ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خب اندی شاید باید امشب شام رو تو قایق جدید من بخوریم
نگرانم دختر (قایق) تو خیابون احساس تنهایی کنه
آدام یه قایق احساسی نداره
چون اون یه قایقه
حرفت قشنگ نبود
دختر هیچ وقت چیز بدی راجع به تو نمیگه
هی مامان
میتونی بعد از مدرسه من رو دم پاساژ پیاده کنی؟
یه شیفت کاری اضافی تو مغازه گرفتم
آ، البته که میتونم دختر کوچولوی کارگر من
شاید دخترمون رو دختر کارگر صدا نزنیم
برای گیر آوردن این کار خیلی بهت افتخار میکنم
تو مجبورم کردی این کار رو کنم - آره -
میدونی این شغل قراره برای تقاضانامهی دانشگاهت
عالی بشه
پس میتونی الان ازم تشکر کنی یا موقعی که برای
جایزهی نوبلت پذیرفته شدی، انتخاب با خودته
مرسی مامان
خیلی براش هیجان زدهم
آره، میدونی من برای کی هیجان زدهم؟
خودم، چون یه قایق دارم
میرم قبل از کار یه کم با دختر وقت بگذرونم
صبر کن، فقط میخوای بری تنهایی تو قایق تو خیابون بشینی؟
آره، تا همسایهها منو ببینن
فکر میکردی باحالترین مرد
تو محله، دون باگی استیوه؟
!دیگه نه
هی تدی
چه حسی داره پسر یه قایقدار باشی؟
نه ممنون، گرسنه نیستم
!چی؟
!قایقم کجاست؟
!چی؟ اوه
!اوه
!اوه
!اوه
!تدی دختر نیست
باشه بابا یه نون شیرینی میخورم
چیه؟
!قایقم نیست اندی
!نمیتونم پیداش کنم
!اندی داریم میریما - !اوه -
ببین اندی، قایق نیست
پس اون قایق چی؟
چی؟
... ولی نبود، و
و الان اینجاست
چه اتّفاقی افتاده؟ یه اتّفاقی داره میفته
به نظر میاد یه اتّفاقی برای تو داره میفته
تدی اینجا بود، اون بهت میگه
تدی دیدی که کی قایق رو برد؟
قایق اونجاست
!باهات شرط میبندم بچهی دون باگی استیو یه چیزی دیده
ترجمه: اشگان بیات Telegram ID: @arteshtar 1399/6/29
سلام لول
دان کجاست؟
پدرت رو برد رستوران هپیبرگر
باز؟
دان گفتش که میخواد بهترین برگر جهان
رو با خانواده به اشتراک بذاره
ولی من هم عضو اون خانواده هستم
چرا من رو دعوت نکردن؟
فکر نکنم بخوای جزئی ازش باشی
ساعت 9 صبحه، کی برای صبحونه برگر میخوره؟
آره، بعد از این که دان شروع کرد بستنی نونی رو
به عنوان نون معمولی بخوره دیگه قانونی در کار نبوده
گوش کن، مشکلی برام پیش اومده
یکی دیشب قایقم رو برد و بعد برش گردوند
وائو، عجیبه - آره -
خب، از اونجایی که قایق باز خونهست شاید اون قدرها هم مسئلهی بزرگی نباشه
خب، مسئلهی بزرگی هست
حس میکنم بهم تجاوز شده
تصوّر کن یکی بیاد خونهت
و یه چیزی که دوست داری رو ببره
یکی این کار رو کرده
یارو همسرم رو برد
بله
حالا تصوّر کن همسرت به اندازهی یه قایق باحال بود
باید بفهمم کی این کار رو کرده
خب، خوشحال میشم کمک کنم
داستانهای معمّایی خوب رو دوست دارم
بعد از طلاقم خیلی تنها بودم
همهی قسمتهای سریال او نوشت، قتل" رو تماشا کردم"
لول خواهش میکنم من به اندازهی کافی پریشون هستم
نباش، با نظرات خوب تو و ساعتهای صرف شدهی من تو تحقیق انفرادی
معمّایی نیست که نتونیم حلش کنیم
بجنب بازرس خوشتیپ
بریم این پرونده رو بشکافیم
نام مستعار نابیه
صبر کن لول، این رو ببین
این یه کلاهه
میتونم بهتر انجام بدم
!این یه کلاهه
این کلاه بابامه
اوه، پس بابات قایق رو برده
کاملاً منطقیه
بابام ماهیگیری شبانه رو دوست داره
این هم انگیزهای که میخواستی
آره، فقط لازمه که مطمئن بشم خود بابام بوده
نمیتونم بدون مدرک متّهمش کنم
ولی قطعاً مضنون شماره یکه
فکر کنم وقتی حرف از تعداد بیشتر مضنونها میزنی منظورت اینه که
انگاری بابات همین الان کلاهش رو انداخته تو حلقه نه دیشب (نمیخوای بابات مقصّر بوده باشه)
باشه، اگه قراره همکار باشیم
