ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.این رویاییه که خیلی وقت پیش داشتم
.خاطرهای نوستالژیک از گذشتهای خیلی دور
.این دنیاییه که بخاطر اسرار و آشوبش مورد احترام همه بود
.ال هازارد
.وطنی ابدی
.سرزمینی از ماجراجوییهایی بیانتها
.تا زمانی که میل به سفر در فضایی نامحدود رو داشته باشی
،حتی در عرض صد میلیارد شب
.دروازههای الهازارد برای تو باز خواهند شد
!عجله کن
.خیلی خب، از سر راه برید کنار
.هی، بچهها، برگردید به کلاس
.گوش بدید
.تا وقتی تحقیقات تموم نشده بیاجازه نرید پایین
چرا نه؟ منظورت چیه؟ چطور مگه؟
!هی، خفه
!حالا، راه بیوفتین
خب، چسب رو کدوم گوری گذاشتم؟
.آه! سنسه داره باز مینوشه
!اون وحشتناکه
.نه. اشتباه متوجه شدین
.حالا صبر کنین
!اون بوی گند الکل میده
.یک دقیقه وایسین
.چیزی که فکر میکنین نیست
...پخش زنده در
...۳
...۲
...۱
.اینجا کاتسوهیکو جینای همراهمونه، کسی که کشف فوقالعادهای داشته
...آم
بله! سورپرایزم رو تصور کن
،وقتی این رئیس شورای دانشآموزی، کاتسوهیکو جینای
.باقیموندههای فرهنگی باستانی رو زیر مدرسهمون پیدا کرد
.حس میکنم سرنوشت بود
.اون یک دروغگوئه
.یک تازهوارد کلاب ادبیات پیداش کرد
آره. چطور میتونه این رو بگه؟
.معتقدم برازندهشه که به افتخار کاشف اسمش رو بذاریم مخروبه جینای
...آم، این یکم
.ببخشید
.من از کلاب رسانه هستم
،رئیس جینای، شرمنده برای مزاحمت
.اما مایلم نظرتون درباره ادعای انتخابات غیرصادقانهتون بدونم
،نانامی
چطور جرئت میکنی این رو به برادر بزرگترت بگی؟
.یک ژورنالیست باید کاملا واقعگرا باشه
!اما تو توی کلاب رسانه نیستی
.اونها برای گرفتن این کار بهم ۱.۰۰۰ ین دادن
،خب جناب رئیس
نظری درباره شک فزاینده در تقلب انتخاباتی این دبیرستان نداری؟
!من کاملا بیگناهم
،در جلسه فردای شورای دانشآموزی
.ماکوتو، یعنی میزوهارا کون، قراره شاهد کلیدی باشه
...اگه این اتفاق بیوفته، شما
هی تو! به چی پوزخند میزنی؟
!و تو
!بس یعنی بس
!هی، صبر کن، برادر
!خفه شو
.کار جینای تمومه دیگه
.حالم از سیاستهای فاشیستیش بهم میخورد
.ما روی تو حساب میکنیم، ماکوتو
.آ-آره
چی شده؟
.یکم حس بدی دارم
فقط اتفاقی صدای ایشیجیما از کلاب بیسبال رو شنیدم
.که با جینای حرف میزد
.من برای جاسوسی تلاش نمیکردم
!ایشیجیما سان، لطفا صبر کنید
...ایشیجیما سان، این ادعا که شما و رئیس جینای
یک توافق سری برای افزایش بودجه کلاب بیسبال داشتین درسته؟
.صبر کنید، ایشیجیما سان
!فقط کلاب بیسبال نیست
.کلاب فوتبال و کلاب جودو هم هستن
.اون با بودجه رایهاشون رو خرید
.من بهش شک داشتم
چطور میشه همچین حرومیای رئیس بشه؟
،با شهادت تو
.میتونیم در نشست فردای شورای دانشآموزی از حقیقت پرده برداریم
.میدونم، اما اون هنوز دوستمه
!بیخیال، ماکوتو
!اسم خودت رو هم مرد میذاری؟
!ا-البته
پس چرا یک کمکی به دبیرستان شینومونه نمیکنی؟
.با-باشه
اوه، باید چیکار کنم؟
!با این اوضاع، کارم تمومه
!لعنتی
چی؟
.دوباره
!ماکوتو میزوهارا، چرا همیشه سر راهم قرار میگیری؟
...من خیلی بهترم، ولی
