The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

Specials

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

DAE JO YOUNG E102 KOR HDTV XViD
കമന്ററി എഴുതിയത് SubMatrix
►► Parsa | ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما ◄◄

ടാഗുകൾ

HDTV
hdtv
XviD
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2019-01-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 38
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

این چیه؟- !بازش کن-

‫مطمئنا از هدیه ما خوشتون میاد.

‫بازش کن.

‫این سر اربابِ هیدوندو هست!

‫دروازه شهر رو باز کنید، ‫وگرنه نفر بعدی شما خواهید بود!

‫ته جویونگ، ای حرومزاده!

‫اگه دروازه رو باز نکنید، ‫همتون کشته میشید.

‫خفه شو!

‫بخاطر این کار هرگز نمیبخشمت!

‫چقد احمقی که آرزوی مرگ داری.

‫سربازان تانگ، با دقت گوش کنید.

‫از فردا، هرروز سَرِ یکی از اربابان قبایل همسایه به شما هدیه داده میشه.

‫به جسد بدون سرشون نگاه کنید و بادقت فکرکنید که

‫برای کی از این قلعه محافظت میکنید، ‫و این منطقه اصالتا متلعق به چه کسانی هست.

‫عمیقا به قلبتون رجوع کنید و جواب سوال رو پیدا کنید.

‫اون حرومزاده!

!یکی اون مرد رو خفه کنه- !بله، قربان-

!بیاین بریم- .چشم قربان-

‫ما از قلعه شین اومدیم! ‫دروازه رو باز کنید!

~یودونگ~

‫سرورم،

‫ژنرال یانگ زویی از کشور اندونگ پیغام مهمی فرستادن.

‫باید ارتشی تشکیل بدید ‫و برای پشتیبانی به قلعه شین برید.

‫ژنرال!

‫دارن میان! ‫گیوم و تان فریبشون دادن!

واقعا؟- بله-

‫اون پسرا خیلی کار بلدن! ‫میرن داخل و موشارو از لونه میکشن بیرون.

‫میدونم. ‫مثل نی نواز ها هستن!

‫باید سریعا کمین کنیم.

!برگردید به موقعیتاتون !بله، ژنرال-

.ژنرال، اینم از ارباب قلعه بیوجاک- آفرین-

.روزهاست بدون استراحت دارین کار میکنین- .کاری نکردیم-

این دو نفر ماهی رو به تور انداختن !ما فقط کشیدیمشون بیرون

‫به نظرم امشب باید بریم به سراغ قبیله بعدی.

‫به خودتون فشار نیارید. ‫امشب استراحت کنید.

‫نباید وقت طلف کنیم ‫شایعه داره دست به دست میشه.

چطور اینقدر انرژی دارید؟

‫فکر بازپس گیری مناطق گوگوریویی ها بهم انگیزه میده.

‫اگه حتی امشبم حرکت کنن ‫دو روز طول میکشه تا دشمن رو فریب بدن.

‫به اسبا استراحت بدید و فردا حرکت کنید.

‫بله، قربان.

‫اگه محتاط نباشیم عملیات لو میره. ‫اقدامات پیشگیرانه انجام دادی؟

‫در همه ی جاده های قلعه شین سرباز گذاشتیم. ‫اگه حتی نامه واقعی هم ارسال کنن،

‫به هیچ وجه از ما عبور نمیکنه.

‫میگن یودونگ رو مثل کف دستتون میشناسید. ‫خوبه!

‫البته. ‫ممکنه طبیعت تغییر کرده باشه،

‫ولی سرزمین همونه.

‫یانگ زویی تا الان باید ترسیده باشه.

‫یادتون باشه ما در تلاشیم تا تلفات به حداقل برسه.

‫برای تصرف کردن تمامی دشت های یودونگ، ‫قلعه شین باید بدون خونریزی تصرف بشه.

‫ته جویونگ حرومزاده!

نامه برا حرکت کردن؟- /بله، ژنرال-

‫دلیلی برای ترسیدن نداریم.

‫غیر ممکنه ته جویونگ بتونه اربابان قبایل رو بکشه.

‫باور نمیکنم اربابِ هیوندو مرده!

‫نباید با همچین چیزی بترسیم.

افسران- بله-

‫تا آخرین قطره خون میجنگیم.

.پس مراقب باشید سربازا تحت تاثیر این موضوع قرار نگیرن- !بله، قربان-

‫صبح بخیر.

یانگ زویی امروز کجاست؟

چی میخوای؟

‫ژنرال ته جویونگ بهتون یه قولی داد. ‫پس بیاین بگیرینش.

‫نمیدونم این رفیق چی تو سرش داره، ولی خیلی سنگینه ‫بیاین بگیرینش.

‫برین بگیرین!

واقعا ته جویونگ یه جعبه دیگه فرستاده؟

.بله، ژنرال- !غیرممکنه-

چطور در عرض یک شب تونست یه ارباب دیگه رو بکشه؟

‫جعبه رو باز کن. ‫حتما یه شوخیه.

