ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سایمون، داشتم بیخیالت میشدم
ولی جای هیچ شکی نیست
تو خودِ واندر منی
و ترور، تو هم بارنابیِ منی
داری اثاثکشی میکنی؟
متاسفم. فقط اصلاً خوشحال نیستم
هیچوقت نذاشتی بشناسمت، سایمون
نه واقعاً
طرف پولِ مامانش رو خرجِ کادوی تولدِ خودِ مامانش میکنه
انگار که پنج سالشه و
هیچکس تا حالا این روی من رو ندیده بود
به جز خونوادم
در مورد سایمون حق با توئه
اون قدرتاش تقویت شده و فوقالعاده خطرناکه
مدرکِ بیشتری لازم داری و من میدونم چطور برات جورش کنم
ولی یکم زمان میخوام. نم... نمیتونم تحت فشار کار کنم
فقط همین رو ازت میخوام
تمرین فوتبال دارم، واسه همین با جیسون میام خونه
هی، مامانی داره حبوبات درست میکنه، پس لطفاً با تنقلات خودت رو سیر نکن
باشه
از تنقلات خبری نیست
سایمون؟
بس کن
تمومش کن
«هی، وایسا! بیخیال دیگه!»
عجب سرفهای میکنی
چی؟
اوضاعش بدجوری خرابه
فکر کنم به یه روز مرخصی نیاز داری، سایمون
جدی؟
خب؟
آره، واقعاً افتضاحه. بیا بریم
اولین باری که این رو دیدم تازه اومده بودم آمریکا
الان شاید جلوههای ویژهاش یکم قدیمی و خندهدار به نظر بیاد
ولی اون موقع خیلی باحال بودن
شنیدم دیروز چه اتفاقی افتاده
میدونم یه سری از بچهها تو مدرسه اذیتت میکردن
و همهتون به دردسر افتادین
اونا شروع کردن. میدونم
میدونم چقدر میتونه سخت باشه، سایمون
تو این سن، بچهها بیرحم میشن
اونا هر کسی که متفاوت باشه رو سریع بو میکشن
ولی گاهی اوقات... متفاوت بودن میتونه عالی هم باشه
من نمیتونم بیخیالِ این مردم و این سیاره بشم
تو از پسش برمیای
فقط برو اونجا
بهشون نشون بده چه کارایی ازت برمیاد
آمادهی یه روزِ دیگه توی بهشتی؟
بخش لباس باید یه کم تغییرات روی لباست انجام بده
بعدش میریم سراغِ مو و گریم. ردیفه؟
یه کم گشنمه. میشه یکی رو بفرستیم از بخشِ خوراکیها چیزی بگیره؟
حتماً. غذا گرفتن واسه سایمون ویلیامز روزِ دستیارای تولید رو میسازه
دلت آبمیوه کرفس میخواد یا شیک پروتئین موز؟
اوه، شیک پروتئین عالیه. با آبمیوه که نمیشه این حجم عضلانی رو حفظ کرد
تِرِل به لوکا، یه اسموتیِ «کاربلد» برای شماره یکمون بفرست
پنج دقیقهی دیگه بخش لباس باشه، لطفاً و ممنون
یه کم بیکن بوقلمون هم برام بگیر
دیگه نگو. یه بیکن بوقلمون هم کنارش اضافه کن
میدونی چیه؟ بکنش بیکنِ واقعی. حله
اصلاح میکنم، مطمئن شو بیکنش صدای خوک بده، بوقلمون رو بذار واسه خونه
عجب جیگریه. تنخورش چطوره؟
خب، راستش رو بخوای، اون پایینتنه یه کم تنگه
شاید یه روزی دلم بخواد بچهدار بشم
اوه، زیاد بلند نخند
آنتونی کوئین توی ۸۱ سالگی بابا شد
خب، به نظر من که خوب میان
پس بساطِ مهمونی اینجا پهنه
