ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در "صـــــد" گذشت
.ما درمانش نکردیم
.بدنش خودبهخود داره پرتوافشانی رو دفع میکنه
.نایتبلاد
.تو یک آدمکش ساختی
تو خیابونها، بهش میگن
.اسکایریپا
تصمیمگیریت بهطرز وحشتناکی .سوال برانگیز شده
.خوشحالم که هنوز زندهای
.من هیچوقت نمیخواستم به کسی آسیب بزنم
شمشیر کاری به خواست تو نداره .فقط میبره
.پایک درست اونجا ایستاد
تو هم اگه اینکارو کنی .درست مثل همونی
.یک سیاهی در تو هست اکتاویا
.این پایان دنیاست،کین
.تاریکی تنها چیزیه که برامون مونده
واسه چی داری دنبالم میای؟
.تو تنهایی این بیرون دووم نمیاری
.بزار من کمکت کنم
.بقدر کافی کمک کردی
.تو جونمو نجات دادی، بهت مدیونم
.من هیچی ازت نمیخوام
.چه بارون عجیبی
.بیا بالا
اون چیه؟
!حالا
!برو، هلیوس
.خوش اومدید
.بارون سیاه
!همگی برید داخل
!بارون سیاه! آژیر رو بزن
- !این تمرین نیست! همگی برید داخل آرک - ! برید داخل
.خودتون رو بپوشونید، اینو بگیر
!همگی داخل
کین، اکتاویا کجاست؟
!وسایلتون رو بزارید! همگی داخل
!سریع
!ولم کن
.کین، یکی بیرونه
.زودباش
.لوئیس
.داریم میایم
زودباش، زودباش، من گرفتمت، بدو
!آه
.من باید اکتاویا رو پیدا کنم
.اون اینجا نیست
.چندساعت پیش رفت
.باید پیداش کنم
.بلامی، نگاه کن
.ما نمیدونیم کجا رفته
تو تازه برگشتی، ماشین هم
بقدر کافی توان نداره که برگردی
- .تو جنگلها دنبالش بگردی - بارون
- اون رو نابود میکنه - اون باهوشه
باید اعتماد کنی که واسه خودش سرپناه پیدا میکنه، باشه؟
تمرین رو یادتونه؟
.تمام لباسهی خیس تو محل مشخص شده
از کجا بدونیم همگی تونستن بیان داخل؟
.همسرم، اون بیرون دیوار بود
.باید بدونم حالش خوبه یا نه
.با مدیر بخشت هماهنگ کن
.بزودی یک سرشماری انجام میدیم
سلام؟ کسی صدای منو میشنوه؟
.نگاه کنید، ما تو بارون گیر کردیم .حسابی هم میسوزونه
ما تو سنگهای شمالِ کارخونه گیر کردیم
خواهش میکنم، کسی صدامو میشنوه؟
.من صدراعظم کین هستم، صدات رو دارم
تو میشنوی؟
.کین، کین، مارک کولتون هستم
ببین، خواهش میکنم، پسرم از بارون سیاه خیس شده
!لطفا! باید بهمون کمک کنی، سریعتر
.اینجا آب تازه هست
.خدایا، خیلی میسوزه
.بارون سیاه این یعنی چی؟
یعنی ما اینجا گیر کردیم
.تا وقتی طوفان ازمون عبور کنه
.معنیش این نیست که باید باهم صحبت کنیم
.من باید اسبم رو بشورم
چرا نمیری آتیش روشن کنی؟
.تو اونکار خوب واردی
اینجا آزمایشگاهِ تحقیقاتی اصلیه بکاست
.ولی پنجتا بخش دیگه هم هست
.معرکهست
.خدایا، واقعا خودتی
.من میرم به لونا و ریون سر بزنم
رون کجاست؟
.داره با بقیه سوخت رو تخلیه میکنه
.فقط میخواستم مادرم رو ببینم
.خودت رو تنبیه نکن
.رفتن به فضا شانس بزرگی بود
.تنها شانسی بود که داشتیم
اون ریونه؟
.تو آزمایشگاه زیست استراحت میکنه
.یک حملهی دیگه داشت
...اون
.تشنج براثر کمخونی
خب، پس یعنی میشه درمانش کرد، درسته؟
آره، تا وقتی که به خودش سخت نگیره
.حالش هم خوب میشه
