ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جنوب چین، اوایل قرن بیستم
تقدیم میکند R_ES
:زمانبندی مجدد .:: MehdiRCM ::.
«در پایان افق»
«چهار گوشه ی زمین»
«جدا شدن یکی از دوستان واقعی»
«یه بطری شراب برای ادامه دادن به لذت و سرخوشی»
«زمانیکه که خورشید تو کوهستان غروب میکنه»
...فوق العاده است
!مشاور اعظم
تو ترجیح میدی که غذا بخوری یا برام آواز بخونی؟
!هر دوتاشون رو دوست دارم
!همه اش خوبه
عقل و نیروی بدنیم خیلی بهم کمک کرده
بهمین دلیله که من اینقدر تک و منحصر بفرد هستم
!تو باید یاد بگیری به همین روش زندگی کنی
...فرماندار،شما با این روش و با فروتنی و وقارتون
...در نظر من مثل
!یه رابین هود مدرن میمونید
!مزخرفه
!رابین هود یک دزد معمولیه
!با قدرت سامسون و عقل سالامون
!مزخرفه !آره،مزخرفه
...مشاور
...اگه داری سعی میکنی که چاپلوسی منو بکنی
تو اول باید نظر زنمو جلب کنی
یه شعری در مورد شان و مقامش بگو
...اون باید در مورد هیجان،غذا
...یه هات پوت،مه هات پوت،نوعی غذای اشتراکی در چین،چند نفر) دور یک ظرف فلزی مینشستن و گوشت رو تو آب داغ (میزدن و بعد از کمی پختن و اضافه کردن سس میل میکردن
!دوشیزگان خوشکل و یه قاطر باشه
!پاشین
!بیاین بخورین،بخونین و شاد باشین
قربان،ما جزو گاردهای ویژه ی ملی هستیم
!ما اینجاییم تا مطمئن شیم که راه عبورتون امنه
ما
!نیازی- نداریم- که- چیزی بخوریم
خطا زدی؟
اجازه بده که گلوله ها پرواز کنن
دو سه تا تون با من بیاین
بقیه تون هم اسب ها رو جمع آوری کنین
هات پات داره میباره؟
«بـذار گــلــولــه ها بــه پـرواز دربـیـان»
پدر،ما همه جارو گشتیم
!اینجا قطعا هیچ چیز وجود نداره
فقط باید اون دو تا بازمانده رو بکشیم
بهم بگو که پولا کجاست؟
...یا من سرت رو از بدنت جدا میکنم
وقتی که آلارم ساعت به صدا در اومد
!بسه،خفه شو
گریه ی تو باعث نمیشه که اون از تیک تیک کردن بایسته
بهتره که بیای و با اونها صادق باشی
شما دیگه کی ممکنه باشی،خانم؟
من زن فرماندار هستم
منو بخاطر بی ادبیم ببخشید
پس شما هم باید فرماندار باشید؟
!آره،البته!پولا اینجاست
ما برای افتتاحیه اینجا هستیم
همه ی اون پولا با غرق شدن نابود شده
اما ما هنوز شانس بدست آوردن پول رو داریم
اگه بتونیم اون منصب خالی رو بدست بیاریم
یه شانس دیگه بهت میدم.بیشتر برام توضیح بده
...200000تا
کجاست؟ باهاش اون پست رو خریدم
برای چی؟ برای اینکه پول بیشتری بدست بیارم
چقدر؟ دو برابرش
این کار چقدر طول میکشه؟ یک سال
من باید یک سال صبر کنم؟
یه ماه،اگه خوش شانس باشین
کی میخواد فرماندار بشه؟ من
و تو کی بودی؟ من یه مشاور بودم
تو چطور جرات کردی که خودت رو به جای فرماندار جا بزنی؟
اونها هیچوقت باهاش ملاقات نکرده بودن
قبلا این کارو کرده بودی؟ دوبار تو یک سال
چند وقت پیش؟ 8سال قبل
تو تا الآن باید 6.4 میلیون بدست آورده باشی؟
اون چیزیه که فرماندار بهش میرسه
من فقط وضعم یه مقدار تغییر کرد
هیچوقت شکست هم خوردی؟
ما از عقلون استفاده میکنیم،نه از جسممون
کجا میخواستین برین؟
(شهر گوس(غازها
در مورد این سلاح ها و این اجساد چه توضیحی داری بدی؟
قطار خریدم و یه سری سرباز استخدام کردم
هیچکس،هیچوقت متوجه این موضوع نشد
!درش نیار!ماسکت رو بپوش
من قوانین رو میدونم
هیچ کس بعد از دیدن صورت یه سارق زنده نمیمونه
...تو فقط اینجا منتظرم بمون
میرم و هر وقت پول رو گرفتم برات میارمش
ما اومدیم که به یه قطار دستبرد بزنیم
دست خالی نمیتونیم برگردیم
نه،شما نمیتونین
...اگه تو به خاطر نگاه کردن به من بمیری
همه چی حتی بدتر میشه
