ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تقديم به تمام عاشقان سينما
معصومين مقدس کارگردان: ماريو کامو بر اساس رماني از ميگل دليبس
. يه فنجون قهوه
! نييِوِس ! نييِوِس
، "بي"و "آ" خونده ميشه "با" ... "بي"و "اِ" خونده ميشه "بي"
، "با "آي" خونده ميشه "بي" يا "بو ... ... "وقتي با "اُ" باشه ميشه "بو
. ادامه بده - ... "سي" و "آ" خونده ميشه "سِي" -
، "با "اِ" ميگيم "سِ ... ... "با "آي" ميگيم "سي
، "سي" و "اُ" خونده ميشه "سُ" ... . "با "يو" ميگيم "سو
. خب اين اشتباهه
... "سي"و "آ" خونده نميشه "سِ"
و "کي" با "اُ" خونده نميشه ... ... "سُ" بلکه ميگيم "کُ"
. "و با "يو" ميگيم "کو ... - چرا اينطوريه، پدر؟ -
هيچ معنايي نداره ... ولي ارباب لوکاس ميگه
. اين مسئله بخاطر دستور زبانه ...
بايد از دانشمندها بپرسي ! که چرا اينطوريه
، "خي" و "آ" خونده ميشه "گا" ... "با "آي" ميگيم "خي
. مثله يه اسب ... . فکر کنم همين دستور زبانه
... "اگه "سي" و "آي" خونده ميشه "سي
، "و "اس"و "آي" هم خونده ميشه "سي ... پس چرا بايد دوتا رو داشته باشيم؟
! اينهارو از دانشمندها بپرس
. "و حالا ميرسيم به "دي - ... "دي" و "آ" خونده ميشه "دِي" -
... "با "اِ" ميگيم "دِ" يا "دي ...
با يکم سواد ميتوني . فقر رو از خودت دور کني
. اين دختر خيلي باهوشه
هم استعداد خودش رو داره . و هم استعداد خواهرش
کدوم خواهر؟
، اون دختر کوچولو ديگه کي هست؟
به چي فکر ميکني؟
. آروم باش، پاکو . کيرسه بيداره
. آروم باش پاکو . الان حوصله ندارم
. اونها استعداد تو رو دارن - . استعداد اونجا نيست -
! پاکو، آروم باش ديگه
، خدا حفظت کنه ، رگولا . خوب بخوابي
. کورکور خوشگل
! کورکور خوشگل
. تو ترسو نبودي، کورکور
. شکار رو بيار، آزارياس - . باشه -
... پاکو
حالت چطوره؟ - . خوبم آقاي پدرو -
خانوادهت چطورن؟ - . اونها هم خوبن -
ميخوام يکي از همين روزها بهت بگم . که خانوادهت رو به مزرعه بياري
به اندازهي کافي . توي "رايا" بودي
من و رگولا واقعا . ازتون ممنون ميشيم
. ديگه بچهها ميتونن به مدرسه برن
. يکي از همين روزها
. کورکور
. کورکور
. کورکور خوشگل
. ارباب جوان، کورکور مريضه
. پير شده، آزارياس
. بايد يه جوجهي جديد پيدا کنيم - . ولي اين کورکور خودمونه، ارباب جوان -
! همه پرندهها شبيه هم هستن
ارباب جوان، ميشه از شهر يه جادوگر بيارم؟
جادوگر؟ ... آزارياس، اگه ما فقط بخاطر يه پرنده
، بخوايم يه جادوگر پيدا کنيم ... . خرجش سنگين ميشه
، اينجوري نخندين، ارباب جوان . التماس ميکنم
. برادرت داره مياد
. من که کسي نميبينم - . برادرت داره مياد، رگولا -
اينو از اينجا ببر، ميشنوي چي ميگم؟
کجا داري ميري؟ - . ميخوام دفنش کنم -