اوه، ببین کی بالاخره پیداش شد
میدونی این طرفا کجا میتونم «چاموی» پیدا کنم؟
من این یارو رو وقتی میشناختم که حتی یه اتاق نداشت از خودش فیلمِ تست بگیره
میدونم. همهمون از این عشق و عاشقیِ برادرانهی شما دو تا خبریم
عشقِ برادرانهی خفن
مارا، بیخیال بابا. تو از شلوارِ ترور هم فشردهتری
باشه، یه کم گشادشون میکنم
آه، اینجایین آقای ویلیامز
اِ، ببخشید که معطل شدین. ممنونم
محض احتیاط، هر دو مدل بیکن رو گرفتم
اِ، بیکن میخوری؟ راستش دارم کلاً پشیمون میشم
اوه، اصلاً حرفش رو هم نزن. سدیمش مستقیم میره تو گرههای لنفاویم
لوکا، امروز روزِ شانسِ توئه
هی، تق تق. هوم
یه بار دیگه روی اینا دقیق شدم
میدونم نگران بودی که بقیهی گزینهها به نسخهی اصلی وفادار نباشن
به ظاهرِ فیلمِ اول. آره
ولی اینا واقعاً عالیان
نمیدونم
اِ، هیچکدومشون به باحالیِ نسخههای اصلی نیستن
باید اون تیپِ دههی هشتادی رو دوباره بازسازی کنیم، درسته؟
امم، شاید نه. شاید بهتر باشه تا جایی که میشه به همون قبلیها نزدیک بشیم
هوم؟ باشه
هی بچهها، فقط اومدم یه خبری بگیرم... همه واسه شروع کردن عجله دارن
از اون تغییر دیالوگی که در موردش حرف زدیم خبری نشد؟
بله. فون کواک و نویسنده توی اتاق گریم میبیننت
باشه
مارا، راه داره قبل از اعتصاب بعدیِ نویسندهها کارِ این دو تا رو تموم کنی؟
باشه. امم
بیایین در مورد اون دیالوگِ کذایی بحث کنیم؟
کسی نگفت کذایی. نه، کذایی چیه. هیچکس نگفت کذایی
این چه حرفیه
اِ، خب، توی سکانس ۳۶ وقتی گابریلا رو توی اون مهمونی میبینم؟
میکشمش یه گوشه، درسته؟
و بهش میگم: «تو هیچوقت نمیتونی پیش من خودت رو تبرئه کنی، هیچوقت.»
خب، که چی؟
اِ، فقط... به نظرم یکم غیرطبیعی میومد
خب، شخصیتِ تو وسواسِ شدیدی روی مفهومِ رستگاری داره
این یکی از تمهای اصلی فیلمه
درسته، ولی خودِ کلمات انگار
یه کم... تصنعی به نظر میرسید
ولی توی این مرحله از داستانت
هنوز یه لایه از تظاهر توی شخصیت واندر من هست
ببینید، به نظر من اون تا الان دیگه
خیلی از اون وجهِ نمایشیِ خودش رو نشون داده
این سکانس بعد از غسل تعمید توی کلیسای «آل سنتس» میاد
بعد از مبارزهی غار و اون لحظهی بارنابی توی بیمارستان
این دیالوگ شبیه واندر منِ پردهی اوله
میگم شاید این یه مشکلِ بزرگتر باشه
واقعاً بحث فقط سرِ همون یه خطه
دیدی. آره
الان که بهش نگاه میکنم، واسه منم یه جای کار میلنگه
میگم شاید لازم باشه نگاهی بندازیم به
کلاً به مفهومِ رستگاری
واقعاً فقط بحثِ همون یه خطه
اگه ناراحت نمیشین، ناخودآگاه شنیدم چی میگین
داشتم فکر میکردم اگه به جای «تو هیچوقت نمیتونی پیش من خودت رو تبرئه کنی»
سایمون خیلی ساده بگه «هیچوقت نمیبخشمت.»
