Family Practice

Family Practice (Sohn meines Vaters)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Family Practice 2018 1080p WEBRip x264 AAC5 1-[YTS MX]
കമന്ററി എഴുതിയത് Samurai_EP

ടാഗുകൾ

webdl
machine_translated
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-08-12
ഡൗൺലോഡുകൾ: 56
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫فیلمی از ژشوا دریفوس‬

‫ زندگی من بدون پدر و مادرم این شکلیه ‬

‫ شش ماهه که ندیدمشون ‬

‫ و حالا ... پدرم داره شصت ساله میشه. ‬

‫ فابین کنجکاو است. ‬

‫ نمی‌تونم برای همیشه ازشون دوری کنم. پس الان وقتشه. ‬

‫طبابت خانوادگی‬

‫بالاخره اومدی.‬

‫شما فابین هستید؟ خوش آمدید!‬

‫شبات جشن شخینا است،‬

‫عروس و مادر الهی. او منبع زندگی است ... سلام!‬

‫و به همین دلیل است که ما در روز شبات از خانم خانه دار تشکر می کنیم‬

‫برای کارش در طول هفته.‬

‫این بود خلاصه‌ای از تقسیم نقش‌ها در این خانه.‬

‫این هم سنت است‬

‫که در روز شبات، زن و شوهر‬

‫رابطه‌شان را پرورش دهند و روی عشقشان تمرکز کنند...‬

‫تو از بین همه مردم.‬

‫با یکدیگر مهربان باشید.‬

‫خب، این‌طور نوشته شده! من این کار را همین‌طوری انجام نمی‌دهم!‬

‫نه، اشکالی نداره - بله؟‬

‫- چی؟ نه، اون هنر خونده. - فردی، من نقاشی می‌کشم.‬

‫- چرا؟ - من نقاشی می‌کشم، من یک تصویرگر هستم.‬

‫- و چی می‌کشی؟ - کمیک.‬

‫پس شما پزشکی نخوندین؟‬

‫- یه ترم، ۵ سال پیش. - هیچی قرار نیست ارزون‌تر بشه.‬

‫درست است! نمی خواهی دوباره به تحصیل پزشکی برگردی؟‬

‫کارل، تو همچنین تمرین و کار نویسندگی‌ات را با هم ترکیب می‌کنی.‬

‫درست است. اما او یک شبکه ایمنی نمی‌خواهد.‬

‫به نظر من عالیه، شجاعانه‌ست! و خب، این یه نسل دیگه‌ست.‬

‫- خدا را شکر! - هنوز امیدت را از دست نده.‬

‫سایمون یکی از فینالیست‌های یک جشنواره کمیک معروف است.‬

‫نه، واقعاً؟ آیا این درست است؟‬

‫آره، اما من فقط یکی از اون ۴۰ نفرم. حساب کن.‬

‫هی، خب که چی؟ تو می‌تونی برنده بشی. تو قراره برنده بشی. تو موفق خواهی شد!‬

‫او از پدرش مشهورتر خواهد شد. من همیشه این را گفته‌ام!‬

‫- اینجا کسی سیگار نمی‌کشد؟ - من ۳ سال پیش ترکش کردم.‬

‫- عالیه! - اونا واقعاً هنرمندن!‬

‫همیشه یه اتفاقی داره میفته!‬

‫تصاویری که آنجا خلق شدند!‬

‫برای من به عنوان یک فرد هیپوکندریا...‬

‫صبر کن! یه لحظه صبر کن!‬

‫در خانواده موروثی است!‬

‫اگر گاهی به خانه بیایی، فابین ناراحت می‌شود ؟‬

