ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
،النورا ما رو غرق کادو کرد، هزینۀ رستوران رو حساب کرد
و میخواست برای دده و السا لباس بخره
بعد برگشتن به ناپل
در کمال ناباوری، زمان بدون نینو از هم نپاشید
اتفاقاً برعکس، نویسندگی من رو غرق خودش کرد
،حالا که بهش فکر میکنم
دربارۀ این نوشتم که چطور مردها ما رو ابداع ،کرده بودن تا همیشه در خدمتشون باشیم
«فقط برای اینکه کارم رو بخونه و بگه: «آفرین
الو؟ - النا، من بابتش ذوقزدهام. میشه به -
فرانسوی ترجمهش کنم؟
،چندتا از دوستان یه انتشاراتی کوچیک توی «نانتر» دارن
،اغلب آثار نویسندههای مؤنث رو چاپ میکنن اگه بفهمن، خیلی هم مشتاق میشن
بدون تشویق تو هرگز انجامش نمیدادم
،مادرم بهت زنگ میزنه، خبر داره من کتابت رو خوندم
دلخوره چون اول واسه اون نفرستادیش
نه، چه دلخوریای
من دیگه باید برم، خدافظ، ماریارُسا
خدافظ
الو؟ - چطوره که گذاشتی ماریارُزا قبل از من کتابت رو بخونه؟ -
میترسیدم توجهتون رو جلب نکنه. هفتاد صفحه بیشتر نیست
رمان نیست، درست نمیدونم چیه
وقتی ندونی چی نوشتی، به این معناست که کارـت خوب بوده
تصمیمش رو بذار به عهدۀ خودم که توجهم رو جلب میکنه یا نه
بفرستش برام
خیلیخب - خدافظ، النا -
الو؟ - لنو -
!سلام - من «فلورانس»ام -
فردا منتظرت بودیم - بعداً توضیح میدم -
اگه مشکلی هست، میتونم برنامۀ دیگهای بریزم
نه، نه، اصلاً مشکلی نیست
خب پس نیم ساعت دیگه اونجام، چمدونم رو میذارم اونجا و میرم کتابخونه
قبلش چیزی نمیخوری؟ - نه، نمیتونم واسه نهار بمونم -
خیلیخب - اومدم. خدافظ -
سلام - سلام -
بیا تو - اجازه هست؟ -
آره - سلام -
سلام، کوفتهقلقلی! چطوری؟
سلام، کوفتهقلقلی
خجالت میکشی؟ یا خستهای؟
دده؟ - مدرسهست -
قهوه میخوری؟
کارـت چطور پیش میره؟ - خوب -
صفحهها رو دادم ماریارُسا بخونه
گفت میخواد به فرانسوی ترجمهشون کنه
اصلاً شک به دلم راه نداده بودم
ماریارُسا چطوره؟
همیشه بیشفعال
فرانکو پیششه، تا زمانی که بهتر بشه
فرانکو هنوز بهتر نشده، هان؟
نه خیلی - کثافتها -
واسه اون و سیلویا خیلی سخت بوده
یه چیزی که نوشتی خیلی تحتتأثیرم قرار داد
برای تو، در داستان «انجیلی»، زن فرقی با مرد نداره، زن همون مَرده
،آره، «حوا» نمیتونه، نمیدونه چطور
وسیلهش رو نداره مجزا از «آدم» زندگی کنه
خیر و شرِ اون متناسب با خیر و شر «آدم»ـه
انگار که همون «آدم» در کالبد یک زن بود
کار خدا خیلی موفقیتآمیزه، حتی خود «حوا» هم نمیدونه کیه
از خودش زبان نداره، از خودش روان نداره، از خودش منطق نداره
جسم مطیعی هم داره - و خیلی راحت شکلش رو از دست میده -
دیگه باید برم. دستت درد نکنه
پا نشو، پا نشو، نیازی نیست
خدافظ، کوفتهقلقلی، بهزودی میبینمت
