ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
شب بخیر، آقا - فردا می بینمت -
داریم تعطیل می کنیم آقا
...خیلی متأسفم ولی باید
باید باهات صحبت کنم
اگه اومدین دخل امروزمو بگیرین باید بگم به کاهدون زدین، آقایون
پولتو بذار کنار بیا از گذشته حرف بزنیم
گذشته؟
در سوم آوریل 1974 در رودلاپی
به جواهرفروشی شابری دستبرد زده شد
مطمئنم یادتون میاد
پلیس؟
ما از سازمان خاصی هستیم
ولی پرونده های ما هیچی از پلیسا کم نداره
حتی گاهی کامل تره
در صورت لزوم، به داده های الکترونیک هم دسترسی داریم
و همچنین این
برای مواقع اجتناب ناپذیر
زمانه عوض شده آقای مینیو
...دوست داریم اینطور فکر کنیم که
اگه با ترک رسوم قدیمی ضرر کردیم با کارایی جبرانش کردیم
حالا چی میخواین؟
...خب، در 1974
به جواهرفروشی شابری حمله شد...
اون سعی کرد از خودش دفاع کنه و به ضرب دو گلوله کشته شد
یکی توی شکمش و دیگری توی قلبش
همچنین یک بسته الماس از گاوصندوقش ناپدید شد
به ارزش 4 میلیون فرانک
گوشت با منه؟
اون الماس ها هرگز پیدا نشدن
پلیس آخر سر یه گانگستر معرف رو دستگیر کرد
که پروندۀ سنگینی هم داشت
،یه مرد بدنام یه عذر ناموجه برای نبودن در صحنه جرم
یه وکیل متوسط
براش 15 سال بریدن
اسمش هست دارنی و میدونیم دوست تو بوده
پنج ماه بعد، تو اینجا رو خریدی
توی شرطبندی برنده شدم
اوه بله، ما میدونیم
ژاک دارنی بهش عفو مشروط خورده
یه هفته دیگه آزاد میشه
ازش اطلاعات میخوایم
و همچنین الماسها رو
ببینین آقایون، من و دارنی با هم دوست بودیم، درسته
ولی از 1947 دیگه همدیگه رو ندیدیم
موضوع تفاوت سنّیه
اون یه 10 سالی از من جوونتره
ببین، مینیو این روش گفتگو نیست
بهتره همدیگه رو درک کنیم
خوب گوش کن
یا حرف میزنی و مثل بچه آدم پولاتو ورمیداری میری خونه
یا یه کافه چی امشب کشته میشه
توسط اوباشی که چشم طمع به پولاش داشتن
منطقی باش، مینیو
عقلتو به کار بنداز
راه دیگه ای نداری
من هیچی دربارۀ دارنی نمیدونم
وقتی هیچی نمیدونم، چی بگم؟
...بذار بهت بگم، مینیو، اغلب اوقات
لجاجت و حماقت در یک راستا هستن...
این تو بودی که اون جواهری رو به دارنی نشون دادی
.بخاطر یه حق کمیسیون ناچیز
و دارنی همین که آزاد بشه میره و تمام الماسها رو برمیداره
خوب فکر کن
کسی دیده نمیشه
نه پلیسا که تظاهر می کنن فراموش کرده ان
نه دزدا که مراقب پلیسهان
ولی میدونم که همه شون اینجان
با 1000 فرانک تو جیبم و یه دست کت و شلوار 10 ساله
یه حسّی بهم میگه باید خونسرد باشم
و ببینم چی میشه
ژاک دارنی؟
دنبالمون بیا
آدرست توی پاریس چیه؟
اینهمه منو گشتین و هیچی پیدا نکردین
دفعۀ دیگه که خواستین منو بگردین درست این کارو بکنین
وگرنه سر از بیمارستان درمیارین
تو 48 ساعت وقت داری یه آدرس ثابت گیر بیاری
برو گمشو
الو؟ - آقای مینیو -
اون اینجا نیست - کی برمیگرده؟ -
نمیدونم، مریضه
شمارۀ خونه ش رو بهم بده - اون خونه نیست -
پس کدوم گوریه؟ - ...نمیدونم. گهگاهی زنگ میزنه -
عفو شدم
امروز صبح اومدم بیرون
میشه بیام تو، یا میخوای همینجا نگهم داری؟
از اینجا رد می شدم
فکر کردم از اینجا رفتی
شوهر، بچه؟
نه
یه احساس عجیبی دارم که انگار هیچی اینجا عوض نشده
به جز مبلمان
و من
من هشت سال بزرگتر شده ام
همش همین؟
همین
ولی خیلیه
تا چند ماه با کسی نبودم
بعد دو سال با یه قمارباز بودم که توی تصادف کشته شد
...یه بچه که از دستش دادم