خوشم اومد. واسه من که ردیفه
باشه. شاید جواب بده. آره
خب، بریم یه کم از این فیلمنامهی درخشان رو ضبط کنیم؟
هفتهی اولت چطور بود؟
اِ، بد نبود
فقط بد نبود، سایمون؟
آره، نمیخوام نفوسِ بد بزنم
خب، من میگم. یه رویا بود. یه رویای واقعی
هیچچیز نمیتونه خراب بشه
آره. این همون چیزیه که دوست دارم بشنوم
خب دیگه، بیا بریم. بقیه تیم منتظرن
اوه، پس دیگه رفتیم تو سطحِ «تیم»
اوهوم. رفتی تو سطحِ تیم
و همهمون خیلی به واندر من امیدواریم
ولی هر اتفاقی که بیفته
میتونیم از خبرهای انتخاب بازیگر شروع کنیم به بهرهبرداری
همین الانم دارن باهامون تماس میگیرن
یه سریال جدید نتفلیکس از «شاندا رایمز» هست که فکر کنیم عاشقش بشی
خیلی بابتش هیجان داریم
کاملاً با برنامهات جور درمیاد و نقش اول هم هست
باشه
نظرت چیه؟
به نظر افتضاح میاد
روی خودت شرط ببند
روی واندر من شرط ببند
فعلاً قولِ بازی توی هیچ فیلم یا سریال دیگهای رو نده تا
تا وقتی که کلِ دنیا عاشقت بشه
مگه قرار نبود این شامِ سایمون باشه؟
بله، ولی سایمون میخواست ترور رو هم بیاره که به نظر ما خیلی هم عالیه
ما که کیف میکنیم. خوشمون میاد شما دو تا اینقدر با هم جورین
ولی اگه بخوایم عادلانه بگیم، ترور
از وقتی تو اینجا نبودی، اوضاع خیلی عوض شده
پس شاید بهتر باشه تو این مورد به ما اعتماد کنی
آره، ولی میدونی چی عوض نشده؟
هنر. حرفه. هوم
خب. به نظر من باید یه تئاتر بازی کنی
یه چیزِ پیچیده و چالشبرانگیز
ثابت کن که جنمش رو داری. نه اینکه فقط برای پول درآوردن اومدی
ولی ما هم میخوایم این وسط یه پولی به جیب بزنیم. مگه نه، سایمون؟
حق با تروره. باید یه تئاتر پیدا کنیم
سایمون، حواست هست که ما این همه زحمت کشیدیم
که دیگه مجبور نباشی تئاتر بازی کنی؟
ولی من عاشقِ تئاترم
ولی تو الان یه فرصت داری، سایمون
فرصتی که خیلیا کلِ عمرشون هم نصیبشون نمیشه
من اگه جای تو بودم به این راحتی ردش نمیکردم
نه، من توی این مورد به ترور اعتماد دارم
راستش در مورد همه چی بهش اعتماد دارم
لازم نیست الان در موردش حرف بزنیم. فعلاً بیخیالِ اون سریال نتفلیکس بشیم
امم، یه خبر هیجانانگیز دیگه؛ «کتی فریدمن» از نیویورک تایمز
زنگ زد و گفت میخواد یه گزارش از زندگیِ هر دوی شما تهیه کنه
چی؟ نیویورک تایمز؟ همون نیویورک تایمزِ معروف؟
اوهوم. تنها نیویورک تایمزی که وجود داره
اِ، اون در مورد مسیرتون شنیده
و اینکه چطور هر دو انتخاب شدین و با هم دوست شدین
و به نظرش خیلی جذابه
«جذاب!» اوه
ما «جذابیم»
این میتونه دیدگاهِ بقیه رو نسبت بهت عوض کنه
دیگه بالاتر از نیویورک تایمز که چیزی نداریم
بالاخره میتونی قضیهی «ماندارین» رو فراموش کنی
و به دنیا نشون بدی واقعاً کی هستی
اون فردا سرِ صحنه میاد تا رفتارِ هر دوی شما رو زیر نظر بگیره
و روز بعدش باهاتون مصاحبه میکنه. به افتخارِ کتی فریدمن
و اون نیویورک تایمزِ لعنتی
کتی فریدمن قدمش نحسه، ترو
قدمش نحسه؟ چرا؟ مگه کتی فریدمن چه مرگشه؟
اون معتبرترین نویسندهی دنیای سرگرمیه
آره، خب این که خوبه
ولی در عین حال شخصیتِ آدم رو هم ترور میکنه
این رو گوش کن
«بیشترِ دوستا و همکارای جوزف گوردون لویت روی یه چیز توافق دارن
«جوزف گوردون لویت همیشه بیشتر از هر چیزی به شهرت و دیده شدن نیاز داشته
«قضیهی کبوتر توی کلاس پنجم یه اتفاقِ گذرا نبود
«بلکه اولین چشمه از شخصیتِ واقعیِ جوزف گوردون لویت بود.»
No comments yet. Be the first to leave one.