کسیه که میتونه جلوی همهی اینا رو بگیره
همهی اینا" یعنی چی؟"
آخرالزمان
بهم بگو اون کجاست وگرنه یه گلوله توی سرت خالی میکنم
.اون انتخابش رو کرده اونو راحت بذار
میدونم که سرنوشت من به اون گره خورده
دست برنمیدارم
# وقتی کوچیک بودم #
# و از خدا میترسیدم #
# مادرم برام آوازی میخوند #
# نغمهای که هیچوقت فراموشش نمیکنم #
# چون میدونم که زیاد توی این دنیا نمیمونم #
# آوازی دربارهی جایی که بعد از رفتن #
# از این دنیا به اونجا میری #
# جایی قشنگ که اسمش بهشتـه #
# اونجا واقعیه؟ #
# لطفاً خدا جون، دعا میکنم که واقعی باشه #
ارائهای از تیم ترجمهی ایرانفیلم
چون یه زمانی این سرزمین # # مثل بهشت روی زمین بود
# تا چشم میدید، فقط تپههای سرسبز بود #
# اما حالا همهجا پُر از دوده و فولاد و آجره #
# اینجا برای من بیشتر شبیه جهنمه #
# و هر روز درد و رنجِ بیشتر #
# و هر شب سکوت و ترس #
# هر صبح، با صدای تو از خواب بیدار میشم #
# ولی تو اینجا نیستی #
# چرا اینجا نیستی؟ #
# پس حالا دراز میکشم و میخوابم #
# دعا میکنم که خدا #
# روح من رو نگهدار #
# لطفاً بذار قبل از دوباره بیدار شدن، بمیـرم #
# تا خدا بتونه روح من رو به اونجا ببره #
# اونوقت شاید بالاخره پیدات کنم #
# در میان زیباییهای بهشت #
# و اونجا تو به جای مرگ، از زندگی آواز میخونی #
# خـوب نمیشـه؟ #
# خـوب نـمـیـشـــه؟ #
«پنی دردفول» - «فصلسوم، قسمتنهم» -
یه کشت و کشتار اهریمنی بود
مثل جک قاتل داشتن اونا رو سلاخی میکردن
و دو نفر بودن؟
شبیه گرگ بودن
دندونهای آغشته به خون
مُشت مشت گوشت اونها رو میخوردن
...پس به سراغم میاد
گرگ خدا
و اون یکی، گرگ مو سفید
اون رو نمیدونم
میخواین چندتا از اینا رو بفرستم دنبالش؟
نه
نه. اون خیلی قویه
از چی میترسی؟
منظورت رو نمیفهمم
میتونم ترست رو حس کنم
...اون داره میاد
آقای چندلر شما
بیدلیل نیست که ازش میترسم
پیشگویی شده که اون تنها دشمن منه
از پیشگوییهای قدیمی هراس نداشته باش
باهاشون مقابله میکنم
...خودِ ما بهشت و جهنم خودمون رو
میسـازیم
بذار بیاد
من و اون باید پایان سرنوشتمون رو با خون بنویسیم
چیزی که از اول هم قرار بوده اتفاق بیافته
ونسا
تو
چطور نفهمیدم؟
هیچکس از افراد قبیلهام نمیدونست
،وقتی ماه کامل میشد یواشکی میزدم بیرون
و اردوگاه دشمن رو پیدا میکردم
و منتظر میموندم تا گرگ من رو فرا بگیره
فکر میکردم که این هدیهی بزرگ از طرف خداست
...اینکه قدرتی رو داشتم
برای نجات دادنِ مردمم
اشتباه میکردم
اومدن سربازها تمومی نداشت
مرگ مردم من تمومی نداشت
اما بعد رویایی رو دیدم
دربارهی یه مرد با یه قلب واقعی
یه فرزند
و فقط اونوقت بود که هدف حقیقیام رو متوجه شدم
هدف من نجات مردمم نبود
هدف من دادنِ قدرتی به تو برای نجات کل مردمان بود
تو اینکار رو با من کردی؟