چند نفر که فقط اومدن و رفتن
بعضیاشون یه مدتی موندن
و حالا؟
حالا خبری نیست
آخرین باری که با یه زن خوابیدم
اینجا بود
هشت سال پیش
به چی فکر می کنی؟
به اینکه دوست دارم دوباره با من بخوابی
ولی مجبور نیستی
هنوز همونجا کار می کنی؟ - نه -
در کرزی هورس کار می کنم
صندوقداری؟ - آره -
باید برم
پول داری؟ - آره -
زیر حوله هاست، اگه خواستی
از چیزی که فکر میکردم بهتر بود
برای من، میتونی از تخیّلت هم استفاده کنی
الو؟ - آقای مینیو لطفاً -
ایشون...شما همونی هستین که قبلاً زنگ زدین؟
بله - صبر کنین، یه شماره براتون دارم -
ممنونم
تا ساعت 5 برمیگردم
چرا سؤال نمی کنی؟ - جواب میدی؟ -
نه - واسه همینه -
سر کار خوش بگذره
بله؟ - منم. کجا بودی این مدت؟ -
من مخفی شدم - مخفی؟ -
چند نفر اذیتم کردن
مراقب باش، دنبال تو میگشتن
...میخواستن ازم دربارۀ - پشت تلفن نه -
کی همدیگه رو ببینیم؟
اون خونۀ قدیمی رو یادته؟ - آره -
تا نیمساعت دیگه اونجام
چیزی لازم نداری؟ - خودت چی فکر می کنی؟ -
خوشکل شدی
تا 19 روز نمیتونم برش دارم
وگرنه جای زخمش می مونه
خیلی حیف میشه
من دیگه مثل قدیم نیستم ژاک
دیگه بدرد نمیخورم
هشت سال گذشته
میدونی، بعد از هشت سال ...پشت دخل نشستن
دیگه جرأت کارهای سابق رو ندارم
نمیدونم من که توی زندان بودم
خب، که چند نفر اذیتت کردن
برای کی کار می کنن؟ لورکا، روجری، مارتل؟
فکر نمیکنم
موقع بستن مغازه اومدن خیلی خونسرد بودن
فقط میخواستن درباره تو و اون الماسها بدونن
اگه از دستشون در نرفته بودم الآن اینجا نبودم
چه شکلی بودن؟
یه آدم گندۀ موفرفری و دو نفر دیگه
چطور فرار کردی؟
یکیشون رو هل دادم و خودمو رسوندم به در
بهم شلیک کردن من فرار کردم و مخفی شدم
...کسی که منو میبوسه
چه ربطی به بوسه داره؟
اگه میخواستن بکشنت این کارو کرده بودن
.گذاستن فرار کنی این چیزیه که میخواستن
با چی اومدی اینجا؟ - با تاکسی -
فکر می کنی تعقیبم کرده ان؟
فکر میکنم اگه ولت کردن حتماً یه دلیلی داشته
به مدارک جدید نیاز دارم بعد میرم سراغ الماسها
کشور رو ترک میکنم ...و وقتی آبها از آسیاب افتاد
سهمتو برات میفرستم...
اونا نمیذارن بری
اگه تعقیبم کرده باشن الآن اون بیرونن
حتی اگه قسر در بری منو میگیرن و ازم حرف میکشن
باید این زخمو باز کنیم
نمیخوام فقط بخاطر اینکه تو ترسیدی یه جنگ راه بندازم، پیِرو
من تازه از زندان آزاد شده ام پلیسا دنبالم هستن
بنابراین
ولش کن - پس بدون الماسها میری؟ -
با الماسها - نه -
گوش کن
مطمئنی از وقتی اومدی بیرون تعقیبت نمی کنن؟
نه. همچو تیمی میتونن هر کسی رو تعقیب کنن. خیلی راحت
دیدی؟
باشه. بذار ببینیم چند مرده حلاجن تو اسلحه داری؟
بیا بریم
بی سروصدا
سطل - چی؟ -
سطل آشغال رو بردار -
وقتی بهت گفتم پرتش کن -
! حالا
تو نمیای؟ - پس اونا کجان؟ -
باید اینجا می بودن ولی انگار در محاسبه مون اشتباه کردیم
بیا
سر در نمیارم
برمیگردی پیش سوزان یا با من میای؟
برمیگردم. اگه اونا اینجا نیستن پس نمیدونن مخفیگاهم کجاس
خیالم از جای تو راحت نیست
هرچند که آزاد شدی، ممکنه خیلی راحت برگردی اون تو
من 50 سالمه، ژاک نمیتونم درگیر این قضیه بشم
فردا زنگ بزن تا اون مدارک رو برات ردیف کنم
ولی برای بقیه کارا دور منو خط بکش
سوزان رو از طرف من ببوس
برسونمت؟ - نه، با مترو میرم -
میری خونه؟ - نه -
No comments yet. Be the first to leave one.