.تقریبا به اندازهی خودت لجوجه
و تو چی؟ تو چطوری؟
.من خوبم
.مامان، با جکسون صحبت کردم
.بنظرش تو حالت خوب نیست
آخرین باری که خوابیدی کی بوده؟
اوه، بزودی بقدر کافی میخوابم
.هرطوری باشه
اون چیه؟
.مغز استخون، مال لوناست
فرضیهای که من و جکسون توافق کردیم
.آزمایش نشده باقی بمونه
چه فرضیهای؟
ما نمیتونیم نایتبلاد بسازیم
.مگر اینکه بریم به فضا
.ولی لونا میتونه
فرضاً، ما میتونیم مغز استخون اون رو
.به خودمون تزریق کنیم
.اونوقت ماهم بشیم نایتبلاد
شدنی هست؟
.بنظرم
خب پس چرا روش کار نکردید؟
چون تنها راه اینکه بفهمیم شدنی هست یا نه
...اینه که آزمایشش کنیم، و این یعنی
.یکی رو در معرض پرتوافشانی قرار بدیم
اینجا میشه انجامش داد؟
آره
بکا داشت تلاش میکرد راهی برای درمان سرطان پیدا کنه
.اونم با استفاده از اتاقهای پرتوافشانی
...کلارک
ما باید یک انسان رو اونقدر در معرض
پرتوافشانی قرار بدیم تا تکتکِ سلولهای
.بدنش یکی یکی بترکن
.این چیزیه که در انتظارمونه
.میدونم، ولی تو خودت گفتی
.هیچ انتخابی نداریم
.نه، باید انتخاب کنیم
که رو کی آزمایش کنیم؟
.اموری، هی
.من دارم میرم تو خونه
کسی چیزی نمیخواد تا وقتی اونجام؟
.نه، ما خوبیم، ممنون اموری
.صبرکن .عزیزم، تو هم باید باهاش بری
.نه، من تازه رسیدم اینجا
.میخوام اینجا پیش تو باشم و کمک کنم
الان چیزی نیست که بتونی
.درموردش بهم کمک کنی
پنج ساعت طول میکشه قبل از اینکه
.نمونهها آمادهی آزمایش بشن
.باشه، برو دوش بگیر
.وقتی برگشتی درموردش یک فکری میکنیم
برو
باشه
.زنبورکها رو میارم پایین
.هیش، هیش، هیش
.فقط نفس بکش لوئیس
.باید ببرمش به مدبی
.مدبی پر شده
حتی با وجود درمان، بازهم جون سالم بدر نمیبره
.میدونم سخته
.ولی لازمه که الویتبندی کنیم
بخاطره منه که زنده نمیمونه
اون من رو گرفت
.و من نتونستم کمکش کنم
.پس حالا کمکش کن
.تاجای ممکن راحت نگهشدار
همگی حساب شدن؟
.جاها و مورفی از بخش پنج گزارش دادن
.همهی دویست نفرشون سالم هستند
.بخشهای دیگه هنوز دارن شمارش میشن
.ما دو نفر کم داریم
.نه برای مدت طولانی
بلامی، آتیش باعث آسیبهایی به اون لباس میشه
پارگیهایی ایجاد میکنه که دیده نمیشن
.با چسب درست نمیشن
.این بهترین چیزیه که داریم
.مارک کولتون اون بیرونه
.میشناسمش، آدم کاردانیه
فعلا زیر یک برامدگی پناه گرفتن
.بارون نمیخورند
.پسرش پیتر یکی از صد نفر بود
.من انجامش میدم
!بلامی! بلامی! برگرد
بلامی، چی شد؟
بلامی
.بلامی، بیا داخل
.تو درست گفتی، لباس غیرقابل استفادهست
.باید برگردی داخل، ماشین رو بیار سمت محفظهی هوا
.بلامی، مارک هستم
تو اونجایی؟
.همینجام
هنوز در حرکتی؟
.پیتر خوب بنظر نمیرسه
اون از این بدتر هم پشت سر گذاشته
.از این هم میگذریم
.دارم میام
.دریافت شد بلامی، ممنون
.بلامی، برو رو کانال خصوصی
.سخنرانی دیگه بسه خواهرم رو نمیتونم پیدا کنم
.ولی میدونم اونها کجا هستند
.بلامی ، بس کن، گوش بده
No comments yet. Be the first to leave one.