تو من رو به این هیولا تبدیل کردی؟
اینکار رو بخاطر خدا کردم
میدونی تاحالا چند تا آدم رو کشتم؟
میدونی چند نفر درد و عذاب کشیدن؟
!روح من آغشته به خون اوناست
تو قلب من رو مسموم کردی
من بهت قدرتی رو دادم
!که اون رو نجات بدی
گورستانها پر میشن
خون رودخانهها رو پر میکنه
و تاریکی زمین رو میبلعه
فقط یک مرد میتونه جلوی اینها رو بگیره
فقط من هستم که میتونم گناهانت رو درک کنم
عذاب وجدانی که داری
اما کل زندگیت، از این عذاب فرار کردی
از پدرت فرار کردی
از قبیلهات فرار کردی
...امشب
دیگه فرار نمیکنی
امشب، سرنوشتی رو که خدا مقدر کرده، قبول میکنی
هرکاری که لازم باشه انجام میدم تا اونو نجات بدم
اون وعدههایی داده
وعدههای خوشمزه
خوراکهای لذیذی خواهم داشت
البته نه لذیذتر از تو، عزیزدلم
اوه، نگو، دستپاچهام میکنی
،اوه آره
تو رو به عنوان پاداشم به من میده
...صبر کن
اون چیه؟
!من جادو پزشکیهای تو رو نمیخوام
اگه جُم بخوری، پوستت رو میکَنم
!مغز منو به حال خودش بذار، فاحشه
دوشیزه آیوز کجاست؟
اون همونجایی که هست خوشحاله. ولش کنید
اون کجاست؟
اون دیگه هیچوقت کنارِ آتیش سرد عمارت تو
خوشحال نخواهد بود
به حال خودش رهاش کن
و بذارید این دنیای فلاکتبار تموم بشه
و دنیای جدیدی آغاز بشه
دنیای شب
دنیای خفاشها و بوفها و عنکبوتها
موهبتِ تاریکی
اون مرد خوشتیپیـه، اربابت
آه. درخشان
و باهات مهربون بوده
موقع خونریزیها سخاوتمند بوده
دوست دارم ببینمش
میبینیش
همهتون میبینیدش
من رو نمیبری پیشش؟
دختر باهوش
دختر باهوش
!هیس
پیش من در امانی
بیا باهم تا اونجا قدم بزنیم، باشه؟
چی میبینم؟
دوست نداری چیزی که من میبینم رو ببینی، دکتر
وقتی که دیده بشه دیگه نمیشه که نادیده بشه
ما کجاییم، رنفیلد؟
چی داریم میبینیم؟
هنوز مه هست؟
یا اینا که میبینیم دود تریاکه؟
اوه، بوی خیلی بدی میاد
به گمونم از سمت ماهیفروشیها میاد
این صدایی که میشنویم چیه؟
...تپ، تپ، تپ
،صدای سوزن خالکوبی که توی گوشت فرو میره
و قطرههای خون وقتی که میریزن روی زمین
و میریزن و میریزن
اینجا کجاست؟
جایی که برای پیدا کردن ارباب میرم
ولی همیشه من رو تحتنظر دارن
دستم رو بگیر لطفاً
من اینجا گناه کردم، مادر
اینجا تریاک کشیدم
و فاحشههای ناتوان رو کردم
میشه من رو ببخشی؟
البته
آره
لطفاً، من رو ببر پیش اربابت
،میدونی
،کاش باهم دوست بودیم
من و تو
،اگر توی زندگیم دوستی مثل تو داشتم
ممکن بود عاقبتم به اینجا ختم نشه
با این وضع اسفبار و رنگپریده
هیچوقت هیچکس به من باور نداشت، میدونی
برای هیچکس مهم نبود
کمکم کن، رنفیلد
من دوستت خواهم بود
به گمونم راست میگی
ممنون
پس ادامه میدیم
داریم کجا میریم؟
محل مردگان
اگه بودی و میدیدی، بهش افتخار میکردی
اون تا آخر همراهِ وفادارت موند
No comments yet. Be the first to leave one.