‫بله، قربان.

!ژنرال

‫اربابِ قلعه بیوجاک! ‫غیرممکنه

چطور اینکارو انجام داد؟

!ژنرال

‫ما برگشتیم.

جعبه رو تحویل دادی؟- بله-

‫مطمئنا یانگ زویی خیلی شوکه شده.

‫گلسابیو داره سر ارباب بعدی رو میاره.

‫همه چی داره طبق نقشه پیش میره.

‫گمونم ایده میموسا این دفعه نتیجه بی نظیری داشته باشه.

‫امیدوارم اشتباهاتمو جبران کنم.

‫نه.

‫بعد از بارون، ‫زمین سختتر میشه.

‫متشکرم که درک میکنید و بخشیدید.

.به محض اینکه رسیدن سر رو تحویل قلعه شین بده- بله-

‫با این کارمون حتی شجاع ترین مرد روی زمین هم خواهد ترسید.

‫بزودی قلعه شین برای ما میشه.

خبری از یانگ جو نشده؟

.در حال حاضر داریم گزارش جمع میکنیم- درباره پیشرفت ماهم گزارشی ارسال کنید-

.مطمئنم پدرم خیلی نگرانه- .بله، قربان-

~خیتان، یانگ جو~

‫ببخشید که دیر به دیر میام به ملاقات شما.

‫گذر عمر آدمو بیمار میکنه.

‫هنوز کارای زیادی دارید انجام بدید. ‫مراقب خودتون باشید.

‫مرسی.

‫راستی، شنیدم یه ارتش رو داری تمرین میدی.

‫همون افرادی هستن که برای ماموریت داوطلب شدن. ‫هنوز آماده رفتن به جنگ نیستن،

‫برای همین تمرینشون میدیم.

حقیقت داره مردم ماهم داوطلب شدن؟

‫خب، بخاطر اصلیتشون نتونستیم دست رد به سینشون بزنیم.

‫خیلی خوشحالم که اینو شنیدم.

‫باور دارم خیتان و گوگوریو باید متحد بشه ‫تا بتونن از آینده خودشون محافظت کنن.

‫شنیدن متحد شدن خیتان و گوگوریو منو خوشحال میکنه.

‫ممنونم از درکتون.

‫ما همگی مدیون ته جویونگ هستیم.

‫اون مارو از نیروی متجاوزگر نجات داد، ‫و افرادشو وادار کرد خدمات عمومی انجام بدن.

مردم چطور میتونن بهش احترام نذارن؟

‫ممنونم که به پسرم لطف دارید.

‫اواخر داشتم به امور پس از مرگم فکرمیکردم.

جانشین رو انتخاب کردید؟

‫باوردارم پادشاه ها همیشه برای مردم زنده هستن.

‫اگه مردی مانند ته جویونگ داشتم، ‫سریعا تاج و تخت رو میدادم بهش.

‫مرسی، ‫ولی لطفا این جملات رو به زبون نیارید

‫ممکنه سو تفاهمی ایجاد بشه.

‫نگران نباش.

‫این رو به هیچ کس نمیگم.

چی؟

مطمئنی درست شنیدی؟

‫بله، ژنرال.

‫گفت اگه مردی همانند ته جویونگ داشتم، ‫تاج و تخت رو واگذارش میکردم.

این رو به ژنرال ته جونگ سانگ گفت؟

‫بله، قربان.

‫خیلی خب. ‫میتونی بری.

‫بله.Yes.

‫بهتره به کار سرعت ببخشیم.

هنوز دو دل هستی؟

‫نه، تصمیم خودمو گرفتم.

‫قبلا بهت گفتم چه کاری باید انجام بشه. ‫بقیه داستان به خودت مربوطه.

‫فقط ژنرال لی کایگی منو نگران میکنه.

اگه برگرده و بخاطر خیانت من رو بکشه چی؟

مگه از رابطش با ته جویونگ باخبر نیستی؟

چرا باید تورو بکشه وقتی که از افتادن کشور به دستان ته جویونگ ممانعت کردی؟

‫فکرکنم حق با شماست...

‫من با ژنرال لی کایگی حرف میزنم. ‫نگران نباش.

‫ولی اون ارتشی داره که ‫میتونه این کشور رو ببلعه.

اگه بخاطر این کارم عصبانی بشه و کشور رو ازم پس بگیره

‫کاملا دست خالی میشم.

.‫با این افکار منفی به جایی نمیرسی ‫و منم دلیلی برای کمک بهت نخواهم داشت.

‫اگه ته جویونگ با پیروزی برگرده خیلی دیر میشه.

‫به خودت باور داشته باش، ژنرال. ‫قراره پادشاه خیتان بشی.

‫آره...

‫من به خودم باور دارم. ‫البته که دارم.

‫چرا اینقدر متعجبید؟ ‫اینکه دفعه اول نیست.

‫بزارش پایین و از اینجا برو.