‫- پولی درمیاری؟ - نه، واقعاً نه.‬

‫اما آیا شما با آنچه به شما می‌دهیم کنار می‌آیید؟‬

‫آره.‬

‫- اما این کافی نیست. - هست.‬

‫من یک ایده دارم. شما می‌توانید... متشکرم، متشکرم.‬

‫شما می‌توانید کتاب کارل را رونویسی کنید.‬

‫تو این کار رو نمی‌کنی؟‬

‫ما باید به سیله برویم، کتاب باید ظرف دو ماه تمام شود، سخنرانی‌ها...‬

‫نه، واقعاً نمی‌توانم! فابین منتظر نقاشی‌های من است!‬

‫- نظرت در موردش چیه؟ - هنوز برای گفتن خیلی زوده.‬

‫- یه برداشت اول؟ - آره، اون مهربونه.‬

‫- آیا او کمی عصبی است؟ - چی؟ چرا؟‬

‫آه، این ماهی!‬

‫او یک نوشیدنی دوست دارد.‬

‫- این یه مهمونیه! - اگه بهش عادت نکنه!‬

‫اینو بیارم بیرون؟‬

‫آره. صبر کن. اینا بشقاب‌های دیگه‌ان.‬

‫اون زن با بلوز سفید کیه؟‬

‫حدود ۴۰.‬

‫- سونیا، منشی جدیدمون؟ - چی؟ تو مطب؟‬

‫آره. تا حالا ندیدیش؟‬

‫خیر.‬

‫زندگی از ۶۰ سالگی شروع میشه!‬

‫خودت گفتی!‬

‫می‌خوای بری خونه؟‬

‫مامان؟‬

‫چی شده؟ چی شده مامانی؟!‬

‫- مامان؟ - آب روی پیشانی‌اش!‬

‫- چی شده؟ سایمون... - دوباره داره اتفاق میفته؟‬

‫خواهش می‌کنم، اجازه بدهید.‬

‫چیه؟ باشه.‬

‫دراز بکش! لطفا دراز بکش.‬

‫- می‌تونم کمکت کنم؟ - می‌تونی صدامو بشنوی؟‬

‫صدایم را می‌شنوی؟‬

‫آروم باش. دراز بکش. همه چی روبراهه.‬

‫مشکل گردش خونشه. خوب میشه.‬

‫چه اتفاقی افتاده؟‬

‫داری چیکار میکنی؟‬

‫ای کله پوک!‬

‫آیا این قبلاً اتفاق افتاده است؟‬

‫مدتی گذشت.‬

‫- هنوزم باید بیام خونت؟ - چرا که نه؟‬

‫آیا این خلاصه‌ی ماجرای امشب است؟‬

‫- منظورت چیه؟ - خانواده ات خیلی چیزا برای ارائه دارن!‬

‫- فکر می‌کنی می‌تونی نادیده‌شون بگیری؟ - مامان رو توی یه گودال خون بکشم؟‬

‫متاسفم.‬

‫دست بردار!‬

‫سلام!‬

‫دقیقاً می‌دانی.‬

‫امروز میاریشون! باشه؟‬

‫- بیشتر از مجموعه حیوانات؟ - نه، این یه مجموعه جدیده.‬

‫ما روی چیزی کاملاً متفاوت توافق کردیم.‬

‫من واقعاً از اون ایده دیگه خوشم نمیاد. و تو الان داری اینو به من میگی؟‬

‫- بله؟ - زیرساخت‌ها‬

‫به هیچ وجه با استانداردهای امروزی مطابقت ندارد. - چرا که نه؟‬

‫- چی شده؟ - همه‌ش باید عوض بشه.‬

‫- چی؟ - پنل برق از آزبست ساخته شده.‬

‫- باید بره! - طرح‌های قدیمی رو آوردی؟‬

‫همه چیز باید برود. و سیم‌هایی که به اتاق دیگر وصل هستند...‬

‫همه چیز ... دارد از هم می‌پاشد. کابل‌ها پاره شده‌اند.‬

‫این یکی قدرتمنده. تو اینطور فکر نمی‌کنی؟‬