این رو کجا بذارم؟ - نمیخواد، من میذارم -
مطمئن؟ - آره -
ممنون
بعداً میبینمتون - خدافظ -
« اِلنا فرانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داستان آنان که میروند و آنان که میمانند »
« بخش هشتم (بیستوْچهارم): آنان که میروند و آنان که میمانند »
نینو، من داشتم دربارۀ مسئولیتپذیری در حالت کلی حرف میزدم
...مسئولیتپذیری؟ تو مدام حرف از ارزشها میزنی، از اخلاقیات
در دنیای ایدهآلِ پیتروی روحانی، النا دایهته
بعداً میبینیمتون. دده، دختر خوبی باش
خوش بگذره
دوستی پیترو با نینو به نفعش تموم شد
،از این پیوند راضی بود
لذت احساسِتنهایینکردن رو کشف کرده بود
نگران نباش، میگیرمت
نینو؟ - هوم؟ -
شعبده
دده، اعصابخردکن نباش، غذات رو بخور - بابا، اعصابخردکن توئی -
آماده؟ - آره -
من میرم
یکی دیگه؟
الو؟
منام، مزاحم شدم؟
نه، فقط داشتیم نهار رو تموم میکردیم
یک دقیقه بیشتر وقتت رو نمیگیرم
دیشب تمومش کردم. پُرتنشه، النا، صحیحه
گهگاهی آگاهیبخش، بسیار بهروز - ممنون -
فردا بفرستش به ناشر، میتونن یه جلد کوچک درست کنن که همزمان
با نشر فرانسوی منتشر بشه
بسیارخب - کارـت خوب بود، شک نداشتم -
سلام من رو به دخترها برسون، راستش به همه، همینطور به پسرم. خدافظ
خدافظ
کی بود؟ - مادرت بود -
مامانبزرگ ادله بود؟ - و چی گفت؟ -
میخوان کتابم رو همزمان توی فرانسه منتشر کنن
واقعاً؟ - هوم -
باید جشن بگیریم
به سلامتی مادرتون، نویسندهای بزرگ
من با «پروشوتو» سلامتی میرم بالا
آخرسر خوندیش؟
نه. فرصت نکردم
منظورت چیه فرصت نکردی؟ - یعنی زیاد کار میکنی -
غرق کارم
بهتر، اصلاً نخونش
منظورت چیه؟ - به درد تو نمیخوره -
تو خوندیش مگه؟ - معلومه که خوندم -
گذاشتمش روی میزت
،میدونم، النا، آخه سرـم شلوغ بوده
و فرصت نکردم، ببخشید
منظورت چی بود به درد من نمیخوره؟
یعنی خیلی هوشمندانهست
که یعنی؟ منظورت چیه؟
یعنی تو از النا کمهوشتری
مأیوس شدی؟ - غذات رو بخور، دده -
بهت بر خورد؟ - نه، نه، نه -
باز هم شعبده - باز هم شعبده؟ -
شعبده واسه امروز بسه
به بابا بر خورد
ببخشش، پیترو زیاد کار میکنه و خیلی کم میخوابه
نمیدونم چطور باهاش میسازی
دوستش دارم
دده، خوردنت تموم شد؟ هوم؟ پس برو پیش بابا
برو پیش بابا - ...پروشوتو»م» -
با خودت ببرـش
نه، نینو، بسپرش به من، بذار باشه - لنو، تو راحت باش -
،تو قهوه دم کن، من ظرفها رو میشورم با دخترها بازی میکنم، بعد میرم سر کار
بسپرش به من، نگران نباش - لنو، من مهمونام، خوشحال میشم -
پنج دقیقۀ دیگه میام بازی کنیم
برو پیش بابا
میخوای بلندت کنم؟ بیا
جیش دارم - بیا بریم -
چه اتفاقی داشت میوفتاد؟
،باید یه کاری بابتش میکردم، اما هیچ کاری نکردم
،راستش ته دلم از دیدن اینکه یک اِیروتا کم آورد خوشم اومد