نمیتونی از این چیزا بگی
خیله خب، کسی خونه نیست
میخوام چک کنم ببینم کلاه بابام اینجاست یا نه
اگر نباشه، مدرک داریم که اون دزد قایقه
اوه، این رو ببین
بابام و دان سر بازی تیم استیلرز
یا عیسی
یه دقیقه وایسا
من تو این عکس بودم
!این بازوی منه
!اونا من رو بریدن
و تو وسط وایساده بودی
بریدن وسط، کار سختیه
این اتّفاقی نیست
لول، کلاه اینجا نیست
که به این معنیه این کلاه بابامه که به این معنیه مچش رو گرفتیم
چه کار میکنیم پسرها؟
خیله خب، ما اینجاییم چون
یکی قایق منو برده بود بیرون
و فکر کردم تو بودی چون کلاهت رو پیدا کردم
ولی الان تو پوشیدیش که به این معنیه
این قضیه بزرگتر از چیزیه که فکر میکردم
یا کوچیکتر
یا همون اندازه
من قایقت رو نبردم
اگر میخواستم ازش استفاده کنم، مجبورت میکردم بیاریش
من رو برسونی دریاچه و پول همه چیز رو حساب کنی
آره، این به نظرم درست میاد
خب، این کلاه کیه؟
داستان دو کلاه
این عنوانیه که اگر سریال "او نوشت، قتل" بود
برای یه قسمت باید میذاشتن
سریال عالیای بود
من اون بازرس جوان و جذّاب رو دوست دارم
هی - مامان؟ -
این جا چه کار میکنی؟ همین الان من رو پیاده کردی
به عنوان مامان بهم نگاه نکن، فقط به عنوان یه مشتری اتّفاقی بهم نگاه کن
که اینجاست تا چند تا عکس ازت بگیره تا بتونه تو فیسبوک پست کنه
اووه، مثلاً وانمود کن که داری یه چیزی تو هدستت میگی
نگهبانی، ما این جا یه مامان دیوونه تو بخش لوازم جوانان داریم
!آها
خانم میتونم تو پیدا کردن چیزی بهتون کمک کنم؟
مثل فروشگاهی که بیشتر مناسب سن شما باشه؟
جانم؟
مامان، ایشون رئیس من کارن هستن
!اوه
خب پس نه ممنون
من همین تازه مورد کمک بهترین فروشنده تا ابد قرار گرفتم
که میگه من تو سن عالی برای این فروشگاه هستم
خب، شیفت کاریت چطور پیش میره؟
اوه، باورت نمیشه چه اتّفاقی افتاده
کارن بهم گفت اگر به خوب کار کردن ادامه بدم
میتونم بعد از یک سال دستیار مدیر بشم
اوه، اوکی، امّا بعد از یک سال
تو باید برای دانشگاه آماده بشی
واقعاً؟
ببین، به طور عادّی مردم میرن دانشگاه تا کار گیر بیارن
ولی من از الان یه شغل دارم پس به دانشگاه نیازی نیست
اوه، تازشم دیگه لازم نیست هفتهی بعد آزمون صلاحیّت تحصیلی بدم
به نظر میاد انگاری یکی شنبه تو تخت میخوابه
ولی، ولی، ولی، ولی، ولی، آیندهت چی میشه؟
هان؟ منظورم اینه که تو این شغل قرار نیست به اندازهی کافی بهت حقوق بدن
تا چه بدونم، یه خونه بخری، هان؟
منظورم اینه که کجا میخوای بچههات رو بزرگ کنی؟
آروم باش، من یه برنامه دارم
تو پولی که قراره برای رفتن به دانشگاه بدی رو بهم میدی
من هم برای خرید خونه ازش استفاده میکنم
این فکر در حد دانشگاهه بدون رفتن به دانشگاه
بر اساس فکر دوم، شاید نخوای بچهدار شی
اونا خیلی استرسزا هستن
باشه، پس این کلاه بابام نیست
چیز دیگهای اون جا دیدی؟
یه تار موی خاکستری پیدا کردم که به نظر امیدبخش میومد
ولی بعدش یادم اومد
چی رو یادت اومد؟
... خب میدونی
چیزی که میدونم اینه که باشکوهترین کوهستانها
زیر برف پوشیده شدن
و وقتی این قضیه برای من رخ میده، خوب نیست
!هی
اینو ببین - اون رو نخور -
میکروبهای زیادی روشه - ... چ -
نه، این مال رستوران هپیبرگره
رستوران مورد علاقهی دان
تو سطل آشغال من، کنار قایقم
پرونده مختوم شد ... گرفتیمش
اوه
دان، اینجایی
ببین تو سطل آشغل کنار قایقم چی پیدا کردم
یه جلد رستوران هپیبرگر
پس میدونی
من همه چیز رو میدونم
باشه، من اعتراف میکنم
بعضی وقتها بعد از ظهر من از سر کار میرم
و یه چرت رو تخت خوابت میزنم
تو چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.