‫چون آدم‌ها در آن هستند و به نظر مرتبط‌تر می‌آید؟‬

‫این برای شما چیز جدیدی خواهد بود و کاملاً با نمایشگاه مطابقت دارد.‬

‫پس اینجا جاییه که قایم شدی!‬

‫وای، این خیلی چشمگیره!‬

‫- سلام. ای خدا! - شایان ذکر نیست!‬

‫قبلاً اینجا تعمیرکار مبلمان بوده ؟ بویش را حس می‌کنی؟‬

‫آمیل استات. بو از بین نمی‌رود. آیا دومی دارید؟‬

‫برای چی؟‬

‫با پدرت صحبت کردم. ساعتی ۵۰ فرانک بهت می‌دیم.‬

‫برای رونویسی. پس یه هفته دیگه... - مامان وقت ندارم!‬

‫- نذار ازت سوءاستفاده بشه! - من که اینطور نیستم!‬

‫مگه خانواده نداره؟ خودش میفهمه!‬

‫الان باید بری تعطیلات؟‬

‫گوش کن، من و کارل، ما... به کمی وقت برای همدیگه نیاز داریم.‬

‫نمیشه کس دیگه ای انجامش بده؟‬

‫نه، هیچ کس دیگری نمی‌تواند این کار را انجام دهد. اگر تو این کار را نکنی، من مجبور خواهم شد.‬

‫و او با سونیا به تعطیلات خواهد رفت.‬

‫آره، پس حالا دیگه میدونی.‬

‫اما اگر به پول احتیاج داشته باشی، او اجازه می‌دهد این کار را انجام دهی و من می‌توانم با او بروم.‬

‫من دخالت نمی‌کنم. این به خودت مربوطه.‬

‫- نگذار ازت سوءاستفاده بشه. حد و مرز تعیین کن. - برای همینه که می‌خوام باهاش برم.‬

‫- تا بتونیم اونجا رو مرتب کنیم. - چرا اینجا رو مرتب نمی‌کنی؟‬

‫- فراموشش کن! - نه!‬

‫نه! ولش کن! من جایی نمی‌رم، و خودم انجامش می‌دم. بله!‬

‫او تنها چیزی است که در ذهن اوست.‬

‫او تحت طلسم اوست.‬

‫اگر آنها با هم به سیله بروند... نمی‌دانم چه اتفاق دیگری خواهد افتاد.‬

‫خب؟‬

‫چه باید بکنم؟‬

‫اوه، مامان!‬

‫سه هفته دیگه افتتاحش می‌کنیم!‬

‫- من از پسش بر میام! - هرگز!‬

‫- بابا داره منشیش رو اذیت می‌کنه. - از اون چه خبر؟‬

‫او او را به خانه و به شبات می‌آورد...‬

‫- این توهین به مقدساته یا چی؟ - قبلاً هرگز جرات نکرده بود!‬

‫- همون که دامن مشکی پوشیده؟ - بله.‬

‫- تو مسئول مادرتی؟ - اون داره دیوونه میشه. نمیفهمی؟‬

‫خب، شاید او بالاخره بفهمدش.‬

‫- باید یه جایگزین برات پیدا کنم؟ - نه، از پسش برمی‌آیم.‬

‫تازه یه هفته‌ست.‬

‫فقط اعداد را دنبال کنید، واقعاً ساده است.‬

‫بعضی وقت‌ها یکی اضافه می‌کردم، مثل اینجا، ۲ب، اما به غیر از این مورد، همه مرتب هستند.‬

‫- و اگر به ترتیب نباشند، متوجه خواهی شد. - چرا کاست‌ها شماره‌گذاری شده‌اند؟‬

‫این اعداد با آن اعداد مطابقت دارند، این کتاب است.‬

‫- هرچی که اونجا یاوه‌گویی می‌کنی من باید ... - دقیقاً. اونا سخنرانی‌های من هستن،‬