ما میتونیم اون اجساد رو قرض بگیریم؟
آره.این اجساد لیاقتشون بهتر از این نیست
اما میخواین با اونها چیکار کنین؟
اون اجساد میتونن مفید تر از زنده ها باشن
بهم نگاه کن
!نگام کن
!فقط یه نگاه کوچیک
اسمت چیه؟ ...من
اسم لعنتی تو چیه؟ تانگ
من فرماندار میشم
تو هم میشی مشاور من
بیاین بریم و به شهر گوس حکومت کنیم
خانم،با ما میاید؟
خب،چرا که نه
!برادرها،بیاین به شهر گوس بریم
شهر گوس آماده باش که داریم میایم
ما خیلی بد با هم آشنا شدیم
داشتم کاری میکردم که شوهرتون غرق بشه
احساس بدی در مورد کاری که کردم دارم
من قبلا چهار بار بیوه شده بودم
!پس،نذار که این اتفاق برای بار پنجم بیافته
اون بستگی به شما داره
مهم ترین چیز برای یه زن و شوهر چیه؟
عشقه
صدات رو نمیشنوم
عشقه
شماره شش،بیا به مادرت سلام کن
آرزو میکنم که حالتون خوب بوده باشه،مادر
تو پسرت رو به میدان جنگ آوردی؟
.پدرش رفیق من بود تو یه نبرد کشته شد
من اونو به فرزندی قبول کردم
حالا شما مادر من هستید
...بعد از اینکه ما کارمون با شهر گوس تموم شد
شما باید بیاین و به گروه ما بپیوندین
اونوقت شما میتونین به نقشتون به عنوان مادر من ادامه بدین
همه همیشه باید هدف بزرگی تو زندگیشون داشته باشن
...بعد از خدمت کردن به عنوان فرماندار
نمیتونم دیگه به حرفه قبلیم یعنی راهزنی برگردم
نمیخوام با این حرفه سروکاری داشته باشم
یکمرتبه بگین که میخواین خودتون رو با کوه اورست قیاس کنین
!چه سخن شیوایی
چیکار باید بکنیم؟
برای خنده اونو از جلو برگردونید
ما میتونیم به بودن به عنوان شهروند و خادمین شهری ادامه بدیم
از عقلتون استفاده کنین،نه از جسمتون
دو بار فکر کن قبل از اینکه حرکتی رو انجام بدی
گرفتیش
مشاور
ما الآن مقامات مسئول دولتی هستیم
نمیتونیم مثل دزدها عمل کنیم
ویژگی یک فرماندار خوب چیه؟
صبر و تحمل
«(شهر گوس(غازها»
یکبار سعی کردی فرار کنی
...اگه یکبار دیگه سعی کنی فرار کنی
!سرم رو از بدنم جدا میکنید
!بیاین بریم
!دخترای شهری خیلی خوشکل و لطیف هستند
«تحت تعقیب،مرده یا زنده»
!پدر،نگاه کن
!نگاه کن چه عکسی ازت کشیدن
هر چی کمتر بهم شبیه باشه،ضامن سلامتیمه
!خوش آمدید،قدمتون رو تخم چشامون
!حکم انتصاب
...سرور من به عنوان فرماندار شهر گوس منصوب شده
(با احراز صلاحیت توسط مقام مسئول استانی(استاندار
...در تاریخ 28 ام فوریه،هشتمین سال ریاست جمهوری
!ارباب هوانگ تشریف فرما میشن
!به ایشون احترام بذارید
!ملاقات با شما باعث بسی افتخاره
هوانگ سیلانگ پدرخوانده ی محلیه
ثروتش رو از تریاک و تجارت مواد بدست آورده
ارباب به طور معمول مشغول هستن
...بنابراین،پیشکارشون،هو وان
...و همینطور فرمانده نیروی غیر نظامیشون(ملیشیا)،وو زیچونگ
!رو به همراه کلاهشون برای خوشامد گویی فرستادن
!کی جرات بردن داره
شما جرات میکنین؟
اون اینجاست،قربان
کی اینجاست؟
!خودتون
!ارباب هوانگ زنده باد
!درود از طرف یانگ وانلو
!یک مقلد عالی
!یک مقلد عالی
چند قدم بردار
با هدف راه برو
...با هدف
با جرات راه برو
...با جرات
متفکرانه راه برو
...متفکرانه
چرا اون نمیترسه؟
اون باید احمق باشه
میدونید که چرا ما به این سارقین شلیک کردیم؟
به خاطر اینه که اونها برای فرماندار کمین کرده بودن
!بذار این درسی برای همه شون باشه
!که هرگز برای فرماندار دردسر ایجاد نکنن
!درود بر فرماندار
!اینجا صلح و عدالت وجود داره
!سخنرانی عالی بود
به خاطر داری که چی بهت گفته بودم؟
مردن واقعا میتونه خیلی راحت باشه
شما کاملا درست میگید
!چه گستاخ
اون دردسره
No comments yet. Be the first to leave one.