‫شرمنده، امروز رزم آرا میخواد شخصا تحویلش بده. ‫پس دروازه رو باز کن!

میخوای بیای به شهر؟- .حرفمو تکرار نمیکنم-

‫دروازه رو باز کن!

رزم آرای ته جویونگ میخواد منو ببینه؟- .بله، ژنرال-

‫چقدر جربزه دارن. ‫فکرمیکنن کجا هستن؟

چکار کنیم؟

بفرستشون داخل- .بله، قربان-

‫من میموسا هستم، رزم آرایِ ژنرال ته جویونگ.

‫با این هدیه آخرمون، ‫دیگه کسی به کمک شما نمیاد.

‫چقدر شجاعی. ‫فکرمیکنی بذارم زنده ازینجا بری؟

.من به دستور ژنرال به عنوان نامه رسان اومدم- !ساکت شو-

‫شما اربابان تمامی شهرهای همسایه رو کشتید. ‫دلیلی نداره ببخشمتون.

‫ژنرال ته جویونگ منو فرستاد تا از جون سربازای تانگ بگذره.

‫اگه مارو بکشید، ‫دیگه فرصت طلب بخشش نخواهید داشت.

چی؟ بخشش؟

‫قبلا هم گفتیم، یودونگ منطقه گوگوریویی هاست. ‫ما قلعه شین رو مثل پشت دستمون میشناسیم.

‫قلعه شین 4 تا دروازه بزرگ و 8 تا دروازه کوچک و ‫و سه تا سیستم فاضلاب بزرگ زیرزمینی داره.

‫و جنوب آسیب پذیرترین منطقست ‫دیوارا به قدری کوتاهن که هر فرد بالغی میتونه ازش بالا بیاد.

شرق چطور؟

‫وقتی که من رفتم 2 تا سوراخ بزرگ توش وجود داشت. ‫نمیدونم درستش کردید یا نه.

‫اوه راستی، یه بطری شراب مار هم بین دیوار غربی دفن کردم.

‫میتونید پیداش کنید و بخورید.

‫تانگ فقط چنده دهه هست که یودونگ رو اشغال کرده، ‫در صورتی که گوگوریویی ها هزاران سال پیش اینجا بودن.

صاحبان واقعی اومدن تا زمینشونو پس بگیرن پس تحویلش بدید. بیهوده نمیرید

تبدیل نشید به روح های سرگردانی که هزاران مایل از خونشون دورن.

میگی تسلیم بشیم؟

‫ما هرگز تسلیم نمیشیم. ‫مرگ و تسلیم شدن راهکار ما نیست.

‫بیشتر شهروندان قلعه شین گوگوریویی هستن. ‫فقط باید به آرومی اینجا رو ترک کنید.

‫من بهش میگم صرف نظر تا تسلیم شدن.

ژنرال ته جویونگ شما هستید؟- .بله، خودم هستم

‫نمیدونید چقدر منتظر شما بودیم.

.فلاکت و بدبختی شما به پایان رسیده- .نمیتونم باور کنم-

‫هرگز فکرنمیکردیم دوباره ‫یک ارتش گوگوریویی و پرچم کلاغ سه پا رو ببینیم.

‫من یک جنگجوی گوگوریویی، ته جویونگ هستم.

‫ما اومدیم تا گوگوریو رو پس بگیریم.

‫از این به بعد، ‫جنگجویان گوگوریویی از مردمان گوگوریویی محافظ خواهند کرد.

‫نه تنها شین، بلکه در تمامی این دشت وسیع ‫پرچم کلاغ سه پا برافراشته خواهد شد.

‫درود بر ته جویونگ!!! ‫زنده باد گوگوریو!!!

ظهر بخیر، ژنرال

‫سخت کار میکنید. ‫اوضاع تمرین چطوره؟

‫این افراد انگیزه زیادی دارن ‫و سریع پیشرفت میکنن.

‫یانگ جو سرزمین غریبیه. ‫ما باید بتونیم از خودمون محافظت کنیم.

‫نگران نباش.

‫وقتی کارمون تموم بشه اونا سربازان ویژه ای میشن.

‫ژنرال!!

.همه جا دنبال شما بودم- موضوع چیه؟-

‫نامه رسانان گوگوریویی رسیدن. ‫سربازای ما قلعه شین رو تصرف کردن!

واقعا؟- اونا که به تازگی رسیدن اونجا، چطور اینقدر سریع تصرف کردن؟-

خبرش همه جا پخش شده. بعلاوه،

‫بدون پرتاب حتی یک تیر و خونریزی قلعه رو فتح کردند.

بدون خونریزی؟ یعنی هیچ یک از سربازا کشته نشدن؟

‫بله، ژنرال.

‫وقتی سربازا باهم حرف میزدن شنیدم.

‫دستاورد بزرگیه.

‫اونا خیلی سریع کشور اندونگ رو بدست گرفتن.

‫حالا یه پایگاه محکم برای فتح یودونگ داریم.

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left