‫پرسش و پاسخ، مصاحبه ... - شما نسخه خطی ندارید؟‬

‫سایمون، مشکلی نیست! نگران نباش. همه چیز به زبان آلمانی علیا است.‬

‫و من قبلاً کدهای زمانی را یادداشت کرده‌ام ، همه اینجا.‬

‫فقط آنها را دنبال کنید. مراقب باشید، VHS دو مجموعه کد زمانی دارد:‬

‫یکی در بالا و یکی در پایین. از بالایی پیروی کنید.‬

‫یعنی حداقل یک ماه کار.‬

‫اگه تمرکز کنی میشه دو هفته. نهایتش سه هفته. آره؟‬

‫دکتر؟ در مورد نسخه ...‬

‫اوه، بله. اوه خدای من، نه! البته که نه.‬

‫درسته، ببخشید.‬

‫- سال ۱۹۵۳. - ۱۹۵۳، درست است.‬

‫چی گفتیم؟ ۲۰۰ میلی‌گرم، بله؟ همین.‬

‫- بهترین‌ها رو برات آرزو می‌کنم. - ممنونم. خداحافظ!‬

‫می بینمت.‬

‫سونیا سه بار در هفته میاد اینجا. میدونی که، درسته؟‬

‫نمی‌تونم بذارم فابین انقدر منتظر بمونه.‬

‫این چه ربطی به فابین داره؟‬

‫ما یک پروژه داریم.‬

‫- یه پروژه هنری؟ - آره، یه پروژه هنری.‬

‫عالیه. راستی، گاوت رو دیدی ؟‬

‫اگر نمی‌خواهی، بگو. من با مامان صحبت می‌کنم و ...‬

‫نه، اشکالی نداره. انجامش میدم.‬

‫یه پیشنهاد: از کاست‌های VHS استفاده کن‬

‫و بعد سونیا می‌تواند ادامه بدهد. به مامان نگو که قرار نیست همه کارها را انجام بدهی.‬

‫در ضمن، نظرت در مورد او چیست؟‬

‫حالش بد شده است‬

‫اخیراً، او سیگار کشیدن را ترک کرده است. می‌دانید، من و او ...‬

‫من می‌دانم.‬

‫من تا حالا همچین زن فوق‌العاده‌ای رو ندیدم. حس می‌کنم سی سالمه.‬

‫- خب، فایل‌های متنی... - و تو و فابین؟‬

‫آیا جدی است؟‬

‫آره، فکر کنم همینطوره.‬

‫به نظرم خیلی عالیه که الان داری این متن‌ها رو رونویسی می‌کنی.‬

‫- کارت رو عالی انجام میدی. - ممنونم.‬

‫- پس، آیا باید فصل‌ها را برایت ایمیل کنم... - نه، آنها را به سونیا بده.‬

‫- اون اونا رو به من میده. - چرا؟‬

‫چرا؟ چون فکر می‌کنم اگر کسی آنها را دوباره بخواند، خوب است .‬

‫اینجا فلش درایو است.‬

‫نمی‌دانم چطور می‌توانم یک ماه کامل را بدون او تحمل کنم.‬

‫مامان نمی‌خواست اون تو سیل باشه. مامان خیلی بی‌رحمه، ها؟‬

‫اگر برگزارکننده یا ناشر تماس گرفتند، شماره موبایلم را به آنها بدهید.‬

‫و اگر در مورد متن سوالی دارید با من تماس بگیرید،‬

‫نه پدرت.‬

‫- و مراقب باش ... - بله؟‬

‫نمی‌خوام تو آپارتمانمون باشه. مطمئن شو که همیشه در رو قفل می‌کنی.‬

‫مواظب خودت باش.‬

‫نوش جان! و اوقات خوبی داشته باشید!‬

‫ زندگی کردن با کشیدن کمیک سخته ‬

‫ یک بورسیه تحصیلی امکان تمرکز روی یک پروژه کتاب را فراهم می‌کند. ‬

‫آنها به من اطلاع می‌دادند.‬

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left