. نييِوِس هم بالاخره ميره مدرسه . اون باهوشه، واسه خودش کسي ميشه
. به چشم خودمون ميبينيم
، پسرها هم ميتونن کار کنن . که اينم خوبه
. به چشم خودمون ميبينيم
. خونه يه اتاق ديگه هم داره
. دوباره ميتونيم جوون بشيم
. کورکور خوشکل
. خب، ظاهر و باطنش همينه
. باشه
. ما وسايل رو مياريم داخل
. صبح بخير، آقاي پدرو . ما اينجاييم تا به شما خدمت کنيم
. صبح بخير، پاکو از "رايا" چه خبر؟
. هيچي، آقاي پدرو - همسرت چطور؟ -
رگولا، به محض اينکه صداي ماشين . رو شنيدي بايد دروازه رو باز کني
اربابها خبر نميدن و . از انتظار هم خوششون نمياد
. خدمت کردن، وظيفهي ماست - . سپيده صبح، بوقلمونها رو ببر بيرون -
. برادر خانممه . توي مزرعه کار ميکنه
. مزرعهي لاخارا . فقط چند روز پيش ما ميمونه، آقاي پدرو
خب بوقلمونها رو ببر بيرون ... و محوطهي مزرعه رو يه دستي بکش
. که بوي خيلي بدي گرفته ...
خانم مهربونه ولي دوست دارن . که همه چيز مرتب باشه
. خدمت کردن، وظيفهي ماست
چيز ديگهاي هست، آقاي پدرو؟ - ... اين کاري واسه انجام دادن نداره -
... يه کار زنونهست، ولي ... - چي، آقاي پدرو؟ -
. منظورم دخترهست . ميتونه توي کارهاي خونه به زنم کمک کنه
سخته که بخواد به تمام . کارهاي خونه برسه
. ما ميخواستيم بفرستيمش مدرسه
از اين کارها خوشش نمياد، درسته؟ . خب، ديگه بزرگ شده
. ببين چقدر باطراوت شده
. هر چي شما بگين، آقاي پدرو - . هر چي لازم داشته باشه در اختيارشه -
، اگه شما هم موافق باشين . ما فردا منتظرشيم
، ميتونه همينجا بخوابه ... اينطوري ديگه دل نگرونش نميشين
. اونم ديگه دلش واسه شما تنگ نميشه ...
، ميشاشم روشون ! اينطوري ديگه ترک برنميدارن
... يک، دو، سه
... چهار، پنج، شش ...
... هفت، هشت، نه ...
... ده، يازده، چهل و سه ...
... چهل و چهار ...
... چهل و پنج ...
چي شده، آزارياس؟
مريض شدي؟
. دختر کوچولو رو برام بيار
. کثيفه
. بيارش
. کورکور خوشکل
. کورکور خوشکل
چقدر اينجا ميموني؟
بچه شدي؟
چي شده؟
. ارباب جوان منو اخراج کرد - تو رو اخراج کرد؟ -
آخه چرا؟
. ميگه ديگه پير شدم
. نبايد همچين حرفي بزنه
. تو کنار خودش پير شدي
. صبح بخير
. روز بخير، ارباب جوان
ارباب، آزارياس ميگه . شما اخراجش کردين
تو کي هستي؟ کي اين موضوع رو بهت گفته؟
. من شوهر خواهر آزارياس هستم . ما توي مزرعهي مارکيز هستيم
، من يکي از رعيتهاي کرسپو هستم . و شما بايد درک کنين
. متوجهم
، آزارياس دروغ نميگه . خودم اخراجش کردم
! يارو روي دستهاي خودش ميشاشه
نميتونم جوجهاي که اون . لخت ميکنه رو بخورم
. حال آدم بهم ميخوره
و اگه نتونه يه جوجه رو لخت کنه ... به چه درد ميخوره
که يه پيرمرد رو اينجا نگهداريم؟ ...