،سردرگم شد، جواب حملات سریع و بیرحمانۀ نینو، هممدرسهایم دوستم، که مثل من توی محله متولد شده بود رو
با شوخیهای شُلوْوِل داد
،جواب داد: «قربان، تصمیمش با من نیست
بنابراین من همیشه از هر کسی که به «من اختصاص بدید راضی خواهم بود
نیم ساعت بیرون دانشگاه منتظرت بودم، پی
من رو ببخش، معطل شدم
سلام، دخترها
سلام، بابا
چی شد؟
!دیگه هیچوقت کسی از ناپل رو نیار خونۀ من
النا، پلیس اومد دانشگاه
تقصیر خودته، نباید اون پسره رو گزارش میکردی
کی رو گزارش کردی؟ - برای اونها عادیه که پیگیری کنن -
کی رو گزارش کردی؟ - نه، متوجه نیستی. ربطی به اون پسره نداره -
!چندتا عکس نشونم دادن، از چند نفر اسم بردن
ولی کی رو گزارش کردی؟
،اونموقع کاری که لازم بودم رو کردم !امروز هم باید همون کار رو میکردم
!النا، چون پای تو گیر بود چیزی نگفتم
به من چه ربطی داره؟
پاسکوآله و نادیا دوستهای تو نیستن؟
پاسکوآله و نادیا؟ - آره -
پلیس عکس تروریستها رو نشونم داد، اونها هم بینشون بودن
پس حالا دیگه خبرچین پلیس هم هستی، پی؟
رفقا رو لو میدی؟
پدرت میدونه؟ مادرت، خواهرت؟
چه خبرچینی، نینو؟
چند وقت پیش، پاسکوآله پلوسو اومد دیدنمون؛ اون رو از محله یادته؟
نه، یادم نمیادش
با نادیا اومد، اونها با همان
نادیا؟ - آره، نادیا، یادت نیست؟ -
گالیانی - نادیا گالیانی؟ -
نادیا گالیانی خوشبرخوردترین و مهربونترین آدمیه که میشناسم
و فقط تو و چندتا پلیس پخمه میتونید فکر کنید که اون توی درگیری مسلحانه دست داره
چه خزعبلاتی، نادیا گالیانی
دخترها، بیاید بریم غذا بخوریم
تو فقط استاددانشگاه باش، نه مخبر اجرای قانون، فهمیدی؟
حالا بشین غذات رو بخور، دفاع از نظم مقرر امشب بدون تو کارش لنگ نمیمونه
روی کوفتههات سس میخوای؟
چندتا میخوای؟ - سه تا -
همون کوفتههای همیشگی
...اقلاً یهدونه بخور. آره
از غذاتون لذت ببرید
مامان، میشه برم بابا رو صدا کنم و بهش بگم غذا حاضره؟
برو
میای غذا بخوری؟
نه، بابا خستهست، تو برو غذات رو بخور
شب بهخیر
من فردا میرم
کارـت رو تموم کردی؟ - نه -
پس بمون - نمیتونم -
پیترو آدم خوبـیه - ازش دفاع هم میکنی؟ -
بابا گفت میخواد بخوابه - ظاهراً گشنهش نبود -
!دده، بخور - باشه -
،چه آدم غیرقابلپیشبینیای
بهشدت باهوش و احمق، یک اِیروتای ناموفق
در بین راه لغزیده بود
شاید نینو میخواست کمکم کنه که شوهرم رو همونطور که واقعاً بود، ببینم
اون چند روز آخر فقط من رو بابت اینکه با یک هیچکاره دو تا بچه داشتم، شماتت کرد
ولی متوجه بود که داشت خودش رو بهعنوان یک مدل مردانگی جایگزین عرضه میکرد؟
عجول بود
تخم سردرگمی رو در وضعیتی پاشیده بود که برای من متشکل از تنها توازن ممکن بود
No comments yet. Be the first to leave one.