!اگه فقط... اگه فقط تو وجود نداشتی
.نشونت میدم
.میفهمی که شکست دادن من اونقدرها هم آسون نیست
...ماکوتوی عزیز
.چیزی هست که دلم میخواد بهت بگم
.بعد از مدرسه توی جنگل پشتش منتظرت میمونم
.نانامی جینای
.این قطعا دستخط نانامیه
.فهمیدم. شاید ازم خوشش میاد
.اما ممکنه به معنی دردسر باشه
.نانامی چان
.خوش اومدی، ماکوتو میزوهارا
جیـ-جینای! اینجا چیکار میکنی؟
...من مطمئنم که اون نامه
،فقط برای این که همچین چیزی رخ بده
.من یواشکی رفتم اتاق خواهرم و چرکنویس نامههای عاشقانهش رو دزدیدم
تو چجور برادری هستی؟
.در حقیقت، یکی به وادا از کلاب موسیقی و یکی دیگه به هایاشی از کلاب علم پیدا کردم
اینجوریاست؟
.رقیب دور و دراز زندگیم
.داستانت برای بیرون کردنم الان تمومه
رقیب دور و دراز زندگی؟
کی؟
داری چیکار میکنی؟
.واضحه
،تا وقتی که نشست فردای شورای دانشآموزی تموم بشه
.میخوام ناپدید بشی
ماده ۲۳ که قوانین شورای دانشآموزی میگه
،اگه مدرکی بر علیه من رو نشه
.موقعیتم امنه
یک دانشآموز دبیرستانی تا این حد پیش میره؟
.برای اهدافم، هیچ چیز غیرممکن نیست
!میزوهارا
.فوجیساوا سنسه
.اوه، تویی، نانامی
تو این ساعت چی میخوای؟
.ممنون برای کار در شیفت شب
.من براتون بنتو درست کردم و آوردم
.اوه، ممنون
!وای، این جدا خوشمزه بنظر میاد
.بد نیست
.لطفا یکم چای بنوشین
.با-باشه
.با داشتن دانشآموزی مثل تو خیلی احساس خوششانسی میکنم
.غذا ۸۰۰ ین و چای ۲۰۰ ینه
تو بابت این ازم پول میگیری؟
.این کار نیمه وقت اصلیمه
!نمیتونی از دستم فرار کنی
!نمیذارم من رو از دفتر بیرون بندازی تا جام رو بگیری
درباره چی حرف میزنی؟
.تو همیشه سر راهم قرار میگیری
.خیلی خب
!اگه این سرنوشتمونه، با کله میرم توش
!و آخرش برنده میشم
.این دیوونگیه
!اوه، نه
.آ-آروم باش جینای
.نگران نباش
من به اندازه کافی آرومم، میبینی؟
چی؟
هی... سلام؟
چی شده؟
.جینای، تو خیلی ماهری
چی...؟
!هی، جینای
هی، مردی؟
!هی، جینای! جینای
!هی، جینای، یک چیزی بگو
کی؟ کی اونجاست؟
.این سمت
این سمت، نه؟
...این مکان
.فهمیدم.همونه
چـ-چی...؟
،ماکوتو
!بالاخره هم رو دیدیم
!بالاخره
.من میخواستم ببینمت، ماکوتو
...۱۰.۰۰۰سالی میشه
.۱۰.۰۰۰سال، ماکوتو
.بله، من برای این لحظه ۱۰.۰۰۰ سال صبر کردم
تـ-تو کی هستی؟
.من یک رویا دیدم
،توی شبهای بیپایان
.فقط از تو خواب میدیدم
.زمانی نمونده
.قدرتهام با گذشت ۱۰.۰۰۰سال ضعیف شدن
.با تمام قدرت باقیموندهم، باید به الهازارد بفرستمت
الهازارد؟
!یـ-یک لحظه وایسا
!لطفا بهم بگو چه خبره
.بقیهش رو به تو میسپارم، ماکوتو
.وقتی به اون دنیای نوستالژیک رسیدی، بهم سلام بده
من کجام؟
این چه کوفتیه؟
چه خبره؟
.فوجیساوا سنسه
.سنسه
.اوه، ماکوتو
چی شده؟
.هیچ نمیدونم
چجوری اومدی اینجا، سنسه؟
.نمیدونم
.یک دقیقه داشتم این بنتو رو میخوردم و یهو اینجا بودم
.اما در هر صورت باید برگردم مدرسه
.من شیفت شبم. نمیتونم خوابگاه رو بدون قفل ول کنم
.سنسه، یک چیزی اینجا عجیب بنظر میاد
No comments yet. Be the first to leave one.