، حق با شماست، ارباب جوان ... ، ولي خودتون فکر کنين
، اون اينجا بزرگ شد ... . بزودي 61 ساله ميشه
. از بچگي اينجا بود
. صداتو روي من بالا نبر
اگه من 61 سال اونو نگهداشتم . پس مستحق يه جايزهم
من نميتونم يه آدم غيرعادي رو ... اينجا نگهدارم که قبل از لخت کردن جوجه
. روي دستهاي خودش ميشاشه ...
! چندشآوره
. بله، متوجهم ... ولي توي خونه
، با دوتا اتاق و سه تا بچه ... . جامون تنگه
، متاسفم . اينجا که خونهي سالمندان نيست
اين بخاطر خانوادهست، درسته؟
... اگه اينطور ميگين
. ديگه کود نريز
. برو يه کار ديگه بکن
پس اين چي؟ - . ببر بذار سر جاي خودش -
! باز هم، رگولا . برادرت به هيچ دردي نميخوره
خب ميخواي چيکار کنم؟ ! عجب گيري افتاديم
، گوشه گوشهي اين خونهي بزرگ ... هر جايي، هر زماني
، شلوارشو ميکشه پايين ... ! و شروع به ريدن ميکنه
. خودت ميتوني جواب خانم رو بدي . اين از دختر کوچولو بدتره
، بگير دايي . اينو بشمار
... ،يک، دو، سه، چهار
... ،پنج، شش، هفت، هشت، نه ...
... ده، يازده، چهل و سه ... - . دوباره بشمار، دايي -
خنديدن به يه پيرمرد بيگناه . باعث رنجش خدا ميشه
، يک، دو، سه، چهار ... پنج، شش، هفت
... هشت، نه، ده ...
، برو پيش دختر کوچولو . فقط اون تو رو ميفهمه
. اونو بده به من
. ارباب ايوان بزودي مياد - کي گفته؟ -
. ديگه وقتشه
. دايي
. دايي
. ببين چي برات آوردم
. آب و غذا بيار ! آب هم بيار
. کورکور خوشکل
. کورکور خوشکل
. بعدا منتظرم باش
. سلام، کيرسه
. به سختي شناختمت
ميخواي بري مزرعه؟ - . با اتوبوس شماره يک ميرم -
. ميخواستم ناهار رو با تو بخورم
چرا کارتو ول کردي؟ - ... ترجيح ميدم توي کارخونه کار کنم -
تا مجبور نباشم ... . کثيفکاري ديگران رو پاک کنم
. ميخوام توي مادريد کار کنم - شغلي بدست آوردي؟ -
. يکي پيدا ميکنم
از زماني که دختر کوچولو فوت شده . اونها خيلي تنها شدن
ميدونستي مُرده؟ - . خودت تو نامه برام نوشتي -
چطور اين اتفاق افتاد؟
مسافرين ويلافرانکا ! و آلمندرالخو
... خانم
... خانم
کيه؟
. نييِوِس - . بيا اينجا -
. بيا نزديکتر
از چي ميترسي؟
. بذار دستهاتو ببينم
. برو
ميخواي همونجا بموني؟
. آقاي پدرو گفت به شما کمک کنم - . خب بخاطر همين اومدي -
، آشپزخونه رو تميز کن ... کف رو جارو بکش
و واسه شوهرم ... . ناهار درست کن
، کارتو خوب انجام بده . من بلند نميشم
، اگه اومد بهش بگو مزاحمم نشه . سرم درد ميکنه
، حتي اگه باورت نشه . از پر کردنش مطمئن نبودم
يه روز ايوان با دوتا ... گلوله و يه تفنگ قديمي اومد
و بهم گفت که هر شب ... ... گلولهها رو جا بزن و دربيار
، از طريق لولهي تفنگ ... ... پنجاه يا صد بار
، و اگه خيلي سريع شدي ... ... با حس بويايي
، و حافظهت ... . اونوقت همه تو رو به چشم وردست ميبينن
No comments yet. Be the first to leave one.